-
غم فراوان است؛ اما یک نفر غمخوار نیست
یکشنبه 22 مردادماه سال 1402 11:22
غم فراوان است؛ اما یک نفر غمخوار نیست بی تو تنها یک نفس هم بخت با ما یار نیست تشنه ی یک جرعه مهرم؛ ابر چشمانت کجاست مهربانی بین این نامردمان هنجار نیست در پی جولان نفرت در جهان این روزها سینه ای از لذت شیدا شدن سرشار نیست عیب ها افتاده بیرون از حجاب انگار که دور گستاخی است اینجا پرده ای ستار نیست غصه باریده ست بر این...
-
السلام علیک یااباعبدالله
یکشنبه 22 مردادماه سال 1402 11:21
-
خوبیکن و خوبیکن و خوبیکن و خوبی
یکشنبه 22 مردادماه سال 1402 11:19
خوبیکن و خوبیکن و خوبیکن و خوبی هرچند که پشت سر تو گفته دروغی بَدبود و بدیکرد و چهبدگفت، ولش کن تو خوب بمان،تا بـه ابد پای بکوبی در آدمکان معرفتی نیست، نَگردید ای بِه که بُوَند آدمیان آدمِ چوبی انسان که نباید به کسی فَخر فروشد تو آدمکی پُر ز نُقوصی و عُیوبی شاید متفاوت شده ایم خَلق ،نهایت... ما اهل شمالیم...شما...
-
ندارد ناز چشمان تو را آهوی عالم
یکشنبه 22 مردادماه سال 1402 11:19
ندارد ناز چشمان تو را آهوی عالم به چشم من تویی زیباترین بانوی عالم از آنهایی که قلب آدمی را می کشانند از اینسوی جهان با خویش تا آنسوی عالم گرفته طعم خود را از نفس های تو بی شک جدیدن بهترین محصول تنباکوی عالم سپردی تا به دست باد موی خویش،دیدم زمین لرزید و خم شد پیش تو زانوی عالم ندارد اصفهان یک گوشه از زیباییَ ت را تو...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 22 مردادماه سال 1402 11:18
-
چه گویی تو از ماجرای حسین
یکشنبه 22 مردادماه سال 1402 11:16
چه گویی تو از ماجرای حسین خدا داند و کربلای حسین چه دانی مصائب چه حد بوده سخت نباشد کسی تا به جای حسین چه دانی شقی تا چه حد بوده شمر بریده چو سر از قفای حسین چه دانی پس از آنکه او شد شهید چه آمد سر خیمه های حسین ابالفضل او را چه دانی که بود که در علقمه شد فدای حسین چه دانی چه حد بوده زینب صبور چو دید آن سرِ تن جدای...
-
تیر کمان من چرا سوی شکار نمی رود؟
یکشنبه 22 مردادماه سال 1402 11:15
تیر کمان من چرا سوی شکار نمی رود؟ قاصد خوش خبر چرا سوی نگار نمی رود؟ ما که بسی گشته ایم محو تماشای یار از رُخ بی مثال او ماه به قرار نمی رود یار نظر کرده کجا همدم جان من شود تا که نخواهد پیکرم ره به مزار نمی رود من به ندای او همی پای خیال می روم نقش وفا دارد او بی گل و یار نمی رود دست به ثنا می شوم، می به سبو می کشم...
-
باز کن پنجره را صبح شده یار عزیز
یکشنبه 22 مردادماه سال 1402 11:15
باز کن پنجره را صبح شده یار عزیز مرغ دل باز هوایی شد و از تب لبریز نکند باز فراموش کنی عطر مرا میدهم موی پریشان به نسیم پاییز شهناز یکتا
-
هنر بخشی از خداونـد است که
شنبه 21 مردادماه سال 1402 11:07
هنر بخشی از خداونـد است که در میان ما جا مانده تا به وقتـش ما را از هلاکت هــــــا نجات دهد آنجا که قرار می شــود زیبایی را از هر نوعـــــش به حراج بگذاریم هنر مانعش شود و راه بگشـــــــاید برای چشم هـــای ما و قدم هایمــان... مانی رسا
-
عشق
شنبه 21 مردادماه سال 1402 11:06
-
جانا به سر وعده و پیمان که بودی
شنبه 21 مردادماه سال 1402 11:04
جانا به سر وعده و پیمان که بودی با ناز و ادا سرو خرامان که بودی یک دشت غزل می وزد از طرز نگاهت زیبائی آهوی بیابان که بودی آنشبکه خیالت سر همراهی ما داشت دردانه ترین گوهر پنهان که بودی ای قرص تماشایی شب های دلاشوب مهمان سر نان و نمکدان که بودن در مجلس انسی که تمنای تو را داشت شیرین شکر چائی و قلیان که بودی گیرم که لبی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 21 مردادماه سال 1402 11:04
-
تو که باشی فصل ها با تو بهارند همه
شنبه 21 مردادماه سال 1402 11:03
تو که باشی فصل ها با تو بهارند همه شب تاریک دلم ماه نداشت آمدی و بعد تو ... دل من خواب و شب و آه نداشت بعد بوسیدن لب های چو قندت، چو بنوشم زهر قهرت، زهر هم شیرین شود و هر آن اشک، که از عشق تو جوشد، گر که بر پای تو ریزد، اشک نه، خنده ی چشمان من است غم هجران تو غم نیست که بانو، غم دوری تو غم نیست که دردانه ی من، همه...
-
شعرهایم مرا فرا گرفته اند
شنبه 21 مردادماه سال 1402 11:02
شعرهایم مرا فرا گرفته اند در این دام افتاده ام سالها لبخند هایم در قاب عکس های من خشکید اما هنوز مستانه با نی لبکم ساز می زنم فرزند این ثانیه های شناورم دارم به یک تسبم ممتد به باران نگاهی گرم به دست های تشنه آغوش به بوسه های جاری یک رود بر شانه های خاکی یک شهر دلگرم می شوم..... بهداد ذاکریان
-
گرچه بیجرمم ولیدرخانه محبوسم هنوز
شنبه 21 مردادماه سال 1402 11:02
گرچه بیجرمم ولیدرخانه محبوسم هنوز لاجرم با ماتم و دل شوره مأنوسم هنوز انس و الفت از دیارِ شادمانی پر کشید از وجودِ همدلی سر زنده مأیوسم هنوز روشنایی را به دستورِ شبح گردن زدند بی نصیب از دیدنِ رخسارِ فانوسم هنوز باغِ فروردین چشمانت که می آید به یاد حس کنم درعمق جنگلهای چالوسم هنوز از همان روزی که حاکم شد...
-
یاسیدسجادین
شنبه 21 مردادماه سال 1402 10:57
-
دلم درد تو را دارد
شنبه 21 مردادماه سال 1402 10:57
دلم درد تو را دارد روانم آرزوی تو خودم مبهوتم و ساکت تمامم گفتگوی تو دلی در سینه دارم دور جهانی جستوجوی تو تو را کی میتوانم دید تو را کِی من؟ تو را کِی تو اعظم کریمی کوچه
-
تو بیا هـمدم پاییز دلم باش ، کمی بعد برو
شنبه 21 مردادماه سال 1402 10:56
تو بیا هـمدم پاییز دلم باش ، کمی بعد برو فارغ از کوچه دلتنگی من باش کمی بعد برو مـن شَــوم در پـی تو بی خبـــــر از آینه ها تو بـزن موی خود هِی چنگ ،کمی بعد برو آمـدی دل بِبــَری بی تو نفــس حبس شود؟ پـس بزن شیشه بر این سنگ ، کمی بعد برو مـست ان جــــرعه شرابم که لـبم بر لب تو هــی زند باده ی خوش رنگ ، کمی بعد برو...
-
در شب روی صخرهای نشستهام
جمعه 20 مردادماه سال 1402 10:45
در شب روی صخرهای نشستهام کنار ساحل دریا هیچ وقت تو را به این بزرگی ندیده بودم چه زیبا در افق ایستادهای علیرضا ایمانی فر
-
خدایاپناه مون باش
جمعه 20 مردادماه سال 1402 10:43
-
بوی تو مُشک است و رویت آبرو
جمعه 20 مردادماه سال 1402 10:42
بوی تو مُشک است و رویت آبرو آبرو را از تو دادند آبِ رو از تراش قامتت نخجیرگر شد خودش نخجیرِ و آمد سوی بو ناز رویت، دست را بیکار کرد هر که شد سوی دو چشمت، غرق او بردهاند از دلبریهایت همه بس تماشاها کنار گفتوگو حرف چشمان تو چون بر صحن شد روی خود را در نقاب آورد، قو اعظم کریمی
-
تو که نباشی
جمعه 20 مردادماه سال 1402 10:41
تو که نباشی من یخ میزنم و دیگر خموش تا باز بیایی و گرمایت ابم کند و روان حضورت جریان زندگیست و شعر من دکتر سید مجید فیاضی بروجنی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 20 مردادماه سال 1402 10:40
-
هرچند که در صورت من چشم تری بود
جمعه 20 مردادماه سال 1402 10:38
هرچند که در صورت من چشم تری بود در سینه ام اما جگر شعله وری بود از رفتن او سوخته این عضو من اما رنگ رژ لب های قشنگش جگری بود یک گوشه ی چشمش به من افتادودلم رفت دل بردن او جزو علوم نظری بود عطرش به مشامم زد و هوش از سر من رفت دانشجوی ترم ششم هوشبری بود پیوند من و او که میسر نشد اما پیوند دو ابروی هلالش قجری بود آنچه به...
-
به تو ساعتی هدیه دادم
جمعه 20 مردادماه سال 1402 10:38
به تو ساعتی هدیه دادم با نگاهی عمیق خندیدی و گفتی هدیه به زمانی بی فرجام؟ کلامی ثقیل و بلادرک اما گل سرخی به من دادی و گفتی عمر ما تا آخرین نفس عطر گل یاس باقیست رضا کشاورز
-
السلام علیک یااباعبدالله
جمعه 20 مردادماه سال 1402 10:37
-
سکوت تو که سنگینی میکند پشت حرف
جمعه 20 مردادماه سال 1402 10:34
سکوت تو که سنگینی میکند پشت حرف اما چیزی وصل است از تو به من مثل یک معما ، که شبها میکنمت کشف بوسیدمت بارها ، بوسیدنت از پشت خط لبریزم از تو و مانده ام تنها مثل تحریف شاملو مثل من زاده شدم ام به هیات ما کاش تحریم شوم به خطوط بازوانت طناب دارم ، بند نازک سر انگشتانت شاید بغلم راه فراری از ترس هایمان باشد شاید بعد از سه...
-
به دنبالت پریشانم به چشمانت گرفتارم
جمعه 20 مردادماه سال 1402 10:33
به دنبالت پریشانم به چشمانت گرفتارم بیا هر لحظه سمت من تو را من دوستت دارم کدامین بار دستانت مرا روییدنم آموخت که از احساس تو گل شد تمام آنچه میکارم تو را من در تکاپوهام پیدا میکنم روزی پشیمانی ندارم من از این وسواس افکارم غم دل را بجز یک مرد شاعر کس نمیداند کجا خواند مرا عشقت بدون عشق بیمارم بجز این زن که زیباییش...
-
در آینه ی چشمانت ...
پنجشنبه 19 مردادماه سال 1402 11:00
در آینه ی چشمانت ... دستان یاریگریست؛ بر فراز آسمان ، از مزرعه ی دلتنگی به امید؛ طی کردن، نردبان موفقیت مژگان کریمی
-
سلام همه ی زندگیم سلام امام حسین من
پنجشنبه 19 مردادماه سال 1402 10:57
سلام همه ی زندگیم سلام امام حسین من سلام همه ی زندگیم سلام امام حسین من سلام عزیز فاطمه سلام عشق امام حسن السلام و علی الحسین نوکرت رو بگیر تو بغل حسین میدونم بدم ولی میدونی تورو دوست دارم حداقل حسین آقا هر کاری بگی میکنم ب ا خیال تو زندگی میکنم واسه من همیشه بزرگی کن گاهی وقتا که بچگی میکنم آقا حسین حسین حسین حسین...