-
مرا با خود ببر هر جا که هستی
جمعه 14 مهرماه سال 1402 10:55
مرا با خود ببر هر جا که هستی که یاد توست عین بت پرستی که یادت میزند بر شانه ام دست که یادت میکند با من کمی رقص به یادت روز من زیبای زیبا به یادت می شوم من غرق رؤیا به یادت خاطرم از غُصه ها دور به یادت دورم از وصله ناجور چرا با دوریت کردی تباهم هنوزم با خیالت روبه راهم هنوزم با خیالت سر به زیرم هنوزم با خیالت سر به...
-
در چشم تو من معجزهای میخوانم
پنجشنبه 13 مهرماه سال 1402 10:43
در چشم تو من معجزهای میخوانم دلدادگی و عشق تو را میدانم وقتی که نگاهت به دلم دوخته شد گفتم سر پیمان دلم میمانم حسن عباسی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 13 مهرماه سال 1402 10:41
-
خوب رویان که خوب و طنّازند
پنجشنبه 13 مهرماه سال 1402 10:40
خوب رویان که خوب و طنّازند اهل تبریز و اهل اهوازند سبزه رویان سبزه میدانی سرفرازان شهر شیرازند نکته این است که نکته پردازند همدمند و هماره دمسازند دلنواز و دلیر و دلداده غصه را می برند و دلبازند با ترنم ترانه میخوانند با طراوت ترانه می سازند در کلاس دروس شیخ شهاب در پی نغز شعر و آوازند شهاب سنگانی
-
گاهی وسط پائیز
پنجشنبه 13 مهرماه سال 1402 10:37
گاهی وسط پائیز آنجا که فکرش حتی به ذهن خزان هم نمی رسید گلی می شکفد غنچه ای به مصاف می طلبد تمام تیغ خزان و گلاله ای به سخره می گیرد سوز سرمایش را علیزمان خانمحمدی
-
شمع هر شب می گفت با پروانه اش
پنجشنبه 13 مهرماه سال 1402 10:36
شمع هر شب می گفت با پروانه اش من چطور ثابت نمایم دوست داشتنم را دل پروانه که خود بی تاب بود من چه گویم با شمع از عمر اندکم را فکر آن بودم که تو پروانه باشی من چو شمع من ندانستم خودم پروانه هستم دور شمع شمع آب میشد و می گفت منتظر پروانه ام شمع بیچاره ندانست سوخته شد بال و پرش ش مع آب میشد و دیگر برایش اشکی نماند او...
-
زندگی
پنجشنبه 13 مهرماه سال 1402 10:33
-
کلاف دردو رنج شده شده بودم
پنجشنبه 13 مهرماه سال 1402 10:30
کلاف دردو رنج شده شده بودم ازوقتی تصور لبخند روی لبهاش حتی از پشت ابرهای مه الود هم یک لحظه رهام نمیکرد بی انکه بخوام یک عمر تا استخوان دچارش شده بودم دیدن چشاش و شنیدن صداش دلیل زنده بودنم شده بودند هیس نجوای عاشقانه ی لبهایم تنها دریک جمله خلاصه شده اند دوستش دارم و میدانم او هم دوستم دارد بی انکه حتی کلمه ای به...
-
چیزی را کم دارم
پنجشنبه 13 مهرماه سال 1402 10:23
چیزی را کم دارم شاید امید شاید فراموشی شاید یک دوست و شاید خودم را! "محمود دوریش"
-
مهربان من!
پنجشنبه 13 مهرماه سال 1402 10:22
مهربان من! نمیدانم چشمهایم تا به کی فرصت دیدن دارند و زبانم فرصت سخن گفتن. من در آخرین لحظه ای که بتوانم ببینم قبل از آخرین پلک تو را خواهم دید... و در نفس های آخر ، شماره به شماره تو را خواهم خواند. و در دنیایی که دوباره شکوفه خواهیم زد در شروع دوباره ی دیدن ، دراولین نور پس از باز شدن پلک هایم تو را خواهم دید. وقتی...
-
گفتی
پنجشنبه 13 مهرماه سال 1402 10:21
گفتی شب ها به ستاره ها خیره نشو چشمک ت میزنند حسودی ام میشود ؛ به من خیره شو که ماهِ توام شنیده ام ماه هرشب درنمی آید کاش که اشتباه گفته باشند بابک رحمتی
-
پاییز آمد و رنگ اش طلایی
چهارشنبه 12 مهرماه سال 1402 10:35
پاییز آمد و رنگ اش طلایی ز هفت آسمان دارد گویا نشانی بدان تغییر نا گزیر است جانا نشانش باشد آن باد خزانی به خاک و باد و بارانش نظر کن تو با گرد باد رقصانش سفر کن ز همدردی برگ و ساقه گوید ز مهر ، ماه و سردی سایه گوید برای عشاق فصل درد است صدای خش خش ،برگ زرد است. محسن گودرزی
-
نام مُحمّـد «صلوات الله علیه» نوشته آمد
چهارشنبه 12 مهرماه سال 1402 10:34
بر هرچه هست، نام مُحمّـد «صلوات الله علیه» نوشته آمد آری،که اسم و رسم خـُــــــدا را زوال نیست.. محسن_حنیفی
-
پنهانت کردم در دنج ترین جای قلب
چهارشنبه 12 مهرماه سال 1402 10:31
پنهانت کردم در دنج ترین جای قلب به این امید که کسی تو را پیدا نکند پیدا شدی در هر نفس ومرا رسوای خلق کردی هر بار که به عشق پُک زدم نازنین رجبی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 12 مهرماه سال 1402 10:30
-
مینویسم غزلی از غم جان در غربت
چهارشنبه 12 مهرماه سال 1402 10:28
مینویسم غزلی از غم جان در غربت تا به دستت برسد فصل خزان در غربت مبدأش قلب غریبم که شکستی آن را مقصدش هم همه هر جای جهان در غربت تو وطن بود تنت حیف که در تبعیدم یک نفس عطر وطن چند ؟ گران در غربت ... آنقدر خوب تر از خوب تر از خوب تری ماه از ماه رخت شد نگران در غربت خواب دیدم که مرا باز به آغوش کشیدی ناگهان قفل شد انگار...
-
تا مضحکه شهر نگشتم خبرم کن
چهارشنبه 12 مهرماه سال 1402 10:26
تا مضحکه شهر نگشتم خبرم کن آشفته از این زهر نگشتم اثرم کن تا کنج قفس خو نکند در تن و جانم رویای پریدن به سر بال و پرم کن ای هرچه تماشای تو سرخط تمنا از گرد و غبار گذرت تاج سرم کن دیریست هواخواه توام ای همه خوبی از گوشه چشمی به محبت نظرم کن پروانه بی حوصله مجلس انسم اتش بزن و خرمن سوز و شررم کن صد دفتر شویده ترین واژه...
-
حال خوب
چهارشنبه 12 مهرماه سال 1402 10:24
-
سایه های این شب تار
چهارشنبه 12 مهرماه سال 1402 10:20
سایه های این شب تار تو هجوم یک فریاد یک سایه مثل جغد شوم فاصله انداخت بین ما تو این شبای تردید چقدر دورم از رویا سوختم کنار خاطرات تو نمی تونم تحمل کنم دوری تو اخه برم تا کجا رو به جنون میره دنیا دارم از زخم وجودم می سازم یک ویرونه شاید که برگردی بشم عاشق نگاهت تصویر تو تو خیالم بود وقتی از خاطرم رفتی به دادم برس تو...
-
مرگ آغاز زندگیست
چهارشنبه 12 مهرماه سال 1402 10:16
مرگ آغاز زندگیست برای آن برگی که به وقت بهار چشم به جهان گشود و به وقت پاییز باد جانش را ربود اما او هیچ گاه مانع راه پرندگان نبود .... حسین آروند
-
باران که میزند
چهارشنبه 12 مهرماه سال 1402 10:15
باران که میزند دیگر دلم هوایی نمیشود دلم در هوای تو شعر میبارد چنان که گویی هر بار باران به ما میرسد میگوید در حوالی بارانِ شعر میبارم تا هوایم بارانی شود.... مهدی میرمیرانی
-
درکوچه بُن بست دلم رهگذری نیست
سهشنبه 11 مهرماه سال 1402 11:10
درکوچه بُن بست دلم رهگذری نیست در ماحصل عشق تو جز دربدری نیست با آنکه دلم در پی محبوب روان است اما ز گل روی نگارم خبری نیست ذکرلب من گشته شب وروز ، وصالش شب درگذراست وزحضورش اثری نیست درمانده شدم بسکه شدم چشم براهش افسوس که درعشق مرا راهبری نیست عمرم به تمنای وصالش سپری شد پژمرده گل عمرو دگر برگ و بری نیست چشمم به...
-
چه می دانستم؟؟
سهشنبه 11 مهرماه سال 1402 11:09
چه می دانستم؟؟ عشقت خواب می چیند از چشمِ شبم کوچه نشینم می کند به کوی زنجره ها اشک می شوراند در اشکراههٔ چشمانم و سنگ می بندد به گلویم بلور بغضها چه می دانستم؟؟ در کاخ آرزوهایم من می گمارد وُ مخروبه ای که به هر ایوان ویرانه اش نقش بسته نام صد مجنون چه می دانستم؟؟ من می مانم وُ بیداری شبها که نفسهایم بی رغبت تر از...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 11 مهرماه سال 1402 11:07
-
این روزها، حال و هوایم نابسامان است
سهشنبه 11 مهرماه سال 1402 11:05
این روزها، حال و هوایم نابسامان است دنیای من اطراف دیوار دو زندان است گَه گاه در بگشوده رویم، تا بچرخم من باید دوباره باز گردم، وقت حرمان است زندان دنیایم بزرگ و اختیارم کم زندانِ دل اما تهی از بوی ریحان است عمرم خزان های زیادی پشت سر، رد کرد اما گمانم این خزان هم خط پایان است پیمانه ها را جمع کردند و زمین سرد است...
-
آمدی افسون کنی اما تو جانم برده ای
سهشنبه 11 مهرماه سال 1402 11:05
آمدی افسون کنی اما تو جانم برده ای درد را اکنون به مغز استخوانم برده ای عشق را روی زبان جاری نمودم لیک تو آیهی آرامش از روح و روانم بردهای وای از آغوشتو ، آن حسرت جانکاه هجر ذره ذره وارد خون و روانم بردهای مست گشتم از می و از باده بگریزم ولی ظاهراً جام می و نوش از دهانم بردهای مایهی آرامشت بودم ولی هر لحظه را...
-
عیدتون مبارک
سهشنبه 11 مهرماه سال 1402 11:03
-
و تو آن خاطره خوش رنگی
سهشنبه 11 مهرماه سال 1402 11:02
و تو آن خاطره خوش رنگی شیرین و ماندگار من تلخ و پوسیده باید قاب شوم و داخل آن انباری داخل زیرزمین خاک بخورم مرا به باد نسپار باد گرد مرا خواهد شست بگذار تو به دنیای جدیدت سلام کنی و ومن... آرام آرام فراموش می شوم و سرانجام کسی خواهد آمد و با مهربانی هایش به تو نشان خواهد داد که تو قبل از دیدن او اصلاً زندگی نکرده ای....
-
پاییز همزاد منست
سهشنبه 11 مهرماه سال 1402 11:01
پاییز همزاد منست با خیالت همه عمر خزانی دارم هربار گفتم که صدایت کنم از دور گفتم که آخر میرسم به مهراب دلت زود از ترس نبودنت به رنج دوریت عادت کردم خدا همه جا هست در آغوش یار خدا یکجا جمع شده با آن لب خندان که تو داری قمر روی کاش به رویت شود روی نهم با آن بالا بلندی که به کوه دریا شبیه هست با آن مرتبه مهر که داری یک...
-
بنده ی کوی تو ام بنده نوازی میکنی
سهشنبه 11 مهرماه سال 1402 10:46
بنده ی کوی تو ام بنده نوازی میکنی این دل افسرده را یک لحظه راضی میکنی ؟ آمدم تا که همه جان را قمار تو کنم با منِ بازنده ی مغموم بازی میکنی ؟ هیچ میسوزد دلت از غصه های قلب من ؟ چون به خلوت ها کلاه خویش قاضی میکنی من سراپایم نیاز دیدن رو توی است تو ولی با غیر از من بی نیازی میکنی صحت حرف تو را میفهمد از احوال من پیش هر...