-
ای به دستانت درفش آشتی
یکشنبه 2 مهرماه سال 1402 10:42
ای به دستانت درفش آشتی در کویرم بذر مستی کاشتی قصه ای بودی به نام زندگی هرچه زیبا بود یکجا داشتی تا دمی ناساز بر سازت زدم از میان ناکوک ها برداشتی طبلِ آرامش به اقلیمم زدی مهربانی روی هم انباشتی شمعِ لرزانم به خاموشی رسید پرچمی از روشنی افراشتی واژه هایت دفتر جانم گرفت ذره ذره همدلم پنداشتی آنقَدَر در من دمیدی عاقبت...
-
ـآجرک الله یا صاحب الزمان
یکشنبه 2 مهرماه سال 1402 10:40
شهادت عشق است… فرزند غایبش را سر سلامت بگویید… وباران اشکتان را در بی شکیبی انتظار بهانه سازید…. شهادت مظلومانه امام حسن عسگری (علیه السلام) را… به حضرت بقیــه الله اعظــم … و همه عاشقـان و شیعیان حضرتش تسلیت میگویم….
-
با من باش از این پاییز تا همیشه
یکشنبه 2 مهرماه سال 1402 10:40
-
عشق ِ من را کرده او اکنون نثار دیگری
یکشنبه 2 مهرماه سال 1402 10:37
عشق ِ من را کرده او اکنون نثار دیگری روی قاب ِ چشمهایم عکس ِ تار دیگری هی برای خاطراتم اشک می ریزم ولی غیر ازین هرگز نبودم کار و بار دیگری هر دَم از بازار هجرت حادثه میریزد وُ نیست در احساس غمگینم نگار دیگری فصلها آغوش خود را بسته بر این عشق پاک زندگی مُرده ، نمانده ابتکار دیگری در تلاطم اوفتاده تاب ِ احساسم ولی...
-
در آنجا ، بر فراز قلهء کوه
یکشنبه 2 مهرماه سال 1402 10:34
در آنجا ، بر فراز قلهء کوه دو پایم خسته از رنج دویدن به خود گفتم که در این اوج دیگر صدایم را خدا خواهد شنیدن بسوی ابرهای تیره پرزد نگاه روشن امیدوارم ز دل فریاد کردم کای خداوند "من او را دوست دارم ، دوست دارم" فروغ_فرخزاد
-
آشفته و مهجورم، مبهوتم و مأیوسم
یکشنبه 2 مهرماه سال 1402 10:32
آشفته و مهجورم، مبهوتم و مأیوسم از برقِ نگاهِ سمع، مشتاقم و محتاجم بر تختِ جنون مرگ، معراجِ نگاهانم سیمای نی وسوزی، از قافله تاراجم وین خواب برفشانم، محتاجِ طبیبانم صورِ مَلک خوابم، شمسِ القمر شاهم خونِ مِی و مهجوری، وین رنگِ نیاکانم رخساره برفشانم، در خاک نظر خواهم درمانده و بیچاهم، راهم شفقنوریست کز خواب بستاند...
-
ناباورانه از تو یک رعنا کشیدم
شنبه 1 مهرماه سال 1402 11:00
ناباورانه از تو یک رعنا کشیدم چشمان نابینات را شهلا کشیدم ظرفیت انبوه دردم را نداری اما دلت را قد یک دریا کشیدم در اوج حسرتهای خود از زندگانی در گوش یک فرد دگر نجوا کشیدم آغوش وا کردم وَ چون مجنون نبودی هر صفحهی این دفتر از لیلا کشیدم وقتی در اوج حادثه کردی تو حاشا تصویر خود در زندگی تنها کشیدم تو مرد میدان شدائد...
-
سلام خوب من
شنبه 1 مهرماه سال 1402 10:55
سلام خوب من ماه مغرور من تو باشی ندارم غمی مرد محبوب من بیا لحظه ای کنارم نشین پس از آن فقط خیره شو ، با نگاهت به چشمان من نفس را درون سینه ام حبس کن دستهای مردانه ات را ببر لای موهای من تو با مهر خود باز هم ، روی موج موهای من رقص کن مرا در آغوش مردانه ات محکم بگیر من عادت کرده ام به عطر تنت تو عطر نفسهای خود از مشامم...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 1 مهرماه سال 1402 10:53
-
قدم به قدم جاده ای که انتهایی ندارد
شنبه 1 مهرماه سال 1402 10:52
قدم به قدم جاده ای که انتهایی ندارد ذره ای رو به خورشید رها شدن در ملکوت و.... عاقبت به خود رسیدن آزاد شدن از قید و بندها حسین علیه السلام تمام قل و زنجیر ها را باز می کند او کشتی نجات است... قدم به قدم می روم ذوب می شوم در شور و اشتیاق و تولدی دیگر.... یا حسین مظلوم... محمد صادق بخشی
-
باید بروم بعد تو اینجا خبری نیست
شنبه 1 مهرماه سال 1402 10:48
باید بروم بعد تو اینجا خبری نیست انگار در این کوچه دگر رهگذری نیست باید بروم چشم به راه تو نمانم .. وقتی که سفر هست ولی همسفری نیست آنقدر به پای تو نشستم که شدم پیر یکروز بیایی دگر از من اثری نیست مثل غزلی ساکت و آرام و پر از درد ای عشق .. چرا قافیه ها را ثمری نیست ای مرگ .. بگو سایه ی همسایه کجا رفت آنکس که شبم را به...
-
پاییز
شنبه 1 مهرماه سال 1402 10:45
-
نگاه میکنم امشب به ماه تا به سحر
شنبه 1 مهرماه سال 1402 10:43
نگاه میکنم امشب به ماه تا به سحر به یاد چهره ی ماهت که هست قرص قمر ز دوری ات من بیچاره دل ندارم چون ربوده ای دل ما را تو با کمند نظر مرا بگیر در آغوش و عاشقانه بگو : برای مقصد قلبم ببند بار سفر به دست من برسان دست یاری خود را که عشق هست فقط در نبرد سخت سپر تو جان بخواه ، ولی از من و فقط از من نگاه بر دگرانت کند مرا پر...
-
به آیه های چشم تو قسم غزل خراب شد
شنبه 1 مهرماه سال 1402 10:40
به آیه های چشم تو قسم غزل خراب شد تمام آنچه گفته ام سروده ای سراب شد نرو بمان که بعدِ تو ، تمام شعر عاشقی به روی کاغذ از قلم ، سیاهه ای حساب شد هزار نامه گفته ای هزار صفحه خط به خط نوشتنم از عشق هم ، گلایه احتساب شد مرا بخوان به این غزل که هم ستاره ات شدم به کهکشان سینه ام هوایت انتخاب شد صدا زدی مرا ولی کجا تو کوچ می...
-
ای یار بیا بیا کنارم تو بمان
شنبه 1 مهرماه سال 1402 10:38
ای یار بیا بیا کنارم تو بمان هرگز نکنی عزیز من شکُ گمان دل کعبهی عشقست بیا آغوشم پس شد بغلم امنترین جای جهان مهدی سلمانی
-
ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان
شنبه 1 مهرماه سال 1402 10:35
ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان بر شاخ و برگ از درد دل بنگر نشان بنگر نشان ای باغبان هین گوش کن ناله درختان نوش کن نوحه کنان از هر طرف صد بیزبان صد بیزبان هرگز نباشد بیسبب گریان دو چشم و خشک لب نبود کسی بیدرد دل رخ زعفران رخ زعفران حاصل درآمد زاغ غم در باغ و میکوبد قدم پرسان به افسوس و ستم کو گلستان کو...
-
آوازه ی دیدارت پیچید
جمعه 31 شهریورماه سال 1402 11:08
آوازه ی دیدارت پیچید آینه چیدم هر نقطه ی این شهر فرشته سنگیان
-
ما بهشت و جهنم را ندیده ایم اما تا دلت بخواهد برزخیم
جمعه 31 شهریورماه سال 1402 11:08
ما بهشت و جهنم را ندیده ایم اما تا دلت بخواهد برزخیم میان رفتن و ماندن ، میان بودن و نبودن میان عشق و ترس ، میان آزادی و حبس میان علاج و ناعلاج و هزار گیر و گرفت مانده ایم ؛ ما هنوز برای پاهایی که تمایل به ایستادن دارند قصه میسازیم و دعا میکنیم که روزی بال در بیاوریم تا شاید در خیالهایمان به آسمان برسیم یا اینکه همه ی...
-
نفس کم نمی آورد این دل من
جمعه 31 شهریورماه سال 1402 11:07
نفس کم نمی آورد این دل من از این شیب و فرازهای تو دنیا را دور میزنم باز هم باز هم خسته نمی شوم از این دور و تسلسل وقتی حکمت این فلسفه چشمان تو باشند احمد بارانی
-
شب شاید بیتابیِ دختری باشد که
جمعه 31 شهریورماه سال 1402 11:04
شب شاید بیتابیِ دختری باشد که گلوی عُمرش را خفقان پشت پنجرهی احساس گرفت و سکوتش کل جهان را فرو بُرد در دلتنگی... مریمکرمی
-
یاضامن آهو
جمعه 31 شهریورماه سال 1402 11:04
-
شب سهم من و خواب تو و قصه و رویا
جمعه 31 شهریورماه سال 1402 10:55
شب سهم من و خواب تو و قصه و رویا ای از تو نوشتن شده کار من تنها من بی تو نشستم که مگر باز بیایی تا نور فشانی تو به تاریکی شبها در موسم گل مانده ام و جای تو خالی ای آمدنت مژده زیبایی فردا باران زد و پاییز شد و از تو خبر نیست من منتظر آمدنت مانده ام اینجا ای حسرت نادیده ایام جوانی من پیر شدم در تب اما و مبادا علیرضا تقی...
-
عیبِ این و آن نمایـد او نهــان
جمعه 31 شهریورماه سال 1402 10:54
حضـرتِ مولا رضـا فرموده است این روایت را تو از کافی بخـوان مغفـرت گـردد نصیبِ آن کسی عیبِ این و آن نمایـد او نهــان سلیمان ابوالقاسمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 31 شهریورماه سال 1402 10:53
-
شبیه کیستی بانو کمی غوغاست در چشمم
جمعه 31 شهریورماه سال 1402 10:51
شبیه کیستی بانو کمی غوغاست در چشمم امان از رنگ چشمانت که چون دریاست در چشمم به دنبالت نمیگردم و میدانم نمیآیی به یادم نیستی امشب و واویلاست در چشمم تو آن افسانه ای هستی به باورهای این مرتد شبیه ابر پاییزی غمی پیداست در چشمم زمستانی ترین فصلم به تقویمت گرفتارم پرم از شب نخوابی ها چرا یلداست در چشمم خیالت راه...
-
در گوشم هزار غنچه گشوده میشود
جمعه 31 شهریورماه سال 1402 10:50
در گوشم هزار غنچه گشوده میشود وقتی سخن میگویی حس نابی در دلم میجوشد، همچون همهمه ی پرستوهای عاشق وقتی سحرگاهان بر شاخه های یاس افتان و خیزان میکنند سحر کرمی
-
آه ای خانه ات آباد، خراب
جمعه 31 شهریورماه سال 1402 10:49
آه ای خانه ات آباد، خراب مثل یک تشنه ی نادیده سراب عطش فقر دمادم به لبم داده عذاب خشت خشتش بر تن دیوار ثواب رج به رج می رساند جان را به سیلابی مهاب بی پناهیم ... غوطه دربطن نقابیم هم سکوت... بی طراوت ،بی سخاوت سقف کوچک آرزوهای محالِ کودک رنج... آه ای خانه ات آباد، خراب سپیده رسا
-
از این خیابان که
جمعه 31 شهریورماه سال 1402 10:49
از این خیابان که دارد به رنگ تازه اش عادت می کند صدای دریایی را می شنوم که زاد روزش را در پیراهن ِ شعر می رقصد چیزی عوض شده حتما خیابان هایی که بیرون از خواب ِ کبوتران سپید هنوز نفس می کشند ممکن ها را به یاد ِ شاعرانی می آورند که دیگر ساعت های شنی را برنمی گردانند چیزی عوض شده حتما درست می توان نوشت نفس ها را به شکلی...
-
شک به دلم نِشسته وُ آینه ای به روبرو
پنجشنبه 30 شهریورماه سال 1402 11:16
شک به دلم نِشسته وُ آینه ای به روبرو چند سوال مبهم و می گذرم ز کوی او هیچ نگفته ام که در روز و شبم نهفته غم حاصل آن به روح من گشته کمی بگو مگو بی تو عبور کرده غم از همه ی خیال ها از سر ِ عشق ِ من گذر کرده همیشه آب ِ رو شاهد حس و حال من بوده رقیب هم نفس چشم به خون نِشسته با یک دل ِ گرم ِ گفتگو شب چو سرآمد، از افقصبح...
-
برگرد که غرقِ انتظار است دلم
پنجشنبه 30 شهریورماه سال 1402 11:14
برگرد که غرقِ انتظار است دلم انگار که بی تو در حصار است دلم دلتنگی و بی قراریام اندک نیست لبریزِ عذابِ بی شمار است دلم مهدی ملکی