-
یارقیه
سهشنبه 31 مردادماه سال 1402 10:39
-
باشه باشه کار خوبی میکنی اخمو شدی
سهشنبه 31 مردادماه سال 1402 10:37
باشه باشه کار خوبی میکنی اخمو شدی هی هی از من قهر کرده بد دل و قهرو شدی شانه شانه تا تو را دیدم کنار دیگری گوشه گوشه میجوم ناخن که مال او شدی فکر اینکه بعد من بهتر شود حال دلت خوب خوبم می کند در سینه ام دارو شدی پرده ای در خانه ی ما نیست تا پنهان کند فتنه فتنه آنکه پیشم یاغی و پررو شدی در تنم چیزی نمانده، ظاهرآ...
-
از دل کوچه ی غمت هر شب عبور میکنم
سهشنبه 31 مردادماه سال 1402 10:36
از دل کوچه ی غمت هر شب عبور میکنم خاطره های با تو را بی تو مرور میکنم بدون تو تا به کجا حسرت و آه از دلم میکشم و یاد تو ای سنگ صبور میکنم! رفته ای از نظر ولی در دل من تو تا ابد عجیب مانده ای و من حس حضور میکنم تمام آرزوی من دوباره دیدنت ولی دیدن تو به خواب هم،.. چه فکر دور میکنم حاصل دلتنگی من، در دل و یاد من بمان تا...
-
باران که بارید چترت را بر دار با من بیا!
سهشنبه 31 مردادماه سال 1402 10:35
-
به نام آن که هست عشق و جانم
سهشنبه 31 مردادماه سال 1402 10:32
به نام آن که هست عشق و جانم که جز او نیست نامی در روانم به نام آن قلم دار توانا نگاریست آینده، آن بی عیب دانا دوزخ و رضوان همی از اویند ملکان هیچند و لَنگ ایمایی از اویند لا شیء إلا عظمة الله نیکوست بجوییم از او گذرگاه نشود از یزدان هیچ وصفی بسی یادش ملهمیست بر هر دردی علی جمال پور
-
هرسایه از او در دل من خانه میکند
سهشنبه 31 مردادماه سال 1402 10:28
هرسایه از او در دل من خانه میکند گویاکه سایه ها به دلم لانه میکند شاهزاده عشقم و پرنسس میشوی زلف تو را چه کسی شانه می کند زیباست جمال تو ای نازنین بهشت من ناز تو میکشم و دل دانه میکند شادی به چه آید که نیستی در برم افلاک میروم برای چه هانه میکند امروز که برای تو جان میدهم بدان از جعفری مپرس سپیده قانه میکند علی...
-
کوچ باید کرد
سهشنبه 31 مردادماه سال 1402 10:18
کوچ باید کرد از این دلتنگی سرد وغریب از همه نامردمان سخت قلب،واقعا عجیب رو به ییلاقی بیاید رفت باشند مهربان بیخبر از حال و احوال تمام این جهان کوچ باید کرد اینجا خانه ای آباد نیست هیچ قلبی مونس و غمخوار این گرداب نیست کوچ باید کرد..... فهیمه روشن ضمیر
-
آسمان از یاد چشمان تو بارانی شدست
سهشنبه 31 مردادماه سال 1402 10:14
آسمان از یاد چشمان تو بارانی شدست شاید او هم مثل من دلتنگ دیدار تو است شاید او هم مثل من باور ندارد رفته ای با تن خیس خود هر شب او صدایت میکند من جنونت را به ابر دادم هوا باران گرفت زیر رگبار تنت من خیس ایمان میشوم با من از تاریکیه موی پریشانت مگو با تو من عاشق ترین دیوانه ی شهر میشوم پیچ و تاب شال سبزت کوچه باغی...
-
مینویسم، از دلتنگی هایم
دوشنبه 30 مردادماه سال 1402 11:09
مینویسم، از دلتنگی هایم مینویسم از اشک های خشکیده ام مینویسم از گونه تر و چشمان بارانی ام بر آن برگه کاهی مینویسم، از تو از منِ بی تو در این میخانه مست و خراباتی و گریان اما، تو جوابم را نده نامه نگاری مکن برایم نمیخواهم دیگر ردی از تو، بر گوشه قلبم، جا گیرد... مارال کناررودی
-
یک نفرخوب کند احوالم
دوشنبه 30 مردادماه سال 1402 11:08
یک نفرخوب کند احوالم که گره خورده به امیال خیال ! یابرقص آورداین حال پریشان شده ام وکمی کوک کند سازدلم تارها گردم ازاین غصه وغمهای زیاد روزوشب چشم به دردوخته ام یا ازپنجره برکوچه نظر میدوزم که بیایدومرامست نگاهش بکند غافل ازتنهایی، واین سایه ی شوم مثل بختک ، شده مونس من تاتورفتی نفسم حبس شده عمق گلو وسکوتی که درسینه...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 30 مردادماه سال 1402 11:04
-
چه رویای خوش امّا محالی دارند
دوشنبه 30 مردادماه سال 1402 11:03
چه رویای خوش امّا محالی دارند لحظه هایی که فکر می کنند ندارمت..! و چه غمگنانه برای دلم سوگواره ی عشق می خوانند به اندوه بسیار...! چه کوته فکرن! آن ها که دلشان به رحم می آید.. که من کنار تو نیستم و برایم اشک فراق می ریزند همه ی آنها غافلند از اینکه هر ثانیه ام مست نگاه تو و هر لحظه ی زندگی ام با عشق تو می گذرد. مریم...
-
بپرس هرچه ندانی ز اهل عمل
دوشنبه 30 مردادماه سال 1402 11:01
بپرس هرچه ندانی ز اهل عمل که راهگشای تو باشد نصایح او با بزرگان گر که هم راه شوی تو بگیری صفات نیک از او بهرام معینی
-
حال خوب
دوشنبه 30 مردادماه سال 1402 10:59
-
جانان دل از کوچهی ما
دوشنبه 30 مردادماه سال 1402 10:57
جانان دل از کوچهی ما آهسته گذر کن. سنگفرش کوچه تکههای شیشهی قلب من است. عبدالمجیدحیاتی
-
از آن طلوعی که..
دوشنبه 30 مردادماه سال 1402 10:56
از آن طلوعی که تو را پیغام داشت تا غروبش راهی نیست، پشت پرچین پلک هایم ماه تاب نگاهت در طلوع دیگری خورشید نگاه مرا، به غروب خیالت مهمان می کند! من در این طلوع و غروب های دیدار، بی تو چه سخت، جان کنده ام،،،،، اعظم حسنی
-
اکنون کـه می نویسم
دوشنبه 30 مردادماه سال 1402 10:42
اکنون کـه می نویسم پنجره ی دلم رو به سرزمین تو باز است و تو بی هیچ واسطه ای مرا می بینی و من برای دل تو از خود می گویم شاید این غروری نابخشودنی باشـد برای دلی که سمت تو سرشار است و چون چشمه ای زلال برای تماشـای تو می جوشد تا در پناه تو آرام گیرد به امید آنکه تو هرگز دل مرامملو از غرور و تکبر نپنـداری کـه آن وقت به...
-
شادی را گفتم..
دوشنبه 30 مردادماه سال 1402 10:41
شادی را گفتم.. گفتم تا به کی غم ها آیدش بر ما.؟ چون شنید آن رفت رفت و ما تنها مانده ایم امروز غصه و ماتم میخوریم غم ها پیروز پورهادی
-
دردی که در این سینه نهان بود، عیان شد
یکشنبه 29 مردادماه سال 1402 10:35
دردی که در این سینه نهان بود، عیان شد صد حیف، که آن عشق نصیب دگران شد هر نامه شروعش و هو العشق نوشتم آن نامه بَر پیر، برایم نگران شد من سوخته دل بودم و او آتش جانسوز این باغ پس از داغ تو مهمان خزان شد هر کس که به این ورطه ی غمبار بیُفتَد میمرد و این قتلِگَه امروز جهان شد گفتی که نمی مانی و این حس غرورت زیبا است ولی...
-
قسم به مرکـز چشـمانت
یکشنبه 29 مردادماه سال 1402 10:34
قسم به مرکـز چشـمانت که تسخیر کرد عمق وجودم را آرش معتمدی
-
السلام علیک یااباعبدالله
یکشنبه 29 مردادماه سال 1402 10:33
-
ماهیِ کوچک درونِ تُنگِ خود غرق آنچنان
یکشنبه 29 مردادماه سال 1402 10:28
ماهیِ کوچک درونِ تُنگِ خود غرق آنچنان در خیالش کلّ هستی و جهان باشد همان وسعتِ دنیایِ هر کس بسته بر افکارِ اوست هرکه تفسیری نماید با خیالش از جهان علی پیرانی شال
-
ازتمام خاطرات گذشته ام
یکشنبه 29 مردادماه سال 1402 10:25
ازتمام خاطرات گذشته ام سیگاری مانده در دستانم که آن را هم پک محکمی می زنم تپانچه ای میخواهم برای رها شدن آخرین تیر را چه وقت شلیک می کنم؟ آخرین تیر را چه کسی شلیک میکند؟ مجتبی فرخی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 29 مردادماه سال 1402 10:23
-
هر که گوید عیب کس در پیش تو
یکشنبه 29 مردادماه سال 1402 10:22
هر که گوید عیب کس در پیش تو بی گمان بسیار گوید از عیب تو گر تَوانی زبان غیر به بند تا که ناییدبتو آسیب وگزند نام نیک دوستان پاس دار تا که نامت تا ابد ماند بر قرار بهرام معینی
-
تو رفته ای و من
یکشنبه 29 مردادماه سال 1402 10:16
تو رفته ای و من تنها ترینم در ثانیه ها... چشمانم حلقه شده اشک نداشتن ات را امیدم به نگاه توست که بی تو دلم به شکست افتاده تمام دنیایم به بن بست محمدکریم زاده نیستانک
-
نگاه کن به رقص شاخهها و برگها در باد
یکشنبه 29 مردادماه سال 1402 10:14
نگاه کن به رقص شاخهها و برگها در باد بیگمان، درختی که در باد میرقصد همریشهی پرواز است شبنم حکیم هاشمی
-
با وجود چنـد برادر، بی برادر مانـده ام
یکشنبه 29 مردادماه سال 1402 10:12
با وجود چنـد برادر، بی برادر مانـده ام بهــرشان من بارها، آری ز پا افتـاده ام با وجود خوبیِ بسیـــار و بی منّت، ولی بارها کم لطفی و هم ناسپاسی دیده ام جای یاری اَم، فقط در آسیـابِ دشمنـان ریختن آب بارها از سوی ایشان دیده ام در صدد برخاستـه تا حل نمایـم مشکلی بی وفائی و جفـاهای فـــراوان، دیده ام من ندارم هیچ گنه، جز...
-
این ناله های غم زده جان سوز و آشناست
شنبه 28 مردادماه سال 1402 11:06
این ناله های غم زده جان سوز و آشناست این غصه ها پیامدِ خونهای کربلاست از ماجرای عشق مانده فقط آه و ناله ای این جا فقط قصه پر از غصه و بلاست این دجله ، آن فرات ، این آب ،خیمه ها هر گوشه ی زمین ، چشمه ی خونین ماجراست آن ماه کیست می رسد از راه بی کفن این ماه کیست بر تنش انبوه نیزه هاست این دست های کیست که افتاده بر زمین...
-
زدستت بخت من یک عمربیمارم
شنبه 28 مردادماه سال 1402 11:05
زدستت بخت من یک عمربیمارم همش خوابی وُمن عمریست بیدارم تویی همچون درختی بی ثمربهرم که چیدن میوه ای حسرت بشدکارم صدایت میکنم بینم که درخوابی زمن غافل شدی کردی گرفتارم توانم راکجابردی توای بختم مرابنموده ای عمری چوآزارم چنان بنموده ای تاریک راهم را هزارافسوس برمن گشته ای یارم بیابرخیزلبخندی بزن برمن نماروشن برایم هرشبی...