-
چو نامت قبله احساس در شهر بنارَس شد
شنبه 28 مردادماه سال 1402 11:04
چو نامت قبله احساس در شهر بنارَس شد خیالم آمد و در حوزه ی عشقت مُلبس شد نگاهت کردم و از شدت بیتابیِ چشمم برایت حدّ خاطرخواهیِ قلبم مشخص شد هوای روی تو پیچید در دنیایِ معماری شکوهت گنبد و محراب، لبخندت مُقرنَس شد طلب کردم تو را در چله ای صدبار. بعد از آن غم عشقت رفیق دایم این جانِ بی کس شد برای وصف خوبی های تو روزی غزل...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 28 مردادماه سال 1402 11:04
-
کجا رفتی کجا ای یار جانی
شنبه 28 مردادماه سال 1402 11:02
کجا رفتی کجا ای یار جانی که روگردانی و نامهربانی مگر ابروی من محراب تو نیست چرا سویم نمازت را نخوانی شهناز یکتا
-
شوقِ تو آتش زده جانم، نگارا، گو کجایی؟
شنبه 28 مردادماه سال 1402 11:02
شوقِ تو آتش زده جانم، نگارا، گو کجایی؟ در دو عالم نور چشمانم تو یارا، گو کجایی؟ خون شده قلبم ز تلخیِّ فراق تو ، بیا وصلِ لبهایت شرابِ خوشگوارم، گو کجایی؟ درد هجرانت مرا مجروح بنموده، ببین نرگس چشمت حبیب گلعذارم، گو کجایی؟ صبر شد تاراجِ شوق و پس قرار من نماند مایه ی آرامش و صبر و قرارم، گو کجایی؟ همچو پروانه که دور...
-
السلام علیک یااباعبدالله
شنبه 28 مردادماه سال 1402 11:01
-
با آمدنِ فصلِ بهاران رفتی
شنبه 28 مردادماه سال 1402 11:00
با آمدنِ فصلِ بهاران رفتی از جمعِ تمامِ داغداران رفتی یک چشمه پراز عشق برایم بودی من اشک شدم ، تو مثلِ باران رفتی سپیده اسدی
-
من به یک شعر فکر میکنم
شنبه 28 مردادماه سال 1402 11:00
من به یک شعر فکر میکنم فکری در آغوش قلب مهربانم تا عمیق در انجام کاری هایم بپردازم با یک آهنگ زیبا موسیقی ملایمی که ذهنم سازنده اش است و خلائی ندارد زیرا مهربانم تا لحظه لحظه شروع هر روز بیدارمی مانم در این آرامش همیشه تنها می مانم و از این یک تازی همیشه ممنونم ولی تا همیشه مهربانی خود را فراموش نخواهم کرد تا اینکه...
-
تو همان معجزه ای
شنبه 28 مردادماه سال 1402 10:59
تو همان معجزه ای در میان شب تاریک دلم ، که اگر هم بروی من نروم شوکا صبور
-
در عجبم غارهایی که هرگز
جمعه 27 مردادماه سال 1402 11:29
در عجبم غارهایی که هرگز روی آفتاب را ندیده اند چه رازی با خالق خویش دارند در تاریکی درون خود به نور ایمان پناهنده ای را در خود جا میدهند رقیه مرادی
-
جمعه
جمعه 27 مردادماه سال 1402 11:27
-
در کویر سرد شبهای بی تو
جمعه 27 مردادماه سال 1402 11:27
در کویر سرد شبهای بی تو بی قرار از نبودنت با رقصی عاشقانه از شن های سرد روزهای بی تو تا بزرگ مهتاب اسمان خاطراتت بخود میپیچمو میپیچم باشد تا باگرمای آغوشت دوباره جان بگیرم دکتر سید مجید فیاضی بروجنی
-
لحظه لحظه تو را خواهم
جمعه 27 مردادماه سال 1402 11:26
لحظه لحظه تو را خواهم در غم و شادی تو را خواهم امروز من تو را خواهم فردا نیز تو را خواهم با درد و سختی تو را خواهم در گیجی و مستی تو را خواهم من هر نفس تو را خواهم من در قفس هم تو را خواهم من عاشقانه تو را خواهم من عارفانه تو را خواهم هرجا روم تو را خواهم هرکه بینم تو را خواهم درکار تو را خواهم بیکار تو را خواهم من تو...
-
انتظارفرج
جمعه 27 مردادماه سال 1402 11:25
-
آه سایهام نعره میزند
جمعه 27 مردادماه سال 1402 11:24
آه سایهام نعره میزند بیتو دلشورهی تنهایی را چه کنم ، خودم را در تو کشتم جسدی آشفته حالم ، گر نیایی مومیایی خاطراتت میشوم ... رضا حسین دوست
-
ایستاده ام به هنوزها
جمعه 27 مردادماه سال 1402 11:23
ایستاده ام به هنوزها چندگانگی واژه ها در وسعت بنفشه. راه نمی دهم به دست کشیدن پای حروفی از حوالی ی عبور تو بخوانم تا صدایت زنم در اندام های ترد ترک خورده که روزنه ای دیگر نیست، که ذات شکاف رسیدن به نور است مرضیه رشیدپور کیمیا
-
خونه
جمعه 27 مردادماه سال 1402 11:22
-
امروز روز بغض من و شور و حال توست
جمعه 27 مردادماه سال 1402 11:20
امروز روز بغض من و شور و حال توست امروز روز پرسه زدن با خیال توست روی پیاده رو قدم از درد می زنم هر ردّ پای مانده در این شهر مال توست ای کاش رد نمی شدم از کافه ی قرار پاییز دنج کافه پر از عطر شال توست از پشت شیشه های سیاهی به یک نگاه آتش زدی به جان زبانی که لال توست میبینمت کنار رقیبم نشسته ای او هرزه رو ست تشنه به...
-
امشب در گوش شب
جمعه 27 مردادماه سال 1402 11:19
امشب در گوش شب آشوب دلم را زمزمه کردم رنگ شب پرید دل سنگ ترکید سکوت دیوار بند بند دلم را درید پاشنه کوه لغزید ریشه زمین خشکید نگاه رود غرید شکوه ماه برید احساس لبانم چرکید و تپش قلبم خوابید مرتضی حاجی اقاجانی
-
فرقی ندارد کجا باشی صدای مرا بشنوی یا نه... ؟
پنجشنبه 26 مردادماه سال 1402 10:36
فرقی ندارد کجا باشی صدای مرا بشنوی یا نه... ؟ تو که بیایی مرداد با شکوه می شود و تمام شکوه خود را به قدم های تو می سپارد و کسی از دوردست ها برای تولد قدم هایت ترانه می سراید و در لا به لای لایه هایش عشق پنهان می کند تا به وقتش که نیاز باشد در دستان تو یا چشمانت یا صدایت متبلور شود تا بدانی همچنان دلی برای دلت دلتنگ...
-
در تلاطم نگاهت آن غریق مشتاقم
پنجشنبه 26 مردادماه سال 1402 10:35
در تلاطم نگاهت آن غریق مشتاقم که غرق می شوم در آبی چشمانت تا با جزر و مد لبهایت دوباااااره به ساحل شانه هایت باز گردم فاطمه انصاری مراسخونی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 26 مردادماه سال 1402 10:33
-
مهتاب
پنجشنبه 26 مردادماه سال 1402 10:28
مهتاب شب از پنجره سرک به خوابگاه بی خواب می کشی خیال یار و چشم نمناک و بالشت تَر مچ گیری ندارد مهدیه کیانی
-
من سخت به چشمان تو عادت دارم
پنجشنبه 26 مردادماه سال 1402 10:26
من سخت به چشمان تو عادت دارم من به ان ایینهها، خوب ارادت دارم در دلم جنگ بزرگیست میان من و من جنگ سختیست ولی، شوق شهادت دارم گفته بودم که نباشی نکند چیزی فرق من غلط کردم و دیدی که بلاهت دارم شب به شب بوسه و هر صبح بغل تو دوایی و ز تو افسون طبابت دارم همه گویند که بی فایده باشد عشقم بنگر عاشقم و سخت سماجت دارم این همه...
-
برخی که تسکین دل و روح و روان اند
پنجشنبه 26 مردادماه سال 1402 10:25
برخی که تسکین دل و روح و روان اند آن چیز که در آئینه پیداست همان اند با سادگی از سادگیِ خویش نوشتند عاریشده از سرزنش و زخمزبان اند در خاطر ما خاطرهی خوبِ کسانیست مانند دلانگیز نسیمی که در آفاق، وزان اند بر تارک تاریخ شدند جزء مشاهیر در گلشن هستی، گل با نام و نشان اند در مدح کسی حرف نگفتند و لیکن در بام سحرگاه...
-
با توسبکبال می شوم
پنجشنبه 26 مردادماه سال 1402 10:24
با توسبکبال می شوم کاش تو بیایی نسیم هم بیاید تا با هم دوری به دور دنیا بزنیم مهراب محمدنیا
-
زندگی..... همینست
پنجشنبه 26 مردادماه سال 1402 10:23
-
به خودم گفتم: ببین!
پنجشنبه 26 مردادماه سال 1402 10:19
به خودم گفتم: ببین! تمام مشغلهها و نگرانیهات را فراموش کن و یک امروز را خوشحال باش و به چیزی فکر نکن.. یک امروز را بیخیالِ دنیا باش و بهترین لباست را بپوش و خوشبوترین عطرت را بزن و عمیقترین لبخندها را روی لبت سنجاق کن و بهترین مکانهای شهر را ببین و با مهربانترین آدمها معاشرت کن:) و سعی کن در آرامترین حالات...
-
ساز منو هم سازم جان منی و رازم
پنجشنبه 26 مردادماه سال 1402 10:16
ساز منو هم سازم جان منی و رازم از شوق ندارم خواب تا باز درأندازم دلخسته و بی خواب است این دیده ی بی غمخوار غم هم خجل است از من ، تا عشق دگر سازم راهیست به کوی دوست بی همسفرم اما آذوقه رها کردم تا بی دغدغه دل بازم گویند که دیوانه اس بی منسکم اما من تا عیش کند محبوب ، نقشش به قلم دازم تا عاشق آن یارم بی کارم و محجورم یا...
-
ای رهگذر از شعرهایم
پنجشنبه 26 مردادماه سال 1402 09:25
ای رهگذر از شعرهایم قدری آهسته تر ! زیر این واژه های سرد و بی رمق آتشی است خفته و لبهایی خشکیده در انتظار بوسه ای طولانی... و در پس امیدهای زنگ زده و چرخ گردون بی محور مشتاق طعم دیدار و در دوردستهایی بعید بلمی شکسته که تورش درّی گران صیاد شده است اما ذهن خسته من هنوز به تو می اندیشد رضا کشاورز
-
آزرده که می شوی
چهارشنبه 25 مردادماه سال 1402 11:41
آزرده که می شوی پلک های غروب هم گره از راز چشمه اندوه نمی گشاید که تو بیایی و لبان خشکیده ام در خنکای پریشانی ریشه درخت در تلاقی برکه و آب غزلخوانی کند بهروزکمائی