-
تسلیت
پنجشنبه 23 شهریورماه سال 1402 09:54
عالم امروز پر از ماتم و رنج و محن است گرد غم بر سر هر محفل و هر انجمن است این چه شور است که بر پا شده در ارض وسماء این چه سوز است که در سینه هر مرد و زن است بانگ و فریاد به گوش آید از افلاک مگر رحلت ختم رسولان و عزای حسن است تسلیت باد
-
از رضا جز آن رضایت انتظاری نیست نیست
پنجشنبه 23 شهریورماه سال 1402 09:50
از رضا جز آن رضایت انتظاری نیست نیست از هما جز آن سعادت التماسی نیست نیست از صفای ابن زهرا در دو عالم بهره مند از ولادت هم شهادت گشته ایم ما سر بلند یار بر ما جلوه کرده وجه حق روی زمین در دو عالم او همان است که بباشد مهجبین ضامن آهو شده هم موریان را ضامن است آمدم جانم سلیمان مور، پیشت ایمن است آرزو گشته که بازم پیش تو...
-
خسته امّا زخمه بر تنبورِ دنیا میزنم
پنجشنبه 23 شهریورماه سال 1402 09:49
خسته امّا زخمه بر تنبورِ دنیا میزنم بیبهانه دل به کوه و دشت و دریا میزنم حال و احوال مرا پرسیدهای خوبم هنوز قدرِ سهمم لقمهای از صبحِ فردا میزنم روز و ماه و سال و هفته رفته از دستم ولی آنچه مانده پیش رویم رنگِ رؤیا میزنم فرصتِ خندیدنم چون قدرِ یک رعد است و بس روی غمهای دلِ خود مُهرِ حاشا میزنم زندگی سرمشقِ...
-
امشب ای صیاد مهمان توام
پنجشنبه 23 شهریورماه سال 1402 09:35
امشب ای صیاد مهمان توام زاده ی خوان تو و دربر و امکان توام.... تو ندانی که چگونه من بینا بخیال بنویسم نفسی در بر یک خان توام هفت خان را که شنیدی به تلالو گم شد کاش،شاید که بفهمی همه در مطلع شعر به تبسم ،به قناعت همه،اغنای توام... مهتاب آقازاده
-
تو اگر سودای سفر داری
چهارشنبه 22 شهریورماه سال 1402 10:32
تو اگر سودای سفر داری مرا صدا بزن، راه نشانم بده تا با ابرهای بارانی آسمان با رودهای خروشان زمین با گذر هر ثانبه از زمان در دشت ها جنگل ها جاده ها دل به دل تو بسپارم و با هر بهانه صدایت کنم تا صدا بهانه ای باشد در ما برای بیان عاشقانه های پنهانی ... مانی رسا
-
یقین، سری به منِ دو به شک نخواهد زد
چهارشنبه 22 شهریورماه سال 1402 10:32
یقین، سری به منِ دو به شک نخواهد زد صدای فاجعه سر بر فلک نخواهد زد میانِ مزرعه ی مانده زیر پای خزان کلاغ، سر به شبِ آدمک نخواهد زد گمان کنم به سرِ خالیِ مترسک باغ در این مقال خیال کمک نخواهد زد کسی برای خبرهای داغ مرگآلود سری به حافظه ی قاصدک نخواهد زد کسی به غیر همان ها که یارشان بودیم به زخم های دل ما نمک نخواهد زد...
-
من بودم و تو و مسیر بی پایانی
چهارشنبه 22 شهریورماه سال 1402 10:30
من بودم و تو و مسیر بی پایانی مست نگاهت گشتم ای عشق چشم آبی گمگشته ام در این دریای زیبایی با من بگو هر آن چه در نهان داری ترانه دلارام
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 22 شهریورماه سال 1402 10:24
-
پاییز که می آید
چهارشنبه 22 شهریورماه سال 1402 10:23
پاییز که می آید حس غریبی با خودش می آورد با مهر می آید اما غمگین گویی تمام شهر عاشقان رها شده اند هر یک را که مینگری در حال خود است سرمست و دیوانه و مجنون وار در شهر که قدم میزنی بوی پاییز مشام را مینوازد و پر از حس دیوانگی میشوی دیوانگی های جنون آمیز به سرت میزند بزنی به جاده با کوله ای پر از ذوق آنقدر بروی که گم شوی...
-
شعر میخواهم بگویم از تو اما نیستی
چهارشنبه 22 شهریورماه سال 1402 10:21
شعر میخواهم بگویم از تو اما نیستی شعر من نظمی ندارد وقتی اینجا نیستی چشم در چشمت شدم جان و دلم از دست رفت همدمم شد شعر و بارانی که زیرش نیستی عمر خود دوری گزیدم از وصال یار و عشق عشق انسان را برد کم کم به سمت نیستی ناگهان می آید و ویران کند آنچه که هست عشق یعنی دیگر آن انسان سابق نیستی در جهان خالقم هر چیز در جای خود...
-
پشیمانم از این دنیا در این زندان طولانی چه می خواهم؟
چهارشنبه 22 شهریورماه سال 1402 10:20
پشیمانم از این دنیا در این زندان طولانی چه می خواهم؟ نفس هایم برید از غم در این دالان حیرانی چه می خواهم؟ هوای یاد عشقت می زند بر سر، عجب تصویر زیبایی ولی بالم پر از پای نرفتن های پایانی، چه می خواهم؟ ندیدی پرتو عشقت شعاعش تا کجا رفته ست پنهانی؟ وجودم مملو شد از عشق های سختِ طوفانی چه می خواهم؟ شبی بر کشتی عشقت سوارم...
-
صبورباش
چهارشنبه 22 شهریورماه سال 1402 10:18
-
سخت است تو را دیدن و نادیده گرفتن
چهارشنبه 22 شهریورماه سال 1402 10:17
سخت است تو را دیدن و نادیده گرفتن ساده است ز چشمان تو هی ایده گرفتن تقدیم تو این چامه که نامش تو نهادم هرچـند نـبوده اثـرم قـدر سـوادم شِش مصرعِ این شعر به عشقِ تو تو دارد حشو است که حشو است تو دارد؟ ز تو دارد شد قافیه تکرار وُ تو ایراد ندانش بگذار بگویند: عجیب است بیانش منظور از این کار فقط جلب نظر بود باشد که...
-
زندگی کردن ما تلخترین بازی بود
چهارشنبه 22 شهریورماه سال 1402 10:09
زندگی کردن ما تلخترین بازی بود شادی و همهمهاش از هنر رازی بود با غروری که نشد وصف به هم تازیدیم غافل از اینکه جهان مهلکه ی بازی بود ما که سرمست به دنیای موازی بودیم شاد و رقصان بدویدیم به هر سازی بود پشت هر سختی و بدبختی ما گفتی خیر این چه خیریست که در گفتن آن رازی بود با سیاهی به جهان رنگ زمختی دادند یاد آن روز که...
-
روزگاری من بودم و تو
چهارشنبه 22 شهریورماه سال 1402 10:07
روزگاری من بودم و تو خاطرت بود و خاطرم در کوچه های شهر عشق تو بودی و من گذشت آن روزگار رفت آن خاطرات من ماندم و خاطره ای من ماندم و شهر غم خالی شدم از هر چه بود نبودم و بودنم چون نبود بود بودنی که بود و نبودم یکی بود گم شدم و ز خود بیگانه شدم من هم باید بروم شاید بود، شود نبودنم در خاطری شاید بمانم شهریار یاوری
-
جهان آغشته به اندوه گلسرخ
چهارشنبه 22 شهریورماه سال 1402 10:02
جهان آغشته به اندوه گلسرخ درختان گیلاس خشک رودها بی خانه اما خورشید هر روز طلوع می کند زیتا رضایی
-
مانند بادی در دل صحرا شتابانم
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1402 10:28
مانند بادی در دل صحرا شتابانم چون برگ پاییزی که فرش هر خیابانم رویای دریایی شدن دارم به سر اما صد آبشار از شانههای خود گریزانم بس شوکران از باده آوارگی خوردم صدها کویر از تشنگی لبریز بارانم چون موج سرکردانکه سر بر صخره میکوبد سیلی خور شب های دامنگیر طوفانم با هر بهار از پیله ی خود سر درآوردم دیدم که در آغار سرمای...
-
تابستان
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1402 10:20
-
پیش از آنکه صبح آغاز شود
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1402 10:18
پیش از آنکه صبح آغاز شود و آفتاب بالا بیاید پیش از آنکه اولین گنجشک ترانه آغاز کند پیش از آنکه کودکان های هوی کنان به مدرسه برسند، تو را دوست داشته ام. ارغوان اسماعیلی
-
چشمانم را میبندم
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1402 10:16
چشمانم را میبندم بیگانه با خویشتن سفری آغاز شده سوار بر عقابی پیل تن آبی بیکرانش را من فیروزهایی می بینم گاه چرخه زمان را لجباز، با عقربه میبینم گردشش با ذهن آغاز شد با ندای قلبم عقربه آگاه شد حالت X را تصور کن من لج اش را با خودش میبینم حلقه را در دل حلقه من در این رویا میبینم گاه صدایی گوید : ورق اش دگر بر گشته...
-
حال خوب
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1402 10:14
-
خیره بر چشمان زیبایت شدم من همچنان
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1402 10:11
خیره بر چشمان زیبایت شدم من همچنان عاشقت گشتم توای دلبر بیا پیشم بمان با دو چشمت ای صنم بنگر چه بلوا کرده ای در نگاهت من همی بینم چو الماسی گران آن دو چشمِِ نرگست دل را ربوداز سینه ام همچو یعقوبی شدم از بهر یوسف ناتوان رنگ چشمانت چنان حیران نماید قلب من صد غزل بهرت سرایم چون که هستی مهربان تشنه ام کز عشق سیرابم نما از...
-
عطر محبوب شبت
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1402 10:10
عطر محبوب شبت میآکند این شهر را از کدامینکوچهی این شهر بی من رد شدی شهناز یکتا
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1402 10:09
-
مانند خودم تشنهی بوسیدن باش
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1402 09:59
مانند خودم تشنهی بوسیدن باش مهتاب منی،،، در شب من روشن باش دلتنگیِ من پس از تو بی پایان است ای عشق بیا و باز هم با من باش مهدی ملکی الف
-
آنقدر دوستت دارم
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1402 09:58
آنقدر دوستت دارم که برای حمل تمام عشق من به تو قلب آسمان هم چه قدر کوچک ست ! پرویز صادقی
-
پاییز نگاهت
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1402 09:57
پاییز نگاهت می ریزد برگهایش را به پای دلم تا وقت رد شدن از چشمانت فصل عاشقی باتو به یادم بیفتد وبرگشت کنم زیر چتری که قرار همیشگیمان بود افسانه ضیایی جویباری
-
با برگ های خاطراتم
دوشنبه 20 شهریورماه سال 1402 10:51
با برگ های خاطراتم بادبادک خیالی ساختم تا بر بام چشمانت هوا کنم نخ ندادی نادر مسلمی
-
اندک اندک میرسد فصل خزان
دوشنبه 20 شهریورماه سال 1402 10:46
اندک اندک میرسد فصل خزان ذره ذره زرد میگردد خیزران رنگ رنگِ گلهای درخت ارغوان پر پر شده ریزند به پای این جهان آهسته آهسته میرود آهو دوان نرم نرمان میپرد مرغی میان آسمان نم نم خورَد باران به سقف کهکشان شر شر چکد آب ز آبشارانِ بی مکان آرام آرام طی میشود عمر گران ریز ریر میگردد خاطرات طیِ زمان پچ پچ کنان نجوا کنند...
-
تو که به نگفتن عادت داری
دوشنبه 20 شهریورماه سال 1402 10:43
تو که به نگفتن عادت داری غمِ دلِ سینه، راحت داری تبِ شبِ شعری، زیبا چون ماه نه که به شکفتن، آفت داری دلِ شبِ شیدا مهری بر دل تو که به طربْ ره، غایت داری تو که غمِ فرداها می خوری همه به شکایتْ یادت داری تو که غزلی سپید ساختی ز چه تو سعیدا آیت داری؟ سعید مصیبی