یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

هر شب بر حوضچه ی مَه مهتاب...

هر شب
بر حوضچه ی مَه مهتاب...
خیره چشمان
بر تنگ آب بی ماهی
بر کران کرده‌ی دور
راهت
ز خیال می نگارم...
نامه ی صلح دل را
به کبوتر آرزویم
در دمان طلوع آفتاب
به پرواز می آرم
بر اُمید
گرفته‌ ی حور دستانت
که تو بستانی
زیتون شاخه ی
عشق را...


بابک پولادی فراز

مشکوکم به پایان زمین

مشکوکم
به پایان زمین
در واپسین روز زمستان
و از تصویر خودم
در شب پلک های پاییز
سنگین اند پلک های من
از اصالت شب
در قدمهای لرزان پاییز
مشکوکم
به واژه پراکنی پلک هایم
در طلوع ضربان مژه های پاییز.
مشکوکم
به عبور نور
از پشت خواهش پلک های سیاه
در مرگ زرد برگهای پاییز


بهروزکمائی

ای ماهِ پشت ابر نهانم، شبت بخیر

ای ماهِ پشت ابر نهانم، شبت بخیر
دیری ز دست رفته امانم، شبت بخیری

تنگست بی تو در قدمم وسعتِ جهان
گنگست بی تو زالِ زبانم، شبت بخیر

آسوده باش‌و هیچ غمی را مکن دریغ
آشفته گرچه روح‌و روانم، شبت بخیر


شب تا سحر نشستن‌و شب گریه‌ام جدا
حقا که بی تو زنده برانم، شبت بخیر

دور از هجومِ فکر بیارام‌و، رو گَرَم
دور از تو زیرِ کوهِ فغانم، شبت بخیر

عبدالخبیرعاصی

خدا نقش عشق را عاشقانه کشید

خدا نقش عشق را عاشقانه کشید
هر فصل را بر بوم چو افسانه کشید

بهار و تابستان و زمستان چه زیبا
هر یک را روی زمین جاودانه کشید


نوبت پاییز شد خود غم انگیز شد
بر بوم پاییز را بهر دل دیوانه کشید

علی مرتضی موحدی

جدایی سرنوشت برگهایی ست

جدایی سرنوشت برگهایی ست
که رنگ عوض کرده اند
و پاییز صدای خَش دار عاشقانه هاییست
که پای معشوق می ریزد
تا راز ماندگاری عشق را
برای رهگذران عاشق
فریاد بزند

فاطمه انصاری مراسخونی

منِ بازنشسته باز نشستم.

منِ بازنشسته
باز نشستم.
از پا فتاده
در آینه شکستم.
نفس بریده
راهِ برگشت بستم.
کنجی خزیده
دست از همه شُستم.
ماندم در خود.
از شوقِ تنهایی
مستِ مستِ مستم.


عبدالمجید حیاتی

السلام علیک یا صاحب الزمان


                                

                                
                                
                            </div>
                            <div class=

محمد

مدت هاست آفتاب چشمانت

مدت هاست
آفتاب چشمانت
به چشمانم نتابیده...
لااقل
ستاره ای روشن کن
زمستانم ،


مهتاب آقازاده