-
السلام علیک یااباعبدالله
جمعه 10 شهریورماه سال 1402 10:51
-
با کوچه ام و ز جاده ها خاطره دارم
جمعه 10 شهریورماه سال 1402 10:40
با کوچه ام و ز جاده ها خاطره دارم بر پیکر زنده ام نگه مقبره دارم فریادم و انگشت سکوتی به لبم هست زنجیر به دست و پای این حنجره دارم شوقیست به سرم هوای پرواز عقابی دلخوش به همینم که پر شپره دارم بغضی به گلو و جراتی نیست به شکستن حتی که به خلوتم مدام دلهره دارم پر گشته ام از دویدنی در دل دشتی اما چه کنم که قابی از منظره...
-
شاه ست کسی که نظری سوی گدا کرد
جمعه 10 شهریورماه سال 1402 10:39
شاه ست کسی که نظری سوی گدا کرد در خلوت دل توبه به درگاهِ خدا کرد یک دل نشکست از طرفِ سنگِ نگاهش آن آینه رویی که از آیینه حیا کرد هر معنی بیگانه که وحشت کند از لفظ در طرز بیان و قلم از خویش جدا کرد از بی ثمری ، سبز در این باغچه رویید با دستِ تهی غائله ی سرو بپا کرد با قامت زیبای خودش کرد قیامت آن کوکبه که ریشه در...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 10 شهریورماه سال 1402 10:37
-
مرا فرشته ی مرگی سوارِ قایقِ تن کرد
جمعه 10 شهریورماه سال 1402 10:25
مرا فرشته ی مرگی سوارِ قایقِ تن کرد سرشت، موجِ هوس را دوباره سارقِ تن کرد شب از شرارتِ خورشید ذُوب میشد و آخر به گوی لُختِ زمینش لباسِ صاعقه تن کرد خیالِ ساحره ای را فریبِ رعدِ روانش از آهِ نفرتِ روحش گذشت و عاشقِ تن کرد روانِ سرخِ جهنم به وهمِ سایه شد احضار سراب، را شبحی تیره پوش عایقِ تن کرد و موجِ پنجه ی ابلیس، در...
-
باز از گذر حادثه رد شد غزل ما
جمعه 10 شهریورماه سال 1402 10:24
باز از گذر حادثه رد شد غزل ما طوفان بلا بود گذشت از بغل ما بال و پر ما بود در این بین ولی حیف رفت و قفسی غم زده شد ماحصل ما تنها دو قدم مانده به یک عاقبت خوش آتش زده شد مقصد ِ راهِ غزل ما گلهای تری داشت گلستان دل اما شد شاخه ی خشکیده، گل بی بدل ما عشق و غزل و صلح، مرام دل ما بود آن نیز که شد عرصه ی جنگ و جدل ما هر...
-
غروب
جمعه 10 شهریورماه سال 1402 10:23
غروب صدای کمانچه می وزد در کوچه باغ های شهریور زیتا رضایی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 10 شهریورماه سال 1402 10:22
-
سکوتم را به معنای فراموشی ندان ای یار
جمعه 10 شهریورماه سال 1402 10:21
سکوتم را به معنای فراموشی ندان ای یار که در پشت سکوتم مثل قبلا عاشقم بسیار اگر چیزی نگفتم، دور ماندم، مصلحت این بود برای حال خوب تو کشیدم بینمان دیوار کنار من تلاطم بود و غم بود و شکستن بود تو اما مثل گلبرگ و به دور از طاقت آزار میان بدتر و بد بوده تنها انتخاب من کنار من تلاطم یا بدون من رهی هموار گذشتم از تو تا سختی...
-
برای دیوانگی های
جمعه 10 شهریورماه سال 1402 10:20
برای دیوانگی های بشر اگر رسالت های آسمانی و بسته های اخلاقی درمان قطعی بودند دیگر خشونت و جنگ امور ابدی جهان نمی شدند. پرشنگ بابایی
-
عشق را هرگز نتوان توصیف کرد
پنجشنبه 9 شهریورماه سال 1402 10:10
عشق را هرگز نتوان توصیف کرد تو تنها بنگر بر چشمان من چشمانم حرف میزنند با تو دوست داشتن را نتوان تفهیم کرد تو فقط بنگر بر رفتار من دستهایم سردند و میلرزند و لبهایم همواره لبخند میزنند با تو آری من با تو همه دیروز و فرداها را میبرم از یاد ... محمد رضا ذبیحی دان
-
برف که میبارد
پنجشنبه 9 شهریورماه سال 1402 10:09
برف که میبارد باید قدم زد زیر بارش آن تا انتهای سپیدترین اتفاق جهان شبنم حکیم هاشمی
-
بوی عطر دلپذیر بدنت
پنجشنبه 9 شهریورماه سال 1402 10:08
بوی عطر دلپذیر بدنت همچون بهار در باغستان پیچش مرزهای بدنت همچو مرزهای کشورم ایران محشر است آن چشمان تو همچو منظرهٔ ابرماه در کوهستان ابروانت همچو کمانی قدرتمند مژههایت را بردهاند بر قلبم نشان تو بیشک از بهشت بودهای و دوباره به زمین دعوت شدهای تو آنچنان لطیفی که خودم را میبرم از یاد ... محمد رضا ذبیحی دان
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 9 شهریورماه سال 1402 10:05
-
تو... اگر نباشی
پنجشنبه 9 شهریورماه سال 1402 10:03
تو... اگر نباشی در سینهٔ جمودم که جاری کند جان را ؟؟ یخ خزانم در قدوم کدامین فصل ؟؟ ترنم بهاری شود بغضهای سنگ بسته ام از ژرفنای کدامین آه ه ه ؟؟ چنگ بردارند از گلویم تو.... اگر نباشی شب شیونم در طلوع کدامین خورشید؟؟ صبح شادی شود علیزمان خانمحمدی
-
در همهمه باد در انبوه جنگلی
پنجشنبه 9 شهریورماه سال 1402 09:55
در همهمه باد در انبوه جنگلی که سبز نیست در هیاهوی جمعیتی ناپیدا در شنزاری بی پایان در اعماق اقیانوسی ناآرام در سکوت شب لابه لای سطرهای هزاران کتاب ناخوانده در گردباد زمان گم شده ام در همه ای که هیچ نیست بیژن سقائیان
-
کاش می شد
پنجشنبه 9 شهریورماه سال 1402 09:49
کاش می شد خودم را بیاویزم در زهدان شعر مرا بچیند آفتاب و زاده شوم در آغوش باد در سکوت آرام بگیرم در تخت آسمان فردا به تقلید از ابرها غم هایم را ببارانم بر باغ کلمات شاید این بار میوه ها چیدنی شدند نازنین رجبی
-
گلی که به گلدانش عشق میورزد
پنجشنبه 9 شهریورماه سال 1402 09:48
-
گویم که منت میکشم درد حقیقت میکشم
پنجشنبه 9 شهریورماه سال 1402 09:46
گویم که منت میکشم درد حقیقت میکشم گفتا که بی منت برو درد حقیقت برده ای گویم که رندی میکشم درد صداقت میکشم گفتا که بی رندان مرو درد صداقت برده ای گویم سلامت میکشم با ره طریقت میکشم گفتا رهت سالم برو درد طریقت برده ای گویم که دردت میکشم رندانه زجرت میکشم گفتا با درمان برو گویا که زجرت برده ای گویم که ساقی میکشم بازم...
-
می آمد و باز قصد آشوبی داشت
پنجشنبه 9 شهریورماه سال 1402 09:43
می آمد و باز قصد آشوبی داشت در سینهٔ دشت بیقراری می کاشت من مانده که این فتنه گر ِ نا آرام راحم، دل ما به ارزنی می انگاشت؟ جواد رحیمی
-
یوسف کنعانیم
پنجشنبه 9 شهریورماه سال 1402 09:42
یوسف کنعانیم تعبیر رویایم بگو؟ پچ پچ وارونه و بوسه ی تلخ زیر دیوار نمناک سکوت می پَراند خواب از چشمان تَرم شاهزاده با گیتار عشق بی محابا می بُرد نارنج دستان مرا تفسیر چیست...؟ سپیده رسا
-
بمان با من سفر کن عشق ، راهم را نگیر از من
پنجشنبه 9 شهریورماه سال 1402 09:42
بمان با من سفر کن عشق ، راهم را نگیر از من بمان در کنج آغوشم پناهم را نگیر از من کجایی عشق ای افسون تنهایی به یاد آور گرفتارم به تقدیرت گناهم را نگیر از من جدالی هست مابین نبودن ها و دلتنگی و من بازنده خواهم شد سلاحم را نگیر از من قناری های در بندت برایم شعر میخوانند تو ای تعبیر آرامش سپاهم را نگیر از من و من درگیر...
-
نه دامیست نه زنجیر
چهارشنبه 8 شهریورماه سال 1402 11:02
نه دامیست نه زنجیر همه بسته چراییم چه بند است چه زنجیر که برپاست خدایا مولانا
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 8 شهریورماه سال 1402 11:01
-
دلم، بیقرارتر از همیشه
چهارشنبه 8 شهریورماه سال 1402 10:47
دلم، بیقرارتر از همیشه آوایی درونم بیداد میکند قرص ماه، تابان تر از همیشه باد، زوزه کشان و رها علف ها، پرسروصدا جیرجیرک ها، نغمه خوان و تو، تنها موج آرام این هیاهویی... مارال کناررودی
-
حال خوب
چهارشنبه 8 شهریورماه سال 1402 10:45
-
پا به رکاب دل برم
چهارشنبه 8 شهریورماه سال 1402 10:44
پا به رکاب دل برم تا که سوار میشوم عقل پیاده میشود وای ، مرا چه میشود کاش ، عقل و دل یکی شود عقل عاشقتر و دل کمی عاقل شود حسن مرزبان
-
برخورد با دزد
چهارشنبه 8 شهریورماه سال 1402 10:38
برخورد با دزد نشسته بودیم داخل اتاق. مهمان داشتیم. صدایی از داخل کوچه آمد. ابراهیم سریع از پنجره نگاه کرد. شخصی موتور شوهر خواهر او را برداشته و در حال فرار بود! بگیرش ... دزد ... دزد! بعد هم سریع دویدم دم در. یکی از بچه های محل لگدی به موتور زد. دزد با موتور نقش بر زمین شد! تکه آهن روی زمین دست دزد را برید و خون جاری...
-
بدترین اتفاق در پاییز آن است که کسی برود
چهارشنبه 8 شهریورماه سال 1402 10:31
بدترین اتفاق در پاییز آن است که کسی برود رفتن های پاییز با رفتن های دیگر فرق می کند رفتن های پاییز در سکوت انجام می شوند رفتن های پاییز شوخی سرشان نمی شود و زندگی این را به ما خوب یاد داده بود آدم هایی که در پاییز می روند هرگز بر نمی گردند حتی اگر برگردند ، دیگر آن آدم سابق نیستند و این خاصیت پاییز است که همه چیز را...
-
به وقت شهریور
چهارشنبه 8 شهریورماه سال 1402 10:27