-
باران
یکشنبه 14 آبانماه سال 1402 11:03
-
زندگی
یکشنبه 14 آبانماه سال 1402 10:58
زندگی نارنگی وسط آبان است فاضله هاشمی
-
یک کافه دنج از خیالت لبریز
یکشنبه 14 آبانماه سال 1402 10:57
یک کافه دنج از خیالت لبریز ای عشق به استکان دل نور بریز با دست خودت گرم بکن دست مرا تا گرم شود از آتش ما پاییز نیلوفر سلیمانی
-
ای دل بگیر عکسی،از ما به یادِگاری
یکشنبه 14 آبانماه سال 1402 10:56
ای دل بگیر عکسی،از ما به یادِگاری تا یادمان نمایند،روزی و روزِگاری برخیز تا بسازیم،نقشی ز عالَم عشق کاین نقش مانَد از ما تنها به یادِگاری روزی رسد که دیگر از ما اثر نباشد کاری بکن تو ای دل از بهرماندِگاری تا کی در این حوالی، در بند ماه و سالی؟ هفت آسمان نشسته،با چشم انتظاری خواهی که اوج گیریم ،باید زخود بمیریم بشکن تو...
-
ای دل بگیر عکسی،از ما به یادِگاری
یکشنبه 14 آبانماه سال 1402 10:54
ای دل بگیر عکسی،از ما به یادِگاری تا یادمان نمایند،روزی و روزِگاری برخیز تا بسازیم،نقشی ز عالَم عشق کاین نقش مانَد از ما تنها به یادِگاری روزی رسد که دیگر از ما اثر نباشد کاری بکن تو ای دل از بهرماندِگاری تا کی در این حوالی، در بند ماه و سالی؟ هفت آسمان نشسته،با چشم انتظاری خواهی که اوج گیریم ،باید زخود بمیریم بشکن تو...
-
پی در پی پریدن
یکشنبه 14 آبانماه سال 1402 10:52
پی در پی پریدن ایستادن روی پنجه برای لحظه ای هم قد شدن با تو هرگز خسته نمی شوم.. من، تقلای موج های کوچکم برای بالا رفتن از صخره شیما اسلام پناه
-
پائیز خندههای تو، نقطه پایان منه
شنبه 13 آبانماه سال 1402 11:07
پائیز خندههای تو، نقطه پایان منه شروع کودتای تو، سقوط ایمان منه حس بهارو میده به روح و تنم خندیدنت باید بخندی دوباره، تا آدما ببیننت باید که رو لبای تو گل شقایق بکارم یه مهر ثبت رسمی از این دل عاشق بذارم نقش دلمو رو لبات ثبت جهانی بکنم خودم حریم خندههاتو پاسبانی بکنم باید با طرح خنده لبای تو جان دلم حفظ بشه حد مرزی...
-
تو به هر جا می رسی اما بهایش هم بدان
شنبه 13 آبانماه سال 1402 11:05
تو به هر جا می رسی اما بهایش هم بدان مال افزون می شود اما اعطایش هم بدان این جوانی روز اما رستن شب هم ببین پی تو همیان دوز اما خرمن رب هم ببین اصل بر خویش است اما دیگران را هم مران عقل را بیش است اما این خران را هم مران زندگی جاری است اما مقصد دریا خوش است ساعتی عالی است اما لذت معنا خوش است سید اردلان رﺋﯿﺴﯽ
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 13 آبانماه سال 1402 11:04
-
به من فصلی دادی
شنبه 13 آبانماه سال 1402 11:00
به من فصلی دادی از اندام دیگر هستی، چشمه ی تازه ای از آفتاب که پایم روی تاریکی نرود. در باز کردی به روی من و شعر ناگاه دست انداختی بر گردن باورم... مرضیه رشیدپور
-
خرد شد آینهام زیرِ ستم چاره چه هست
شنبه 13 آبانماه سال 1402 10:59
خرد شد آینهام زیرِ ستم چاره چه هست حاصل دوختن صد غزلِ پاره چه هست گم شدم در خودم ای شعر مرا ساده بگو لطف پیدا شدنِ شاعرِ آواره چه هست شبِ امروز به رویایِ سحر پیرم کرد طفل آینده بگو لذتِ گهواره چه هست غمِ گلدان همه گلهای مرا پرپر کرد بعد از این خاک سرایِ منِ بیچاره چه هست آه از جادهی پر پیچ و خمِ دل کندن تلختر از...
-
باشهدا
شنبه 13 آبانماه سال 1402 10:58
-
در تلاطم این روزگار
شنبه 13 آبانماه سال 1402 10:45
در تلاطم این روزگار که از هر موج سهمگین بی نیازت میکند لنگر انداختی در دلم سرمای عجیبی بود پیش از آنکه تو بیایی گرم ساخت دستانت عصر غمانگیزی بود آنجا که نبودی آمدی صبح دل انگیزی ساختی این همه راه رفتیم و نرسیدیم به جایی آخر این راه تو بودی که رسیدیم مهرداد درگاهی
-
گر نفهمم کرده ای اشکال ندارد خار کن
شنبه 13 آبانماه سال 1402 10:43
گر نفهمم کرده ای اشکال ندارد خار کن تازه فهمیدم بخوان اندیشه را تکرار کن گرنفهمم کرده ای دستت مریزاد ای صنم من نفهمم من نفهمم جمله هایت بارکن خواب لیلی دیدم و توضیح آن رامیدهم در پروفایلت بمان تا صحنه ها را زار کن آری آری من نفهمم شعرهایم راچه گشت منکه میفهمیدم اما هر چه دارم نار کن در جهانی که غوغا گشته بر این...
-
ساقیا روی تو دیدم و من مست شدم
شنبه 13 آبانماه سال 1402 10:39
ساقیا روی تو دیدم و من مست شدم نا خرده شراب ارغوان مست شدم بوی عطر تن تو مست کند هوشیار را خم ابروی تو قامت شکند حضار را پیچش موی تو هم چون عشقه میماند دور معشوق پیچیده و عشق میماند بس که خوش چهره و زیبا و تو نازی قلم از وصف تو در بین کلام میماند چه کنم صادقم و حرف درست باید گفت خالقت نیز در این خلقت خود میماند صادق...
-
بر کنار چشمه ای خواهم نشست
شنبه 13 آبانماه سال 1402 10:35
بر کنار چشمه ای خواهم نشست صورتی خواهم شست از ویرانی خود ، تا آبادی تو چاره ای خواهم جست نغمه ای خواهم خواند در شکایت از شرار دیده ات از دلی سنگین و سخت جا گرفته در کویر سینه ات قطره ای خواهم شد در تاریکی شب، در دل ابری سیاه بارشی خواهم گرفت بر هرم گونه هایت همچو اشک از دیدگان پر گناه لحظه ای خواهم یافت مانده در...
-
ظلم ها کردی و این معرکه تاوان دارد
جمعه 12 آبانماه سال 1402 11:27
ظلم ها کردی و این معرکه تاوان دارد ابر تیره هوس کشتن باران دارد بعد از آن غرش بی پرده چه بگویم آیا خبر از قامت پیچیده و گریان دارد؟ فکر کردی که فراموش شده حادثه ها یا که آرامش از این کوی جریان دارد خواب جنگل که پریشان شود از فریادت جویبار از سر کوه ، شور و غلیان دارد؟ خواب شیرین تو باید که پریشان بشود خون نامردی در آن...
-
چه بگویم؟
جمعه 12 آبانماه سال 1402 11:26
چه بگویم؟ وقتی که ماهِ حقیقی را در آستانهی شب سر میبُرند و خورشیدِ مجازی را از پشتِ کوههای پنبهای میتابانند من چه بگویم از ستارهای که در ازدحامِ ابرهای دروغ لال شده است؟ چه بگویم؟ عبدالمجید حیاتی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 12 آبانماه سال 1402 11:25
-
من مانده ام
جمعه 12 آبانماه سال 1402 11:24
من مانده ام و پرسه زنان در کوچه ی بی خیالی تا ابد و ده جای تو در کُنج دلم خالی خالی تو ایمان مرا برده ای بد جور گرفته ای دل ما را و حسرت ما را سخت نشانه ای های تا ابد و هر روز ، جای تو ؛ دو صدبار و هزار بار؛ خالی خالی حاتم محمدی
-
باز ، همین نزدیکی ها !
جمعه 12 آبانماه سال 1402 11:21
باز ، همین نزدیکی ها ! عصر همین یک روز پاییزی، قفس ت را در خواهم گذاشت، "باز" و ترک می کنم قفس "ت " را. آسمان را بر تو ، فرخنده باد و جاوید بادآ پرواز ت. " باز " را با چه خون دلها میگذارم، باز . باز خون ز دماغ جاری یا جاری ز دیده خون باز. رضا وحیدی اصل
-
با زندگی قهر نکن
جمعه 12 آبانماه سال 1402 11:19
-
صبح است
جمعه 12 آبانماه سال 1402 11:18
صبح است صدای مادر پای سینک ظرفشویی ته مانده ی خواب دیشب را از چشمانم پاکمیکند ناگفته های حل شده در خونش دست به خودکشی زده انده مادر میجنگد در این خانه لباسش خاکی نیست اما تنش بوی سرب میدهد علی میلان
-
کاش شانه ای بود تا من سیر بگریم
جمعه 12 آبانماه سال 1402 11:16
کاش شانه ای بود تا من سیر بگریم بعد در آغوشی گرم ارام بگیرم خسته دلم تاب تپیدن بگیرد کاش که یار دست مرا بگیرد دور شوم از این دیار باقی دود شوم در ذهن هر که باقی کاش که فریاد زنم . داد زنم فکر خود آزاد کنم . دار زنم این تن خود . از ته دل داد زنم یار خوش آواز خود صادق وحیدی پور
-
باد خزان از باغ و بستان شما، بخواهید نخواهید گذر کرد
جمعه 12 آبانماه سال 1402 11:14
باد خزان از باغ و بستان شما، بخواهید نخواهید گذر کرد رونق زمان شما هم ، بخواهید نخواهید گذر کرد انهمه برتری جویی شما ، بخواهید نخواهید گذر کرد بخواهید نخواهید،شما انچه می خواهید ،گذر کرد با این همه ظلم و ستم ، نجات نخواهید از آه دل مظلوم خلاصی نخواهید با این همه کشتار ، مکافات بخواهید هرگز نخواهید که اسوده بخوابید قلب...
-
در خیالِ باطلم، فکر تو جادو میکند
جمعه 12 آبانماه سال 1402 11:13
در خیالِ باطلم، فکر تو جادو میکند دلربایی را فقط با چشم و ابرو میکند عشق تو کاری کند با قلب دیوانهی من که نگاری اینچنین با چشم آهو میکند آمدی در قلب من آتش به پا کردی چرا خندهات کاری کند، که حکم دارو میکند گر بیایی غصه از دل میرود جانان من عشق تو درد و غمم را زود جارو میکند مثل ویرانگیِ بعد از سراییدنِ شعر عشق...
-
من شاد شوم گر تو بیایی به کنارم
پنجشنبه 11 آبانماه سال 1402 11:02
من شاد شوم گر تو بیایی به کنارم خوشحالی خودرا به کسی من نسپارم جان را بدهم بهر تو ای دلبر نازم غیر از تو کسی در دل خود جای ندارم دانی که فقط عاشق دلخسته منم یار کردی دل مارا تو به دردی چو گرفتار بیمار چو تب دار شدآخر دل عاشق با یاد تومستی شب روزم شده کارم هستی نفسم یار تو در اوج خیالم با مهر تو روشن شود آخر شب تارم...
-
کاش افتد ز جهان سنت بیسامانی
پنجشنبه 11 آبانماه سال 1402 11:01
کاش افتد ز جهان سنت بیسامانی به سر آید غم شیدایی و سرگردانی ما که کردیم به سودای تو این خانه خراب کی ز مردی است زنی تیشه بر این ویرانی گرچه در دور تو صد زخم هلاکم افتاد هیچ بودت به جهان دغدغه ی درمانی گر بدین گونه دل اندر غم مایی، پیداست که نه اندر سر اندیشه ی آن پیمانی با چنان فتنه که در کار سوارانت بود کی نبد هر...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 11 آبانماه سال 1402 11:00
-
آن هنگام که آفتاب ؛ هجوم سایه ها را زیر و رو میکرد
پنجشنبه 11 آبانماه سال 1402 10:59
آن هنگام که آفتاب ؛ هجوم سایه ها را زیر و رو میکرد اقاقی داشت رفتن زمستان را آرزو میکرد آن هنگام که دستِ خشک کویر دریا را میگرفت شکوفه ای داشت در آن سوی ابرها پا میگرفت آری پاک و معصوم در لا به لای متن بمب و موشک در حجم تیر و ترکش چشمانش را به سمت آسمان دوخت و ناگاه در آتشی بی رنگ سوخت گرچه رفت ولی هنوز زنده است و...