-
چشمک می زنند
جمعه 3 شهریورماه سال 1402 10:46
چشمک می زنند فانوسهایی دریاییِ دلم موج آرام موهایم گرویی نوازش دستانت غرق در بوسه هایم که شدی لنگر بینداز در ساحل آرامِ آغوشم لم بده به شانه های شنی نامم را در گوش صدفها نجوا کن محکوم شدی به مهرم تنها تبعیدیِ جزیره ی تنم باش مریم_غنی_پوریان
-
اشک های من ...
جمعه 3 شهریورماه سال 1402 10:44
اشک های من ... شعر نابی ست ... تصویری به جای کلمات ... تا زنده ام ،شعر مرا فریاد کنید. رقیه مرادی
-
صبح، آغاز حیات است و امید
جمعه 3 شهریورماه سال 1402 10:43
-
باد شاعر است
جمعه 3 شهریورماه سال 1402 10:41
باد شاعر است وقتی دفتر سفید را ورق میزند. شبنم حکیم هاشمی
-
من در انتظار شب جان می دهم تا شب شود
پنجشنبه 2 شهریورماه سال 1402 10:21
من در انتظار شب جان می دهم تا شب شود دانم عاقبت کزین عشق آتشین تب شود شب آغاز میکند غم را بر سر قبر میگذارد شمع را قصه ای داشت کوتاه بود غصه اش کودتا بود غم ها و درد ها برم چیره شدند افکار من در نطفه خفه شدند کاری ندارم خدایی هست که ببیند اما رسمش چنین نیست عشاق ز فراق بمیرند وای از آن روز که دلبر بگذرد ما را نبیند...
-
دستانم را بسوی کتاب قصه هایت
پنجشنبه 2 شهریورماه سال 1402 10:21
دستانم را بسوی کتاب قصه هایت چو درخت سرو نقاشی کشیدم قلم بدست گرفتم؛ یکی یکی نوشتم اشعار دلم را تو نداستی چه به گفتن های من که بدست تبر جنگلبان بی رحم چه بی صدا تکه تکه دفتر تقدیر شدم وتو ندانی پوران گشولی
-
زندگی
پنجشنبه 2 شهریورماه سال 1402 10:20
-
در فرا دیدهای بی فردا
پنجشنبه 2 شهریورماه سال 1402 10:19
در فرا دیدهای بی فردا بَر خوردیم به دیوارها مُهر خوردیم در کف سلول پشت پلک های کبود دعا مغزها کیش چشم ها مات قلب ها پات می پاشند مشت مشت دندان برای کلاغان مغزخوار رو سوی سایه ها بر صحنه ی سیاه گلبول خون شکفت در شستشوی سپید از گوش انتظار بگو در شطِ رنج چرا ؟ از نو نوشتی مرا بگو چند غروب مانده . . . تا رقص در حلقه ی...
-
چه انحصار دلکشی است
پنجشنبه 2 شهریورماه سال 1402 10:18
چه انحصار دلکشی است عشق که ذره ای از آن به کس نتوان داد چون شد سهم جان دگر پس نتوان داد دل ارچه در کوی دیوانگان مقیم است اما نشان آن به هوس نتوان داد. پرشنگ بابایی
-
رفتی و قلبِ من از عشقِ تو بیمار شده
پنجشنبه 2 شهریورماه سال 1402 10:17
رفتی و قلبِ من از عشقِ تو بیمار شده دلِ تبدارِ من از غصّه عزادار شده چشم باران زدهام چشمِ تو را میخواهد صبح امّیدِ دلم مثل شبِ تار شده گفته بودی اگر اقرار کنم میآیی بعدِ اقرار، ولی کارِ تو انکار شده بی تو بودن به خدا درد عجیبیست بیا بی تو کابوسِ شبم، لحظۀ دیدار شده سینهام سوخته از غم، چه کنم دودش را؟ سهمم از...
-
گرچه دورم ز تو در قلبِ منی تا به ابد
پنجشنبه 2 شهریورماه سال 1402 10:17
گرچه دورم ز تو در قلبِ منی تا به ابد از تنم جان برود عشقِ تو از دل نرود گر بُوَد باز مرا چشم، تویی در نظرم چشم تا بسته کنم باز رُخَت دیده شود بی تو هر جا که روم نیست ز شادی خبری به تو گرچند به جمعِ دگران خوش گذرد ای به جمعِ دگران از من و دل غافل و دور با خبر یک نظر این دل زتو غافل نشود خوش به حالت که گلی چون، تو به...
-
از درون دگرگون شو
پنجشنبه 2 شهریورماه سال 1402 10:09
از درون دگرگون شو تا برون شود گلگون غنچه بشکفد با نور نور خود برافشان کن در وجود تو خورشید در تو لعل و مروارید در سرشت خود بنگر در خودت مهیا کن معبد درونت را با درخششت وا کن در درون تو چیزی مثل قاصدک در باد مثل آتشی در آب مثل غنچه در پاییز مثل صبح در مهتاب تو پر از معمایی تو پر از هیاهویی در نهاد تو راز است بیرون از...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 2 شهریورماه سال 1402 10:08
-
با بارش هر بارانی
پنجشنبه 2 شهریورماه سال 1402 09:24
با بارش هر بارانی با دیدن هر عاشقانه ای با یک لیوان قهوه تلخ یا حتی خواندن کتابی و یا با تماشای هر لبخندی مرا به یاد بیاور... که جز تو و یاد تو بهانه ای برای دلم ندارم... مارال کناررودی
-
کنارِ این جاده کفش هاپُرازخون است
پنجشنبه 2 شهریورماه سال 1402 09:22
کنارِ این جاده کفش هاپُرازخون است راه طولانی ست حرفی بزن یا ، قناری را ازپشتِ پنجره فراری نکن شب زیرِ این چتر پروانه ها درآتش اند خاکستر وُباد هم آغوش این جا به پلکِ سرخِ شقایق هم ظنین شده ایم به لبخندِ ، آوازِ ، گونه هایِ انار ... کلونی شکسته ، وُ این لولا باصدایِ زنگ می چرخد جایِ اشکِ ماگلدانی ست کنارِ آتشی که...
-
تو انگاری شدی با دل، تو با احساس، نامأنوس
پنجشنبه 2 شهریورماه سال 1402 09:20
تو انگاری شدی با دل، تو با احساس، نامأنوس دوباره من، تو و یک عالمه احساس نا محسوس دوباره مینویسم با تو شعری خوب تر از خوب ولیکن می زنم خط روی آن احساس، نا محسوس دوباره حس (جاخالی) و (جاخالی) و (جاخالی) عجب حال عجیبی دارم از اشعار نا محسوس دوباره (جای خالی) (جای خالی) (جای تو خالی) بماند حرف دل پنهان در این آثار...
-
دلتنگ چشمهایت شدهاند
چهارشنبه 1 شهریورماه سال 1402 10:28
دلتنگ چشمهایت شدهاند بوسههایم، انتظار آمدنت را می کشند ... رضا حسین دوست
-
السلام علیک یااباعبدالله
چهارشنبه 1 شهریورماه سال 1402 10:28
-
پیش از عاشقت بودن
چهارشنبه 1 شهریورماه سال 1402 10:27
پیش از عاشقت بودن کمتر به یاد میآورم خودم را سالهای سال در انتظار تو کنار قطار ایستاده ام قطار میرود، تو میروی، ایستگاه میرود ومن چقدر ساده ام که باید دل ببندم و نمانم نخواهم و بگذرم... همیشه گفتم و گفتم ولی ادامه عمر فقط و فقط به تراشیدن مداد گذشت که از دلم بنویسم و قصه های بی تو که همیشه کوتاه است و غم انگیز و...
-
آن کاغذ سفید
چهارشنبه 1 شهریورماه سال 1402 10:26
آن کاغذ سفید که در باد میرود با شعری عاشقانه در باد میآید شبنم حکیم هاشمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 1 شهریورماه سال 1402 10:24
-
کاغذی که در باد میرود
چهارشنبه 1 شهریورماه سال 1402 10:22
کاغذی که در باد میرود شاعرانهاش را کجا میبرد؟ شبنم حکیم هاشمی
-
آسمان حالش خوبنبود
چهارشنبه 1 شهریورماه سال 1402 10:19
آسمان حالش خوبنبود دلتنگ بود دلتنگ ماه .. چند روزی بود که پیدایش نبود گویا قهر بود با آسمان یک روز نبود روز دیگر دائم با ابر بازی اش می گرفت چند روز گذشت باز ماه پیدایش نشد.. بغض در گلویش جمع شد ، آسمان او دلش کوچک بود غم این شیفته را او تحمل نکرد آسمان نفهمید که چه شد فریادی زد فریاد فریادی بلند ابر دلش سوخت به...
-
جز دستها ی تو
چهارشنبه 1 شهریورماه سال 1402 10:13
جز دستها ی تو چیزی برای یافتن نبود زمان بیهوده تن داد به چرخیدن های تکراریـ.. مریم آریا
-
شهریور
چهارشنبه 1 شهریورماه سال 1402 10:06
-
و ناگهان باد وزید و در جهان غوغا شد
چهارشنبه 1 شهریورماه سال 1402 09:58
و ناگهان باد وزید و در جهان غوغا شد پنجرهها باز شدند پردهها پیچ و تاب خوردند موها پریشان شدند شاخههای درختان به نجوا درآمدند برگها رقصیدند شالیزارها گلزارها سبزهزارها گندمزازها موج برداشتند آبها متلاطم شدند ابرها حرکت کردند تا ببارند و این همه در استقبال مسافران باد بود؛ قاصدکها... که ارمغان آوردند برای شاعر...
-
بال پروازی رها..
چهارشنبه 1 شهریورماه سال 1402 09:57
بالِ پروازی رها، تا آسمان اَم آرزوست ردِّ پایی، زان امیدِ بی نشان اَم آرزوست عاقلی خاموش و در پنهانِ پستویِ غم اَم شهرهِ شهرِ شعور و گلسِتان اَم آرِزوست گر زبانم بسته اَند و مانده در پشتِ زمان شرحِ این بیدادِ طولا در بیان اَم آرِزوست ریشه اَم، خشکیده از فرسودهِ اندیشه ها ذرّه ای از موجِ تغییرِ وَزان اَم آرِزوست بو...
-
ای خدا زجهل وندانی خطا کرده ام
چهارشنبه 1 شهریورماه سال 1402 09:30
ای خدا زجهل وندانی خطا کرده ام ببخشا که دانم بخودجفا کرده ام ای خدای علیم علم ده تا با حیا شوم در دنیای وجهان بتودلدار هم دوا شوم ای خدا گر در رهت کوتاهی کرده ام سردرفضا مجاز بود اشتباهی کرده ام ای خدا گناه من زکوهایت بیشتراست تقصیر نیست کاخها زکوخ بلندتر است ای خدابالطف واحسانت آرامشم ده خجالت زده نکن دلی پر ز رازم...
-
از من چه دیده ای بگو کز من بریده ای؟
سهشنبه 31 مردادماه سال 1402 10:41
از من چه دیده ای بگو کز من بریده ای؟ دیوانه ی این شهرم ،با من چه کرده ای؟ لیلا بدم عاشق روی ماهت شدم ، بگو دیوانه تر از من کسی آیا تو دیده ای؟ از من گذشتی و بگذاشتیم به حال خود با تو چه کرده ام کز من دوری گزیده ای؟ چون باد میگذری از مقابلم و انگار نه انگار اشکم به رهت روانه است، نگو ندیده ای دستم به دامنت نمی رسد ای...
-
آینه پاییدنت را دوست میدارم
سهشنبه 31 مردادماه سال 1402 10:40
آینه پاییدنت را دوست میدارم با اخم و غم خندیدنت را دوست میدارم وقتی که میرنجی به من چیزی نمیگویی حتی همین رنجیدنت را دوست میدارم محکم در آغوشم بگیر و غرق بوسهم کن این قدرت بوسیدنت را دوست میدارم این گل اگر بوییدنی شد از وجود توست من را بچین، بوییدنت را دوست میدارم گیسو پریشان کن بیا باران که میبارد این جا...