-
روی دریا بنویسید که طوفان شده است
چهارشنبه 8 شهریورماه سال 1402 10:20
روی دریا بنویسید که طوفان شده است جاشوی پیر ازاین معرکه گریان شده است بنویسید که مهتاب نخواهد تابید شب ظلمانی ما شام غریبان شده است گیسوی چنگ ببرید به مرگ می ناب ساقی از باقی میخانه گریزان شده است بنویسید قلم را به غنیمت بردند غزل از خلق شدن باز پشیمان شده است ابررا مرحمتی نیست که باران بشود بنویسد که این باغچه عطشان...
-
آمد این فکر غریب
چهارشنبه 8 شهریورماه سال 1402 10:18
آمد این فکر غریب در ذهنم که کجاست خانه ی عشق در قلبم و من بیتاب مدام در پی آن میگردم .. خانه ی عشق؟ چه غریبانه مکانیست که من هر دم به تمنّای وجود تو در خودم میگردم و چه حس عجیبیست که من در طلب تو مدام گرد خودم میگردم آرش معتمدی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 7 شهریورماه سال 1402 11:29
-
چه آسمان بی قرار باشد
سهشنبه 7 شهریورماه سال 1402 11:28
چه آسمان بی قرار باشد چه آفتاب بی رمق چه ماه کهنه هر جا از لغزیدن پروا دارم قلب تو دره ای بی انتها مملو از گلهای عشق پیشکش می کند نازنینرجبی
-
عشق که آمد
سهشنبه 7 شهریورماه سال 1402 11:28
عشق که آمد تو را فریاد خواهم کشید نقاش شوم و چهره ات را با تمام ابعاد خواهم کشید آهو چشم و زیبایی بی حد و حساب آمده ام و این زیبایی را داد خواهم کشید تو دریا و من عاشق ساحل دریا را به دام صیاد خواهم کشید هرچه از جلوه ی نازِ تو نقش کشم، کم است من این ناز را با هزاران مداد خواهم کشید منتظر روز وصال عشق می مانم آن زمان...
-
چه خوش لحنی و بی رحمی و بر هر ستمی نردی
سهشنبه 7 شهریورماه سال 1402 11:24
چه خوش لحنی و بی رحمی و بر هر ستمی نردی و کج فهمی تو غالبا مستی و هم پستی چه در هم آمیخته رستی تبی دارم ز کوی یار شبی دارم همی بیمار ز نیما جان گرفت شعرم بسازم من جفای یار چو لؤلؤ می درخشد ظلمت قلب ستم، دلدار رها، آزاد و بی پروا بگویم از جفاها از وفاها از صفاها غزلواره سراییدم ز نو آرایی شب ها دگر خون سپیدم جان ندارد...
-
نشستم غصه خوردم حرف هایت پرپرم کرد و
سهشنبه 7 شهریورماه سال 1402 11:23
نشستم غصه خوردم حرف هایت پرپرم کرد و بریدم، دوختم، عشق آمد و کور و کرم کرد و مصرانه به پای عشق ماندم با خودم گفتم: دلا یا شانس یا اقبال شاید باورم کرد و ولی دیدم دو دل بودی، به رفتن فکر می کردی نفس در سینه تنگ آمد، غمت خاکسترم کرد و به سویت آمدم بال و پرم زخمی، خودم ویران شدم از آشیان خسته رسیدن بدترم کرد و تماشا کن...
-
سلام خدایا
سهشنبه 7 شهریورماه سال 1402 11:21
سلام خدایا بی تابم بی تاب تر از گنجشکی که قلبش می تپد در غروب بی تاب تر از برگ های درختانی که می لرزند در باد بی تاب بی تاب تر از دستانی که در غروب خورشید را پنهان میکنند بی تابم در طلوع و غروب خدایا بی تاب تو می فهمی؟ بی تاب ستایش تو خدایا سیدحسین احمدی
-
تابستان
سهشنبه 7 شهریورماه سال 1402 11:20
-
روزگاران غریبی است عاشقان
سهشنبه 7 شهریورماه سال 1402 11:13
روزگاران غریبی است عاشقان عشق را بیگانه خوانند ناکسان عشق معنایی دگر بگرفته است در زمان ما ،زمان بگرفته است منطقی از بهر عشق ها ساختن عاشقان با علم معنا ساختن می شمارند بهر عشاق امتیاز امتیازها میشوند اول نیاز در زمانیکه بها دارایی است عشق ها هم عشق های مالی است عشق یعنی عاشق دلباخته بهر معشوقش همه خود باخته چشم روی...
-
عزیزم ...چشم در راهم
سهشنبه 7 شهریورماه سال 1402 11:12
عزیزم ...چشم در راهم تو را فردا اگر بینم هزاران آرزو از باغِ شادی نیز برچینم عزیز من اگر شادی مسیرِ زوجِ زیباییِ ما باشد برایت کهکشان را یکسره پر شوق می کارم و گر در کنجِ یک گندم غمی آمد به سوی تو هزاران تن فدایت می کنم هر بار تا دانی تمامی تو، تمامِ من عزیزِ من عزیزِ من ایمان خدایی
-
غروب از شانه های زمین افتاده است
سهشنبه 7 شهریورماه سال 1402 11:10
غروب از شانه های زمین افتاده است تو نیستی و خنده های پیر لب هایم را به یاد نمی آورند پیراهن صدایت را به شاخه ای صبح می آویزم و بی آنکه آزادی مرا پوشیده باشد سکوت را قدم قدم از چشم حرف هایت میریزم کجای جهان ؟ در کدام فصل آوازهایت میرسند؟ تا گیسوانم را بباغ بیاورم شهلا گرگانی
-
این شب ها
سهشنبه 7 شهریورماه سال 1402 11:07
این شب ها خواب را مگر در خواب بینم چشمانم را میبندم و تازه بیدار میشوم گویی خورشید در تنم طلوع کرده قصه های قرن ها را مادربزرگان در وجودم تا صبح میخوانند سقراط در سرم فلسفه می بافد حافظ غزلی تازه سروده در گوشم مولانا در دلم در پی شمس است و بزرگ علوی چشم هایش را روی چشمم می نویسد من نمیدانم چه کسی روی دستان قصه ای آغاز...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 7 شهریورماه سال 1402 11:02
-
آیا دوباره هدیه کنم حرف دل به تو؟
سهشنبه 7 شهریورماه سال 1402 11:00
آیا دوباره هدیه کنم حرف دل به تو؟ آیا دوباره بال بگیرم به کوی تو؟ می ترسم از سکوت؛ ای وای بر سکوت اما؛ اینجا دلی عجیب پریشان دلبری ست... چشمی در انتظار... قلبی امیدوار... اینجا جهان من به امید تو روشن است خورشید وار یاد تو هر صبح با من است ای روی ماه چارده ات چون چراغ دل یادت کنم طروات نوروز با من است با حال سرخوشی که...
-
چه دردناک است
سهشنبه 7 شهریورماه سال 1402 10:58
چه دردناک است زیر پوست اعتمادم بی غیرتی تو تزریق میشود به یاد داری زمانی که نارنج های احساسم را پیوند زدم به تنه درختی درحیاط خلوتی که شاخه های درخت همسایه از رفتار تبر غیبت می کردند و کلاغان بی سروپا خبر چینی می کردند شاخه های جوان هم ازترس لکنت می گرفتند و حق سکوت می دادند شاید درد من و درختان یکی است خنجر ازپشت می...
-
آمد چراغ شمش که بخواب قمر برفت
دوشنبه 6 شهریورماه سال 1402 11:27
آمد چراغ شمش که بخواب قمر برفت آمد فراق عشق که بتاب دگر برفت ازعشق سخن مگو که سوخت روانمان آهسته مینویسم که خون ازجگربرفت پاشیده شد رنگ خون بجان هر سخن فرزانه ای بیامدوافسانه ای گهر برفت تاریخ را ورق بزن که ظالمان زشتمان نامی رابکشتند چون خامی بدر برفت از پست و مقام اندیشه های پستشان خوبان به زندان و خوابی بسر برفت...
-
میدانم ... می آیی ، می مانی !
دوشنبه 6 شهریورماه سال 1402 11:19
میدانم ... می آیی ، می مانی ! و من برایت ، عاشقی خواهم کرد . من برای داشتن ، طُ ... با خدا ، معامله کرده ام . مهدی_قاسمی_نسب
-
دوست داشتن لباس تن نیست
دوشنبه 6 شهریورماه سال 1402 11:18
دوست داشتن لباس تن نیست که هر وقت دلت نخواست عوضش کنی خدا نخواست، قسمت نشد، حالا یکی دیگر ندارد آدم یکی را دوست دارد یا هست میشود عشق ابدی یا نیست میشود آغاز تنهایی حالا تو اسمش را هر چه میخواهی بگذار "امیر وجود".
-
صبح، زیباترین
دوشنبه 6 شهریورماه سال 1402 11:12
صبح، زیباترین شعر خورشید ست از برای زمین فرشته سنگیان
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 6 شهریورماه سال 1402 11:07
-
آنچنان در عشق رویت آبرو را داده ام
دوشنبه 6 شهریورماه سال 1402 11:05
آنچنان در عشق رویت آبرو را داده ام عاقلان گویند که از ساده لوحان ، ساده ام سخت میگیرند مردم ، دست های نرم را دست هایم را برای نرم دستان داده ام طعنه ی نرم براندازی زدی طوفانِ جان در گذرگاه ِ عبورت ، اینچنین افتاده ام دیشب از پروانه ها آموختم این رسم را جانفشانی می کنم تا مرگ هم آماده ام شیخ اگر چه شیشه ی میخانه ها را...
-
تو آنی ...
دوشنبه 6 شهریورماه سال 1402 11:03
تو آنی ... پیامبر آواز گنجشگ ها و درخت و سنگ و رود ... از تو موج می گیرند زمزمه ی آرام کرانه ها آیه های پرطراوت آفتابی برای پنجره های رو به شب تا بی اجاق گرم بمانند و ... من سایه سار آتش و آب زمین و زمان را بهم دوخت تا ساعتی سازد برای شبتابی خورشید و آمدن ماه تا دیدار را در مدّ نور با پنجره قسمت کند فیروزه سمیعی
-
در میان غمگین ترین عصر های جمعه
دوشنبه 6 شهریورماه سال 1402 11:02
در میان غمگین ترین عصر های جمعه یادت را تداعی میکنم ایستاده بر ایوانِ خانه رو به خورشید کنار گلدانی خشکیده و هجا میکنم واژگان دوری از تو را شاید با این فریب دوباره کاغذی را خط خطی کنم و کلمات کنار هم شعری از نبودنت بسرایند فرشید فاضلی فارسانی
-
السلام علیک یااباعبدالله
دوشنبه 6 شهریورماه سال 1402 11:01
-
من آن شمعم که میسوزم دمادم رو به پایانم
دوشنبه 6 شهریورماه سال 1402 10:59
من آن شمعم که میسوزم دمادم رو به پایانم چنان بادی که در صحرا به هر سوئی گریزانم بروی شاخه میلرزم چنان برگی که در پائیز رها در باد و باران راهی فصل زمستانم میان کوچه و پس کوچه های شهر حیرانی اسیر پرسه های سهمگین هر خیابانم هنوز از نغمه های من تمام بیشه لبربز است شباویز شبانگاهم که در ویرانه پنهانم حدیث آرزومندی سری...
-
تو آیینه ی تمام نمای آرزوی محال
دوشنبه 6 شهریورماه سال 1402 10:58
تو آیینه ی تمام نمای آرزوی محال تو جاده های بی انتهای جستجوی خیال نگاه من به صد زبانِ تمنّا به تماشای توست چرای آرزومندی توست پیش روی سوال سپرده ای تو مرا به دست خاطره های دور نبرده چشم انتظار مرا رو بسوی وصال تو تصویر قرصِ ماهِ تمام پشت پرده ی چشم درون برکه ی عشق تلاطمِ وضوی هِلال کجایی نمانده هیچ نشان مرا از صبر و...
-
در سرزمین بی مرز نگاهت
دوشنبه 6 شهریورماه سال 1402 10:53
در سرزمین بی مرز نگاهت آبشاری هست که غربت تنم را فرو می ریزد رودخانه ای که جهانم را به سکوتی زلال تر می رساند و دریایی که مرا در عمق وجودت غرق میکند بر آسمانم بتاب تا گیسوانم را که به رنج شب مبتلاست در آفتاب صدایت پریشان کنم. شهلا گرگانی
-
تنهائیام از دور پیدا نیست
یکشنبه 5 شهریورماه سال 1402 10:30
تنهائیام از دور پیدا نیست بانو تو باید پیش من باشی بغض جهانم را بگیریّو رنگَش کنی در حوض نقاشی طعم جنون دارد نفسهایم آرامشت را سوی من ها کن من را بگیر از مرز تنهائی خود را درون من تماشا کن پایئز راهی شد به سمت دی اما من اینجا پشت آبانم هر بار میگویی که میآیی من منتظر، پای تو میمانم صدها جهان بیتو بهسر کردم این...
-
گلهای قرمز تکرار شدند
یکشنبه 5 شهریورماه سال 1402 10:29
گلهای قرمز تکرار شدند آبهای نیلگون دریاها ردی از ماهیهای همیشه بوسه بر لب نداشتند ماه به دور خورشید نمی گشت ستاره ها چشمک نمی زدند آخر الزمان نبود عشق راهش را گم کرده بود کمکی تا پیدا شود وگرنه دنیا تاریک است و بی معنی فریبا صادقی