یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

من شاد شوم گر تو بیایی به کنارم

من شاد شوم گر تو بیایی به کنارم
خوشحالی خودرا به کسی من نسپارم

جان را بدهم بهر تو ای دلبر نازم
غیر از تو کسی در دل خود جای ندارم

دانی که فقط عاشق دلخسته منم یار
کردی دل مارا تو به دردی چو گرفتار

بیمار چو تب دار شدآخر دل عاشق
با یاد تومستی شب روزم شده کارم

هستی نفسم یار تو در اوج خیالم
با مهر تو روشن شود آخر شب تارم

یادم نرود نام تو هرگز زکلامم
در دفتر دل نام ترا من بنگارم

گویا که نسیم از سر شوق اشک ببارد
از بذر محبت به دلم عشق بکارم

شهربانو ذاکری دانا

کاش افتد ز جهان سنت بی‌سامانی

کاش افتد ز جهان سنت بی‌سامانی
به سر آید غم شیدایی و سرگردانی

ما که کردیم به سودای تو این خانه خراب
کی ز مردی است زنی تیشه بر این ویرانی

گرچه در دور تو صد زخم هلاکم افتاد
هیچ بودت به جهان دغدغه ی درمانی

گر بدین گونه دل اندر غم مایی، پیداست
که نه اندر سر اندیشه ی آن پیمانی

با چنان فتنه که در کار سوارانت بود
کی نبد هر نفسم غائله ی جولانی

بوالعجب گر به کناری کشد این قافله باز
تا چنین در دل این بادیه سرگردانی

صد رقم سرزنش افتاد به اقصای جهان
تا نهادیم سر اندر سر این نادانی

این چه بازی است سروشا که به صد شعبده رفت
یا چه نقشی است که افتاده چنین پنهانی

کو یکی جلوه نمایی چو بلندان چمن
گر چنان حسرت شمشاد و گل و ریحانی

سروش فارسیانی

آن هنگام که آفتاب ؛ هجوم سایه ها را زیر و رو میکرد

آن هنگام که آفتاب ؛ هجوم سایه ها را زیر و رو میکرد
اقاقی داشت رفتن زمستان را آرزو میکرد
آن هنگام که دستِ خشک کویر دریا را میگرفت
شکوفه ای داشت در آن سوی ابرها پا میگرفت
آری
پاک و معصوم
در لا به لای متن بمب و موشک
در حجم تیر و ترکش
چشمانش را به سمت آسمان دوخت
و ناگاه در آتشی بی رنگ سوخت
گرچه رفت
ولی هنوز زنده است و زندگی میکند
در میان رگهای لطیف رازقی
در میان ابریشم ناب عاشقی

علیرضا شاهزمانی

من از روی زمین افتاده ام

من از روی زمین افتاده ام
به آسمان عشق تو
اینجا جاذبه
معنای دیگری دارد
و افتادن هم .

اینجا همه راهها
به تو ختم می شود
حتی راه هم
معنی دیگری دارد
و تمام پهنه ها
عرصه رسیدن است
اگر تو بخواهی و من.

اینجا تمام فصلها بهارند
با رنگ و بوی عاشقی
و دشت های پرگل
بستری برای هم آغوشی
باد و سبزه هاست
و هر روز فصل روییدن و بارور شدن است

در اینجا راز های مگوی
جمله های اخباریست
و احوال پرسی روزمره
زمزمه های رمانتیک و شاعرانست

در اینجا اشتهای نفس کورست
و قوت غالب محبت است
و همه یِ چیزی که به آن احتیاج داری
عشق است

مهدی عبداله زاده

چند تار موی سپید را گیس کرده ام

چند تار موی سپید را گیس کرده ام
در پاکت نامه ای گاهی رنگ می گذارم
که به زودی
بدستت خواهد رسید
تا به چشم ببینی
یادگار دوران دوری ات
چگونه چله کشیده
بر گندمزار گیسوانم

مریم مینائی مارال

فرشته ای در کالبد انسان

فرشته ای در کالبد انسان
با روحی پاک
به پاکیه چشمه های آسمانی
پر کشیدن را تجربه کرد
از خاکی که به آن دلبسته بود
مادرش با چادری پر از عطر اقاقی ها
با دستانی به وسعت خورشید
به پاکیه باران
فرشته اش را به آسمان هدیه داد
اخلاقی جوانترین ترانه ی صبحگاهی بود
بر بام سبز آفرینش

علیرضا شاهزمانی