-
کهکشانها در مدار جاذبه میچرخند و
چهارشنبه 15 شهریورماه سال 1402 10:31
کهکشانها در مدار جاذبه میچرخند و جهان مست میشود از سماع رنگ و نور شبنم حکیم هاشمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 15 شهریورماه سال 1402 10:28
-
منتظر ماندن برای یاری یاران چرا؟
چهارشنبه 15 شهریورماه سال 1402 10:27
منتظر ماندن برای یاری یاران چرا؟ خبر وصل شنیدن ولی آسان چرا؟ گِله و حوصله اینبار تمام است تمام طعنه از خصم شنیدن ولی جانان چرا؟ ای غرضورزان پوشالی، دروغید دروغ به خدا ایمان ندارید ولی شیطان چرا؟ نیشِ کژدم صفت از ذاتِ بد است ذاتِ بد درمان نمیگردد ولی کتمان چرا زنگ رسواییتان رنگ سیاه شب شد من همان صبحِ سپیدم ولی...
-
به دور تو حلقه زدم
چهارشنبه 15 شهریورماه سال 1402 10:22
به دور تو حلقه زدم آه آمد نوای توبه بر سجده زدم باز آمد ز یاد تو شبی با یار گویم نوای بر سجده، قسمتی است . باز گویم. محسن گودرزی
-
اربعین
چهارشنبه 15 شهریورماه سال 1402 10:18
دل ما در پی آن کاروان است که از کرب و بلا، با غم روان است چه زنجیری به دست و بازوان است که گریان دیده روح الامین است به یاد کربلا دل ها غمین است دلا خون گریه کن چون اربعین است اربعین حسینی تسلیت باد
-
خورشید همیشه پشت ابر ماند وُ ماه
چهارشنبه 15 شهریورماه سال 1402 10:16
خورشید همیشه پشت ابر ماند وُ ماه هرگز برنخاست از قلهٔ کوه آنگاه که در خانه ای نشاندن خدای وُ از هراس خشمش جان گرفتند از جانداری البته از آنروز که به صلیب کشیده بودند پسرش ابلیس هم دمادم می شکست دلش دگر کسی ندیده است او را علیزمان خانمحمدی
-
السلام علیک یااباعبدالله
چهارشنبه 15 شهریورماه سال 1402 10:11
-
قحطی شقایق بود
چهارشنبه 15 شهریورماه سال 1402 09:59
قحطی شقایق بود توی هیچ گلدانی نرگس خود نمایی نمی کرد حوضچه نقاشی ماهی قرمز بوسه بر ماه نمی زد روی شیشه ای ردی از دوستت دارم نبود چرا هیچ آدمی ، حوا نداشت فریبا صادقی
-
گفتنی ها هر چه هست
چهارشنبه 15 شهریورماه سال 1402 09:58
گفتنی ها هر چه هست آن نگاهت پیش تر ها گفته است آریا ابراهیمی
-
اگرچه باعث دلتنگی و گناه منی
چهارشنبه 15 شهریورماه سال 1402 09:54
اگرچه باعث دلتنگی و گناه منی هنوز در دل شبهای تار، ماه منی اگرچه میل خودم سیب میکشید ولی تو دلفریبترین شکل اشتباه منی چقدر آینهی چشم خسته را با اشک دوباره شستهام اما تو در نگاه منی برای من که اسیرم میان دستانت تو آسمان نفسگیر و راهراه منی هنوز با همهی دلخوری که داشتهام میان این همه آدم، تو دلبخواه منی فاطمه...
-
در ته فنجان من عکسی غریب افتاده است
سهشنبه 14 شهریورماه سال 1402 10:32
در ته فنجان من عکسی غریب افتاده است عشق او مصداق داروی طبیب افتاده است پشت پلک عاشقی هر بار با افسونگری شکلی از آن آیهی امن یجیب افتاده است فال میگیرم که حافظ گوید از وصل و دریغ دائما حرف از جدایی و شکیب افتاده است تا که میآیم بگویم حرف دل از روی درد عیب بینم کان بد از ذهن ادیب افتاده است فکر مینویش مرا هر بار...
-
با هرزه هماورد نباید بشوی
سهشنبه 14 شهریورماه سال 1402 10:31
با هرزه هماورد نباید بشوی بی عرضه برآورد نباید بشوی با موج بساز از دل طوفان بگذر رد از پل نامرد نباید بشوی هدایت عارفی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 14 شهریورماه سال 1402 10:30
-
شب ویرانه غیر از ماه تابانی مگر دارد؟
سهشنبه 14 شهریورماه سال 1402 10:28
شب ویرانه غیر از ماه تابانی مگر دارد؟ بیابان جز امید ابر و بارانی مگر دارد؟ چه غم از دوری ساحل تهِ امواج دریا را در این آوارگی امید سامانی مگر دارد؟ میان نقشه ی جغرافیای شهر هشیاران سر دیوانه جز رویای زندانی مگر دارد؟ جنون آباد بی نام و نشان این تگرگ آباد به غیر از خانه لیلی خیابانی مگر دارد؟ دلاشوب خزان در بقچه های...
-
میان سیم اضافه من و سیم و دو تار دوتاست ..
سهشنبه 14 شهریورماه سال 1402 10:27
میان سیم اضافه من و سیم و دو تار دوتاست .. دریغ که خنجر خونین به دل انار دو تاست .. به درد خو میکنم از روی اجبار و جبر ببین . درون خسته ی ما بی قرار بی قرار دو تاست .. به عشق میرسد اتفاق های بعد از این ولی .. که سوگ صبح ما و شب تیره و تار دو تاست .. به لطف روی تو افتاد نگاه من به آینه ها .. اگر از درون جیوه افتاد...
-
السلام علیک یااباعبدالله
سهشنبه 14 شهریورماه سال 1402 10:24
-
غرقِ مهتابی تهی پرواز ، در کابوسِ شب
سهشنبه 14 شهریورماه سال 1402 10:21
غرقِ مهتابی تهی پرواز ، در کابوسِ شب روحِ ساحل پَر زد از ژرفای اقیانوس شب از درختِ حسرتِ عمرم به موجِ گیجِ تاک سایه هایی مست میخندند در فانوس شب قطره قطره آتشِ دریای خاکستر به باد میزند با آذرخشی ابر از ناقوس شب داسِ اندوهم مسیری در حبابِ ماهِ وهم خون نویسد بر غروب از چامه ی افسوس شب برگ بر مرگی رها میریزد آوازِ...
-
بعد از سالها
سهشنبه 14 شهریورماه سال 1402 10:18
بعد از سالها اتفاقی در خیابان دیدمش، خودم را نیز با او دیدم که کنارش جوان مانده بود مروت خیری
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 14 شهریورماه سال 1402 10:17
-
خسته ام ازعشق،این احساس تکراری بس است
سهشنبه 14 شهریورماه سال 1402 10:12
خسته ام ازعشق،این احساس تکراری بس است بعد تو با غم شدم همدم،دگر زاری بس است منکه عمری در پیِ کتمان رازم بوده ام آی آدم ها بفهمیدم نگهداری بس است یارِشیرین،خسرواست و کوهکن را هم بگوییدش:وفاداری بس است با زلیخا،بهر حفظ آبرو صحبت کنید یوسف از چنگ تو در رفته گنهکاری بس است در مصاف دو قبیله،پند بر مجنون دهید لیلی ازعشق تو...
-
دلم میگیرد از شب های تاریک
سهشنبه 14 شهریورماه سال 1402 10:09
دلم میگیرد از شب های تاریک تو را می خواهمت از دور و نزدیک به من آموخت این رسم زمانه غم و شادی ندارد مرز باریک فرزاد الماسی بردمیلی
-
فراموشت نخواهم کرد برایت ساز میسازم
سهشنبه 14 شهریورماه سال 1402 09:43
فراموشت نخواهم کرد برایت ساز میسازم من آهنگ جدایی راچو عشقت باز میسازم گرفتم پندی ازمجنون طواف کعبه چرخیدن تورا دیدم در آن محفل به دل پرواز میسازم تو آن آهوی خرسندی خرامان گوشه درجانم من از آن نافه مستت جهان را آز میسازم امانم میدهی یارا نفس از کهکشان گیرم ببوسم از کف پایت چو مجنون فاز میسازم غمم افزودنی گشت و سپیده...
-
در چرخش شکفتن به گل نگاه میکنم...
دوشنبه 13 شهریورماه سال 1402 10:58
در چرخش شکفتن به گل نگاه میکنم... و گل میکنم گل میشوم گل میدهم در چرخش شکفتن در چرخش کیهانی شبنم حکیم هاشمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 13 شهریورماه سال 1402 10:56
-
نیمه ی دیگر من آه کجا هستی تو
دوشنبه 13 شهریورماه سال 1402 10:54
نیمه ی دیگر من آه کجا هستی تو آدمی یا که پری مثل شفا هستی تو آن قَدَر با نمکی حال و هوایت خوب است نفسی بر دل ما آب و هوا هستی تو باعث رونق بازار وفایی جااانم بهترین معجزه ی خوب خدا هستی تو هر کجا می نگرم نقش تو را می بینم پس چرا راست بگو در همه جا هستی تو دل من شوق تپیدن که ندارد بی تو چون دلیلِ ضربان دل ما هستی تو من...
-
دلم بوی خوش بابونه می خواهد
دوشنبه 13 شهریورماه سال 1402 10:48
-
خنده هایت را
دوشنبه 13 شهریورماه سال 1402 10:45
خنده هایت را از کدام سطر پاک کرده ای که حرف در نگاهت گم شده است ؟ از چشم هایم غروب می چکد گیسوانم کرخ شده خون به مغز صدایم نمی رسد دیگر هیچ جاده ای زیبا نیست وقتی تمام فصل هایم پیر شده است . شهلا گرگانی
-
خنده هایت را
دوشنبه 13 شهریورماه سال 1402 10:43
خنده هایت را از کدام سطر پاک کرده ای که حرف در نگاهت گم شده است ؟ از چشم هایم غروب می چکد گیسوانم کرخ شده خون به مغز صدایم نمی رسد دیگر هیچ جاده ای زیبا نیست وقتی تمام فصل هایم پیر شده است . شهلا گرگانی
-
شیطان شعرم رانده شد از دامن زیبای تو
دوشنبه 13 شهریورماه سال 1402 10:41
شیطان شعرم رانده شد از دامن زیبای تو بر دار موهای تو خواند نام خدا را نام تو زیبای مغرور یک تپش از قلب تو شد آسمان طوفان عشق عاشقان بانوی باران نام تو برف زمستان بسترت شب را به موهایت کشید ابر بهار عاشق شد و باران به لبهایت کشید فانوس چشمت نوری از حسرت به دیدارت کشید کفر نگاهت را خدا بر پیکر هستی کشید جنگل حریر دامنت...
-
من به چشمان تو محتاجم
دوشنبه 13 شهریورماه سال 1402 10:37
من به چشمان تو محتاجم نمی دانی چقدر ، بیش تر از آدم به آب یا هوا اکسیژن . من به چشمان تو امیدوارم نگذار که سرریز شود اشک از چشمان زیبایت می ترسم که با اشک سبزی استثنایی چشمانت سریز شود گم شود و اینگونه من گم می شوم می میرم . عبدالحسن یوسفی