| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
عاشقانه های پاییز در چشمانت رخنه بسته
نگاهت که میکنم
غزلی عاشقانه میسرایم از نگاهت
گلی حسینی
مرا در شهر میبینند و انگاری نشان کردند
به من دیوانه می گویند، نهانم را عیان کردند
من عادت کرده ام اینجا که آماج نگاه باشم
نوک انگشت خود هرسو به سوی من نشان کردند
همه گویند او دیوانه است اورا چه غم باشد
قضاوت جای درک را سنگ معیار زمان کردند
یکی گوید به طفلش پند گیر از دیدن این فرد
مرا تمثیل بهر او از الگوهای بد کردند
دگر آن عاشق زیبا به یارش گفت باخنده
که این است عاقبت بر هرکه بر یارش جفا کردند
شدم دیوانه ای در شهر فارغ از همه دنیا
مرا تصویر با بی دردی و بی غم رقم کردند
چرا چون خنده برلب میزنم شاید نگردد فاش
زغوغایی که درد وهجر وغم در من بپا کردند
همیشه پشت این چهره غمی را کرده ام پنهان
مبادا یار بیند آن کند که دوستان بر من روا کردند
غم خود باز کردم راز دل گفتم بر یاران
مرا رسوا و شهره اندر این بازار بد کردند
دلم را من به سودای دلش دادم به دلالان
ندانستم که این بازار را قبلا قرق کردند
گمان کردم که لیلاجم و بردم قاپ این بازی
از آن سو قاپ اصلی دست لیلاج دگر کردند
تمام حاصل عمرم چو عمرم خاک شد بر باد
خدایم بشکند دستان نامردی که طوفان را بپا کردند
کنون من فاش میگویم که مجنونم در این وادی
خیالی می پرم تن را چه باکی که قفس کردند
من این عمر به یغما رفته را ارزان ندادم دست
زمانه کرد مویم را سپید، آنان بجانم زهر هاکردند
محمد مهدی سامی
در این اتاقو ببندُبیا
نمیخوام کسی حرفامو بشنوه
یجوری کنارم بشین بینمون
نمونه یه مرزی که بازبشکنه
تو این چاردیواری ببین
چجوری زمین ُزمان جاشده
حضورت یه آرامشی داره که
کنارت سر صحبتم واشده
همین درد دل کردنام باتوی
داره زندگیمو رقم میزنه
یه وقتا میخوام حرفاموبشنوی
شاید حالمو خوب ورق میزنه
بااین حجم از دردی که با منه
فقط باتو بودن امید منه
بزار غم همه دستشو روکنه
تو هستی همه زندگیم روشنه
عسل پروانه
در قلمدان من آوازی نیست
و اگر هست آوای غم است
شعر من شعر که نیست
سخن از تنهایی ست
کسی از حرف من خسته ی بیدل نبرد راه به دوست
هر چه شعله ست برافروخته از گرمی اوست
سخنی هست که باید ببرم تا بر دوست
که مرا شعله کند شعله ای بر دامن دوست
پرویزظاهری عبده وند
ترکم مکن ای یار غریبانه بمیرم
تاازغمِ هجران دَرِ میخانه بمیرم
مارا تودرآغوش بگیرازسَرِ مهرت
آغوش توسرمست به مستانه بمیرم
دلداده ترینم به جهان بهرتو دلبر
مجنون صفت ازعشق تو ویرانه بمیرم
رندانه ربودی به نگاهی دلِ مارا
تا پیش توای مه منِ دیوانه بمیرم
زنجیر کنم پایِ دلم را همه عمرم
تا بر سَرِ پیمانِ تو جانانه بمیرم
برعشقِ تودیوانه ترینم همه عالم
خواهم که در آغوشِ تو دردانه بمیرم
چون شمع بسوزان تومرا ای مه زیبا
تابر سرآن شعله چوپروانه بمیرم
دلدادگی آموز(خزان)راتوبه لطفت
آغوشِ تو ای دلبرِ فرزانه بمیرم
علی اصغر تقی پور تمیجانی
پشیمانم از این زیستن
زیست بـر طلب نیستن
پریشانم از ایـن زیستن
زیست بــــر زل نیستن
حیرانم از ایـــن زیستن
زیست بــر مـهر نیستن
...و مـن از بیت بعد تو
می شوم گــــریـــزان گــــــر قلم
می شوم گــریــان گــر ابـتــــهاج
می شوم گـــــردان گر خاطرات تو
و می شوم های ای کاش شده ات
سیدعلی کریمی

