-
دیشب مرا از حس خود سرشار می کرد
چهارشنبه 5 مهرماه سال 1402 10:16
دیشب مرا از حس خود سرشار می کرد از عشق زیبایی که او اقرار می کرد در چشمهایش عالمی عشق و سخن داشت با شیطنت عشقش ولی انکار می کرد من محو او بودم ، نگاهش با محبت گرمای آغوشش به من اصرار می کرد چون روزه داری تشنه ی حرف و نگاهش بودم ، که با هر حرف او افطار می کرد گفتم : بگردم دور تو ، مه پاره ی من با عشوه هایش دلبری در کار...
-
توبه کردم از تو
چهارشنبه 5 مهرماه سال 1402 10:15
توبه کردم از تو اما گرگ را، توبه کردن مرگ بود رد پایت را گرفتم خانه ات را یافتم پشت کوه درد بود... گوشه چشمی از کنار پنجره میدیدمت ای دریغا، رنگ چشمان و اجاقت سرد بود... در مسیر تند باد سرنوشت، سرگذشت عشق ما، در چنگ باد، همچو رقص برگ بود در زدم با دلهره در آرزوی وصل تو، اما چه سود؟ رنگ رخسارت نشان از جور یار با کهربا...
-
توبه کردم از تو
چهارشنبه 5 مهرماه سال 1402 10:14
توبه کردم از تو اما گرگ را، توبه کردن مرگ بود رد پایت را گرفتم خانه ات را یافتم پشت کوه درد بود... گوشه چشمی از کنار پنجره میدیدمت ای دریغا، رنگ چشمان و اجاقت سرد بود... در مسیر تند باد سرنوشت، سرگذشت عشق ما، در چنگ باد، همچو رقص برگ بود در زدم با دلهره در آرزوی وصل تو، اما چه سود؟ رنگ رخسارت نشان از جور یار با کهربا...
-
فرزند این سرزمینم
چهارشنبه 5 مهرماه سال 1402 10:13
فرزند این سرزمینم باد و خاک و آب می سوزد از آتش درونم سوگوار قطره های باران از آب جدا افتاده ریشه های درونم اینک بیرون زدند واژه های گم شده از دهانم وقت آن است بدهم بدست باد خرمن پوسیده سالیان ،سال . فاطمه امیری
-
زندگی
سهشنبه 4 مهرماه سال 1402 11:03
-
باز آمده است ماه مهر
سهشنبه 4 مهرماه سال 1402 11:02
باز آمده است ماه مهر سلام بر مهر پر فروزانش گرچه ماه مهر در فصل پاییز است گرچه برگ ریزان است آغاز ماه مهر فصل شکفتن گل هاست زمین مدارس پرگردیده از عطر گل ها پیچیده در صحن مدارس این نفحه بوی مهر، بوی مهربانی، بوی لبخند،بوی دوستی گلستان گردد خاک پاکش ایران از مهر حضور دانش آموزان برومندش فروزان گردد راه مهر از فکر و...
-
شکرِ بی پایان ز فضلت بیکران
سهشنبه 4 مهرماه سال 1402 11:00
شکرِ بی پایان ز فضلت بیکران مونسم کردی کتابی بس گران آن کتابی را که نامیدی مجید لوحِ والا کردی محفوظش حمید بیکران ها را عیان کردی در آن ب ی نهایت فضل نهادی فضلِ آن عبدِ ناچیزی چو حافظ را کَران مرحمت فرمودی انسِ جاودان آنچه با دل مینویسم فضلِ توست قطره ای از درکِ اقیانوسِ توست لطف وافر کن به پایان اش رسم جز تو نیست...
-
بی تو با دیوانگان هر روز بهتر میشود..
سهشنبه 4 مهرماه سال 1402 10:59
بی تو با دیوانگان هر روز بهتر میشود.. گله ی قوها برایم چون کبوتر میشود.. باد بی تو روشنایی را به کوهی زود برد .. عمر بودن های ما هر روز کمتر میشود... ..... با همین حال خوشم ای مرگ گاهی رو کن و .. باغ بودن را چه سود طوفان تو جارو کن برو .. ..... قلم ها قلم شدن تا شعری دریغ گفتم دنیا بزرگ و زیباست چراگاه سبز برای...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 4 مهرماه سال 1402 10:56
-
گفتوگو آغاز شد، چون که لبها باز شد
سهشنبه 4 مهرماه سال 1402 10:54
گفتوگو آغاز شد، چون که لبها باز شد گفت آن چه بایدش بهر جانم راز شد باز من آتش شدم دربه در، راهش شدم چون که او بالا بوَد سوی بیدادش شدم باز عرشی شد نگه، یک وجودی بیگنه عاشقی کارش شده باز گشته او به ره سیّد و سادات شد، جان من آباد شد روح، هر بندش کشید از همه آزاد شد حال وقت ماندناست شعر او را خواندناست از صفای...
-
خداوندا..
سهشنبه 4 مهرماه سال 1402 10:51
خداوندا.. من برای از تو گفتن، نه آنقدر شاعرم .. نه آنقدر عالم؛ فقط با زبان ساده میگویم، انسانم.. مرا به قدر انسانیتم پناه ده؛ آمین...
-
دیگر دلی نمانده که برایت غزل کنم
سهشنبه 4 مهرماه سال 1402 10:48
دیگر دلی نمانده که برایت غزل کنم اشکی نمانده که به راهت در به در کنم بردی تمام مرا با خودت عزیز دل با این منِ رفته بگو چگونه سر کنم؟ من ماندم و حسرت جانم ، هدیه ات دیگر چگونه به زیبا رخی نظر کنم؟ زیباتر از تو مگر هست در جهان؟ جانم مگر میشود از عشقت گذر کنم؟ ای کاش مانده بود دنیا در آخرین قرار تا بیش از اینها عطر تنت...
-
از دل دیوانه دیوانه بجایش مانده است
سهشنبه 4 مهرماه سال 1402 10:43
از دل دیوانه دیوانه بجایش مانده است وز خود افسانه افسانه بجایش مانده است آنکه در زلف پر از پیچش به هر ره راه بود راه بی برگشت خمخانه بجایش مانده است ارغوانی کاو دلیل مستی ما شد کنون درد بی تاثیر میخانه بجایش مانده است آنکه از هر آشنایی بیشتر بود آشنا از دل ما رفت و بیگانه بجایش مانده است رفت از این ویرانه و ویرانه را...
-
شاعر کسی نیست که
سهشنبه 4 مهرماه سال 1402 10:41
شاعر کسی نیست که بلد باشد با کلمات قشنگ بازی کند یا کلمات را کنار هم قشنگ بچیند... باید بتواند خلاقیت خلق کند از درون جوانه بزند و مثل یک دانه گیاه از خاک بزند بیرون دنیا رو تماشا کند بیابان خاک باد آفتاب و رنج ببیند رنج زیبای تولد رنج سازنده مقاومت رنج با شکوه قد کشیدن تا برسد به شکوه تنومندی و اقتدار اما گاهی برای...
-
پل
دوشنبه 3 مهرماه سال 1402 11:15
چی می شد بین دلامون خبر از سد نباشه یه پل باشه چی می شد نگاه من یه روز برات خار نباشه یه گل باشه اگه تو بخوای یه روزی میشه اون سد و شکست میشه تو ساحل دریای نگاه تو نشست اگر تو بخوای میشه بنجره هارو باز کنیم اون گذشته ی قشنگ رو دوباره آغاز کنیم اگه تو بخوای میشه دوباره سهم من باشی توی باغچه ی دلم دوباره یاسمن باشی اما...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 3 مهرماه سال 1402 11:15
-
سرنوشتم را به تاریخ ازل تحریر کن
دوشنبه 3 مهرماه سال 1402 11:11
سرنوشتم را به تاریخ ازل تحریر کن هان بیا ای آشنا از ما کمی تقدیر کن لیلی ام را داده اند بر آشنای دیگری قاصدی از او برایم کی رسد تدبیر کن با محبت بودم و با سرگذشت مبهمی مالک هردو جهان خواب مرا تعبیر کن یوسف از کنعان و مصرش خسته شد با شما هستم خدا کار مرا تفسیر کن کن خبر آید سپیده تا بمیرم در رهش ماه آبان کی شود تاک مرا...
-
در پی لیلای خویشم یار همراهی نکرد
دوشنبه 3 مهرماه سال 1402 11:10
در پی لیلای خویشم یار همراهی نکرد دار را بر هم زدم دادار همراهی نکرد گریه کردم در زدم، در را به روی ام بسته بود با همه دلدادگی دلدار همراهی نکرد راهی میخانه گشتم دور از عقل و عاقلان ساقی ام مِی بودشُ و اینبار همراهی نکرد راهی مسجد شدم درها به روی ام بسته بود شیخ و زاهد با منِ بیمار همراهی نکرد قبله، نامِ او گرفتم چون...
-
پاییز
دوشنبه 3 مهرماه سال 1402 11:09
-
ای برگ پاییزی
دوشنبه 3 مهرماه سال 1402 11:07
ای برگ پاییزی ای خزان دلربا ای نسیم پر بها نمیگویم برو سفر بسلامت ؛ بر گرد، تو برگرد و خانه را آباد کن تو، همین حوالی فریاد کن تو راهی نرفته ای ، این گوشه ها ،کنجی پیدا کن بیداد کن، فریاد کن. ای درخت بهار پربار و پر ثمر ، تو از شاخ و برگ و ریشه ای تو ریشه در این خاک داری ب چشم نا پاکان نه ای تو ریشه از نیاکان داری این...
-
به عزت خورشید
دوشنبه 3 مهرماه سال 1402 11:06
به عزت خورشید به وقت طلوع و به شکوه ماه در دل شب سیاه با یادت نیز جان می گیرم فرشته سنگیان
-
چو دلتنگی مرا می خواند
دوشنبه 3 مهرماه سال 1402 11:05
چو دلتنگی مرا می خواند قدم در راهش میگذارم میانِ سینه اندر غمِ دل نشانی از تو دارد حیدر ولی زاده
-
ای دِلِ دیوانه ام،بین که چه رسوا شدی
دوشنبه 3 مهرماه سال 1402 11:01
ای دِلِ دیوانه ام،بین که چه رسوا شدی بانگهی بررخش،عاشق شیدا شدی آفتِ جان گشته ای،بهرمن ای بی خرد برتنِ تبدارِمن،موجبِ غمها شدی کم بکن آزرده ام،رویِ هوسها دلا باعثِ صدناله ام،دردِلِ شبهاشدی بسکه نمایی خطا،خسته شدم کزتومن باز تو وابسته بر،یک رخِ زیبا شدی چندنمایی خطر،ای دِلِ غافل همی برسرِعشقش نگر،شهره ی دنیاشدی نقشِ تو...
-
دل انار تَرَک میخورد از آمدن پائیز
دوشنبه 3 مهرماه سال 1402 10:54
دل انار تَرَک میخورد از آمدن پائیز برگ درختان می ریزند ازعشق پائیز و من تنها ترو عاشق تراز پائیز. . . محمدعلی مقیسه
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 2 مهرماه سال 1402 10:55
-
اسمان چشمانت ابی
یکشنبه 2 مهرماه سال 1402 10:53
اسمان چشمانت ابی ساحل لبانت سرخ سنجاقک گیسوانت طلایی سینه ات اما پولادین قفسی است زرین خوش نقش و نگار عالمی عشاق و دلبر نشسته به تعصب پوست استخوان به رنگ تهی خار در گلو و بی مهری تو مستمر خرامان و بی مهابا می روی ناز شصت هست تیر خلاص نصیب ما گر به محراب کورمال و اسیرم می بری لبانم را تطهیر ده قبل قربانی حسین اصغرزاده...
-
لب یک پرتگاه منتظرید
یکشنبه 2 مهرماه سال 1402 10:53
لب یک پرتگاه منتظرید خودت و سایه ات! فقط دو نفر تو هولش می دهی: نخند! نرقص! او هولت می دهد: نترس! بپر! حامدابراهیم_پور
-
ای کاش شبی راهی ِقلبت بشوم
یکشنبه 2 مهرماه سال 1402 10:52
ای کاش شبی راهی ِقلبت بشوم آن خانه ی سر سبز ، سرایم بشود من باشم و چشمت ، شبِ مهتاب و دو جام لب های تو این بار ، شرابم بشود... علی هاشمی
-
فقط خدا
یکشنبه 2 مهرماه سال 1402 10:51
-
یکنفرمن را دراین ویرانه ها پیدانکرد
یکشنبه 2 مهرماه سال 1402 10:42
یکنفرمن را دراین ویرانه ها پیدانکرد این دل دیوانه راباعشق خوشیدانکرد زاروتنهاکنج غم زانوبه سینه مانده ام لحظه ای برحال من دلسوزی ونجوانکرد وای ازاین ویرانگی های دل وامانده ام عاشقی مجنون ترازمن رادگرپیدانکرد گفتمش بامکروحیله دل به یغما برد ه ای بانگاه وخنده ای ، حتی کمی حاشانکرد درزدم شایدبه دردآیددلِ سنگش ولی پشت...