-
یاضامن آهو
شنبه 25 شهریورماه سال 1402 10:55
-
تو..... سرودِ رودی
شنبه 25 شهریورماه سال 1402 10:53
تو..... سرودِ رودی در گوش نیزار تا آبشخورِ بی هراسِ عشقِ من باشی تو.... همانی تک سوارِ سبزِ بهار که سُم ضربهٔ رَخشت تلنگریست بر خزانِ دلم تو.... روحِ عاشقِ منی در شقایق زارِ عشق با سبدی پُر از بویِ امید آمده ای به پیشوازِ دلم که دوان آمده به دامانِ دلت علیزمان خانمحمدی
-
مانده ام ...
شنبه 25 شهریورماه سال 1402 10:52
مانده ام ... تا چه عمقی باید این کلمات را نوشت تا اوج یک خداحافظی را نشان داد لیلا مقدس
-
مانده ام ...
شنبه 25 شهریورماه سال 1402 10:50
مانده ام ... تا چه عمقی باید این کلمات را نوشت تا اوج یک خداحافظی را نشان داد لیلا مقدس
-
ای یار دلربایی گنجی که در نهانی
شنبه 25 شهریورماه سال 1402 10:48
ای یار دلربایی گنجی که در نهانی شان نزول کُنتَ مصداق این معانی صورت نگار چینی سروی که در سماعی فارغ ز عاشقانی مالک به ملک جانی رعنای دلستانی عذرای دلفریبی چون شبنم پگاهی شیرین هر زمانی شوخی وشی نگاری برصورت خدایی نقشت نیافرید کلکی حتی چو کلک مانی. بالاتر از صفاتی خضرخجسته مانی شد قامت بلندت آشوب زندگانی ای آب زندگانی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 25 شهریورماه سال 1402 10:45
-
عشق هر جا که باشد میخواند
شنبه 25 شهریورماه سال 1402 10:39
عشق هر جا که باشد میخواند بهسان یک زنجره میخواند عشق در جامهای از ابریشم به زیر ترکههای سرو میرود به جستجوی دلی تنها که بخواهدش. میگردد پیِ قطرهای که به اشارتی به تندابش بدل سازد آی، عشق تویی که ترانه میخوانی در من به زیر آوار سربی قدیسِ خوشخو و ماهِ یشمِ پهنهور بر نیمهی خاموش عقل آی به تعمید خود درآر این...
-
راه رفتن روی آب ، مثل یه موج
شنبه 25 شهریورماه سال 1402 10:35
راه رفتن روی آب ، مثل یه موج افتادن،توقعریه چاهی، ز اوج رقصیدن از سردرد دستای یخ زده ، از هوائی سرد مثه یه بادبادک له شده ، تو دستای باد چه ها کرد، این دل سنگت ، با شبام. چشمای سیاه ومست خواب تو لبای تشنه و، دست داغ تو کبوترهای ، دل بی قفست آخ که میگیره نفسهام ، ز دست میبینی: حتی نپرسید ، اسممو ؟ لبای ساکت و، غم پرست...
-
شهادت امام رضا (ع) تسلیت باد
شنبه 25 شهریورماه سال 1402 10:33
انگور می دهند که قربانی ات کنند لازم نکرده دعوت مهمانی ات کنند صدها رواق در جگرت زهر باز کرد می خواستند آینه بندانی ات کنند شهادت امام رضا (ع) تسلیت باد
-
زندگی را دوست دارم
شنبه 25 شهریورماه سال 1402 10:26
زندگی را دوست دارم زنده بودنش را، نه ادامه دادنش آسمان را دوست دارم رنگش را، نه ارتفاعش خورشید را دوست دارم خودش را، نه گرمایش تو را دوست دارم امّا دلت را ، نه دل شکنیات گویا؛دل نیست مال کسی که پندار دلی نیست تارا کاظمی
-
جنگل در رویا مجسم شد و
جمعه 24 شهریورماه سال 1402 11:13
جنگل در رویا مجسم شد و در واقعیت جان گرفت تا جهان خالی نباشد از روح بکر جاودانهاش شبنم حکیم هاشمی
-
به جنگل میروم
جمعه 24 شهریورماه سال 1402 11:12
به جنگل میروم و قهرمان قصههایی میشوم که درختها در زمزمهی باد میگویند شبنم حکیم هاشمی
-
کسی که شهر نیازش دودستگی دارد
جمعه 24 شهریورماه سال 1402 11:10
کسی که شهر نیازش دودستگی دارد خطر نکرده و احساس خستگی دارد شبیه کشتی بی پرچمی که من باشم شکست خورده و در گل نشستگی دارد شکسته بند نداند چه کار باید کرد که چند جای وجودم شکستگی دارد چه جای ناله و ناز است جوش اسکلتم به صبر و طاقت من نیز بستگی دارد غرور زندگی ام در درست پیمانی است نبین که سیم سرورم گسستگی دارد نپرس از چه...
-
قوها قبلا عشق را
جمعه 24 شهریورماه سال 1402 11:07
قوها قبلا عشق را سروده بودند در من و درناها اطلسش را با سفری به وسعت یک دنیا فقط برای یک بوسه حک کرده بودند بر سینهٔ سپهرم ندانستم اما ترجمان عشقت که چنان رسوخ می دهد نامت را در ژرفنای وجودم که دگر سلولهایم تا به ابد یکایک دمادم می خوانند تُرا..... علیزمان خانمحمدی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 24 شهریورماه سال 1402 11:05
-
من که می گویم عزیزم باغبانی بهتر است
جمعه 24 شهریورماه سال 1402 11:04
من که می گویم عزیزم باغبانی بهتر است دور از این مردم اگر باشی بمانی بهتر است هم کسی پیدا نمی گردد دلت را بشکند هم خودت آسوده هستی در امانی بهتر است هر چه از انسانِ این دوران بمانی دورتر پس همان اندازه حال مهربانی بهتر است آدم این دوره حالت را فقط بد می کند.. حال خوش در زیر سقفی آسمانی بهتر است خود بگو اصلأ کنار گل...
-
من بودم و تو ماهترین ماهِ دلانگیز
جمعه 24 شهریورماه سال 1402 11:03
من بودم و تو ماهترین ماهِ دلانگیز من عاشقِ فصلِ تو شدم عاشقِ پاییز چون برگِ درختی که دگرگون زِ خزان شد دل بود اناری وُ رخ از ، زردِ تو لبریز روشن شده تکلیفِ زمستان به گمانم از عشق اگر سر بکشد شعله یِ ناچیز پاییزِ پر از راز گهی موسمِ وصل است گه نم نمِ یک چشم شود، خش خشِ دهلیز با لطفِ خداوند سرِ رشته نگه دار من نیز نگه...
-
السلام علیک یااباعبدالله
جمعه 24 شهریورماه سال 1402 10:58
-
من به تنهایی خویش مومنم
جمعه 24 شهریورماه سال 1402 10:51
من به تنهایی خویش مومنم و به آمدن تو کافر به ایمانم بهشتی نمی بخشند به کفرم اما همین روی زمین می سوزم هر روز احمد بارانی
-
نازک اندیش خیالم به تمنّای تو آیم
جمعه 24 شهریورماه سال 1402 10:49
نازک اندیش خیالم به تمنّای تو آیم دیده بستم ز جهان تا به تماشای تو آیم سوخت در آتشِ افکار و خیالات تو جانم من که ققنوس شُدم سوی مسیحای تو آیم بی تو هم صحبت هر کس نشوم غرقِ سکوتم تا به آغوشِ سخن های تسلّای تو آیم سحر و جادوی دو چشمت همه را دل بفریبد چشم و دل خیره به افسونِ هویدای تو آیم شدم عاشق منِ دیوانه ی انگشت نمای...
-
خالی از حسرتم
جمعه 24 شهریورماه سال 1402 10:46
خالی از حسرتم خالی از کینه و نفرت خالی از نداشتن و نرفتن من خانه دلم پاک است پر از مهربانی و نور سر زندگی من تمام غبارهای تلنبار شده را زدودم من پنجره ام را به عشق و دوستی گشودم در خانه ام را رنگ آبی فیروزه ای زدم آبی پر از آرامش جان بخش من عشق ازلی را سروده ام تا برسد به گوش دنیا سحر کرمی
-
زمان زمانه درد است فکر درمان باش
جمعه 24 شهریورماه سال 1402 10:44
زمان زمانه درد است فکر درمان باش امید و مرهم زخم دل پریشان باش شروع واقعه خوش بود و راهمان روشن به فکر فرصت رویای فصل پایان باش اگر چه مدعی مهر و ماه تابانی چراغ ظلمت شب های رنج و حرمان باش جهت نما که نشد سمت و سوی ترکستان بریده گرچه نفس ها به فکر فرمان باش به باد رفته اگر چه عقیده ی مردم معین ساحت آئین و دین و ایمان...
-
من دیوانه وار می خندم به جهان
پنجشنبه 23 شهریورماه سال 1402 11:02
من دیوانه وار می خندم به جهان وقتی که دستانم بر دور کمرت حلقه زده و بوی تنت بر جانم می نشیند بگذار بگویند از پشت کوه آمده که اینگونه دیوانه س... سحر کرمی
-
ـآجرک الله یا صاحب الزمان
پنجشنبه 23 شهریورماه سال 1402 11:01
-
آن ماه که در برکه به دستِ بشر افتاد
پنجشنبه 23 شهریورماه سال 1402 10:59
آن ماه که در برکه به دستِ بشر افتاد افتادگی آموخت ، ولی در خطر افتاد در باغچه با دست تهی از همه ، سَر شد سروی که برافراخت قد و بی ثمر افتاد پوشید لباسِ زرِ خود را که سحر شد در طالع آن بود که شب ، از نظر افتاد در باد گرفتار شد آن ریگِ بیابان آواره شد و در دل کوه و کمر افتاد بی قاعده چون خواست کسی نام و نوا را عبرت شد و...
-
28صفر
پنجشنبه 23 شهریورماه سال 1402 10:58
-
گویند به آنکس که به غم دربند است
پنجشنبه 23 شهریورماه سال 1402 10:56
گویند به آنکس که به غم دربند است درمانگرِ دردِ بیدوا لبخند است چونست مگر شکستهدل میخندد؟ همواره همیشه همهاش ترفند است علی نیک بخت
-
مثنوی سازی نکن یک امشبی باابرویت
پنجشنبه 23 شهریورماه سال 1402 10:15
مثنوی سازی نکن یک امشبی باابرویت تاکه من با یک غزل بر هم بریزم گیسویت باده آهنگین بریز ای ساقی ساغر فروش تا غزل از دل برآرد ناله های سینه جوش وقت دلتنگی غزل باران ببارد هردو چشم اخم سنگین تر ز ابرو ها بیارد هر دو چشم صورت گلگون که عطر نسترن پس میدهد گیسویت در باد بوی شعر من پس میدهدا از شراب سرخ لب هایت کمی باید چشید...
-
هر روز ظهور می کرد
پنجشنبه 23 شهریورماه سال 1402 10:14
هر روز ظهور می کرد می ایستاد و موعظه میکرد مکرر... او پیامبری بود که کتابش در پینه ی دستانش نازل شده بود پدرم را میگویم.... مجتبی فرخی
-
دهها سال آزگار طول کشید
پنجشنبه 23 شهریورماه سال 1402 09:58
دهها سال آزگار طول کشید من به دنبال فرصتی بودم فقط برای یک بوسه و دنیا به دنبال فرصتی بود مرا له کند به زیر چرخدندههای تقدیر به بهانههای پوچ همیشگی من کم نیاوردم دنیا کم نیاورد زمان سپری شد تو در مه محو شدی من تمام شدم و روسیاهی برای زغال ماند و بس هیچکس نمیداند که این بازی دهها سال به درازا کشید علیرضا غفاری...