-
من از روی زمین افتاده ام
پنجشنبه 11 آبانماه سال 1402 10:58
من از روی زمین افتاده ام به آسمان عشق تو اینجا جاذبه معنای دیگری دارد و افتادن هم . اینجا همه راهها به تو ختم می شود حتی راه هم معنی دیگری دارد و تمام پهنه ها عرصه رسیدن است اگر تو بخواهی و من. اینجا تمام فصلها بهارند با رنگ و بوی عاشقی و دشت های پرگل بستری برای هم آغوشی باد و سبزه هاست و هر روز فصل روییدن و بارور شدن...
-
چند تار موی سپید را گیس کرده ام
پنجشنبه 11 آبانماه سال 1402 10:56
چند تار موی سپید را گیس کرده ام در پاکت نامه ای گاهی رنگ می گذارم که به زودی بدستت خواهد رسید تا به چشم ببینی یادگار دوران دوری ات چگونه چله کشیده بر گندمزار گیسوانم مریم مینائی مارال
-
پاییز
پنجشنبه 11 آبانماه سال 1402 10:55
-
فرشته ای در کالبد انسان
پنجشنبه 11 آبانماه سال 1402 10:46
فرشته ای در کالبد انسان با روحی پاک به پاکیه چشمه های آسمانی پر کشیدن را تجربه کرد از خاکی که به آن دلبسته بود مادرش با چادری پر از عطر اقاقی ها با دستانی به وسعت خورشید به پاکیه باران فرشته اش را به آسمان هدیه داد اخلاقی جوانترین ترانه ی صبحگاهی بود بر بام سبز آفرینش علیرضا شاهزمانی
-
عاشقانه های پاییز در چشمانت رخنه بسته
پنجشنبه 11 آبانماه سال 1402 10:27
عاشقانه های پاییز در چشمانت رخنه بسته نگاهت که میکنم غزلی عاشقانه میسرایم از نگاهت گلی حسینی
-
مرا در شهر میبینند و انگاری نشان کردند
پنجشنبه 11 آبانماه سال 1402 10:24
مرا در شهر میبینند و انگاری نشان کردند به من دیوانه می گویند، نهانم را عیان کردند من عادت کرده ام اینجا که آماج نگاه باشم نوک انگشت خود هرسو به سوی من نشان کردند همه گویند او دیوانه است اورا چه غم باشد قضاوت جای درک را سنگ معیار زمان کردند یکی گوید به طفلش پند گیر از دیدن این فرد مرا تمثیل بهر او از الگوهای بد کردند...
-
در این اتاقو ببندُبیا
سهشنبه 9 آبانماه سال 1402 11:15
در این اتاقو ببندُبیا نمیخوام کسی حرفامو بشنوه یجوری کنارم بشین بینمون نمونه یه مرزی که بازبشکنه تو این چاردیواری ببین چجوری زمین ُزمان جاشده حضورت یه آرامشی داره که کنارت سر صحبتم واشده همین درد دل کردنام باتوی داره زندگیمو رقم میزنه یه وقتا میخوام حرفاموبشنوی شاید حالمو خوب ورق میزنه بااین حجم از دردی که با منه فقط...
-
در قلمدان من آوازی نیست
سهشنبه 9 آبانماه سال 1402 11:13
در قلمدان من آوازی نیست و اگر هست آوای غم است شعر من شعر که نیست سخن از تنهایی ست کسی از حرف من خسته ی بیدل نبرد راه به دوست هر چه شعله ست برافروخته از گرمی اوست سخنی هست که باید ببرم تا بر دوست که مرا شعله کند شعله ای بر دامن دوست پرویزظاهری عبده وند
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 9 آبانماه سال 1402 11:11
-
ترکم مکن ای یار غریبانه بمیرم
سهشنبه 9 آبانماه سال 1402 11:05
ترکم مکن ای یار غریبانه بمیرم تاازغمِ هجران دَرِ میخانه بمیرم مارا تودرآغوش بگیرازسَرِ مهرت آغوش توسرمست به مستانه بمیرم دلداده ترینم به جهان بهرتو دلبر مجنون صفت ازعشق تو ویرانه بمیرم رندانه ربودی به نگاهی دلِ مارا تا پیش توای مه منِ دیوانه بمیرم زنجیر کنم پایِ دلم را همه عمرم تا بر سَرِ پیمانِ تو جانانه بمیرم برعشقِ...
-
پشیمانم از این زیستن
سهشنبه 9 آبانماه سال 1402 11:04
پشیمانم از این زیستن زیست بـر طلب نیستن پریشانم از ایـن زیستن زیست بــــر زل نیستن حیرانم از ایـــن زیستن زیست بــر مـهر نیستن ...و مـن از بیت بعد تو می شوم گــــریـــزان گــــــر قلم می شوم گــریــان گــر ابـتــــهاج می شوم گـــــردان گر خاطرات تو و می شوم های ای کاش شده ات سیدعلی کریمی
-
باشهدا
سهشنبه 9 آبانماه سال 1402 11:03
-
هر شب بر حوضچه ی مَه مهتاب...
سهشنبه 9 آبانماه سال 1402 11:00
هر شب بر حوضچه ی مَه مهتاب... خیره چشمان بر تنگ آب بی ماهی بر کران کردهی دور راهت ز خیال می نگارم... نامه ی صلح دل را به کبوتر آرزویم در دمان طلوع آفتاب به پرواز می آرم بر اُمید گرفته ی حور دستانت که تو بستانی زیتون شاخه ی عشق را... بابک پولادی فراز
-
مشکوکم به پایان زمین
سهشنبه 9 آبانماه سال 1402 10:59
مشکوکم به پایان زمین در واپسین روز زمستان و از تصویر خودم در شب پلک های پاییز سنگین اند پلک های من از اصالت شب در قدمهای لرزان پاییز مشکوکم به واژه پراکنی پلک هایم در طلوع ضربان مژه های پاییز. مشکوکم به عبور نور از پشت خواهش پلک های سیاه در مرگ زرد برگهای پاییز بهروزکمائی
-
ای ماهِ پشت ابر نهانم، شبت بخیر
سهشنبه 9 آبانماه سال 1402 10:58
ای ماهِ پشت ابر نهانم، شبت بخیر دیری ز دست رفته امانم، شبت بخیری تنگست بی تو در قدمم وسعتِ جهان گنگست بی تو زالِ زبانم، شبت بخیر آسوده باشو هیچ غمی را مکن دریغ آشفته گرچه روحو روانم، شبت بخیر شب تا سحر نشستنو شب گریهام جدا حقا که بی تو زنده برانم، شبت بخیر دور از هجومِ فکر بیارامو، رو گَرَم دور از تو زیرِ کوهِ...
-
خدا نقش عشق را عاشقانه کشید
سهشنبه 9 آبانماه سال 1402 10:57
خدا نقش عشق را عاشقانه کشید هر فصل را بر بوم چو افسانه کشید بهار و تابستان و زمستان چه زیبا هر یک را روی زمین جاودانه کشید نوبت پاییز شد خود غم انگیز شد بر بوم پاییز را بهر دل دیوانه کشید علی مرتضی موحدی
-
جدایی سرنوشت برگهایی ست
دوشنبه 8 آبانماه سال 1402 11:34
جدایی سرنوشت برگهایی ست که رنگ عوض کرده اند و پاییز صدای خَش دار عاشقانه هاییست که پای معشوق می ریزد تا راز ماندگاری عشق را برای رهگذران عاشق فریاد بزند فاطمه انصاری مراسخونی
-
منِ بازنشسته باز نشستم.
دوشنبه 8 آبانماه سال 1402 11:30
منِ بازنشسته باز نشستم. از پا فتاده در آینه شکستم. نفس بریده راهِ برگشت بستم. کنجی خزیده دست از همه شُستم. ماندم در خود. از شوقِ تنهایی مستِ مستِ مستم. عبدالمجید حیاتی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 8 آبانماه سال 1402 11:27
-
مدت هاست آفتاب چشمانت
دوشنبه 8 آبانماه سال 1402 11:26
مدت هاست آفتاب چشمانت به چشمانم نتابیده... لااقل ستاره ای روشن کن زمستانم ، مهتاب آقازاده
-
تو رفته ای و
دوشنبه 8 آبانماه سال 1402 11:25
تو رفته ای و من نشانی ات را ندارم به خوابم بیا فقط نشانی ات را بگو فرشته سنگیان
-
نظر بگشا بر آن دشت مشوش
دوشنبه 8 آبانماه سال 1402 11:22
نظر بگشا بر آن دشت مشوش که می بارد بر آن باران آتش به امید جور کرده است این بهانه به آتش بر کشد خاور میانه هر آن کو هیمه بر آتش بریزد فروزان تر شود جان ها بسوزد چه آفت راه این هامون گرفته است که خاک دشت آن را خون گرفته است کرامت دارد ، تنها جان انسان به دیگر فرض نیاور هرگز ایمان جهان امروز از خشم پر طنین است که آیین...
-
نِشَسته روبرویِ من ، نگاه می کنم به او
دوشنبه 8 آبانماه سال 1402 11:21
نِشَسته روبرویِ من ، نگاه می کنم به او که لحظه ای صِدا کُنَد ، مَرا به رَسمِ گفتگو نگاه می کند ولی ، سکوت رِخنه می کند به اِنزوایِ بودنم ، در اِنتِهای آرزو هوایِ شعرهایِ من ، بدونِ او جهنّم است وَرَق سفید و خط سفید و حرف مانده در گلو سلام می کنم به او ، سلام می کند به من چه اتفاقِ تازه ای ، میانِ من ، میانِ او شِکَسته...
-
پاییز
دوشنبه 8 آبانماه سال 1402 11:20
-
مرا با خود ببر ای بهترین سرمایه خوبی
دوشنبه 8 آبانماه سال 1402 11:17
مرا با خود ببر ای بهترین سرمایه خوبی رفیق مهربان نام آشنا، همپایه خوبی کنون که در کلامت رنگ و بوی زندگی داری بزن چنگی به تار خسته ات در مایه خوبی تمام لحظه هایم را دمادم غرق شادی کن بخوان شعر تری با مصرع آرایه خوبی بیا تا کوچه ها با عطر گیسوی تو طی گردد به پای هر نسیمی تا در همسایه خوبی تو را می بینم سرشار صبحی تازه...
-
در من کسی میشکند،
دوشنبه 8 آبانماه سال 1402 11:15
در من کسی میشکند، اشک میریزد، فرو میریزد، میشود ویران. گم میشود در تاریکی، میترسد، میشود حیران، سرگردان. حتی گاهی میخندد، اما چه سرد و چه تلخ. چشم میبندم، تا که شاید جادوی سحرانگیز خواب راه را بر غم ببندد، بشود دلیل آشنایی، در به روی تو بگشاید، بیاورد روشنایی، شاید یک نفس در کنارت بتوان نشست، اما مگر چشم...
-
یک نظر بود عمری دل گرفتار آمد
یکشنبه 7 آبانماه سال 1402 11:13
یک نظر بود عمری دل گرفتار آمد من دیروز رفتم دلم را به خاک سپردم و برگشتم رهایی چقدر زیباست بیقرارم امروز به خاک جایِ دل برگشتم که سوگوارش باشم اما زنده بود باز همراهی ام کرد آه از این دل این دلِ مبتلا محمود حشمتی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 7 آبانماه سال 1402 11:11
-
هر کار می کنم فراموشت کنم نمی شود
یکشنبه 7 آبانماه سال 1402 11:10
هر کار می کنم فراموشت کنم نمی شود میان خاطراتمان هر چه میگردم لحظه های تلخ با تو بودن را پیدا کنم پیدا نمی شود که نمی شود به دنبال بهانه ام تا کینه بگیرم از تو بهانه ای پیدا نمی شود برای نفرت از تو آخر مگر می شود انقدر خوب بود لعنتی رحمت به من بیاید تحمل چنین بار سنگینی از عاشقی را ندارم کمی از عاشق بودنم کم کن بگذار...
-
در این سرسام گنگ
یکشنبه 7 آبانماه سال 1402 11:09
در این سرسام گنگ در این شب های ممتد هنوز دلخوشم به آخرین نگاه به آخرین سخن دریغ و درد هنوز باورم نمی شود که هم نگاه و هم سخن وداع بود، وداع فرشته سنگیان