-
ای خزان دلخسته ام دلخسته تر از کوه ها
سهشنبه 11 مهرماه سال 1402 10:45
ای خزان دلخسته ام دلخسته تر از کوه ها آمدی دریاب من را در پسِ اندوه ها در سرم غوغایِ زردی باز طوفان می کند باز پایِ گرگِ مرگی می دَود بر کوه ها برگ برگ از دفترِ دل پاک می گردد امید بر ستوه آیند روزی جمله ی نستوه ها روزگاری سرخ بودم سرخ تر از آفتاب کم کمک ویران شدم از کِثرتِ انبوه ها ساده بودم از خلایق هرچه دیدم مَکر...
-
اناریست پاییزی ؛
دوشنبه 10 مهرماه سال 1402 11:14
-
تو را نمیدانم ،اما من دوستت دارم
دوشنبه 10 مهرماه سال 1402 11:12
تو را نمیدانم ،اما من دوستت دارم از من دوری ولی. حضورت را حس میکنم و به رسم عاشقی برایت شعر مینویسم دستان ظریفم محتاج دستان توست و گیسوانم همچو پری در دست باد به دنبال تو میگردد ما هر دو عاشق شدیم ولی من بهای سنگینی برای اعترافش داده ام... سحر کرمی
-
عجیب است.
دوشنبه 10 مهرماه سال 1402 11:10
عجیب است. چه آوردی بر سرم ؟ در بیداری فراغ می گریم در خوابهای وصالم باز می گریم مجید جاوید
-
چشمهایم چشمهای از شعر را گم کرده اند
دوشنبه 10 مهرماه سال 1402 11:09
چشمهایم چشمهای از شعر را گم کرده اند این مصیبت ارزش عمری باریدن نداشت؟ طاقتم در طاق دل مشتاق دیدارش ولی او دلش شوقی برای لحظهی دیدن نداشت حال محزون دلم گاهی پرسیدن نداشت عقلِ دل اما چرا ذوقی به فهمیدن نداشت پروانه ای آشفته ام کز عشق با او گفته ام بالم میان شعله اش سوخت، نای رقصیدن نداشت سانیا علی نژاد
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 10 مهرماه سال 1402 11:07
-
بغضم زغم چگونه ببین در گلو شکست
دوشنبه 10 مهرماه سال 1402 11:03
بغضم زغم چگونه ببین در گلو شکست از یاد تو دوباره صدا در گلو شکست لبخندمهرو پاک تو انگار ، خواب بود خوابم سیاه و بغض ها در گلو شکست دیگر که را تکیه کنم دار بی نصیب اینجا بهانه ی تنهاییم در گلو شکست این بار باز حرف دلم ناتمام ماند ذکر ونماز و دعا در گلو شکست اسماعیل قربانی
-
من تورا چه نامم
دوشنبه 10 مهرماه سال 1402 11:00
من تورا چه نامم که لیلی شیرین هم ندانسته اند به مجنون فرهادشان فانوس قلبم را روشن میکنم به امید نگاهت تا شود معجزه ایی به روشنی دلت عاشقان را چه به عشق معبودیت آشوبم درختان سرو چنار هم هر چه قلم شوند به دست حافظ سعدی باز هم نتوانند بنویسند به وصل عاشقی چو من قبله آمینم من درختان شهر را با اسپندان عشقم به آتش کشم تا...
-
دویدن و نرسیدن فقط نصیبم بود
دوشنبه 10 مهرماه سال 1402 10:59
دویدن و نرسیدن فقط نصیبم بود چقدر راه نرفته درون جیبم بود هزار خرمن اندوه و حسرت گندم هزار فتنه ی پنهان درون سیبم بود گمان بی تو سرودن جوانه می زد و غم به جای موی تو بر شانه ی غریبم بود چقدر غربت دنیا برایمان صعب است چقدر حادثه در طالع عجیبم بود تو را ندیده گرفتن پیامدش این بود که هر چه بی سر و پا منکر و رقیبم بود...
-
رَستم از بندِ سکوت ، حمله به گفتن کردم
دوشنبه 10 مهرماه سال 1402 10:58
رَستم از بندِ سکوت ، حمله به گفتن کردم سجده بر قبله ی خود، پشت به دشمن کردم جستم از پیله ی اوهام به بیدارِ نماز به سحر روی به سجّاده ی گلشن کردم دیده ام وسعتِ آزادیِ یک دشت به خواب ناگهان قصدِ فرار از غمِ روزن کردم پا بریدم دگر از دیارِ خاموشی ها دل به آتش زده ام ، شوقِ شکفتن کردم گرچه سر سوخته ام از شرر شعله ی خویش...
-
تو را پندی دهم ای دوست
دوشنبه 10 مهرماه سال 1402 10:55
تو را پندی دهم ای دوست کرچه ز دوست رسد نیکوست مخور غم هر کس تا توانی که دریابی سخنم با مثالی می سوزد همه روز برای خلق آفتاب ولی گویند سخن همه از جمال مهتاب حسین آروند
-
چندیست که از حال دلت بیخبرم
یکشنبه 9 مهرماه سال 1402 11:18
چندیست که از حال دلت بیخبرم در شهر پُر از خاطرهات دربهدرم از شوق نگاهت دل من گرم شده ایکاش به راز چشم تو پی ببرم حسن عباسی
-
گاهی خیال میکنیم که خنده است
یکشنبه 9 مهرماه سال 1402 11:18
گاهی خیال میکنیم که خنده است تبسم از شوقی که... از دست بنده است. با ترسی که از توهمات بندگی میسپارمش به های های تهی جانی که چون رمنده است گداری میکنم از بهر دیدنی گاهی دعایی ، جهنده است بی شک صدایش میزنم وقتیکه بی احساس از درد نوبرانه ای نگاه که تن خسته ی هر دونده است نفس میکشم؛ اگر هم آخرین شود چرا ؟ دم شود، درنده...
-
آنقدر کوک باش
یکشنبه 9 مهرماه سال 1402 11:16
آنقدر کوک باش تا تمام فصل ها با صدایِ سیم های سازت برقصند… مژگان رشیدی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 9 مهرماه سال 1402 11:16
-
از پس پنجره ی خاطره ها
یکشنبه 9 مهرماه سال 1402 11:14
از پس پنجره ی خاطره ها می نشینم به تماشا کودکی هایم را آن زمانی که لبِ برکه مهر غوطه بر موج صفا می خوردم یا که در دشت خیال دل خود را به چراگاه وفا می بردم آن زمانها می شد دل خود را به اقاقیها بست می شد از غنچه یکی بوسه سِتاند می شد عاشق شد گل را م ی شد عاشق شد رقص ماهی ها را می شد از دست نسیم قاصدک هدیه گرفت می شد از...
-
حال خوب
یکشنبه 9 مهرماه سال 1402 11:11
-
پاییز واژه ایست در چشمان تو
یکشنبه 9 مهرماه سال 1402 11:07
پاییز واژه ایست در چشمان تو وقتی که بغض میکنی رنگ سبز وجودم زرد و پرغم میشود و چنان غمی به وجودم می بارد که گویی من خود خزان پاییزم مانند برگی که زردم، نارنجی ام قرمزم که افتاده زیر پایت و از تمام وجودم فقط صدای خش خشی باقی است... ابوفاضل اکبری
-
قطره ای باید شد
یکشنبه 9 مهرماه سال 1402 11:03
قطره ای باید شد و به سَر پنجه احساس تو باید بارید عابری باید شد تا تَه کوچه عشق نو باید بِدوید تو اگر خورشیدی زیر باران تو باید روئید تو اگر مهتابی رَختی از جنس تو باید پوشید جنس من بوی سیاهی شب است تویی از سلسله یاس سپپید من زِ فردای حقیقت نگران تو به فردای منی صبح امید تو اگر پنجره را باز کنی پیچک عشق مرا خواهی دید...
-
ای کاش...
یکشنبه 9 مهرماه سال 1402 11:03
ای کاش... میتوانستم داشته باشمت بهانه لبخندهای بی دلیل من. مرصاد رسولی
-
دیگر نگران آغاز فصل سرد نباشید
یکشنبه 9 مهرماه سال 1402 11:01
دیگر نگران آغاز فصل سرد نباشید من دختر خوانده ی پاییز با مهر آبان بغضهای نشکسته و آذر برای نفسهای سردتان می شوم مژگان فتوحی
-
تپشِ بی رمقِ ساعتِ شماطه ی پیرِ ملول
شنبه 8 مهرماه سال 1402 11:16
تپشِ بی رمقِ ساعتِ شماطه ی پیرِ ملول خبرم می دهد از پائیز از غروب با شتاب روزهای زرد و سرد نگرانم تپشِ بی رمقِِ قلبِ ملول و دل تنگم می گوید پائیز در راه است . عبدالحسن یوسفی
-
بی تو هر روز برایم چو شبی تا دیر است
شنبه 8 مهرماه سال 1402 11:14
بی تو هر روز برایم چو شبی تا دیر است دل بجا مانده سر ِ کوی تو وُ درگیر است حکم دادی به پریدن وَ ندیدی که دلم زخمی از عشق تو در دست کمی تعمیر است قاصد آورده خبر ذره ای از عشق ِ تو بر روی دیوار دلم حکم یکی تصویر است چشم ِ پُر حسرت من پشت سرت بر ره ماند دل ِ وامانده از این عشق که بی تقصیر است دل بسوزانی و همراه شوی گاه...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 8 مهرماه سال 1402 11:14
-
قطره ای بــاران ز ابــــری بی هدف
شنبه 8 مهرماه سال 1402 11:13
قطره ای بــاران ز ابــــری بی هدف از قضــا مـــاوای او شد یک صدف آرزو می کـــــرد چـــون دریـا شود از وجودش مـــــوج ها بــرپا شود صخره و ساحل بکوبانـــد بــه هم تـــــا شود آزاد از ایــن سدّ ستم رقص جنگش آنچنان آید به چشم صخره و ساحل از او آید به خشم لاجرم جایش شد انــدر آن صدف قبطه ها می خورد بــر احوال کف از سرِ...
-
ببارم اشک چون باران شدم سرچشمهی ساران
شنبه 8 مهرماه سال 1402 11:13
ببارم اشک چون باران شدم سرچشمهی ساران که بر پای بلورینش شده جانم چنان ناران ز بس دلتنگ شهنازم به سینه مانده این رازم به که گویم گرفته دل که عاشق من به مهنازم تمام هستیام او شد ابد هم مستیام او شد به ساحل مانده ام هر دم که موج کاملم او شد به سودایش کنم غوغا به سر شور است و هم شیدا که نور آیه ی کوثر گرفته دامنش زهرا...
-
عشق باید که شبی مست و غزلخوان برسد
شنبه 8 مهرماه سال 1402 11:12
عشق باید که شبی مست و غزلخوان برسد از ره تیره چو یک شمع فروزان برسد فکر کن شهر پر از بارش باران باشد ناگهان از ته آن کوچه هراسان برسد بین چشم و لب و سینه برود سعی ِ صفا با مناجات ، شبی شِبه ِ مسلمان برسد عشق یعنی که دل آشوب شود وقت فراق آفتابی شود و وقت زمستان برسد وقت سرمای غزل هق هق باران در گوش چتر او باز شود مثل...
-
یاضامن آهو
شنبه 8 مهرماه سال 1402 11:11
-
وقت رفتن شده است ای همه اسرار بیا
شنبه 8 مهرماه سال 1402 11:10
وقت رفتن شده است ای همه اسرار بیا وقت رستن شده است رویت دربار بیا پادشاهی که همه در حرمت جلوه گرند یادی از ما تو بکن هر دفعه هوشیار بیا حرمتی را که شکستند بر آن عهد و وفا عاشقت هستم ومن شب شبه تکرار بیا سود عشقی که نشد مرهم کردار بشود این همه هستی من شد به فنا دار بیا صحبت ازعشق شد و یاد تو من افتادم بوسه خواهی تو بزن...
-
زحمت یک عمربابا چه پردرد بی حاصل بود
شنبه 8 مهرماه سال 1402 11:10
زحمت یک عمربابا چه پردرد بی حاصل بود ذوقی که بابابرسر داشت چه بی نتیجه وباطل بود پنداشت که پسر عصای دست آن خواهد شد دید که عاقبت عصای دستش یک چوب ناقابل بود محمودفتحی چقاده