-
قضاوت نکنید
شنبه 22 مهرماه سال 1402 10:49
-
یکروز عددی خوشحال شد از یک اشتباه
شنبه 22 مهرماه سال 1402 10:46
یکروز عددی خوشحال شد از یک اشتباه عده ای بی خبر به راه عدد قبلی قدم گذاشتند و سرود خواندند گل های حواس جمع سریع جایشان را به دیگران دادند رهبر پروانه ها راه درست را رها نکرد کماکان به عدد قبلی سجده می نمود. در سایه چنار بزرگ تاریخ سیلاب نشست. و را عبور دره را عوض کرد تا کفتار ها نیزهایشان را به خطا بزنند. هر پیامک به...
-
زندگی
شنبه 22 مهرماه سال 1402 10:43
زندگی یک غم بزرگ بود فراتر از جهان من... جواد غلامیان
-
از پی گمگشته خویشم هنوز
شنبه 22 مهرماه سال 1402 10:42
از پی گمگشته خویشم هنوز در میان کوچه های انتظار می روم در جستجوی دلبرم با دلی امیدوار و بی قرار می رسد بانگ طنینی پر طپش چون صدای پای اسبی تک سوار من چنـان پروانه ای مشتاق ذوب شمع یادش را گرفتم در کنار از حصار خسته بیرون می زنم حس کنم از عمق جان بوی نگار بی حضورش لحظه هایم درسکون غنچه ای نشکفته محتاج بهار می شوم آخر...
-
هر بار گویم بشکنم ..جام می و جام بلا
شنبه 22 مهرماه سال 1402 10:40
هر بار گویم بشکنم ..جام می و جام بلا در خاطرم جامی دگر ،تا بیکرانه میشود آشوب جانم میشود، بازم هوای دیدنت درد زمانه میشود ، تنهایی و نادیدنت گفتم ز یادم میرود، باناز و عشوه رفتنت یادش بجانم آتشی، بوسیدن و خوابیدنت وقتی که در کنارمی، شعرم ترانه میشود چشمان مستت بینم و،اینم بهانه میشود شیرمحمد قنبری نیا
-
تو اگر نباشی که
شنبه 22 مهرماه سال 1402 10:37
تو اگر نباشی که از اندرون چروکیدهٔ زمان بخوانی مرا به زبانِ عشق نفسهایت اگر واندارند به دمیدن ریه های خشکیده ام را و خنده هایت اگر از پستویِ فسردهٔ حیات خیره نکنند چشمهایم را به دالان نوری که امید ایستاده به انتهایش دگر ماندن مانند دانه ایست مانده بر بستر سخت صخره که بی رویش تنها نشسته باشد به تماشای پایان علیزمان...
-
سجاده تو کعبه ی دلهای خراب است...
جمعه 21 مهرماه سال 1402 11:02
سجاده تو کعبه ی دلهای خراب است... بوسیدن پایت بخدا عین ثواب است... معبود تویی ای به فدای همه ی تو... دلها ز غمه بی کسیت جمله کباب است... هرکس که زتو گوش نگیرد همه ی عمر... دربند گرفتار در آن روز حساب است... هرچیز که هستم و شوم از نظر توست... بی روی تو روز و شب من جمله عذاب است... ای مادر من نور دوچشمان تر من... بوی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 21 مهرماه سال 1402 11:00
-
نادیده بهتر می پسندم حال خود را
جمعه 21 مهرماه سال 1402 10:55
نادیده بهتر می پسندم حال خود را بی نام هم بهتر همی احوال خود را وقتی خدای من نهان اندر نهان است من شرم دارم ذکر حال و نام خود را سروشِ سلجوقی سروین
-
کاش تا کوچه سرسبز دیارت برسم
جمعه 21 مهرماه سال 1402 10:53
کاش تا کوچه سرسبز دیارت برسم با تو تا بوم و بر ایل و تبارت برسم گفته بودم خبرم کن که دلم می خواهد قبل رفتن به تماشای قطارت برسم پیش از آنی که فراموش کنی مسئله را تک و تنها به سر قول و قرارت برسم یاری ام کن که در این فرصت باقیمانده به تو و رایحه ی سیب و انارت برسم کاش ایکاش کمی فرصت ماندن بدهی تا به زیبائی سرفصل بهارت...
-
زنگها برای که به صدا در میایند
جمعه 21 مهرماه سال 1402 10:51
زنگها برای که به صدا در میایند شهری که در سکوت غم در هیاهوی سرد نگاههای بی رحم چشم ها همه در پشت نقاب بر دهانها همه ماسک و حجاب چشم ها از خشم قرمز و تنگ دندانها روی هم فشرده تر از سنگ ساعت ِخواب است یا بیداری کسی گوشش به ناقوس نیست کسی خوابش به کابوس نیست چند تا زنگ زد و ساعت چند است یا چشمش به ساعت لوکس نیست شهری که...
-
پستوی چشمانم
جمعه 21 مهرماه سال 1402 10:49
پستوی چشمانم شهریست پر از تندیسهای عاشقانهٔ تو میان پژواک خنده هایت در کرانهٔ دریایی که جریان از آبی چشمانت دارد آفتابش غروب ندیده چهار فصلش همیشه بهار و غنچه های هماره سرخش تالانگه جاودانهٔ رویای شبهای عیش منست علیزمان خانمحمدی
-
پاییز
جمعه 21 مهرماه سال 1402 10:46
-
در این ویرانکده اغلب صدای تیر می آید
جمعه 21 مهرماه سال 1402 10:44
در این ویرانکده اغلب صدای تیر می آید زمین با آسمان در شیوه ی تحقیر می آید برای حد ِ شرعی ، فاصله اجرا شده هر بار ولی این بار با تردید و با تاخیر می آید کلاف عشق گم شد در بزنگاه نگاه او در آن سوی افق شکل یکی تصویر می آید سراسر غم گرفته دشت امید مرا یک دم به شکل بانویی افتاده در زنجیر می آید شبیه هرج و مرج رو به حذف عشق...
-
پاییز درختی بود
جمعه 21 مهرماه سال 1402 10:24
پاییز درختی بود با چشم های نارنجی گونه های سرخ انار روی نیمکتی کنار پارک نشسته بود فاضله هاشمی
-
با تو هر چیزی تعریفی تازه خواهد داشت
جمعه 21 مهرماه سال 1402 10:19
با تو هر چیزی تعریفی تازه خواهد داشت کوه زمینی است که به تماشای تو قد کشیده و دریا آبی است ریخته شده در بدرقه قدمهایت گیسوان خیست جنگلی است باران خورده و لبخندت بهار آنگاه که به خواب می روی ماه نورش را از چشمان تو وام میگیرد حالا تنها به امید دستانت چشم به زمستانی دوختهام که انتهایش لبخند تو خواهد بود مسعود اویسی
-
روزنامه ها
پنجشنبه 20 مهرماه سال 1402 11:16
روزنامه ها شعرهایم رابه خیابانها فروخته اند چه سنگین قدم کلمات بر سنگفرشهایی که می خوانند می نویسند سفر میکنند با سنگریزه ها در پیاده روی تکراری مرگ را دیده اند پشت چراغهای قرمز کوچکرده اند به خیابانی که بیدار ست تابستان در رگهایشان می تپد و زمستان را در نبض خیابان سبز می نویسند بی بهانه ... چناری می روید چناری می...
-
نمی دانم آیا تو شبها دورتر میشوی
پنجشنبه 20 مهرماه سال 1402 11:14
نمی دانم آیا تو شبها دورتر میشوی یا دلهره های روز مرا نگران تر میکند همین قدر میدانم که من از شب تنها دلتنگی تو را به خاطر دارم رقیه جنگی زهی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 20 مهرماه سال 1402 11:14
-
حس خوبیست کنار تو اقامت بکنم
پنجشنبه 20 مهرماه سال 1402 11:13
حس خوبیست کنار تو اقامت بکنم شب در آغوش تو تا صبح عبادت بکنم حرفها دارم و ای کاش که در آینهام روبرو باشی و احساس شهامت بکنم قصد دارم که به اعماق دلت کوچ کنم وبه هرزن که در آنجاست حسادت بکنم برنو بر دوش به مشروطگی ات دل بدهم یاغی شهر شوم از تو حمایت بکنم یابه چشمان غزل خیز تو تبعید شوم یا به آغوش پر از مهر تو عادت...
-
مرادرعشق وشیدایی دگر تاب وتوان نیست
پنجشنبه 20 مهرماه سال 1402 11:11
مرادرعشق وشیدایی دگر تاب وتوان نیست دل آشفته وحیران که چون آب روان نیست گناه عاشقی هم دردبی درمان من شد که حال دل پریشان گشته واما عیان نیست شکسته قایقی هستم درامواجی خروشان دراین دریا بسان من اسیری بی گمان نیست نه پردارم فراری گردم ازاین کنج خلوت به تنهایی گرفتارقفس ماندن امان نیست چنان سردرگریبان غصه هایم هاله گشته...
-
برای تنم که آسمان شده است...
پنجشنبه 20 مهرماه سال 1402 11:09
برای تنم که آسمان شده است... روزو شب فرقی نمیکند وقتی تو در دلمی ؛ همیشه ماه ی... همیشه ماهی سیدحسن بدیعیان خیرآبادی
-
رمز عشق تو به ارباب هوس نتوان گفت
پنجشنبه 20 مهرماه سال 1402 11:07
اقبال لاهوری رمز عشق تو به ارباب هوس نتوان گفت سخن از تاب و تب شعله به خس نتوان گفت تو مرا ذوق بیان دادی و گفتی که بگوی هست در سینه من آنچه به کس نتوان گفت از نهانخانه دل خوش غزلی میخیزد سر شاخی همه گویم به قفس نتوان گفت شوق اگر زنده جاوید نباشد عجب است که حدیث تو درین یک دو نفس نتوان گفت
-
شب جمعه شهدا را یاد کنیم
پنجشنبه 20 مهرماه سال 1402 11:07
-
زمان چون آهوی زیبا گذر کرد
پنجشنبه 20 مهرماه سال 1402 10:49
زمان چون آهوی زیبا گذر کرد به شادی و غم انسان نظر کرد خوشا روزی که از انسان بماند خیالی جاودان که مختصر کرد نرجس نقابی
-
مثل گلابی و انار از رو درخت چیده شدی
پنجشنبه 20 مهرماه سال 1402 10:12
مثل گلابی و انار از رو درخت چیده شدی وقتی که کامل شدی و کم کَمَکی دیده شدی حکایت رسیدن و فروش رفتن، واسه توست دستی اومد گرفت ترا..نگفت که پوسیده شدی روی درخت و شاخه ها...خنده ی پسته رو ببین انار دلش پاره شده...باز تو پسندیده شدی زمان برای نو شدن ...صبر نمیکنه ببین جعبه ها رو قطار کنید...میوه ی پیچیده شدی تو ویترین...
-
زیر باران بیا قدم بزنیم
چهارشنبه 19 مهرماه سال 1402 10:55
زیر باران بیا قدم بزنیم حرف نشنیده ای به هم بزنیم نو بگوییم و نو بیندیشیم عادت کهنه را به هم بزنیم و ز باران، کمی بیاموزیم که بباریم و حرف کم بزنیم کم بباریم اگر، ولی همه جا عالمی را به چهره نم بزنیم سخن از عشق، خود به خود زیباست سخن عاشقانه ای به هم بزنیم قلم زندگی به دل است زندگی را بیا رقم بزنیم سالکم قطره ها در...
-
کنارم بودی و اما خودت
چهارشنبه 19 مهرماه سال 1402 10:54
کنارم بودی و اما خودت ، هرگز اینگونه همراهم شدی، بی عشق من هم شدم همراه این عشق پای دلم را رفتنم را بست این عشق آخر شدم در روز گاران جوانی ، پیر این شد سرانجام من و این عشق عبدالحسن یوسفی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 19 مهرماه سال 1402 10:52
-
بنازم عشق را هرلحظه چاره ساز می گردد
چهارشنبه 19 مهرماه سال 1402 10:49
بنازم عشق را هرلحظه چاره ساز می گردد چه آسان هرگِره از دست نازش بازمی گردد به چشم دل بیا،بنگر جهان را تا عیان بینی، که هر خار از نگاهِ او، چه سروِناز می گردد به دانشگاه لیلیٖ آخرین درس وفا این بود: که مجنون هرکه شد از عشق،اوممتاز می گردد بیا ای عقل موسیٰ کیش من چون و چرا بس کن به خضر دل توکل کن،ببین اعجاز می گردد به...