-
حال خوب
یکشنبه 7 آبانماه سال 1402 11:08
-
عشق ورزیدن به گل بی آب چه سود
یکشنبه 7 آبانماه سال 1402 11:07
عشق ورزیدن به گل بی آب چه سود خشک ویران میشود بگذار در درونت ریشه زند یک گل تو بشو آب غنی باشد ز تو زندگی آن نیست که تو میپنداری زمین بی آب خشک ویران میشود انسان بی محبت. وحید آفری
-
دل بستهام به پاییز
یکشنبه 7 آبانماه سال 1402 11:05
دل بستهام به پاییز شاید دوباره سر مهر بیایی... حجت سوری
-
ای به هوای دیدنت مرغ دلم پرمیکشد
یکشنبه 7 آبانماه سال 1402 11:05
ای به هوای دیدنت مرغ دلم پرمیکشد همچوپرنده ای رهابه هردری سرمیکشد نوری به راه من بتاب،من که زخودبریده ام گرتونتابی بی گمان ، زآشیان پرمیکشد. صادق صفرپور
-
پاییز امسال چه حس عجیبی دارد
یکشنبه 7 آبانماه سال 1402 11:03
پاییز امسال چه حس عجیبی دارد باغ بی برگ با سکوتش چه حس غریبی دارد باد خزان چه در گوش طبیعت زمزمه میکنی برگ درختان در هیاهوی وزیدن تو اند چه غوغایی به پا میکنی دیگر برگی نماند بر جان وتن درختان خزان زده ببار باران که دلم به قرار باران بی قرار شده ببار که عشق بی پایان ترین راز پاییز شده زهرا نمازخواجو،بیتا
-
گفتا خریدارت شوم ؟گفتم فروشی نیستم
یکشنبه 7 آبانماه سال 1402 11:01
گفتا خریدارت شوم ؟گفتم فروشی نیستم گفتا که مهمانت شوم ؟گفتم تو صاحب خانه ای آمد درون خانه ام ، یک لحظه مهمانم شود شد مالک بیت دلم،من ماندم و ویرانه ای نصرت اله صفی زاده
-
برای گناه کافیست،
شنبه 6 آبانماه سال 1402 10:46
برای گناه کافیست، جستجویت کنم بین لحظاتی... که روی دیوارخرابه های وهم ام نقش بسته ای و به تو فکر کنم ، به آنچه هستی در ساحل ذهن، یک پا فرو روم در آب. ساعت ها چون لک لک بی هوا و حیران پیِ دلیلی ...و مضطرب نام تو را بر زبانم لقلقه کنم برای گناه کافیست جستجویت کنم. شهرام عمرانی
-
به خداوند قسم عشق چه بی بنیاد است
شنبه 6 آبانماه سال 1402 10:43
به خداوند قسم عشق چه بی بنیاد است هرکه عاشق نشود از دو جهان آزاد است مَنِ دیوانه جهانم همه از غم لبریز به چه مانند کنم تن،،شَبَهی درباد است زده ای آتش خاموش به جانم ای عشق که به آیینه ی جان هاله ی غم افتاده ست شبُ و غمهای من و چشمِ ترو بارانی با من و شعر و غزل خانه ی غم آباد است شده ام مثل عروسی که سیه پوشیده همه جا...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 6 آبانماه سال 1402 10:37
-
دردهایم را شنیدی بی دوایی تابه کی؟
شنبه 6 آبانماه سال 1402 10:35
دردهایم را شنیدی بی دوایی تابه کی؟ مـُردم از داغ فراقت بی وفایی تا به کی نذر کردم تا که برگردی به قربانت شوم ای عزیز جان بگو درد آشنایی تا به کی ؟ گفته بودی خواهم آمد تا که غمخوارت شوم،، من پر از درد و فغانم، این جدایی تا به کی، مرغکی پر بسته ام در پشت قاب پنجره،، خسته از رنج و غمم آید رهایی تا به کی؟ عمرِمن در حسرت...
-
پول
شنبه 6 آبانماه سال 1402 10:33
-
به وقت شبانه
شنبه 6 آبانماه سال 1402 10:28
به وقت شبانه در هنگامه ی ساعت صفر درد نبودنت می چکد از چشمانم در طلوع دیده ام مثال نسترن های حیاط همسایه آتشینند زیرا که دیگر صبح بخیر هایت را ندارم برای شروعی دوباره ... آزیتا صدیقی مهر
-
پیشانی ام به سبزه نِشسته ، به سنگ نیست
شنبه 6 آبانماه سال 1402 10:27
پیشانی ام به سبزه نِشسته ، به سنگ نیست بر سینه ، عاشقان را که هدیه تفنگ نیست بر قلههای سرفراز از تیرگی شب دیگر صدای نعرهی شیر و پلنگ نیست زخمی شدم وَ خسته از این جنگ با عدو لشگر بدون افسر وَ سرباز و هنگ نیست آتش گرفته خانه از هجر ِ رُخ ِ جوان بر چهره های مادران از غصه رنگ نیست آغوش ها خالی شده از دانش و علوم افسوس...
-
کاش پرندهای بودی در دستم
شنبه 6 آبانماه سال 1402 10:25
کاش پرندهای بودی در دستم آبنبات جرقه ای بر روی زبانم نام تو باز شدن زمزمه در لبهاست نام تو چند حرف قشنگ توپی گرفته شده در هوا و ناقوسی نقرهایست در دهانم صدای نام تو شروع امواج در دریای مدیترانه سنگیست که به دریای آرام پرتاب میشود نام تو قطعه ای از صدای سیاوش است قطعه ای از موسیقی اش صدای آرام ضربههاییست در...
-
موازی های نامهربان
شنبه 6 آبانماه سال 1402 10:23
موازی های نامهربان بلعیده اند روحم را در آسمان رهایی، تعجب ندارد فاصله ی من و آزادی میله های صاف باشد ازپرندگان که می پُرسم می گویند: بالهایت را دیده ایم ولی افسوس پروازت را نه ... راستی تو می دانی چرا هیچ چیز ، سَرجای خودش نیست؟ موازی ها ،ناموازی ها حتی انسان ها،پرنده ها انقطاع ها یی که همیشه آزادند و پروازهایی که...
-
ای عشق به صحرا زده ام بی خبر از تو
شنبه 6 آبانماه سال 1402 10:22
ای عشق به صحرا زده ام بی خبر از تو افسوس از این دل که ندارد ثمر از تو دیری است ندیدم زخ زیبای تو مهوش محتاج شدم بر نِگهی مختصر از تو در طالع من تابش نور دَم صبحی خورشید گرفت عاریتی تاج زر از تو آشوب ِ دمادم شده ام از غم دوری آید به لبم ذکر دعا هر سحر از تو با اینکه دلم لحظه ای از تو نشده دور هر بار قضا حکم دهد بر حذر...
-
+حالت خوب است؟
جمعه 5 آبانماه سال 1402 11:13
+حالت خوب است؟ -سالهاست منتظر حال خوبم میان عقلی که لایعقل گشت و قلبی که مجنون صدای سکوت و بوق ممتد در گوشم و شلیک آخرین خاطره از تو تمام علی حاتمیان
-
حال خوب
جمعه 5 آبانماه سال 1402 11:11
-
و خدای که آدم را به عشق بهشت...
جمعه 5 آبانماه سال 1402 11:10
و خدای که آدم را به عشق بهشت... عشق را به سیب!! سیب را به هوس... و مرا به عشق تو در بهشت بوئیدنت...!! برای اَبد برون راند!!! بابک_پولادی_فراز
-
ای جان اگر عاشقانه بگم دوست دارم
جمعه 5 آبانماه سال 1402 11:08
ای جان اگر عاشقانه بگم دوست دارم کافی ست ... می دانستم امروز هم بگم دوست دارم دیر است چه برسد به فردا سروش اسکندری
-
صبح سحر بود، کسی حلقه زد
جمعه 5 آبانماه سال 1402 11:06
صبح سحر بود، کسی حلقه زد حلقه بر این، خانه فرسوده زد خانه نبود هیچ کسی، جُز مرا سایه به سایه شدیم ما وَرا تا رُخ آن کَس شود آشکار در گوشودم چه کسی پشت در از من مسکین چه خواهد ز در آب و غذایی طلب کرد مرا گفت که من خسته و رنجیده ام داغ فَراغ از همه کَس دیده ام رفته به مطبخ، که نانی بَرَم آب که هست، نان و غذایی بَرَم...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 5 آبانماه سال 1402 11:05
-
خداراه رابه پرندگان نشان میدهد،
جمعه 5 آبانماه سال 1402 11:03
خداراه رابه پرندگان نشان میدهد، تورادرمیانه ی راه تنهانمی گذارد، خداراهنمای خوبی است. مهمان چشمم باش، برای همیشه ، مبادا ازچشم بیفتی . دهنکجی میکنی به زندگی بیاعتنایی ، مگرآرزویش را نداری؟ قلم بی باک می رقصد ، شعر رنگ غم گرفته ، پاییز در راه است . مرادرآغوش بگیر ؛ تامرهم شود ، زخم هایم . ماروبروی مرگ ایم ؛ جنگ که...
-
تو دروغ نمی گفتی
جمعه 5 آبانماه سال 1402 11:01
تو دروغ نمی گفتی نمی دانم چرا نگاهت هزار رنگ داشت لعنتی لباس روشن بپوش من شب رادوست ندارم چشمانت تیله ای رنگ است فریبا صادقی
-
بوف کورم
جمعه 5 آبانماه سال 1402 10:59
بوف کورم گمراه و سرگردان میان هدایت شده های صادق بار کج به منزل نرسیده جادویی طلسم شده شبیه مقبره هایی کهنه و گور هایی بی نشان دیوارهایی تا ثریا کج در من زخمی هاییست عفونی و فریبکارانی فریب خورده الصاق می کنم خودم را به داستان های نیمه تمام کافکا و می سوزانم وصیتی را که قرار بود به آتش بکشد تمام نامه هارا و وام می...
-
فلسطینم، فلسطینم پر از اندوه انسانها
جمعه 5 آبانماه سال 1402 10:57
فلسطینم، فلسطینم پر از اندوه انسانها گرفتارم، گرفتارم، کجایید ای مسلمانها؟ نمیبینید اطفالم به خون آغشتهاند اینجا چه رنجی میکشم از مَکرِ بیپایان شیطانها صدای بغض من را بشنو و هم فریاد شو با من بخوان والنصر را، این بغض را بشکن به بارانها به دوشم میکشم نعش جوانان غیورم را ولی مشتم پر از خشمی است از باروتِ...
-
رها همچون پرنده ای آزاد
پنجشنبه 4 آبانماه سال 1402 11:10
رها همچون پرنده ای آزاد در قلب آسمان آبی پرواز میکنم شاید امروز باران بیاید شاید به تیر نگاهت گرفتار شدم سکینه شهبازی
-
زندگی بازیچه ای در بین دستان تو بود
پنجشنبه 4 آبانماه سال 1402 11:08
زندگی بازیچه ای در بین دستان تو بود آسمان سر در خم چاک گریبان تو بود پلک را برهم زدی تا خلق عالم بنگرند کهکشان آویزه انبوه مژگان تو بود هر کجا رفتیم تا دلداده ای پیدا شود با سر شوریده ای مهمان ایوان تو بود نبض این سیاره ی لبریز از خاک عدم هر نفس آغشته با زلف پریشان تو بود جویبار بیشه ها و جنگلی بی انتها نغمه خوان...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 4 آبانماه سال 1402 11:05
-
بیکس آنست که دل در گرو شب دارد
پنجشنبه 4 آبانماه سال 1402 11:04
بیکس آنست که دل در گرو شب دارد که سحرگاه به اعجاز طلوع شک دارد و ستایش که فقط هست سزاوار خدا گمرهست آنکه به رجحان خدا شک دارد شکوه بر لب بنشاند آنکه ز بیداد زمان تشنه چون ماهی و از آب شکایت دارد برتری را ز خدا کاش پذیرد انسان ورنه فرعون درون قصد جنایت دارد علیرضا توکلی