-
یادم آید که شبی ، مست ز میخانه شدم
پنجشنبه 4 آبانماه سال 1402 11:03
یادم آید که شبی ، مست ز میخانه شدم همدم و همنفسِ یار ، به کاشانه شدم هم پریشان شدم و سوخته بال و پرِ من من که در تاب و تبِ عشق چو پروانه شدم نساء قنبری
-
از تو پرسیدم غمم لبریز شد
پنجشنبه 4 آبانماه سال 1402 11:02
از تو پرسیدم غمم لبریز شد فصل تنهایی من پاییز شد ارغوان چشمهایت رنگ باخت غم به دنیای دلم آویز شد ناله برگی به زیر پای تو زنگ رفتنهای بی پرهیز شد دل ،اناری سرخ اما پر ترک خون سرخم در غمت سرریز شد فصل پاییز و سقوط برگها بی تو دنیایم عجب غم ریز شد آخرین فصل خیالت سر رسید نام فصل مردنم پاییز شد علیرضا تقی زاده ثمر
-
گل اگر خار نداشت
پنجشنبه 4 آبانماه سال 1402 11:00
-
من از پایان تلخ این ملاقاتها چه بیزارم
پنجشنبه 4 آبانماه سال 1402 10:55
من از پایان تلخ این ملاقاتها چه بیزارم خیال کردی نمی فهم و یا مثل تو بیمارم من از شبهای پر درد زمان آخرین بارم که از تیر و کمان تو دو زخم به یادگار دارم اگر یادت مرا باشد که میدانم به باد داری ز رفتار پلید تو هزار و یک نشان دارم اگر در سر تفکرهای باطل را بغل کردی من از اعماق این افکار خبرهای نهان دارم مرا شوقی نمانده...
-
شبی را خواب من میل خوشی نیست
پنجشنبه 4 آبانماه سال 1402 10:54
شبی را خواب من میل خوشی نیست همان روز است که بی تو نفسی نیست منی بودم که اندر دل بمردم تو رفتی و دگر بال و پری نیست اگر برگردی و دیگر بمانی در این عالم دگر میل غمی نیست تویی جان و جهان و هر چه که هست اگر باشی ز من میل کمی نیست بمان و تا ابد پیش دلم باش که با هر لحظه دوری غم کمی نیست تو را دادم به دست یار ای دوست که جز...
-
عشق که دلش می گیرد
پنجشنبه 4 آبانماه سال 1402 10:50
عشق که دلش می گیرد تنها زبان شرح آن گریهٔ باران ستُ بس پرویز صادقی
-
هوا ،هوای بهاری، نگاه مبهم وباران
چهارشنبه 3 آبانماه سال 1402 11:19
هوا ،هوای بهاری، نگاه مبهم وباران دلم هوای تو کرده ،نشسته در غم و باران وکوچه های دلم ،پر شد از شمیم تووقتی رسید موسم گل بوسه های مریم و باران بخوان برای دل من ،برای غربت لبخند که زخم خورده ترینم ،ببار مرهم و باران و هدیه کن نفست را ،ترانه های بهاری به خواهران صمیمی،شکوفه،شبنم وباران کنار پنجره تنها،سکوت خانه و گریه...
-
سوز سرما
چهارشنبه 3 آبانماه سال 1402 11:18
سوز سرما پوست تنهایی ام را جیغ میکشد جهان ترک برمیدارد تکه تکه هزار تکه و تو خودت را قطره قطره در آیینه می چکانی و باز زندگی گلوله هایش را در چشم صدایت خالی میکند دهانم را گم میکنم ..... باید پناه بگیرم در پس فریادی بلند میخواهم زنده بمانم . شهلا گرگانی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 3 آبانماه سال 1402 11:16
-
آمدی در فنجان من
چهارشنبه 3 آبانماه سال 1402 11:14
آمدی در فنجان من حافظ شدی چای با قهوه هردو فال تو فاضله هاشمی
-
زندگی سخت شده، زندان است...
چهارشنبه 3 آبانماه سال 1402 11:07
زندگی سخت شده، زندان است... جاده رو به پایان،، بی جان است... یک نفر آسوده گوشه ی خلوت... یک نفر با دلهره، میان میدان است... کاش میشد تمام کرد این بازی را... بیخیال،، نَشنو، به حرف آسان است... این جهان هیچ،،دست ما هیچ است... هیچ در هیچ، ای وآی چه ارزان است... ای رفیق، بی خیال زنده ماندن شو... زندگی از تو نیست، از...
-
تو گویی چشم را آسان بستن
چهارشنبه 3 آبانماه سال 1402 11:04
تو گویی چشم را آسان بستن بدنبال خدا آرام گشتن به سمت هر خطا ،رفتن نرفتن، نکردن چه سخت است، این و آن را ، داور نکردن سری در سوی آن سودا نکردن ز خشم خود،خودت ویرانه کردن .... ..........نکردن. چه باشد راز این و آن کردن،نکردن؟ محسن گودرزی
-
یک فنجان چای
چهارشنبه 3 آبانماه سال 1402 11:03
-
ای که چون بیایی، شب تار روز همی شود
چهارشنبه 3 آبانماه سال 1402 10:58
ای که چون بیایی، شب تار روز همی شود آب چشمه روان و، بلبل پر آواز همی شود جز تو کس نیست که چون نسیم صبحگاهی بر ذهن مضطرب، روح و ساز همی شود شبنم دل انگیز آن نگاه مادرانه ات خنک کند دل ما و عقده ها باز همی شود صدای تو چون آواز نی و صوت آبشار حس را گشایش و گوش را نواز همی شود در آغوش تو گر باشم چه باک زمستان را بهار ما...
-
تو که قبلا کس و کارم نبودی ؟
چهارشنبه 3 آبانماه سال 1402 10:55
تو که قبلا کس و کارم نبودی ؟ تو کی یارم شدی کی دل ربودی ؟ دقیقا با دو چشمانت دلم را به آسانی چقدر زیبا تو بردی بگو عشقم تو با این دل ربایی مرا با خود کجاها می کشانی بگو اول تویی آخر تو هستی بگو هستم کنارت زندگانی تو آن ماهی که بعد از هر غروبی تو یارم گشته ای با ناز و خوبی که با آن چشم زیبایت گمانم تو زیبا دختر از سمت...
-
بر سرم منت بنه امشب بیا در کوی ما
چهارشنبه 3 آبانماه سال 1402 10:50
بر سرم منت بنه امشب بیا در کوی ما عهد خود تازه کن و برگرد باز هم سوی ما در دلم آتشفشانی از محبت را بپا کن بیا از چراغ معرفت روشن بکن سکوی ما آن لب لعلت چه شیرین چه شوخست دلبرا از شراب لعل خویش باده بریز در جوی ما من که در عاشقی سخت بودم ای عجب تو به نازو غمزه ای دل بردی از پهلوی ما ای شهام گویی مراد دل چه باشد آخر...
-
دردام صد بلایا.عشقت کشیده مارا
سهشنبه 2 آبانماه سال 1402 11:16
دردام صد بلایا.عشقت کشیده مارا ای ماه من ز لطفت،بامن بکن مدارا کردی مرا اسیری ، دردام خود گرفتار صیّاد من کجایی،بشنو تو ناله هاار ازعشقت ای نگارا،مردم ز دردجانکاه گویید بر طبیبی ، بر من دهد دوارا درقلب مان نشستی،کردی مرافراموش کی می روی ز یادم ،ای بی وفا نگارا گر میروی زپیشم، آهسته گام بردار بنشسته دل براهت،بنگر تو...
-
در لختهگاهِ خاطرههای پریشان
سهشنبه 2 آبانماه سال 1402 11:15
در لختهگاهِ خاطرههای پریشان یک روز خون عشق تو در من باز خواهد ایستاد تو هستیِ سبزت را در من نخواهی ریخت و در آشوبِ باد و جنگل نمکِ سردِ دریا بر من خواهد نشست خدنگِ رها شدهی عشق بر نقطهی آغاز خویش فرو خواهد آمد در لختهگاهِ خاطرههای پریشان آنجا که یک روز خون عشق تو در من باز خواهد ایستاد. حسین صداقتی
-
بر خندهی نگارم، بُوَد بسی شررها
سهشنبه 2 آبانماه سال 1402 11:14
بر خندهی نگارم، بُوَد بسی شررها دوری ز روی ماهش،دارد بسی ضررها از لب های سرخش،جانا که می برآید آن حرفهای شیرین،دارد بسی گهرها دانم که می نداند،دیوانه کرده من را قرابت جان بر او، دارد بسی اثر ها ترسم که روزی از او ،جدا همی بمانم از آن روزی بترسم،که خاک شود به سرها از رخ همچو ماهش،دانی مجید تو آخر؟ از دلبر خود گو تو،که...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 2 آبانماه سال 1402 11:12
-
آسمان را رنگ آبی مظهرش آسایش است
سهشنبه 2 آبانماه سال 1402 11:08
آسمان را رنگ آبی مظهرش آسایش است رنگ زیبا رنگ رویا رنگ در فرمایش است در میان دختران سر زمین جنگی بپاست دختران سرزمینم پاک و بی آلایش است افتخار ما شودند این حوریان نو سرشت ماهران عشق باشند طاهران زایش است تاج گل باید زنم این پاکرویان را بهشت وه چه زیبا دربهشتم کیمیای سازش است گیسوان پاکشان را رنگ سیمین میزنیم مادران...
-
با یاد عشق او به دلم اضطراب ریخت
سهشنبه 2 آبانماه سال 1402 11:06
با یاد عشق او به دلم اضطراب ریخت بر لحظه های پُر غم و دردم شتاب ریخت در آسمان زندگی هر لحظه با عبور از ردّ پای او به گمانم عذاب ریخت شبهای خستگی به دفاع از تصورش بر جان زخمی آتش خشمی مذاب ریخت در خواب دیده ام که شبی در کنار او از عشق نامراد ز چشمم شهاب ریخت با التهاب عقل و خیالم به روی عشق یک اشتباهُ دل کَرَمی بی...
-
عیدتون مبارک
سهشنبه 2 آبانماه سال 1402 11:05
-
در جوانی با غرور افسار گسیخته
سهشنبه 2 آبانماه سال 1402 11:03
در جوانی با غرور افسار گسیخته به تاوانِ درس های هرگز نیاموخته در پشت نیمکت ها عمری را بها میدهیم... ندانستیم و سرسام آورانه تر از مادران همیشه بی حوصله مان نپرسیدیم در زمانه تان چگونه باید زیست؟؟؟ نیلوفر سرتیپی
-
غزل دیگر شعر من نیست
سهشنبه 2 آبانماه سال 1402 11:02
غزل دیگر شعر من نیست چون دیگر شیفته نیستم هر روز آزاری در چشمها هر روز مصیبتی در گوشها پاهایم سست و لاجون دستهایم کرخ و آویزان بی حسم از مصائب تا قله راه درازیست. توانایی من اندک، پیری مزید ضررهاست همینجا مینشینم و...... از دور دست، منظره را به دیده ای در دیده خریدار میشوم. شاید فردا دیر باشد و چشمانم کم سوتر از امروز...
-
با وجود همه ی آنچه سرم آوردی
سهشنبه 2 آبانماه سال 1402 10:58
با وجود همه ی آنچه سرم آوردی نپذیرفته ام این را که تو هم نامردی گفتی از حال دلت گاه به گاهی بنویس با چه رویی بنویسم که چه با من کردی؟ دل خورشید به لبخند نگاهت گرم است من چه کردم که تو با قلب صبورم سردی آهِ دلتنگی و آزردگی ام ای گل سرخ چه بلایی سرت آورده که برگی زردی بگذریم از همه ی خاطره هایی که گذشت میشود باز به سمت...
-
حال خوب
دوشنبه 1 آبانماه سال 1402 11:04
-
باجرعه ای ازخون رگهایم
دوشنبه 1 آبانماه سال 1402 11:03
باجرعه ای ازخون رگهایم خطی ازبرایت می نگارم ازدوری رویت بی تاب و دلتنگم یاد و خاطراتت بوسه بر گوشه ی لبانم جاری می سازد باچه خطی بنگارم ازبرایت نامه ای که باد صبا با امواجش تورا مهمان کند می نگارم ازبرایت ای نگارم این همه شور تو ،شده حسرت آنهمه اشک بر روی گونه هایم می نگارم باخط باران بارانی که بامهربانی اش کویر و...
-
دلم دریای خون اما نگاهم آسمان است
دوشنبه 1 آبانماه سال 1402 11:00
دلم دریای خون اما نگاهم آسمان است میان آسمان و موج خون رنگین کمان است سکون، مرداب بی رحم تنم تا همیشه ولی دریای مواج خیالم بی کران است تمام فصل ها در تار و پودم رخنه کرده تنم پاییزی و روحم بهار نوجوان است زمستان هم هزاران بار برجانم نشسته ولی گرمای تابستانی ام مشرف بر آن است همیشه انتخابم واژه های مهربانند نگاهم تلخ...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 1 آبانماه سال 1402 11:00