-
شب شهر آتشهای خوب
سهشنبه 25 مهرماه سال 1402 10:52
شب شهر آتشهای خوب نوازشهای گرم و ستارگانی که تکههای پرآشوبِ تن تواند اگرچه سخت است گذشتن از زنگار غروب اما تویی به آنسو منتظر به پیشواز با صیقلِ ترنمات و الماس چشمانِ بُریدهات از ماه من آوردهام آخرین بذر شعلهی سرزمینم را و آخرین زن و آخرین خورجین عطر آمدهام به زایشِ فریادی که امکان زادنش نیست به چیدن حبهی...
-
بفرمایید چای
سهشنبه 25 مهرماه سال 1402 10:48
-
سهراب میگفت :
سهشنبه 25 مهرماه سال 1402 10:46
سهراب میگفت : زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود اما من میگویم: زندگی اکنون سراسر عادت هایی شده که عشق را از یادمان برده است پاییز از راه رسید ... آسمان بغض دارد دوباره ابریِ هوای تو شده ام ای بهار من ... اردیبهشتی ترین ماهِ سالم ای بهانه ی زندگی این منِ افسرده حال در فراق دستهایت سرگردان همچون...
-
میپـرستم تـورا ای خـالـق کـهـکشان و آسمان و عـشق
سهشنبه 25 مهرماه سال 1402 10:43
میپـرستم تـورا ای خـالـق کـهـکشان و آسمان و عـشق مـن چون ماه ؛ کـه میچـرخـد گـرد زمـین کُـرهٔ عـشـق روشـن کـن دل مــن چــون زرد ســتــاره ات سروش را همان جفت ستاره به گِرد هـم می چـرخند پُـر زِ عـشـق یــارا ســرود کــن زِمــن شــبــیــه ســتــارهٔ شباهنگ سـرشـار کـن مـرا زِ مـهر سرمـدی زان نــعــمت عـشـق تــو را...
-
چه زیباست رویش جوانه بر گلدان
سهشنبه 25 مهرماه سال 1402 10:40
چه زیباست رویش جوانه بر گلدان و رویای فصل سبز اگر به نگاهم می نگری بهار را در مردمک چشمانم جست و جو کن و رویای سبزی که آرام آرام بر من ریشه می زند این سر آغاز من است برای فصلی دیگر برای فصل سبز الهه توکل
-
دو چشمت چون ستاره آسمانی
سهشنبه 25 مهرماه سال 1402 10:37
دو چشمت چون ستاره آسمانی نگاهت لاله های ارغوانی... رخ زیبای تو چون ماه رخشان لبت سرچشمه ی شیرین زبانی... خدا زیبائیت داده فراوان تو باران آسمان رنگین کمانی... به چشم منتظر پاک و مطهر نکن با خود چنین نامهربانی... حسن کریمزاده اردکانی
-
با من که پریشان توام قهر نکن
دوشنبه 24 مهرماه سال 1402 10:46
با من که پریشان توام قهر نکن وقتی که غزل خوان توام قهر نکن ای عشق کمی لایق احساسم باش تا شاعر چشمان توام قهر نکن مهدی ملکی الف
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 24 مهرماه سال 1402 10:43
-
من نگرانم از دشت های غمگین
دوشنبه 24 مهرماه سال 1402 10:42
من نگرانم از دشت های غمگین سنگ های بی رحم و سایههای سنگین عشق نفسی بود برای آزادی نه طمع جان در کمانهای ننگین کجاست آن ساحل پریشانی که چشم های مهتابی در کناردوست بود وای درسکوتم و حیران از آهوانی که از دشت صنوبر گذشتن و گل های پیراهن من را تماشا کردند پرواز پرستوهای دیروز پرواز پرندگان امروز غرش شیران دیروز غبار...
-
غم دل با که بگویم ، که دلم سوخته جانا
دوشنبه 24 مهرماه سال 1402 10:41
غم دل با که بگویم ، که دلم سوخته جانا ز هوای مه رویت ، جگرم سوخته جانا پدر عشق بسوزد که جهانم همه اش سوخت من بمیرم که هوا هم نفسش سوخته جانا سالیانیست که با خاطر تو سر کردم مِیِ خون جگر از جام وفا سر کردم سیّد ایمان داوودی
-
مرا در قرنطینه ی نگاهت...
دوشنبه 24 مهرماه سال 1402 10:39
مرا در قرنطینه ی نگاهت... حبس اَبد دار آخر می دانم پشت حصار خیالت... جان می سپارم بابک پولادی فراز
-
آدمهای خوب
دوشنبه 24 مهرماه سال 1402 10:38
-
زنده شدن این حس که سالها
دوشنبه 24 مهرماه سال 1402 10:37
زنده شدن این حس که سالها فقط و فقط خفه اش کردم نا تمام گذاشتن احساست و تعلل باید ادامه ی راه را تنها برگردم نطفه ی نارس امید در رحم دردی مزمن و غمی سرشار از حس تنهایی غمگین شبیه چشم های تو ایستادن با قدم های خسته برای آزادی در امتداد این حس سرگشتگی شاید صدای نفس های داغ ما باشد که فکرجدایی مان بعد از یک سال شاید متعلق...
-
اشتباه کردم گفتم بدون عشق تو، میمیرم
دوشنبه 24 مهرماه سال 1402 10:36
اشتباه کردم گفتم بدون عشق تو، میمیرم سخت بود ، کوچه های خلوت شهر را بی تو پیمودم تنها بود خیال، درخلوت تاریکی آلوده خالی شد پاکت سیگارم آنچنان در حالت تلخی این قهوه به تو اندیشیدم که نه تو در فال بودی و نه پایان یافت ،دود سیگارم. حاتم محمدی
-
سالها بر سر آتش، سر سازش داریم
دوشنبه 24 مهرماه سال 1402 10:35
سالها بر سر آتش، سر سازش داریم خسته و سوخته امید فروکِش داریم چون سرِ سوزن مان، گیرِ وفاپیشگی است از تَهَش جورِ هزاران نخ سرکش داریم بلبلانیم که در محضر آواز کلاغ لب فرو بسته، سرِ نغمه ی دل کِش داریم تهِ این قصه کجا میرسد ای قصه نویس پی صد پاسخ پرحاشیه، پرسش داریم در به روی همه بستند و در این برزخ غم سالیان است که...
-
تراژدی عجیبی ست
دوشنبه 24 مهرماه سال 1402 10:33
تراژدی عجیبی ست نبرد تن به تن چشم های تو با نگاه من وقتی مستور می شود مستوره ی اشتیاق پشت خرم ترین شعر می بوسد واژه ی به ظاهر عبوس لب های سبز خرد را می بالد قطعه ای از زندگی زینب ساعدی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 23 مهرماه سال 1402 11:15
-
ای رخت به ز روضه رضوان
یکشنبه 23 مهرماه سال 1402 11:14
ای رخت به ز روضه رضوان وی لبت به ز چشمه حیوان ای وجود تو کان جود و کرم منبع لطف و معدن احسان سامع و باصر و علیم و حکیم آگه از راز آشکار و نهان هر که خورد از محبتت جامی یافت چون خضر عمر جاویدان که کند جز تو ای طبیب ازل دردمندان عشق را درمان ملکا کاخ رفعتت را نیست بر سر راه بندگان دربان ملکا در مقام بندگیت خسرو و منعم و...
-
کجای این زمین باید ایستاد؟؟
یکشنبه 23 مهرماه سال 1402 11:12
کجای این زمین باید ایستاد؟؟ برای همدمی بی واسطهٔ خورشید برای سرکشیدن جامی اکسیژن ناب برای در آغوش کشیدن ستاره ای نور برای آبیاری نای مرده ای در آب حیات برای شستشوی چشم و گوش تا تماشای اعتلای سرو وُ شنیدن آوای باران و برای روئیدن جوانه ای بی واهمهٔ هرس کجای این زمین باید ایستاد؟؟ علیزمان خانمحمدی
-
آهای... با شما هستم...
یکشنبه 23 مهرماه سال 1402 11:09
آهای... با شما هستم... شما که سرنخِ بادبادکهای تان را در غبارِ آرزوهای گمشده رها کردهاید من شیطان را در کِسوتی زخم خورده دیدم که از دستِ دسیسه های دستِ اولِ آدم سینه خیز به سوی خدا می رفت تا سیبِ گاز زده ی حوا را به درختِ ندامت بازگرداند عبدالمجید حیاتی
-
ای بریده از من
یکشنبه 23 مهرماه سال 1402 11:05
ای بریده از من آهوی رمیده دمن نیست باغ را این چمن باز آی به دشت ختن باز آی باز آی در بر من بی تو دل در بر من نیست رفتنت باور من نیست این امید آخر من نیست جز تو کسی یاور من نیست باز آی باز آی به دشت ختن باز آی باز آی در بر من بی تو پژمرده گل این راغ هزار پر کشید و آمد کلاغ نیست زین چمن در باغ در خانه ام تا روشن شود...
-
انار
یکشنبه 23 مهرماه سال 1402 10:58
-
من در خیالم با تو در جنگم
یکشنبه 23 مهرماه سال 1402 10:56
من در خیالم با تو در جنگم اما کنارت با تو یکرنگم شاید که جنگ با نباید ها کابوس هر شب بوده، دلسنگم هر لحظه با خود در خودم تنها در کوچه های بی تو می لنگم شاید نیازم دیدنت باشد باید بفهمی با تو همسنگم من با نگاهت غرق آرامش در هر نبودت تاری از چنگم اشکم دوباره میچکد بر تار باید بدانی بی تو دلتنگم زنگ سقوط دانه ی اشکم...
-
بوی عطر پاییز در فضا پیچیده
یکشنبه 23 مهرماه سال 1402 10:52
بوی عطر پاییز در فضا پیچیده از کوچه ی خاطرات یک به یک عبور میکنم به وادی سرگردانی میرسم و در رویاهای محال غرق میشوم اینجا کجاست ؟ در کدامین جهان زندگی میکنم ؟ نم نم باران را حس میکنم که مرا به خودم می آورد بوی خاک باران خورده نفسهایم را به شماره می اندازد... ضربان ساعت در سرم چون پتک میکوبد احساس سنگینی میکنم آسمان به...
-
آرامش دستانت را
یکشنبه 23 مهرماه سال 1402 10:47
آرامش دستانت را میشود درخیال هم تجسم کرد... مریمکرمی
-
خنده ات ای نازنین با من چه غوغا می کند
یکشنبه 23 مهرماه سال 1402 10:46
خنده ات ای نازنین با من چه غوغا می کند قلبِ آرامت دلِ دیوانه رسوا می کند گرچه در قابِ غزل مِهرت نمیگنجد ولی؛ مصرعی از یاد تو، شعرم شکوفا می کند درد، گویی همدمم گردیده در دنیای سخت لیک چون مَرهم تویی، رخساره زیبا میکند گویی از این ماجرا ، پایانِ خوش آید بُرون هر چه سختی میرسد؛ با ما مدارا می کند بس که بد از ما فراری...
-
بیا با هم باشیم کنار هم باشیم
شنبه 22 مهرماه سال 1402 10:56
بیا با هم باشیم کنار هم باشیم بگیریم دستامون و تو دستای هم بیا یک رنگ باشیم ولی پر رنگ باشیم بسازیم با هم دنیا و عقبای هم مثل دریا باشیم عمیق و پر وسعت مثل کوه ها باشیم قوی و با هیبت بیا تا مقتدر توی دنیا باشیم بیا تا خار چشم امریکا باشیم حاج قاسم باشیم شهید همت باشیم بیا تا غرق در نور ولایت باشیم حسن مرادی
-
هنوز هم میشود بالا رفت
شنبه 22 مهرماه سال 1402 10:54
هنوز هم میشود بالا رفت به یاد روزهای رفته هنوز هم میشود بوسید دست پُر مِهر تو را در شب هنوز هم میشود خندید به آن حرفهای بی معنی هنوز هم میشود اشکی ریخت درون یک شب تاریک هنوز هم میشود معنا یافت بسان کتابی کهنه در خانه هنوز هم میشود عاشق بود در خیال نوجوانی خام به دریا میزنم دل را هنوز هم آب دریایی هست مهرداد...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 22 مهرماه سال 1402 10:54
-
خواستم سلامی دهم بر شما شهیدان راه خدایی
شنبه 22 مهرماه سال 1402 10:51
خواستم سلامی دهم بر شما شهیدان راه خدایی سلامی که نام پاک خداست حقیقت شما صاحبان سلام اید شما از دیار سلام اید شما بر ما سلام می فرستید شما باران رحمت بر زمین تشنه جانید شما اسطورهای یقین اید شما بهترین مصداق حق اید شما زنده تر از شط روانید بمانند رود اب مایه سر سبزی خلق اید زنده آنست که اثر خلق می کند اثار شما هر دم...