-
از برق نگاهت دو سه شب نور نمی ریخت
پنجشنبه 19 مردادماه سال 1402 10:56
از برق نگاهت دو سه شب نور نمی ریخت تاریکی دل را غزلی دور نمی ریخت ای کاش که اینقدر خدا موقع خلقت در خُمرهی لبهای تو انگور نمیریخت آنروز که در عمق دلم جای گرفتی ساز دلت از جانب ماهور نمی ریخت ای کاش که از برکه ی نیلوفر چشمت تصویر غم ماهی در تور نمی ریخت تاسی که میان دل ما فاصله انداخت هی جفت نمی آمد و یک جور نمی ریخت...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 19 مردادماه سال 1402 10:55
-
من ندانستم!!!!؟
پنجشنبه 19 مردادماه سال 1402 10:54
من ندانستم!!!!؟ سخن چین دوست بود؟ یا سخن دان را سخن از دوست بود؟ نه دلی با من جدا از دوست بود نه دلی بی یاور و مانوس بود این ضَرَب از دوستانم دور بود ضربه از طایفه منحوس بود گرچه از چشم خدا دور نبود هر چه بود هر چه نبود اینجور بود. محبوبه محمدی
-
در زلال تاریکی این شهر دنبال جوانه می گردم
پنجشنبه 19 مردادماه سال 1402 10:51
در زلال تاریکی این شهر دنبال جوانه می گردم گویی در میان توبه و تقدیر دنبال بهانه ام به جستجوی توام در جهانی که نمی دانم کجاست دنبال ترنم بی پرده یک ترانه ام ساغرم در دست و توبه برلب پای به راه است ولی به نا کجا ایستاده ام چون شمعی در باد خاموشم ولی بیدار من درست در نقطه تقدیر، گمشده ام هنوز در هزار توی فلسفه خوابیده...
-
عصای زندگی هرگز بهزمین نمی افتد.
پنجشنبه 19 مردادماه سال 1402 10:39
کودکانه بی هیچ پنداری دنیایم را به وضوح دیدم پدرم در دنیا عصا به دستی آموخته بود مادرم کم مصرفی خودم لبریز آرزو بزرگ شدم پدرم بی نفس تن به خاک سپرد مادرم با آرزوهایش به عصا تکیه داد من آرزوهایم را کوچک کردم تازه میخواستم زندگی کنم که عصایم دادن که تکیه گاهم شود . من تازه پدرم شدم و این بار مادر هم نداشتم و یادم آمد...
-
باشهدا
پنجشنبه 19 مردادماه سال 1402 10:38
-
دستت را به من بده
پنجشنبه 19 مردادماه سال 1402 10:35
دستت را به من بده دنیا هم برود پیِ کارش پرویز صادقی
-
رسم گلریزان درخت اقاقی
پنجشنبه 19 مردادماه سال 1402 10:34
رسم گلریزان درخت اقاقی در لابلای وزش باد بهار بود شاید شبنم صبحگاهی گل برف رهگذری برای زیارت نداشت که در سپیدترین زیبایی گلبرگها با خود حرف سپید میزد. وحیدى شیرازى
-
با خبر باش که مرا ضربه عشقی زده اند
چهارشنبه 18 مردادماه سال 1402 11:09
با خبر باش که مرا ضربه عشقی زده اند استرس های مکرر به چه کشتی زده اند دل خوش ازحادثه ها غرق تماشا کردند درداین بارشکستم به چه هشتی زده اند حسرت دوری عشق کرده دلم رامخدوش من که بیمار توام بخت سرشتی زده اند صحبت ازدکتر و از راه علاجش چه کنم ازروانکاوی عشق صحبت زشتی زده اند من که مجنون تو ام حال مرا خود دانی گر خلاصم...
-
خود شروع کردیم
چهارشنبه 18 مردادماه سال 1402 11:07
خود شروع کردیم زندگی به پایان می رسیم قصه بی پایان وز آغاز جانان می رسیم وانگه عشق بی آغاز در هستی نمی گنجد حال هستیم یا نیستیم بازآ به بنیان می رسیم رضا فریدونی
-
سلام بر کریم اهل بیت
چهارشنبه 18 مردادماه سال 1402 11:05
-
بشور چشم و دلت را مرا ببر از یاد
چهارشنبه 18 مردادماه سال 1402 11:04
بشور چشم و دلت را مرا ببر از یاد نمی رسد به تو این ناله های بی فریاد من و خیال تو در روزهای تنهایی فتاده ایم به گردابِ هر چه باداباد غریق بغض، چه دارد بجز تلاطم اشک تظلمی است که عاشق کند از این بیداد در این محاکمه ی ظالمانه ات، بسپار درخت عشقِ مرا دست کینه ی جلاد حکایت من و تو آشناست، مانند حکایتی ز هزاران شب و تبِ...
-
بدان که ساحل چشمم پر از امواج رویا شد
چهارشنبه 18 مردادماه سال 1402 11:02
بدان که ساحل چشمم پر از امواج رویا شد تن زخمی هر گونه شبی در گیر موجها شد به صخره میزند موجها دل بی تاب دریا را و تُنگ کوچک قلبم به عشقت قد دریا شد بده یک بوسه از جام لبان سرخ شیدایت بدون جام لبهایت لب این تشنه صحرا شد به کنعان نگاه تو که یوسف در دل چاه شد ولی از شوق دیدارت که یوسف هم زلیخا شد چو یعقوب مو سپید کردم ز...
-
جان تشنه ام ای خسته جان
چهارشنبه 18 مردادماه سال 1402 11:00
جان تشنه ام ای خسته جان آشفته حال و مضطرب حال تب آلود مرا بنگر تو ای آرام جان تک درختی بی ریشه ام در سرای بی کسی افتاده در ورای نیستی کیستی تو؟ تا به دادم تو رسی ای دریغا ... ای همه خوبان مرو... از سراب نامهربانان حرفی مزن من که با تو خلوتی می خواستم کنج میخانه ک لامی زنغمه های جاودانه درسکوت غمبار شب تو شدی از من جدا...
-
دیگر به این دشت اب ندهید
چهارشنبه 18 مردادماه سال 1402 10:52
دیگر به این دشت اب ندهید ندهید و بگذارید خشک بماند تا تفتش حر بکشد تا حر بگذارید سکینه نامی بیاید و دستهای علمداری بدون مشک را با اشک پیدا کند بگذارید این خون بر روی زمین خشک شود تا چون خون یحیی جویبار شود و تشت بیداد را تا خزانگاه ببرد بگذارید فقط بگذارید بدون رنگ کودکان حسین(ع) را ببیند سیاوش دریابار
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 18 مردادماه سال 1402 10:50
-
بردار به رقص آمد و فریاد برآورد
چهارشنبه 18 مردادماه سال 1402 10:50
بردار به رقص آمد و فریاد برآورد زان سیره ی عشاق که از دار سر آورد . شیخی که بجان نابترین شارع دین بود بسیار فتن چید و به ناگاه سر آورد . با شعله هم آغوش شد و سوختن آموخت زان رسم نهان سوخت ولی شعله بر آورد . نگذاشت که کافر بشود مَحرم بازار روشنگریش سوخت عدو ، وین خبر آورد با آل علی هر که در افتاد ، ور افتاد چون میثم...
-
آن مردِ فتاده خسته بر نگار قالی
چهارشنبه 18 مردادماه سال 1402 10:45
آن مردِ فتاده خسته بر نگار قالی با گوشه ی چشم خویش مرا مینگریست هان بی حرکت ، نظاره گر لیکن همه جرئت، یاد آورِ تنگْ کوچه های غربت یاد آور آن دریچه های پرت احساس یاد آور ما ست : من و او ما رهگذران تن تنیده ، لولیده شمایل ، آبستن باد. تا حین غروب هر غرور ، دشت آزادیِ گَرد وآن مرثیه های بی تپش ، سرد. ما رهگذران نام عشق...
-
بانگی ز سکوت پیچیده در پیام شب
سهشنبه 17 مردادماه سال 1402 10:37
بانگی ز سکوت پیچیده در پیام شب وز عطر، سحر گمگشته در مشام شب پیامد ستارگان می درخشد برعکس ما ما که ز خود چشیده ایم طعام شب رضا فریدونی
-
دستهایم را دراز میکنم
سهشنبه 17 مردادماه سال 1402 10:37
دستهایم را دراز میکنم و به هچ چیز نمیرسند چشمهایم پلک که میزنند تنها منظرهای تکراری را میبینم آه من چقدر کوتاهم و آسمان تا کی میخواهد بیانتهاییاش را ثابت کند؟ ماه، از کدامین خورشید روی برگردانده؟ زمین چرا از انسان پر شده است؟ آه من چقدر پرسشم چشمهایم پلک که میزنند تنها علی رفیعی وردنجانی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 17 مردادماه سال 1402 10:36
-
ببخــش...
سهشنبه 17 مردادماه سال 1402 10:35
ببخــش... در هـــم ریختــگی شعــرم را من قافیــه را به چشـــمان تــو باختـــهام امیرعلی قربانی فارسانی
-
از سرشوق مدهوش رخ ماهت شده ام
سهشنبه 17 مردادماه سال 1402 10:32
از سرشوق مدهوش رخ ماهت شده ام بی امان خیره به نگاههای نگرانت شده ام تکرار لبخندهایم را لودگی نخوان مغلوب چشمان مستت شده ام بی امان غوطه در ردّ نگاهت مبدّل به آینه ی چشمانت شده ام بس است، دیگر زُلف هایت را بر باد نده من طاقت ندارم عقل از دست داده ام کشیدی مرا به بند زُلف های نازکت، گرفتار به زنجیر نگاههای دزدانه ات شده...
-
من از خود بی خودم،دست خودم نیست
سهشنبه 17 مردادماه سال 1402 10:31
من از خود بی خودم،دست خودم نیست خودم رفت از خودم این خود،خودم نیست درون آیینه من مرده میبینم ،خدایا که این تصویر تار، عکس خودم نیست درون جمع مرا با شهرتم میخوانند،اما کسی که سر بچرخاند،خودم نیست تصور میکنم گمگشته وسرگشته ام من درون من نشسته ناشناسی که خودم ن یست صدایی در درونم با کسی در حال حرف است نه آن آدم نه آن...
-
هرچند تو دوری کنی؛ نزدیکتر از هر کسی
سهشنبه 17 مردادماه سال 1402 10:30
هرچند تو دوری کنی؛ نزدیکتر از هر کسی هر قدر بربادم دهی؛ آخر به دادم میرسی وقتی ببینی بیت من، شاید بگویی با خودت: افسوس دارد این جوان، امّید ها از بیکسی جانا اگر جان در بدن دارم دلیلش آرزوست دنیای من بارفتنت، دارد فقط دلواپسی اجزای من از تو سخن، دارند ای مطلوب من حالا که میخوانم تو را باید به فریادم رسی علی صحرایی
-
دلم آرامش میخواد
سهشنبه 17 مردادماه سال 1402 10:29
-
یوسف ارزانی تو
سهشنبه 17 مردادماه سال 1402 10:28
یوسف ارزانی تو میتوانی زلیخا باشی ؟ قلبم دستش را لبخند ترنجی برید فاضله هاشمی
-
وقتی نگاهت می کنم
سهشنبه 17 مردادماه سال 1402 10:27
وقتی نگاهت می کنم می فهمم عشق به تمام زخم هایش می ارزد حتی اگر ندارمت سقفی شدی بالای سرِ احساس عاشقانه ام زیر باران فاصله ها که دیگر دستشان به دلم نمی رسد پرویز صادقی
-
بهجا ماندم میان صندوقی در پشت پستویت
دوشنبه 16 مردادماه سال 1402 11:39
بهجا ماندم میان صندوقی در پشت پستویت توان ترک در من نیست از تاثیر جادویت پراکنده شده در خانه هر جایی که بودی تو چو عطری که بیفتد بر زمین و بشکند، بویت تمام خانه چون دشتی خیال انگیز میگردد که تو صیاد آن دشتی و من هم همچو آهویت بدست باد چون گردد پریشان تار گیسویم بپیچد عطر شالیزار من در شالیِ مویت لب هر پسته در...
-
چون تنهائی ام حاصل یک اشتباه بزرگ بود.
دوشنبه 16 مردادماه سال 1402 11:39
خدایا خودت شاهدی هیچوقت درمقابل ظلم وستم سکوت نکردم. اما درمقابل تنهائی لال شدم. چون تنهائی ام حاصل یک اشتباه بزرگ بود. محمد علی مقیسه