-
باختم حسّی از این بدتر کنارم نیستی؟
دوشنبه 20 شهریورماه سال 1402 10:41
باختم حسّی از این بدتر کنارم نیستی؟ سوختم باغ گلی بودم بهارم نیستی ریختم با خش خش هر برگ در صحرای عشق عابر پس کوچه ی تاریک و تارم نیستی بی پناهم سایه ات سنگین نگشتی تکیه گاه می روم با ناامیدی سایه سارم نیستی عاشقم با لشکری آماده ی فتح توام پادشاها فاتح ملکِ تبارم نیستی؟ رحم کن در این نبرد نابرابر، خسته ام حیف تسلیمم...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 20 شهریورماه سال 1402 10:38
-
شاعری میگفت :
دوشنبه 20 شهریورماه سال 1402 10:37
شاعری میگفت : آنکه یک بار از مرامش نیش خوردی را مبخش پوست اندازی چه تغییری دهد در ذات مار... من در ادامه میگویم : ذات مار گر چه خراب است اما نیش کژدم بدتر است اعتماد کور کورانه از نیش کژدم بدتر است... اعتماد نابه جا دشمن کند ، دوستانِ ما دوست نااهل از هزار کژدم و مار و هیولا بدتر است... دکتر ابوفاضل اکبری
-
ای همۂ دار و ندارم حسین
دوشنبه 20 شهریورماه سال 1402 10:35
ای همۂ دار و ندارم حسین یاد تو آرام و قرارم حسین ای همه جا یاد تو افروخته جان من از شوق رُخت سوخته تا غم تو پهنۂ جان را گرفت آتش عشق تو جهان را گرفت نیست کسی از خبرت بی خبر نیست دلی از شررت بی شرر نیست زبانی که نگوید ز تو کیست که جز عشق بجوید ز تو جان جهانی و جهانم تویی در دل تنگم ضربانم تویی حال من امروز حسینی تر است...
-
در انزوای خودم با تو عالمی دارم...
دوشنبه 20 شهریورماه سال 1402 10:34
-
لیلای من سر در گمم در گیر صهبا و خمم
دوشنبه 20 شهریورماه سال 1402 10:24
لیلای من سر در گمم در گیر صهبا و خمم یک دم بیا بر ده نجات تا پیش تو گردم خودم مجنون شدم پا در رکاب رفته ز سر بهر تو خواب پس یک نظر بر من نما بنگر دلم گشته کباب حالا به جان مادرت جان جواد و خواهرت من آمدم اندر برت من را نجات ده با دمت دل خوش به دنبال توام من تا ابد بر این خمم بر ده سبو را تو مدام هر چند پیش تو کمم مورت...
-
دوری از او بر من دشوار بود.
دوشنبه 20 شهریورماه سال 1402 10:17
دوری از او بر من دشوار بود. اما نمی دانستم که پنهان کردن دوست داشتن و احساسی که به او دارم از آن هم دشوار تر خواهد شد... دوری از او دشوار بود و این پنهان کاری علاقه و احساس، شد دشوار تر از آن. اما چه کند عاشقی که در ملک وجود معشوقش، غریب ترینِ غریب است؟ سروشِ سروین
-
در کوچه باغ خیالم
دوشنبه 20 شهریورماه سال 1402 10:15
در کوچه باغ خیالم صدای خنده ات بلند است گنجشگکان پر قیل و قال بزمی جانانه دارند از ته کوچه بوی آمدنت می آید، روی دیوار کاهگلی کنار چشمه گل یاس در هم تنیده تمام کوچه را غرق بوی سرمست کننده اش کرده میبینی همه چیز برای آمدنت محیاس من،کوچه،یاس سرمست،نوای بزمی شاعرانه بیا ، بگذار تا ابد من سهم تو باشم. سحر کرمی
-
من تو را ای عشق از هر کس تمنا کردهام
دوشنبه 20 شهریورماه سال 1402 10:14
من تو را ای عشق از هر کس تمنا کردهام هر کجا با بی قراری با تو نجوا کرده ام هم به مسجد هم به معبد لنگ لنگان رفتهام این میان با حرف نااهلان مدارا کرده ام بتپرستی را دغل دیدم، هوسها بیشمار من چه بودم مشت خود را چرا وا کرده ام پیش آن محرم، ندارم آبرویی پس کجا را بگردم، عشق را بیخود معما کرده ام در خیابان عشق آمد در...
-
شهری که در کنار جنگل گسترده است
دوشنبه 20 شهریورماه سال 1402 10:03
شهری که در کنار جنگل گسترده است آرامش را در هیاهویش از یاد نمیبرد شبنم حکیم هاشمی
-
دلهره کاری کن
یکشنبه 19 شهریورماه سال 1402 10:58
دلهره کاری کن من ندارم خوابی دریایی آرامش ازکجا داری تو؟ دل من بی تاب است روی تاب بیمار است آن سهیلم دور است یادش اما نزدیک کف آن سقف سیاه انعکاسش در نور می زند چشمم را آیا تو می دانی من چرا پایبندم یا چرا دربندم؟ ماه من پرگار است دور دست می چرخد کاش می دانستم رفته ام ازیادش یا که یادم برجاست سپیده رسا
-
در آرزوی روی تو مردن خطا نبود
یکشنبه 19 شهریورماه سال 1402 10:57
در آرزوی روی تو مردن خطا نبود راهی به جز برای تو بودن مرا نبود بی شک اگر فدائی رویت نمی شدم شیدائی و ترانه و حال و هوا نبود وقتی که بی بهانه تو را جار می زدم در جان خسته صحبت هول و ولا نبود ای شوق بی دلیل من ای ماه آرزو جانم به غیر درد و غمت مبتلا نبود هر گوشه ای که دیده ام آنجا فقط توئی مهرت ببین چه کرده غمت در کجا...
-
می کشدم کشان کشان، تا سر کوی کهکشان
یکشنبه 19 شهریورماه سال 1402 10:56
می کشدم کشان کشان، تا سر کوی کهکشان پای پیاده میروم، ازین نشان به آن نشان سبزه پیاده میـرود، سرو فـتاده میرسد در سـفری که میروم، همره خیل سرخوشان بی سر و دست و پا شوم، بر سر دستها روم نذر پیاله میکنم، خـم خم موی مه وشان در غم هجـر آن صنم، چـله به چله باز هم دست به خون کنم وضو، چشم هماره دُرّ فـشان و از خط چـشم او اگر،...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 19 شهریورماه سال 1402 10:55
-
وقتی هزار صاعقه تندر و رعد و برق
یکشنبه 19 شهریورماه سال 1402 10:54
وقتی هزار صاعقه تندر و رعد و برق رگبار بارش های ممتد در خیابانی چتری که با تو نیست و خیس خیس هی می دوی شاید در گوشه ای جایی بیابی در امان باشی دیگر اما دیر شد تو کاملا خیسی در جستجوی جای دیگر باش یا رعد و برق و صاعقه وقتی که دیگر رفت باران کمی آرام تر گردید فرقی ندارد هیچ شب باشد و یا روزی تو در حصار این همه درگیر...
-
با دلِ غمزده ی سر به گریبان چه کنم
یکشنبه 19 شهریورماه سال 1402 10:52
با دلِ غمزده ی سر به گریبان چه کنم ابری ام بی تو بگو با نم باران چه کنم ناشکیبانه صبورم به غم کهنه ی خویش بی تو با حافظه ی خیس خیابان چکنم آن کویرم که به لب تشنگی ام شهره ولی با ترک های لب خشک بیابان چه کنم ساکن قلعه ی متروکه ی رنجم تو بگو بی تو با حمله ی افکار پریشان چه کنم پرم از حسرت پرواز ولی بی پر و بال: منِ...
-
احمق
یکشنبه 19 شهریورماه سال 1402 10:50
-
تنهایی و بازهم پازل رویایم
یکشنبه 19 شهریورماه سال 1402 10:49
تنهایی و بازهم پازل رویایم تکه هایش را ارام جفت هم میچینم اما چه حیف جای خالیِ تکه ایی گم شده را میبینم تکه ایی که بران نقش دستان گِره خورده من و توست سروش جلالی
-
روی دیوار دلش محنت وَ غم آسوده بود
یکشنبه 19 شهریورماه سال 1402 10:47
روی دیوار دلش محنت وَ غم آسوده بود جان نهیبش زد ولی انگار او نشنوده بود با فتوت بخشی از این عشق نافرجام را مثل فانوسی به دیوار دلش افزوده بود کوچهی معشوقه را بستند روی او ولی با همه بیچارگی هر شب در این محدوده بود آمد از سوی رقیبش دعوت جشن و سرور حیف از جسمی که بهر عشق ، او فرسوده بود وقتی آن شب پردهای روی رخ معشوق...
-
گاه میاندیشم:
یکشنبه 19 شهریورماه سال 1402 10:45
گاه میاندیشم: شعر در همهی فنون، استاد چیره دستی شدهاست... که در تنهاییام، به تعلیم شاگرد غمگینش پرداخته استادم، شعرهایم... از من نوازندهای سِحر انگیز ساخته آرشه حسرتهایم را بر میدارم، بر ویولن روزگارم میکشم... از صدای سازغم انگیز شعرهایم، پرنده های حسرت وجودم به پرواز رها میشوند... در آسمان آرزوهایم، میپرند...
-
بخوان برای من امشب که چشم بیدار است
یکشنبه 19 شهریورماه سال 1402 10:44
بخوان برای من امشب که چشم بیدار است بخوان که چشم من از زاری اش بیزار است بخوان برای من این را که کوچه ها تنگ اند شکن تو پنجره را سقف غمگین است بچین ستاره ی شب را که روزها خوش نیست بچین ستاره ی شب را که دست من خالی است به سنگ خاره بگو سختی ات مبارکباد که گرچه سخت شدی، لاله بر لبانت باد ندا جعفری
-
پروانه ی دل افتاد در تُنگِ بُلورِ غم
یکشنبه 19 شهریورماه سال 1402 10:39
پروانه ی دل افتاد در تُنگِ بُلورِ غم در فکر رهایی بود از چنگِ شرورِ غم با کوشش و سرسختی بر شیشه که میلغزید هر کس که نگاهش کرد پنداشت که میرقصید او در تبِ پرواز و جَستن زِ اسارت بود رنگین پر و بال او در تُنگِ شقاوت بود بیچاره در آن مینا از بس که پرید آخر بشکست پر و بالش دلخسته رمید آخر نزدیکِ سحر وقتی پیکار شکست او را...
-
عشق تو زد آتش به برم کاش بدانی
شنبه 18 شهریورماه سال 1402 11:24
عشق تو زد آتش به برم کاش بدانی بشکست فراغت کمرم کاش بدانی تا زلف سیاه و رخ چون ماه تو دیدم دیوانه شدم زد به سرم کاش بدانی پرپر زدن هر دم مژگان تو ام داد بر باد همه کرک و پرم کاش بدانی بس تیر جفا از تو رسد بر من و بنگر افتاده ز دستم سپرم کاش بدانی جادوی نگاه و رخ ماه و لب نوشین وه برده چه هوشی ز سرم کاش بدانی زآن روز...
-
بال و پری نمانده ست،مُرغَک پر شکسته را
شنبه 18 شهریورماه سال 1402 11:23
بال و پری نمانده ست،مُرغَک پر شکسته را فکر و خیال می بَرد کودک دل شکسته را ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ابر بــهــار کِـــی رسد ســوی یار مردگــان کِی به نسیمی وا کند، پنجره های بسته را ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ چشم منو نگاه تو هر دو ز یک قبیله اند چونکه به کینه سَر زند...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 18 شهریورماه سال 1402 11:22
-
من خوش آواز ترین نغمه دل ساز توام
شنبه 18 شهریورماه سال 1402 11:21
من خوش آواز ترین نغمه دل ساز توام گل و سنبل بدهید نرگس شیراز توام وقف این جان و دلم بر تن زیبا بشود هان که برخیز و بیا تن تنه تن ناز توام من دلم سوخت بیا راه نجاتم تو بده همدمم باش و ببین منتظر جاز توام ثروتی داشته ام بهتر ازاین عالم خاک میدهم جان برایت منکه دمساز توام رفتی و پشت سرت خانه خرابم کردند ای به حج رفته من...
-
حال خوب
شنبه 18 شهریورماه سال 1402 11:20
-
کُــنج دلــم خــانه ای ساخته ام
شنبه 18 شهریورماه سال 1402 11:19
کُــنج دلــم خــانه ای ساخته ام بهر کســـی کــه بـدارم دوســت خانه ی خود را به کسی باخته ام هر چه که دارم و ندارم از اوسـت پیـش بیـا پیـش بیـا عاشـقی دل باخته ام بهر تو این خــانه را سـاخته ام .. آرش معتمدی
-
آخرین لبخندت
شنبه 18 شهریورماه سال 1402 11:18
آخرین لبخندت در طاقچه دلم قاب می شود کاش آن شب هرگز نمی خندیدی... مجتبی فرخی
-
این جهان قالب شعری است
شنبه 18 شهریورماه سال 1402 11:17
این جهان قالب شعری است که نمی دانم چیست . مترادف ، متضادی شود و آه خالی است چشمه جوشان ز مه و ماه آبی است در تکاپو ی وصالت ره خوبان خالی است همه جویای تو هستند داد خواهی است عاشق دلداده ز معشوق جداست ره توبه ز دره خانه ی گرگ کجاست ؟ ز شبی سردی و سحر طلوعی دگر است تو که میدانی و هستی ،ظهوری دگر است ؟ ز بدی بگزر و من را...