-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 16 مهرماه سال 1402 11:20
-
مثل ارکیده ای سپید در تاریکی
یکشنبه 16 مهرماه سال 1402 11:19
مثل ارکیده ای سپید در تاریکی که در رایحه اش پنهان ست تو در من می بوئی با قدرتی که آفتاب بهاری شکوفه ها را به درختان افسرده بر می گرداند پرویز صادقی
-
سهم چشمان من از آبی آرام که نیست
یکشنبه 16 مهرماه سال 1402 11:19
سهم چشمان من از آبی آرام که نیست سهم چشمان تو چیست؟ به یقین آبی روشن زائیست که پر از شعر و غزل می رود تا به فراسوی افق سهم من از همه ی آبی آرام نم باران است سهمم از آبی دریا طپش طوفان است قسمتم از دل امواج تب عصیان است سهمت از آبی دریا سکوتیست به ژرفای افق که ترا می برد از ناز به خواب سهم تو چشمه ی نور سهم من از تو...
-
روی گلگون و لب لعل تو دیدم
یکشنبه 16 مهرماه سال 1402 11:16
روی گلگون و لب لعل تو دیدم از همه عالم و آدم برهیدم در حسرت بوسیدن آن چشم سیاهت من همه ناز تو یکجا بخریدم خواستم دل بکنم از تو و از بخت سیاهم لیک از کوی تو صد نغمه مستانه شنیدم آمدم سر نهان با تو بگویم نتوانستم و هی جامه دریدم من دگر از غم هجران و دل زار نگفتم حرفی ز تو از بیدل و دلدار نشنفتم یا رب دگر از شومی تقدیر و...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 16 مهرماه سال 1402 11:16
-
در دل و جان من
یکشنبه 16 مهرماه سال 1402 11:12
در دل و جان من مهر تو است یادگار یاد تو در دل من چونکه نسیمی مهربان می وزد از هر کرانه نغمه خوان هماره می دود شادمان تا که تکان می دهد برگهای شاخه به شاخه دلم در دل دشت سبز تو پر است از لاله های سرخ بی تو برای من هر کجا اسمان ابی تو نمی شود بی یاد تو ماندن کی شود یاد تو هر کجا ورد زبان من شود مصطفی خواجه دهاقانی
-
باور آدمها را ، زخمی نکنیم
یکشنبه 16 مهرماه سال 1402 10:58
باور آدمها را ، زخمی نکنیم آنها که برای سفره هفت سین دریایی می خرند که یک ماهی قرمز دارد آنها که با لالایی تاب تاب عباسی ، میان بازوان دو درخت ، رویا می بینند آنهایی که هرگز بزرگ نشدند و در جعبه مداد رنگی، دو رنگی نداشتند آسمان را آبی کشیدند خورشید را قرمز و آدم را سفید باور آدمهای سفید را زخمی نکنیم زیباطحافچی
-
اعتراف میکنم
یکشنبه 16 مهرماه سال 1402 10:57
اعتراف میکنم که سالها من نماز ِ عشق را به سمت قبله ای تو خوانده ام ولی عزیز کنون به کفر تو رسیده ام و لاجرم به حکم قاضی دلم به خویش حکم ارتداد میدهم من از تو میروم میروم به خلسه ای به عمق معبد ِ درون تبر زنم بر آن بت ِ پر از سوال و پر جنون و آیه ها و سوره های پوچ و مبهمش کنون چه فرق میکند مکتب و طریقتم ؟ بندهای بندگی...
-
گلی که به گلدانش عشق میورزد
یکشنبه 16 مهرماه سال 1402 10:55
-
معشوق اگر وفا کند محترم است
یکشنبه 16 مهرماه سال 1402 10:54
معشوق اگر وفا کند محترم است از روی وفا جفا کند محترم است عمریست که معشوق به جفا می سوزد وین سوختن شمع بی صدا محترم است یوسف که به هفت دری فرمان میداد این اذن گرفتن از خدا محترم است در کوفه اگر به چهر هزار رنگی بود تک رنگ شدن در دشت بلا محترم است آدم به خطا از بهشت بیرون شد بازگشت به فردوس با خطا محترم است هرچند در این...
-
آخر مرا به بند می کشی و رام می کنی
یکشنبه 16 مهرماه سال 1402 10:53
آخر مرا به بند می کشی و رام می کنی وقتی هوای بوسه ی بر جام می کنی مطلوبتر ز جان شده و بی تأملی با آیه های عشق مرا خام می کنی حوای خفته در دل زندان زهد را دیوانه ای نمودی و در دام می کنی معشوق شعر من شده ای ای تمام من رسوای پیش مردم و بدنام می کنی پروانه بین دچار تو گردید ماه من آتش به جان نموده و آرام می کنی؟ پروانه...
-
صدای برگ ها را
شنبه 15 مهرماه سال 1402 10:58
صدای برگ ها را بیا قدم بزنیم و خواب خاطره ها را به هم بزنیم به جشن ِ پاییز شانه به شانه ی هم بیا دوباره عاشقانه ای رقم بزنیم فاطمه انصاری مراسخونی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 15 مهرماه سال 1402 10:50
-
زندگی هرگز برایم روز آرامی نداشت
شنبه 15 مهرماه سال 1402 10:49
زندگی هرگز برایم روز آرامی نداشت آن همه جان کندم اما هیچ فرجامی نداشت از قضا جادوی لبهای تو باور داشتیم تا بگوید ماجرا را،لام تا کامی نداشت گرچه بر هم دوختیم ما زخم های عشق را از برای ما به غیر از ننگ و بد نامی نداشت پا بکش از منبر اهل جهالت واعظا هرچه ما گفتیم از دنیا سرانجامی نداشت گفت فردا می رود تا صبح لرزیدم زترس...
-
نمی دانم آیا تو شبها دورتر میشوی یا
شنبه 15 مهرماه سال 1402 10:49
نمی دانم آیا تو شبها دورتر میشوی یا دلهره های روز مرا نگران تر میکند همین قدر میدانم که من از شب تنها دلتنگی تو را به خاطر دارم رقیه جنگی زهی
-
حال خوب
شنبه 15 مهرماه سال 1402 10:44
-
چه کسی میگوید خنده از کشور ما دور شده؟
شنبه 15 مهرماه سال 1402 10:43
چه کسی میگوید خنده از کشور ما دور شده؟ من به چشمم دیدم مادری را که پس از مدتها بر لبش خندهی امید نشست. همه غم های جهان از چشمش از تنش، از دلش آرام گذشت. خبر آمدن فرزندش عشق را باز به قلبش آورد آن جوانی که به وقتِ حمله سورهی حمد به لب میخوانده امشب اما از او استخوانی و پلاکی مانده. وااای از آن همه هجر که گلِ شادی...
-
وقتی بچهای
شنبه 15 مهرماه سال 1402 10:40
وقتی بچهای نمیدونی چی به چیه. وقتی جوونی نمیدونی کی به کیه. وقتی پیری نمیدونی کجا به کجاست. وقتی میای هیچی نمیفهمی. وقتی رفتی تازه میفهمی هیچی به هیچی... عبدالمجید حیاتی
-
باز شاعر سفره اش را باز کرد
شنبه 15 مهرماه سال 1402 10:38
باز شاعر سفره اش را باز کرد قصه اش را اینچنین آغاز کرد زندگی از ما مترسک هم نساخت همنشین یک عروسک هم نساخت یار با ما بر سر سفره نشست هی نمک خورد و نمکدان می شکست درد آمد پرده ها را پاره کرد این دل بیچاره را آواره کرد گم شدیم در کوچه های تنگِ یاد هیچکس راهی نشانمان نداد چون که غم با جان ما همسایه شد آفتاب عمر ما هم ،...
-
در هوای تو نازنین یارم
شنبه 15 مهرماه سال 1402 10:38
در هوای تو نازنین یارم باز از اشتیاق سرشارم از زمین و زمانه بیخبرم که فقط پیش توست افکارم مرکز زندگی من شدهای من دوان گرد تو چو پرگارم لشکر دلبران به هم ریزد گر تو آیی به ناز دلدارم جلوه کن خوش در آسمان دلم ماه رویایی پدیدارم گر چه مهدی هزار بار به شعر گفته این جمله گهربارم عاشقانه در انتهای سخن مینویسم که دوستت...
-
دیگر از حال منش غمزده هوشیار مپرس
شنبه 15 مهرماه سال 1402 10:30
دیگر از حال منش غمزده هوشیار مپرس غرق دریا شده ام دمزده هوشیار مپرس گریه های من از آن دوری رخسار تو بود رخ مپوشان تو دلا در زده هوشیار مپرس ساده بودم تو بدان عشق تو یادم دادن د اینهمه هستی من شرمزده هوشیار مپرس یاد پاییزم و این گردش آبان خوش است بیست وشش روز مراجمزده هوشیار مپرس هدیه ای دارم از این فصل خزان میخواهی...
-
میخواهم مهمانت کنم جانم فدای جانت کنم
جمعه 14 مهرماه سال 1402 11:12
میخواهم مهمانت کنم جانم فدای جانت کنم با خرمنی از غنچه ها چیده به دامانت کنم محو تماشایت شوم چشمم به قربانت کنم با گلبوسه های لبم سرمست و حیرانت کنم چون شاخه های نوبهار شکوفه بارانت کنم تا دمی از صبح سحر با باده مهمانت کنم منصورچقامیرزایی
-
غمزه جادوی تو دیوانه کرده عالمی
جمعه 14 مهرماه سال 1402 11:11
غمزه جادوی تو دیوانه کرده عالمی سنبل مفتول تو مفتون نموده آدمی درفضای عالم قدسی مَلک سرگشته اند تا پریشان می شود آن جعد گیسو هردمی عشق عالم گیر تو تا عرضه شد برآدمی بر مبارک باد ما آید دمادم هر غمی از شرار عشق تو افتاده در دل صد شرر درکمال عجزم و آخر نخواهم مرهمی من مریض عشقم و دردم نمی گویم به کس ور بخواهم،با تو گویم...
-
می پرسی.. چرا آفتابی نمی شوی؟
جمعه 14 مهرماه سال 1402 11:08
می پرسی.. چرا آفتابی نمی شوی؟ من بارانی ام.. وقت سحر که کسی برای دیدنش، بیدار نیست شیما اسلام پناه
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 14 مهرماه سال 1402 11:07
-
پاییزی دیگر، باران و بوی دیوارهای
جمعه 14 مهرماه سال 1402 11:05
پاییزی دیگر، باران و بوی دیوارهای کاه گلی یادآور آن روزها، روزهای خانه ی پدری نقش آن خانه از جنس رویاهای کودکی سقف و دیوار خانه پر از مهر مادری کاش می شد بازگشت به همان خانه پدری همیشه سرزمین رویا وسیع تر از میدان زندگی ست کاش می شد لحظه ها را پس گرفت ... بازگشت به همان خانه پدری فاطمه دانشور
-
باز انتظار و شعر کوتاه نگاهت
جمعه 14 مهرماه سال 1402 11:04
باز انتظار و شعر کوتاه نگاهت یک بغض مانده در گلوگاه نگاهت تا کی نباید کسب فیض عاشقی کرد از روضه های آیت الله نگاهت هر جور فکرش می کنم ، هر جوری انگار چون کربلا می ماند این راه نگاهت ب اید بخوانم با تو این شعر جنون را تا آتشی افتاده در کاه نگاهت با من بگو ای حضرت یعقوب گریه چه یوسفی افتاده در چاه نگاهت اصلا خودت حرفی...
-
کمی زندگی
جمعه 14 مهرماه سال 1402 11:02
-
قلبم اگه اسم تورو کم داشت
جمعه 14 مهرماه سال 1402 11:00
قلبم اگه اسم تورو کم داشت من حظِ دنیا رو نمیبردم کاش عاشقی کردن درآمد داشت تا از کنارت جُم نمیخوردم مثل خیالاتم که میزائم هر بچه ای یک مادری داره تکرار کن با من بگو بابا دیوونگی هم عالمی داره محمدرضا باصری
-
اندکی پنجره بر این همه دیوارم باش
جمعه 14 مهرماه سال 1402 10:58
اندکی پنجره بر این همه دیوارم باش نفسی حنجره دربغض صدا دارم باش رخنه در باورم افتاده به شک مشغولم پس از این جای خداوند نگهدارم باش یا کمی خاطره در کوچه تردید بپاش یا برو کمتر از این در پی آزارم باش من و تنهایی و پاییز به هم می آییم آخرین بوسه به ته مانده سیگارم باش محمدحسین ناطفی