-
در هیبت درخت چنار کنار جوی
چهارشنبه 19 مهرماه سال 1402 10:45
در هیبت درخت چنار کنار جوی صد عشوه و کرشمه و اطوار و نازهاست بنشین به پای صحبت این پیر زرد روی پشت صدای خش خش او رمز و رازهاست علی اخوان
-
باشهدا
چهارشنبه 19 مهرماه سال 1402 10:44
-
این روزها حوالی غم پرسه میزنم
چهارشنبه 19 مهرماه سال 1402 10:42
این روزها حوالی غم پرسه میزنم در دشت انزوای خودم پرسه میزنم گاهی به باغ خشک ورق خیره میشوم زیر چنار زرد قلم پرسه میزنم خشکیده آبِ ریخته در پشت پای تو در پیچ کوچه های عدم پرسه میزنم چتری نبود، نم نمِ اشکم روانه شد باران گرفته خیسم وُ نمپَرسه میزنم گویی شدم شبیه علامت سوال ِ عشق بر کاغذ ِ مچاله قسم پرسه میزنم هر...
-
باورم نمی شود لحظه های زندگی ام شاهد
چهارشنبه 19 مهرماه سال 1402 10:39
باورم نمی شود لحظه های زندگی ام شاهد پرپر شدن گلهای لاله را به سادگی زلال آب خداحافظی می کنند با سیم خاردار نمی شود مدارا کرد غنچههای بی گناه اسیر خاک پس کجاست صورت زیبای روزگار کدام شهر کدام محله کدام کوچه تازه می فهمم این راه درازی است تا به آفتاب فرهاد ظفری
-
حکیمانه نگاهی نذر ماکن
چهارشنبه 19 مهرماه سال 1402 10:36
حکیمانه نگاهی نذر ماکن بنام عشق شوری دست وپاکن غبار فاصله پوشاند دل را براین آئینه زنگار ، ها کن مثال تو و من دریا و رود است برای کودکت آغوش وا کن بپیچ از دامن دریا به ساحل بخوان ما ؟ قصه من را رهاکن محبت کشت کن عشق آوردبار خدای مهربانی را صدا کن ببار از ابر احساس ثریا شقایق را به بلبل مبتلا کن وفا برعهد اساس نظم هستی...
-
سالهای زندگی ام
چهارشنبه 19 مهرماه سال 1402 10:34
سالهای زندگی ام بیهوده گذشت چشم خواب آلود مرا باز با غوغای درون کرد بیدار مرغ شب در اتاقی تاریک پاشید نور پاشید رنگ در حیاط کوچک ما نور آمد در هبوط لحظه ها رنگ باخت نا امیدی ناگهان نوری تابید پشت بید نورهای سبز من راهم را کرده ام پیدا از درون شاخه ها از میان نورها فرهاد ظفری
-
دانی که چرا بی رخ تو مست الستم؟
سهشنبه 18 مهرماه سال 1402 10:42
دانی که چرا بی رخ تو مست الستم؟ یا اینکه چرا غیر خودت کس نپرستم چشم دل من جز به رخت دل نسپارد نوشیده ام از جام تو و باده پرستم میترا کریمیان
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 18 مهرماه سال 1402 10:41
-
مست مستم نکند جام شرابی خوردم
سهشنبه 18 مهرماه سال 1402 10:40
مست مستم نکند جام شرابی خوردم جرعه ای از می ناب گذرایی خوردم مطرب آمدکه دلم شاد شود با غزلش خنده اندام کند سرو ز شوق چمنش گلشن تلخ من امروز شده خرم اگر فکر فردا نکنم نی غم دیروز دگر شادی اندازه امروز برایم کافی است غم به دور افکنم و حال دلم بارانی است سید حجت اله طباطبایی
-
چه بی رحم بود
سهشنبه 18 مهرماه سال 1402 10:38
چه بی رحم بود زمان آن روزها رفتند برف هایِ کوه ذوب شدند موهایِ من سفید یک ربعِ مرا بادها بردند ربعِ دیگرم را آب ها دو ربعِ دیگرم را خورشید و خاک بلعیدند اکنون از من به جز مشتی خاطره و فلسفه ای خاکستر شده چیزی باقی نمانده است چه بی رحم بود بودن اما من چشم هایم را به ستاره ها بخشیدم حسٓ هایم را به علف هایِ نورُسته...
-
همه بر غیر ولی من به تو می نازم عشق
سهشنبه 18 مهرماه سال 1402 10:35
همه بر غیر ولی من به تو می نازم عشق همه ی روح و تنم را به تو می بازم عشق مستم از اینکه تو را دارم و بانگم برپاست هرشب از یاد تو من غرق در آوازم عشق خلق درویشی من ،از کرم و بخشش توست با وجود تو مگر رو به که اندازم عشق مرغ بی بال و پرم در قفس بسته ولی با تو بی بال و پرم بر سر پروازم عشق من خموشم که مگر لب به سخن باز کنی...
-
پاییز
سهشنبه 18 مهرماه سال 1402 10:31
-
آرام کز کرده ام کنج تنهایی
سهشنبه 18 مهرماه سال 1402 10:28
آرام کز کرده ام کنج تنهایی تورفته ای اماردِ نگاهت هنوزجامانده برقامت ذهنم وآهسته آهسته غرق میشوم دراعماق دریای خاطرات مثل اسیری به اسارت گرفته ای مرا گاه تصویرت نقش میندد درخیالم وگاه قدم میزنم درساحل انتظار کاش میشدیکی نظرکنددلتنگی هایم ودرواپسین غروب طلوعی دگرشود دریا به ساحل بیاوردتورا کریم لقمانی
-
عشق تو در دل نشسته، ای تمام سرنوشتم
سهشنبه 18 مهرماه سال 1402 10:25
عشق تو در دل نشسته، ای تمام سرنوشتم درتمام عمر جانا، من به یادِ تو نوشتم دارد این دل با تو پیوند، تابِ هجرانت ندارد میزند هر دم صدایت، تار و پودو خشتْ خشتم شاعری بی سر پناهم، جُز تو درگاهی ندارم بی تو همرنگِ جهنم، میشود باغِ بهشتم من به دنبالت خدایا، هرزمان وهردقیقه همچنان مجنونِ عاشق، بی کس وبیچاره، گَشتم هرگز از...
-
از پنجره تماشا می کنند
سهشنبه 18 مهرماه سال 1402 10:17
از پنجره تماشا می کنند استخوانها استکلتهایی که یکدیگر را در آغوش می کشند، خاصیت عشق است در حافظه جمجمه ها! ارغوان اسماعیلی
-
دیدمت و عاشقت شدم
سهشنبه 18 مهرماه سال 1402 10:16
دیدمت و عاشقت شدم در خلوت و تنهایی خویش با عشق تو شاعر شدم تنها رویای رنگی من گویمت، گفته ی صبر را روی متاب وعده ی عشق است دل بدار. محسن گودرزی
-
خزان، تهی نیست
دوشنبه 17 مهرماه سال 1402 11:00
خزان، تهی نیست خزانه دارد دستانت را بالا ببر پاییزانه ات را بردار فرشته سنگیان
-
خسته از تازیانهٔ موجی بی امان
دوشنبه 17 مهرماه سال 1402 10:53
خسته از تازیانهٔ موجی بی امان تنی غرقاب در دریایِ بهتانیم نَفَس زنان اسیریم در ابهامِ باوری که ریشه دارد از شفق دهر تا غروبِ هزاره هایِ بعیدِ تباهی آه.... دلم ساحلی می خواهد پُر از زیستنِ لحظه ها که از صبح تا غروبش دلهای عشاق هجی کنند عشقنامهٔ حوریان را آن چان که گوئی غیر آن نباشد بهشتی علیزمان خانمحمدی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 17 مهرماه سال 1402 10:46
-
تو در اعماق دل خود سفر کن
دوشنبه 17 مهرماه سال 1402 10:44
تو در اعماق دل خود سفر کن بخوان خود را و گه این خطر کن که از صدق گر بخوانی این خودت را نیابی بجز تشویش و ترس و انکار به ذهنت گهی ترس و گه غرور است به قلبت گه سیاهی گهی نور است به دل داری هزاران غم و شادی ز تشویش اش، هزاران آه و زاری . خلاصه کلافه در کلافه در کلافه بدنبال خطاکار و منافع فراری از خودت با این و آن جنگ...
-
صبح
دوشنبه 17 مهرماه سال 1402 10:40
-
باید آغاز کنم چونکه فردا دیر است
دوشنبه 17 مهرماه سال 1402 10:39
باید آغاز کنم چونکه فردا دیر است پای دل باز کنم چونکه در زنجیر است باید از شب بِرَوَم سوی سحر شعر شب زنگ دل و قافله شبگیر است باید از روزن واژه بروم آنسوی نور پشت این پنجره ها آینه هم دلگیر است باید از فاصله ها فاصله گیرم همه عمر بین من با دل من فاصله هایی پیر است من که از چاه جنون سطل پر از عشق بُرون آورد تشنه لب...
-
به ساحل نگاهت
دوشنبه 17 مهرماه سال 1402 10:37
به ساحل نگاهت چنگ می زند چشمان بیقراری ام بخند تا مرواریدهای خیالت گونه ام را بنوازند..
-
بعضی وقتها چرخ زمونه خیلی بد میچرخه.
دوشنبه 17 مهرماه سال 1402 10:33
بعضی وقتها چرخ زمونه خیلی بد میچرخه. گاهی وقتها که، اصلا نمی چرخه. گاهی وقتها به غم میچرخه. گاهی وقتها به شادی برای اونا میچرخه. چه کنم چرخ ما ، داره پنچر میچرخه. روزها همه رفت ماهها همه رفت سال همه رفته. همه عمر ما ، بر باد هوا رفته. باز تو بگو غم مخور که دنیا قشنگ. قشنگیاش مال شما درد غم هاش مال ما. روزهای خوبش...
-
سالها منتظر فصل بهارم
دوشنبه 17 مهرماه سال 1402 10:33
سال ها منتظر فصل بهارم که نشد فکر شادابی رویای انارم که نشد مژه بر هم زدی و یاد غزل افتادم نرگسی در نظرم بود بکارم که نشد خاطرت مانده که لبخند تو را ماه شنید؟ گفته بودی غم خود را بشمارم که نشد خواستم تا به کنار تو و در قالب شعر شرحی از حال خودم را بنگارم که نشد فرصتی بود که با دیدن مهتاب رخت غصه را از دل خونین بِدر...
-
ساعتی مانده تا صبح
دوشنبه 17 مهرماه سال 1402 10:23
ساعتی مانده تا صبح تنها نیستیم گربه ای در میزند در مدارای دستگیره چوب موفق میشود فاضله هاشمی
-
اینقدر به تقدیر فلک فکر نکن
یکشنبه 16 مهرماه سال 1402 11:25
اینقدر به تقدیر فلک فکر نکن تدبیر نبود و بود هم فکر نکن گویی که نبشته برباد شده است اینقدر چرا نخواستهات فکر نکن سجاد نوروزی
-
حال خوب
یکشنبه 16 مهرماه سال 1402 11:24
-
خانه ات آباد ، نخواستم خانه آباد کردنت
یکشنبه 16 مهرماه سال 1402 11:23
خانه ات آباد ، نخواستم خانه آباد کردنت میکشی آخر مرا ، خونم میفتد گردنت هر چه غم بود توی دنیا ریختی دامان من آه من روزی چنان آتش ، بگیرد دامنت مجیدفارسیجانی
-
تفاوت بینِ من و تو ، شاید
یکشنبه 16 مهرماه سال 1402 11:21
تفاوت بینِ من و تو ، شاید همانندِ شباهت هایمان باشد ... تو ، بدخواهم شدی ، و من هرچه هستی ، خوب و بد می خواهمت... علی رضا عزتی