-
بی گمان یکروز دردم را چو درمان میرسد
پنجشنبه 30 شهریورماه سال 1402 11:13
بی گمان یکروز دردم را چو درمان میرسد بر مصیبتهای ِدل مهرش چو باران می رسد گرچه گُل ریزد رقیبم زیر پای او ، دمی چون به آغوشم نشیند او به سامان میرسد عاشقی دارد به سرتاپای خود صدها گره شادی اما یک گِرَم بر روی میزان میرسد گام های عاشق از شوق وصالش دَه به دَه اشک میبارد فراقش چون به پایان میرسد آنزمان کز درد دوری...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 30 شهریورماه سال 1402 11:07
-
یارب تو چرخاننده ی این چرخ گردانی
پنجشنبه 30 شهریورماه سال 1402 11:06
یارب تو چرخاننده ی این چرخ گردانی تنها امید هر دل غمگین و ویرانی هم آشنا بر رمز و راز این جهان هستی هم با خبر از حال و احوالاتِ پنهانی گم کرده ام راه و مسیر زندگانی را یارب کم آوردم..نشان ده راه و درمانی حالم بد است.حیران و سرگردان.. نگاهم کن کارم شده تنها فقط چشمان بارانی گویی اسیرم در میان موج دریاهااا قلبم شده...
-
باز دوباره این دلم هوای شعر و خواندن کرد
پنجشنبه 30 شهریورماه سال 1402 11:05
باز دوباره این دلم هوای شعر و خواندن کرد باز دوباره این دلم هوای شعر و سرودن کرد من دوباره در هوای این هیاهو گم شدم من در این دنیای تاریک شبانه گم شدم با خودم گفتم که تا کی شعرم را درقلب خود پنهان کنم با خودم گفتم وقت است یک غزل بر پا کنم این دل من مثل برگی در هیاهو بادی بود با سرودن شعر خواندن غزلی بر پا شد دل من تنگ...
-
پاییز
پنجشنبه 30 شهریورماه سال 1402 11:03
-
اولِ راه نزن طعنه به باران برگرد
پنجشنبه 30 شهریورماه سال 1402 10:59
اولِ راه نزن طعنه به باران برگرد چاره ای نیست به انبوهِ خیابان برگرد لاله و یاس و شقایق همه با هم خوابند نسترن باز به بالای گلستان برگرد لبِ من جرعه ای از کامِ تو را نوشیده ای چشمه به دامانِ بیابان برگرد رنگِ موی تو مرا باز اهورایی کرد قالبِ شعر به موهای پریشان برگرد چند روزی است که از طالعِ خود بی خبرم طالعِ من به...
-
یا ربّ مرا یاری نما ، تا در میانِ عاشقان
پنجشنبه 30 شهریورماه سال 1402 10:57
یا ربّ مرا یاری نما ، تا در میانِ عاشقان شب را سحر گردانم و بینم رُخِ آن مهربان خوش باشم و با بُویِ گلهایِ قشنگِ زندگی همچون کبوتر پَر زنم در آسمانِ بیکران با اشتیاقِ لاله ها ، در اوج های با صفا صدها گلستان بینم و پَرّان شوم در آسمان در عرصه ی آزادگی ، با شوقِ بی اندازه ام بی غم سپارم خویش را ، دستِ گُلِ آزادگان گویی...
-
در میان جمع ولی تفریق تفریق
پنجشنبه 30 شهریورماه سال 1402 10:56
در میان جمع ولی تفریق تفریق فریاد ولی سرشار از سکوت سپید ولی سیاه لبخند ولی غم قلب آکنده از ماتم ولی لبان پر از شوخی عقل کامل ولی جاهل از دست فراموشی مدینه فاضله تا من فاصله کوه هاست تا ابرها زندگی با من غریبه است از رویا تا همه شهرها حیران تخلصی ست واقع میان هیاهوی عالَم مانع مانع از راه گلو و چشم میانه میان آن دو...
-
صد هزاران هزار آمد و رفت
پنجشنبه 30 شهریورماه سال 1402 10:54
صد هزاران هزار آمد و رفت من فقط یک هزار میجویم الف در الف مدعی شد و من الف قد یار میجویم علی نوری مطلق
-
دل به کی دادی؟؟
پنجشنبه 30 شهریورماه سال 1402 10:52
دل به کی دادی؟؟ که چنین ابرِ ملامت طغیان گرفته بر بذر خاک نخوردهٔ عشقمان تا بگذارد به کویرِ دلم حسرتِ سایه ساری برای پناهِ این جانِ آزرده ای نامهربان به این شبِ خزانزدهٔ همدلیها بی تو..... باز در دلشورهٔ نامردی نامردانم با دلِ دوران ندیدهٔ تو آخر......چون کبکِ خوش خرامی به عرصهٔ عقابانِ بی هراس علیزمان خانمحمدی
-
رنگارنگترین نقاشی آسمانها را خلق کرده
چهارشنبه 29 شهریورماه سال 1402 11:42
رنگارنگترین نقاشی آسمانها را خلق کرده آن نقاش که کهکشانها را بر بوم کیهان ترسیم کرده است شبنم حکیم هاشمی
-
ای عشق پس از تو شاعرت افسردهست
چهارشنبه 29 شهریورماه سال 1402 11:39
ای عشق پس از تو شاعرت افسردهست انگار که قلبِ خستهام سرخوردهست یک قطرهی باران نرساندی هرگز بعد از تو دلم مثل گلی پژمردهست مهدی ملکی الف
-
خواستم شعر بگویم که دلم شاد شود
چهارشنبه 29 شهریورماه سال 1402 11:35
خواستم شعر بگویم که دلم شاد شود نه چنین حاصل کارم غم وغمبادشود خواستم گیسوبیفشانم چون بادسبک نه دوای غم دل ناله وفریادشود محمدکرم دارابی
-
به دیوار میکوبم
چهارشنبه 29 شهریورماه سال 1402 11:28
به دیوار میکوبم دری باز میشود که پنجره را در خانه مخفی کرده پا میکوبم و از سقف قاب عکس میبارد که در هر کدام کلمهای نوشته (با دستخط من) هیچ دری از داخل دستگیره ندارد با خودم میگویم چقدر باید ببازیم تا از بازیای که ساختهاند لذت ببرند؟ اتابک عظیم زاده
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 29 شهریورماه سال 1402 11:23
-
سهم من از زمین
چهارشنبه 29 شهریورماه سال 1402 10:57
سهم من از زمین زمان آسمان و بهشت تنها نام من است و بس به آن طنینی که از لبان تو برمیخیزد مرا از من نیز بگیر اما از زمین زمان آسمان و بهشت محروم مکن علیرضا غفاری حافظ
-
پاییز
چهارشنبه 29 شهریورماه سال 1402 10:54
-
پریشان م
چهارشنبه 29 شهریورماه سال 1402 10:52
پریشان م چون مو های تو افتاده ام در گردباد خیالت دورازتو دستی گرفتنی نیست صیدنظرلطفی
-
نگاهم کن که میگویم: سراپا دوستت دارم
چهارشنبه 29 شهریورماه سال 1402 10:46
نگاهم کن که میگویم: سراپا دوستت دارم در این دلتنگی تاریک شبها، دوستت دارم برای رفتنت، تنها، هزاران بار میمیرم چه زیبا میدهم با عشق جان را، دوستت دارم به عشقت خوابها را با زبان شعر میسازم همانند شباهنگام نیما دوستت دارم تو مثل ماه کامل میدرخشی در شب تیره پناهم باش ای مهتاب زیرا دوستت دارم چه شبهایی که با گریه...
-
من بیمایه که باشم که خریدار تو باشم
چهارشنبه 29 شهریورماه سال 1402 10:45
من بیمایه که باشم که خریدار تو باشم حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم تو مگر سایه لطفی به سر وقت من آری که من آن مایه ندارم که به مقدار تو باشم سعدی
-
حس کن مرا؛
چهارشنبه 29 شهریورماه سال 1402 10:42
حس کن مرا؛ که دست برده داخل گیست. حس کن مرا؛ بر لکههای بالش خیست. حس کن مرا؛ در «دوستت دارم» در ِگوشت. حس کن مرا؛ در شیطنتهایم در آغوشت! حس کن مـــــرا؛ در آخریـــن سطر از تشنجهام… حس کن مرا؛ حس کن مرا... که مثل تو تنهام! حس کن مرا و ذوب شو در داغی دستم بگذار تا دنیا بداند «هستی» و «هستم». سید_مهدی_موسوی
-
چون سیب رسیده ای
چهارشنبه 29 شهریورماه سال 1402 10:38
چون سیب رسیده ای رها شده در رویا با رود می روم کاش شاخه ای که از آب می گیردم دست تو باشد ! شمس_لنگرودی
-
در وجودم بار دیگر درد را نابود کن
سهشنبه 28 شهریورماه سال 1402 11:27
در وجودم بار دیگر درد را نابود کن با حضورت روزهای سرد را نابود کن دردِ دوری را بگیری کاشکی از قلب من آنچه عشقت با جهانم کرد را نابود کن اشکهایم بی گمان پایان ندارد بعد تو جانِ جانان گریهی این مرد را نابود کن فصل پاییز است دائم بی تو در تقدیر من بی بهارم،،، برگهای زرد را نابود کن اوج میگیرد به یادت نیمه شبها میلِ...
-
باشهدا
سهشنبه 28 شهریورماه سال 1402 11:25
-
لب بدوز از سخن
سهشنبه 28 شهریورماه سال 1402 11:19
لب بدوز از سخن ببین به ژرف خویشتن چه جلوه ها در انتظار توست ای رسول بی قرار موسی از طلسم خویش کن رها بعداز آن ذره ذره ی جهان ، بگوش تو تکلم خداست . ناظمی معزآبادی اصغر
-
حضور من در پیش تو دیگر نیازی نیست
سهشنبه 28 شهریورماه سال 1402 11:16
حضور من در پیش تو دیگر نیازی نیست دیگر میان چشمهایت هیچ رازی نیست حتی همان افسانه ی غمگین دل کندن برای من افسانه ی دور و درازی نیست گفتم که یک شب می روم از سینه تنگت آن وقت درون سینه ام سوز و گدازی نیست آنقدر کنارت بی تفاوت رد خواهم شد تا خوب بدانی دل سپردن بچه بازی نیست حالا تنت گرم است و رفتن را نمی فهمی وقتی تو می...
-
دلتنگی جنگی ست که
سهشنبه 28 شهریورماه سال 1402 11:13
الحنینُ حربٌ لم یُقاتِلکَ أحدٌ مِنَ الخارجِ بَل تَموتُ أنتَ مِن داخِلِکَ دلتنگی جنگی ست که ه یچ کس از بیرون به تو حمله نمی کند بلکه تو از درون کُشته می شوی
-
تابستانی که گذشت
سهشنبه 28 شهریورماه سال 1402 11:11
-
حال دل پرســــــــیدی و گفتم که خوبم بارها
سهشنبه 28 شهریورماه سال 1402 11:10
حال دل پرســــــــیدی و گفتم که خوبم بارها دوستت دارم کمی تا قسمتی اندر خفا من درختی سبز بودم تو مرا انداختی شاخه هایم را سپردی تو بدست هر بلا تا بخود انداختم چشمی بدیدم بی سبب شانه هایم تا شده افتاده در دام فنا شور و شوقم در دلم مُرد و بسی انکار شد عشق تو در حق من کرده بسی جور و جفا یک خط قرمز کشیدی دور من بی فاصله...
-
دیشب مرا خیال تو پر کرده بود
سهشنبه 28 شهریورماه سال 1402 11:07
دیشب مرا خیال تو پر کرده بود درحسرت نگاه تو و گرمی دستان تو غم در گوشه ی میخانه مرا در آغوش گرفته بود برگونه هایم میرقصیدن دانه های اشک که باساز نی از فراغ تو بردل نواخته میشد کاش بودی کاش تورا میشد نوشت،نوشید بویید و نفس کشید کاش به وقت طلوع وغروب،نگاهم درچشمان تو غرق میشد و تکرار این دیدار تمام لحظات زندگی و وجود من...