-
در این دنیای خشکیده دلت معنای آبادیست
دوشنبه 1 آبانماه سال 1402 10:58
در این دنیای خشکیده دلت معنای آبادیست نگاهت تشنه ی عشق و تنت مشتاق آزادیست اگر کابوسِ تکراری به رویایت هجوم آورد برای روزها هر دَم شبی تاریک و شوم آورد اگر شیطان به روح تو غم و غصه عطا کرده برای آرزوهایت اگر زندان بنا کرده برای خنده ی نابت اگر تابوت می بارد اگر از آسمان تو فقط باروت میبارد اگر از غصه ها لبریز و در...
-
یاقاضی الحاجات
دوشنبه 1 آبانماه سال 1402 10:57
-
باران که میبارد به یادت اشک میریزم
دوشنبه 1 آبانماه سال 1402 10:56
باران که میبارد به یادت اشک میریزم با این سکوت سرد و بی روح و غم انگیزم هرچند دنیای من و تو فارغ از هم بود اما هنوز از حسرت عشق تو لبریزم وقتی که حرفت می شود هر لحظه و هرجا من با هجوم خاطرات تو گلاویزم عشق به تو آخر مرا دیوانه خواهد کرد الحق که در دیوانگی تحسین برانگیزم علی امیرحاجلو
-
بعضیها به هیچ صراطی مستقیم نیستند
دوشنبه 1 آبانماه سال 1402 10:55
بعضیها به هیچ صراطی مستقیم نیستند حتی اگر کوه را بالای سرشان بیاوری در آسمان ستارهای میدرخشد نمیدانم چرا؟ گمان میکنم تنهاست شاید کسی را قبول ندارد و فرشتگان را دختر خالق خود میدانند شاید ستارهای کور است که در آسمان میدرخشد. علیرضا ایمانی فر
-
حرفت به تاخیر افتاد و نامه ات دیر شد
دوشنبه 1 آبانماه سال 1402 10:53
حرفت به تاخیر افتاد و نامه ات دیر شد جانم به لب آمد و روحم به زنجیر شد شیدای تو بودم و هستم به تعبیر دوست نیکوست بدانی که جان هم به نخجیر شد از حاصل دوری توچه ها کشیده ام بدان ای نرگس با وفای من خوابم به تعبیر شد چون آمدی به گلستان من بچین شعر من من هدیه کرده ام جان خودم به تدبیر شد علم حدیث و تجوید عشقم گشته است زیبا...
-
عادت هر روزه دارم در پگاه
دوشنبه 1 آبانماه سال 1402 10:52
عادت هر روزه دارم در پگاه میزنم گشتی در این اطرافِ چاه در ته چاهیم همه در یک نگاه روز و شب هایی دویدیم ما به آه آسمان و این زمین و این نگاه ساخته شد از بهر ما در یک نگاه بهره گشتیم و صفا کردیم و امرار معاش بهره ها بردیم از این کار و تلاش گشته گشته شهر و آبادی و جام هیچ نکردیم یاد کَس ایام و شام ابراهیم معززیان
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 30 مهرماه سال 1402 11:00
-
غم پرده ای شد بر چشم زیبای تن
یکشنبه 30 مهرماه سال 1402 10:53
غم پرده ای شد بر چشم زیبای تن ناراحتی موج میزد در زیبایی تن روشن ساختم چشم سوم در ذهن بر دیده ام در رفت و آمد بود وطن چه عاملی شد سبب غم هم نوع من جذر و مد داشت در این دریای جان بالا و پایین داشت روح در جنگ روان روح ضربه های تکنیکی خورد از تن جنگ شد و خون ریخت بر این زمین دگر نمیشد بازگشت داد عقب زمان نوشت از این...
-
ای که این چرخ دو روزی به مراد دل توست
یکشنبه 30 مهرماه سال 1402 10:50
ای که این چرخ دو روزی به مراد دل توست تو زبالایی و این شهر کجا منزل توست این همه رنگ و جلایی که فریبش خرردی همه دون است و همه هیچ کجا قابل توست ز تمنای تنت دور شو با او منشین تو جدایی ز تنت وین تن تو قاتل توست دمی از خویش جدا باش و به خویشت بنگر که چگونه تن تو غرق خود و غافل توست تو ز مهمانی دنیای دنی بگذر و بین که چه...
-
میچرخد این سفینه اگر دور افتاب
یکشنبه 30 مهرماه سال 1402 10:49
میچرخد این سفینه اگر دور افتاب چرخیدهام به دور تو هر روز با شتاب حالا که چون زمین به مدار تو بستهام پس افتاب باش و به تاریکیام بتاب گفتی که اهل درد به دوزخ نمیروند دردی ببخش تا که نمانم در این عذاب امشب اگر تو نوح نباشی برای من تا صبح غرق میشود این کشتی خراب دیروز گفته بود در عشقش فنا شوم امروز امر کرده بمانم در...
-
باران پاییزی میزد به شالیزار
یکشنبه 30 مهرماه سال 1402 10:48
باران پاییزی میزد به شالیزار نزدیک میگردید آن لحظهی دیدار بی چتر میگردم از عطر او خیسم پیراهنش افتاد بر شانهام این بار شهناز یکتا
-
اسرائیل غیرقابل ترمیم است
یکشنبه 30 مهرماه سال 1402 10:46
-
من طبیب دل بیمار توام ای یارم....
یکشنبه 30 مهرماه سال 1402 10:45
ای که از خلوت تنهای خود می نالی... از چه رو از من بیچاره چنین بزاری... تو بدان ای گل،هر لحظه کنارت باشم... پس سبب چیست کهاین گونه همش گریانی... درد خود بر تن من ده که شریکت باشم... چون نخواهم که ببینم تو چنین بیماری... من طبیب دل بیمار توام ای یارم.... تو به من گو هر آن غصه که بر تن داری... بی تو ای گل،نه شمعی نه...
-
ای کاش ظلمتِ زندگیِ من به سرشود
یکشنبه 30 مهرماه سال 1402 10:42
ای کاش ظلمتِ زندگیِ من به سرشود ای کاش بعدِ این شبِ تیره سحر شود روزم به آه گذشت و عمرم تباه شد ای کاش بگذرد این ایام سر شود روحم که شرحهشرحه شده از زخم روزگار پس عمر برتر از طلا تا کی هدر شود دیگر فراری هستم از ای کاشهای خویش ای کاش، کاشهای من دربهدر شود من خستهام از این زمانه، خسته از فراق ای کاش این زمانهء بد...
-
صبح شد ساقی بیا بگشا در میخانه را
یکشنبه 30 مهرماه سال 1402 10:41
صبح شد ساقی بیا بگشا در میخانه را پرکن از می ساغر این عاشق دیوانه را مرغ دل تا شد اسیر زلف آن صاحب جمال بردم از خاطر هوای صید و دام و دانه را در حریم کعبه گرد خانه گردی تا به کی در حریم،دل بباید جست صاحبخانه را زنگ غیر او ز مرآت دل خود پاک،کن وانگهی بنگر در آن عکس رخ جانانه را تانگردی قطره سان،مستغرق بحر فنا کی برآری...
-
دست هایت را اندکی به من امانت بده
یکشنبه 30 مهرماه سال 1402 10:33
دست هایت را اندکی به من امانت بده می خواهم دوستت دارم هایم را تا بیست بشمارم مجید رفیع زاد
-
دارم تماشا میکنم عشق محالت را
شنبه 29 مهرماه سال 1402 11:05
دارم تماشا میکنم عشق محالت را در فکر پروازی گشودی هردو بالت را از ساحل تنهاییم پر میکشی اما باید که مهمانم کنی گاهی خیالت را ای کاش در این آخرین دیدار میدیدم در قهوه چشمان نازت ، رازِ فالت را آیینه ات بودم شکستی صفحه دل را هر تکه ام باز از دلت پرسید حالت را پرسیده بودی تا به کی من دوستت دارم با بغض هم دادم جواب این...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 29 مهرماه سال 1402 11:03
-
بر خلاف امروز
شنبه 29 مهرماه سال 1402 11:00
بر خلاف امروز اونوقتا چیزی خراب میشد تعمیرش میکردن نه تعویض. رفیق هم یکی از اون چیزا بود عبدالمجید حیاتی
-
زیرباران مانده ام
شنبه 29 مهرماه سال 1402 10:58
زیر باران مانده ام ساعتهاست رعد صدا می زند باد تکانم می دهد و باران با انگشتش به تنم می کوبد می خواهند عشقت در من، بیدار شود شیما اسلام پناه
-
انار
شنبه 29 مهرماه سال 1402 10:53
-
کاش بودی ابری بر سرم
شنبه 29 مهرماه سال 1402 10:52
کاش بودی ابری بر سرم که گاه و ناگاه خطور میکرد در سرم. کاش دلم با یاد تو میشد تمام و اغازش شعری میشد در دفترم. کاش عشقت را میدیدی در منم که خاک میخورد از چرخ زمان پیکرم انگاه هنوز نمی آیی به دیدنم؟ ای اشنای غریب میهنم. بیتا عرب نژاد
-
تو؛ همون روح لطیفی که همیشه، با منی
شنبه 29 مهرماه سال 1402 10:47
تو؛ همون روح لطیفی که همیشه، با منی تو نمونه ای ز عشقی؛ واسه دلوا کردنی تو امیدِ لحظه هامی؛ توروزای نا امید مثلِ دیدنِ یه نوری؛ تو شبای ناپدید چه غریبونه گذشتند؛ اون روزای بی قرار هنوزم سیری ندیدمت؛ عزیزنوبهار محمدسالاری
-
صدای سوت قطار...
شنبه 29 مهرماه سال 1402 10:46
صدای سوت قطار... مسافران پیاده شوید... راه زیاد مانده.. من ماندم و واگن خالی.. و راهی که سرانجامش نامعلوم.. اضطراب تمامم را گرفته بود... خسته از ماندن... و درمانده از رفتن.. ترسیده بودم... آیا در آخرین ایستگاه کسی منتظرم است.. یک عمر فکر سرانجام دیوانه ام کرد... و حالا قطار زندگی دارد به مقصد میرسد... ومن مانده ام......
-
ازین به بعد
شنبه 29 مهرماه سال 1402 10:44
از این به بعد ترانه نمینویسم برای تو که دیگر دوستت... دوستت دارم... اما... به تو فراتر از تو فکر میکنم به عاشقانهای جهانی شبنم حکیم هاشمی
-
زندگی پر از اشکال هندسی است
شنبه 29 مهرماه سال 1402 10:43
زندگی پر از اشکال هندسی است و پر از اشکال جبران نشدنی با منطق هندسه هر چیزی قابل اصلاح نیست بعضی چیزها بیمنطق درستند مقدمه من فقط همین چند خط است. علیرضا ایمانی فر
-
تو مهتابی که شب
جمعه 28 مهرماه سال 1402 11:05
تو مهتابی که شب در چشمانت سرمه می کشد تا سحر و سبد سبد مروارید خواب می کارد در مژگانت بی خبر من آن ستاره ام خیره به پنجره به ابر های شبرو زود گذر نصرالله شبانکاره
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 28 مهرماه سال 1402 11:04
-
آسمان می غرد
جمعه 28 مهرماه سال 1402 11:02
آسمان می غرد ابری سراسیمه می بارد بعد از آن خورشید تابان شعله میکشد و به نشان دوستی با ابر رنگین کمانی ازعشق در آسمان لاجوردی جولان میدهد این همه رنگ چه زیبا کرده امروز مرا چون نشان از قدرت ازلی ست قدرتی که به قلم جان میدهد تا نگارین کند ورق پاره های دلم را روی دفتر افسانه ضیایی جویباری
-
به جوش امده است خون هر مسلمان امروز
جمعه 28 مهرماه سال 1402 10:47
به جوش امده است خون هر مسلمان امروز طنین ان فرا گرفته است دنیا را امروز نسیم وحدت بخش و ازادگی از قران وزیده است بر دلهای ازاده و پر خون به چشم ایمان عیان گردد نور در دل کسی که دلش نورانی شود به عزت ایمان چگونه تحمل کند شرارت های بد خواهان ای نسیم ازاده و رحمت ببر پیام ما را بگوش قدس بر سان سلام ما را بگوش قدس برسان...