-
السلام علیک یااباعبدالله
دوشنبه 13 شهریورماه سال 1402 10:34
-
جملاتم را نه میتوانم بیان کنم نه آنان را نویسم شان
دوشنبه 13 شهریورماه سال 1402 10:22
جملاتم را نه میتوانم بیان کنم نه آنان را نویسم شان اما بازهم میروم به ناچارها بسپارمشان چو اشعارات بی نامانان به صندوقچه ناگفتنیهای قلبم آشوبم ، کلید قفل بسته قلبم باش قلبی که خلاقانش اورا به سردی شبان زمستانی سپری دادن خوشا قلبانی که خلاقانشان چو اهلان یاس بهاری بودن پوران گشولی
-
اربعین
دوشنبه 13 شهریورماه سال 1402 10:21
پس از یک اربعین عطر گل دردانه می آید طنین نغمه ای جامانده در ویرانه می آید نسیم آهسته می پیچد مشام بیقراران را هوای چیدن سیب و گل ریحانه می آید به زیر خاک باران خورده عطر تازه می ریزد به بالاسر پرستویی به سوی لانه می آید گمانم قسمتی از فوج درناها که غارت شد به اقلیم پر از تاب و تب کاشانه می آید کنار شمع و گل حال و...
-
و شهریور عاشقی ست
دوشنبه 13 شهریورماه سال 1402 10:08
و شهریور عاشقی ست مردد بین ماندن و رفتن مسافری که با یک چمدان می آید پر از گرمای نو پای تیر پر از اوج حرارت خورشید تابان در مرداد شهریور ته تغاری تابستان پر از شیطنت و پر از نسیم خنک شبانه نوید دهنده رسیدن روزهای رنگارنگ پاییز سحر کرمی
-
غبار زمان گرفته پنجره ام
یکشنبه 12 شهریورماه سال 1402 10:42
غبار زمان گرفته پنجره ام همه چیز شکل خود را از دست می دهد انگار که از بودن خسته اند و فقط تصویر تو در چشم هایم به یادم می آورد که زنده ام چقدر ساکت ست فریاد آرزو ! برای تمام آنچه نبود در فصل باران دلتنگی پرویز صادقی
-
تا که من دزدکی از باغ تو دیدن کردم
یکشنبه 12 شهریورماه سال 1402 10:41
تا که من دزدکی از باغ تو دیدن کردم عزم را بر سر دیوار پریدن کردم بود شیطان و مثال پدرم درگوشم اختیار از کف دستی که به چیدن کردم من ز باغت طلب سیب نمودم و نه سیب حاصل خواهش من از طلب سیب نصیب بس که ابلیس به گوشم ... من و فرمان برییش ماندم آخر منو باغِ تو ابلیسُ و فریب احمد صحرایی
-
زمین را گسترانید
یکشنبه 12 شهریورماه سال 1402 10:39
زمین را گسترانید و بـــه هر مخلوق جفتی داد که یعنی من برای تو ؛ تو هم از آن من باشی علیرضا_پناهی وفا
-
برف که میبارد
یکشنبه 12 شهریورماه سال 1402 10:36
برف که میبارد میتوان بر بوم سفید پاکترین عشق جهان را نقاشی کرد برف که میبارد زمین بوم سفید نقاشی میشود و آسمان نقاشیست که فقط با رنگ سفید نقاشی میکند شبنم حکیم هاشمی
-
السلام علیک یااباعبدالله
یکشنبه 12 شهریورماه سال 1402 10:34
-
به پرواز پرنده نگاه میکنم...
یکشنبه 12 شهریورماه سال 1402 10:27
به پرواز پرنده نگاه میکنم... نگاهم تا دورترین نقطهی اوج پرواز پرنده را دنبال میکند... و حس میکنم که قلبم دارد پرنده میشود شبنم حکیم هاشمی
-
من بعد از #تُ اگرچه نمُردم
یکشنبه 12 شهریورماه سال 1402 10:26
من بعد از #ت ُ اگرچه نمُردم اما! تمام شدم در دلتنگی..
-
یک فنجان چای
یکشنبه 12 شهریورماه سال 1402 10:24
-
بیا بگذر با لبخند
یکشنبه 12 شهریورماه سال 1402 10:23
بیا بگذر با لبخند ، هوس کردم قند خنده هایت را بیا بگذر با روی پر از لبخند ، هوس کردم شور قه قهایت را بیا بگذر نوای خوان ، هوس کردم آهنگ صدایت را بیا بگذر و چنگ مو پریشان کن ، هوس کردم آهنگ نوازش را بیا بگذر و دست افشان ، هوس کردم وفای دستهایت را بیا بگذر نگاهی کن ، هوس کردم آن برق نگاهت را بیا بگذر ، هوس کردم دوباره...
-
مرا در ساحل امن نگاهت میزبانی کن
یکشنبه 12 شهریورماه سال 1402 10:21
مرا در ساحل امن نگاهت میزبانی کن بیا و بر دلِ سرگشته ی من مهربانی کن من آن بستان بی برگ خزان فصل پاییزم بیا این باغ و بستان را دوباره آبیاری کن برای با تو بودن لحظه ها را در نوردیدم بیا در لحظه های سخت برایم کاردانی کن تمام فصل ها بی روی تو رنگ خزان دارد بیا ای عشق تمام فصل ها را جاودانی کن وجودم بی تو مانند درختی خشگ...
-
هنوز نغمه سرایی میکنند
یکشنبه 12 شهریورماه سال 1402 10:18
هنوز نغمه سرایی میکنند کرکس های چاپلوس، بر پیکر بی جان جهل و جماعتی گرسنه ی خرافه، همیشه آماده ی رقص در قبال نان و نمی دانند که ما خون جگر خوردیم پیاله در پیاله، به سلامتی هم عهد برادری بستیم و بر روی شاخه ی ذهن مان، کلاغ سفید خبر از تحول درون می دهد و طلوع غرش ماده شیرها بر کفتارهای همیشه عریان از سر رسید انقضای یک...
-
حریم ظلمت شب پرتوی از نور می خواهد
یکشنبه 12 شهریورماه سال 1402 10:16
حریم ظلمت شب پرتوی از نور می خواهد چراغ روشنی در سقف سوت و کور می خواهد بتاب از هر شعاع روشنایت آسمانم را تجلیگاه خوبان جلوه ای پرشور می خواهد بیا اکنون که مشتاق تو هستم دلبری فرما که استبصار موسی رعد کوه طور می خواهد ببین در شانه های خود پرندی از شرر دارم مگر پروانه ای در سوختن دستور می خواهد بریز از شوکرانت باده ای...
-
به پرواز که فکر می کردم
شنبه 11 شهریورماه سال 1402 11:00
به پرواز که فکر می کردم درخت استخوانم بود. به پرواز که فکر می کردم حفره هایم از پرنده خالی بود. چیزی به من بگو تا ریشه هایم را به خاک امیدوارتر کند صدیقه زیارتی
-
در عاشقی و شعر تو باران آمد
شنبه 11 شهریورماه سال 1402 10:59
در عاشقی و شعر تو باران آمد از روزنه چشم هزاران آمد اشکم لب و گونه را دوانید و برفت دل را چه کنم هق هق و نالان آمد پیروز پورهادی
-
جانا همه جان پناه تو همراه این قافله
شنبه 11 شهریورماه سال 1402 10:58
جانا همه جان پناه تو همراه این قافله درگیر درد زیستن ناخواه این قافله گاه تو پناهم باش و من عمریست پنهان گاه حیران و سرگردان، غافل ناگاه این قافله رضا فریدونی
-
ما ادمیان جمله ی خاکی .
شنبه 11 شهریورماه سال 1402 10:57
ما ادمیان جمله ی خاکی . زندانی نه ونه در اسارت بادی. ما پنجره نه اسمان هستیم. ما کوکب بام ملکوتی. ای گوش و نگاه و چشم برهان. مارا تو رهانی از این عصیان ؟ هر سر که در او عقل بود. هرنکته که بشنود، برو درس بود. هر قلب که خالی از درد بود. بانک جرسی برو مرگ بود. زینب علوی پروانه
-
باشهدا
شنبه 11 شهریورماه سال 1402 10:54
-
ای توکه فقط درخیال منی
شنبه 11 شهریورماه سال 1402 10:53
ای توکه فقط درخیال منی به باورم بیا بگذراز مرز خیال در آغوش بکش آرزوی مرا بگذار لمس کنم حقیقت تو را می خواهم تندیس اعجاز دستان تو باشم ای تو که فقط در خیال منی به باورم بیا مریم سپهوند
-
من درد عشق نکشیده ام
شنبه 11 شهریورماه سال 1402 10:51
من درد عشق نکشیده ام ز اول تا آخر این غائله را فقط درد هجران کشیده ام یارب ، یا رب ، یا رب... گر تو مع الصابرین هستی پایان ده این درد هجران را... دانا مرادی
-
السلام علیک یااباعبدالله
شنبه 11 شهریورماه سال 1402 10:48
-
در ره تو آب گشتم همچو شمع
شنبه 11 شهریورماه سال 1402 10:42
در ره تو آب گشتم همچو شمع منتظر بر آن کلامت همچو سمع دوست دارم من تو را رحمَم نما چشم دیگر بر ندارم از سماء همه ی امید من بر لطف توست قلب من هر چیز غیر توست شست رخ نما با قلب من بازی نکن اینقَدَر مهناز طنازی نکن زجر من را میدهی از روی مِهر این دل دیوانه را کردی تو سِحر دست دیگر بر ندارم تا ابد از تو و از یاد تو حتی...
-
با نشر اکاذیب خبر داده اسیرم
شنبه 11 شهریورماه سال 1402 10:40
با نشر اکاذیب خبر داده اسیرم آهوی به صید آمده در پنجه ی شیرم از لشکر چشمش به دلم داد پیامی: تا روز ازل رفته خطا گوشه ی تیرم مشتاق نشان دل دیوانه ی ما بود جوینده ی پیشانی آن ماه منیرم نزدیک ترین چشمه ی جوشنده ی دشت است دشوارترین راه دل کوه و کویرم آتش به دل انداخت، مرا برد به دوزخ ای کاش عذابم کند و زود بمیرم دستی بکشد...
-
شهریوری بر آمد
شنبه 11 شهریورماه سال 1402 10:39
شهریوری بر آمد از پهنههای میعاد بعد از افول گرما بعد از سقوط مرداد دیگر در انتظار است دیوار کوچه ی ما تا شعر شاعری را از بر کند چو فریاد سعید آریا
-
رها شو
شنبه 11 شهریورماه سال 1402 10:36
رها شو از تمام افکار پوسیده از تمام روز های پر از محنت دیرینه از تمام بایدها و نبایدهای در بند کننده تو همان روح دمیده پاک خداوندی که سراسر پر از امید و عشق لایتنهاییست باید اراده ای از جنس ایمان در تو باشد باید تمام آسمان و زمین در دست تو باشد باید سیمرغی از جنس رهایی باشی بلند پرواز و پر از ایده و سرمست بگذر از پوچی...
-
عشق ..
جمعه 10 شهریورماه سال 1402 10:56
عشق ... خواندمش به فریاد، درحسرت ماندن. لحظه ی باتوبودن، یادت هست ؛ گفتمش : آوازی خاموش ، آوار خاطرات . درساحل ترانه ی سکوت ؛ ترنمی ست پیش از مردن ، که تا به ابد می سراید. کیستی ؟ ای غم واندوه ، که بر خاطرم آونگ شدی . دوستت دارم ؛ مثل آخرین بطری آب ، درکویری سوزان. آه میکشم درسجود، اشک میریزم ؛ سجاده ی خیس ، چشمان...
-
تو دلت سبز ترین جنگل دنیاست
جمعه 10 شهریورماه سال 1402 10:54
تو دلت سبز ترین جنگل دنیاست و چشمان غزل ساز تو آبی است چو دریا ، دریای قشنگی که آبی ترین آبی دنیاست . عبدالحسن یوسفی