-
بدجور به یکباره شکستی کمرم را
جمعه 13 مردادماه سال 1402 10:58
بدجور به یکباره شکستی کمرم را آتش زدهای با غمِ عشقت جگرم را سخت است که بی عطر تنت اشک نریزم باید که بفهمی غمِ چشمانِ تَرَم را کمرنگترین آدمِ افکار تو هستم ای وای که هرگز نگرفتی خبرم را برگرد که در عشق تو تا اوج بمانم از بین نبر بار دگر بال و پرم را ای کاش که تاریک نباشد دل این مرد نابود نکن در شبِ ذهنم قمرم را شاید...
-
بیاعاشق شویم و کمی به فسانه ها برویم
جمعه 13 مردادماه سال 1402 10:58
بیاعاشق شویم و کمی به فسانه ها برویم بیا عاقل شویم و همی به بهانه ها برویم آنجا که رویای تو دیده ام همیشه به سرم دستم بگیر و هممیشه به ترانه ها برویم بوسیدن از روی تو راکرده اند حرامم لیک از دست شرع میگذرم به کرانه ها برویم من عاشق تو بوده ام ورفتی به غریبه ها من هم غریب نیستم و به خانه ها برویم درداخل مترو نشسته ام و...
-
حال خوب
جمعه 13 مردادماه سال 1402 10:57
-
ثابت ، ولی او متحرک و در گردش
جمعه 13 مردادماه سال 1402 10:56
ثابت ، ولی او متحرک و در گردش ثابت، ولی او جهان دیده ثابت ، ولی او کامل کننده عالم ثابت، ولی ... ولی او تنها هیپنوتیزم کننده ماهر زمینی ،در نقطهای از مختصات سوت و کور جهان گردش آن، برای خاموشی عالم کافی ایست مقصد شعر :وصف گردش عالم به دور خودش آناهیتا حیدری
-
در من زنی خوابیده است
جمعه 13 مردادماه سال 1402 10:55
در من زنی خوابیده است پر ز شوق کودکی یک دم به سوی تو روان یک دم به سوی پیچکی در من زنی خوابیده است پر ز امید و وفا نام تو در ریشه اش با قلب او کرده چه ها در من زنی خوابیده است در انتظار روی تو میشود هر دم روان از خیالی سوی تو در من زنی خوابیده است پر ز اسرار مگوی گاه طغیان میکند اینجا زنی دیوانه خوی گاه چشمان تو را در...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 13 مردادماه سال 1402 10:54
-
این شبِ بی صبح
جمعه 13 مردادماه سال 1402 10:53
این شبِ بی صبح این شقایق بی غنچه این کبوتر بی بال این درد بی درمان این تاریخ بی تقویم این ساحل بی دریا این لامروتی بی نهایت که گرفت صبح را از شب غنچه را از شقایق بال را از کبوتر درمان را از درد تقویم را از تاریخ و دریا را از ساحل تا امروز من وُ تو به این کویر بی واحه غرقاب در نمکزار مرگ یک دریا ایستاده بر ساحلی که نمی...
-
زمان می گذرد
جمعه 13 مردادماه سال 1402 10:53
زمان می گذرد و من همچنان در عمق ثانیه ای از رویای تو درگیرم غافل از عمر و سال هایی که در خیال رویا گذشت ترسم از پایان و رویایی که به فرجام نرسد سیدمهدی غلام زاده
-
پاریس هم که باشم
پنجشنبه 12 مردادماه سال 1402 11:26
پاریس هم که باشم بی تو، اکبرآباد سفلیست خاکی، دور دست، برهوت. سعید فلاحی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 12 مردادماه سال 1402 11:25
-
گمم، گوشه کناری
پنجشنبه 12 مردادماه سال 1402 11:23
گمم، گوشه کناری لای ورقهای کتاب و دفترهای تو بین پیراهنهای چروکات میان افکار مشوشات... کاش به خود بیایی وُ پیدایم کنی لیلا طیبی
-
السلام علیک یااباعبدالله
پنجشنبه 12 مردادماه سال 1402 11:23
-
چنان قو در انتهای زمین نشسته به یک انتظار بی پایان
پنجشنبه 12 مردادماه سال 1402 11:22
چنان قو در انتهای زمین نشسته به یک انتظار بی پایان نگاه او در ابتدای جهان من آن قوی بی سرآغازم نشد که کنم نغمه اول بار شنید و ندید آوازم به لحظه مرگ چه کنم آواز که من قوی بی آغازم شبی به یک نغمه جان دهم آری همان که داد جان روز آغازم یوسف محمدی نژاد
-
کاش بر چهره ی من، اشک، نقابی بزند
پنجشنبه 12 مردادماه سال 1402 11:20
کاش بر چهره ی من، اشک، نقابی بزند طرحِ شمشیرِ خصومت به کتابی بزند یا مرا بُرده به تقدیر و کمی ناز کند یا که یک تار به چشمانِ خرابی بزند آه از دستِ تو ای فاصله ی تاریخی جام در دست ندارد که شرابی بزند نه خودم در هوسِ باطلِ خود گم شده ام نه دلم نقشِ تو را روی حبابی بزند آری امشب تو مرا در خودم افروخته ای کاش این شعله به...
-
کتاب
پنجشنبه 12 مردادماه سال 1402 11:19
-
تا چرخ، دلش قلمروِ اسرارَ ست
پنجشنبه 12 مردادماه سال 1402 11:18
تا چرخ، دلش قلمروِ اسرارَ ست چشمانِ فلک،به نقطه ی پرگارَ ست هرکس که از این دایره بیرون بزند سر،روی تَنش هست،ولی بر دارَ ست سپیده اسدی
-
دوست داشتن انسانهای دیگر
پنجشنبه 12 مردادماه سال 1402 11:17
دوست داشتن انسانهای دیگر یک هنر است نفرت نشانه کوته بینی است درست مثل نوشتن شعر بی هدف با عشق زندگی کنیم بلبل زیبا می خواند اما ما نمی فهمیم چه می گوید شاید ما را نفرین می کند فهمیدن خوب است نفرت نفرت می اورد غلامحسین هنرمند
-
من می روم ..اما غزل هایم همین جاست
پنجشنبه 12 مردادماه سال 1402 11:17
من می روم ..اما غزل هایم همین جاست آن عشق زیبای خوش اوایم همین جاست من می روم اما دلم گیر نگاهت ها..ای اجل پایان دنیایم همین جاست با رفتنم آسوده گردد غصه .اما خود ..آسمانم ..ماه زیبایم همین جاست هی میزنم دل را به دریای خیالت آن رهگذر موجم ..که دریایم همین جاست من نیستم دیگر کنارتو ولی گاه بنگر به قلب سرد خود ..جایم...
-
و سرگذشتِ این عشق
چهارشنبه 11 مردادماه سال 1402 11:11
و سرگذشتِ این عشق با غرورِ تو گره خورد؛ سالی دیگر هم رفت، تکرارِ نقش ها را زندگی کنیم؛ تو برایم همه کَس باش، من برایت هیچ کَس. آیدین آذری
-
یاقمربنی هاشم
چهارشنبه 11 مردادماه سال 1402 11:11
-
سه نقطه درپایان هرچند ناتمام است
چهارشنبه 11 مردادماه سال 1402 11:09
سه نقطه درپایان هرچند ناتمام است پناه عاشقان است... هوای خانه سنگین و دلی درحصر کجا باید پناه آورد؟ کجا سلول تن آزاد و آسوده است؟ محبت دانه می پاشد فراق اندوه می کارد میان شادی و غم عجب ها حال ما دارد! هنوزم پلک هایت می پرد ازجا!؟ هنوزم چشم در راهی؟! چرا باز می پرسم؟ تو که آنجا نه اینجایی چه نوع درد است این مات...
-
گفته بودی بی تو هرگز، دوستت دارم همین
چهارشنبه 11 مردادماه سال 1402 11:09
گفته بودی بی تو هرگز، دوستت دارم همین شانهات را تکیهگاهم،با تو میمانم همین راستش با وعدههایت خواب را دزدیدهای چشم گریانم، تو را دیگر نمیخواهم همین خوب یا بد حال دل فرقی ندارد رفتهای غم ببارد یا نبارد، درد میبارم همین خاطری دارم پریشان، بعد آن دیدارها با پریشانی دلم را روز و شب یارم همین روی زردم بیتو میگوید...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 11 مردادماه سال 1402 11:08
-
نامه ای آمد برایم از علی موسی الرضا
چهارشنبه 11 مردادماه سال 1402 11:07
نامه ای آمد برایم از علی موسی الرضا با خودش آورد پیغام شهید کربلا موج عشقش موج زد اندر دل دیوانه ام شوق آمد در دلم، شادی درون خانه ام زهره حامدی
-
زیباتر از همیشه به گردش در آسمان
چهارشنبه 11 مردادماه سال 1402 11:06
زیباتر از همیشه به گردش در آسمان همپای من بمان و برقص و دری بخوان می خواستم به موی تو چنگی زنم ولی بر ساز دل نیامده چنگی زدی چنان این دست و پا برای رسیدن به تو شکست تا از تو نشکند دلی ای صاحب جنان تیری بزن به غمزه ی چشمت که عاشقت از راه دور آمده با درد بی امان فارغ نیامدم که از این جنگ آشکار صد بار دیگرم بکشد ناوک...
-
حال خوب
چهارشنبه 11 مردادماه سال 1402 11:05
-
من همان مجنونِ بیکس بودم
چهارشنبه 11 مردادماه سال 1402 11:02
من همان مجنونِ بیکس بودم که به تو دل بستم تا تو دل بریدی من همان خارهِ خشک بودم که به عشقت جوانه زدم و تو جوانهام را چیدی من همان چشمی بودم که هوایش همیشه خوش بود و تو رفتی تا هوای چشمم بارانی شد امیرحسین علوی
-
قسمت اگر دور کند از تو مرا؛
چهارشنبه 11 مردادماه سال 1402 11:02
قسمت اگر دور کند از تو مرا؛ رود را سمت تو ، برعکس شنا خواهم کرد :) حسین_فاضلیان
-
درخت عاشق است؛
سهشنبه 10 مردادماه سال 1402 11:08
درخت عاشق است؛ عاشق خاک که جانش در آن ریشه دارد عاشق باران که بر دستانش میبارد و آبی که از ریشه در رگهایش میدود عاشق باد که لابهلای گیسوان پر از برگش میوزد عاشق نور وقتی تنش نور مینوشد درختی که طبیعت را میپوشد با شکوفههای بهاریاش... میوههای تابستانیاش... برگهای رنگارنگ پاییزیاش... و تاج سپید زمستانیاش......
-
دیریست که از مزد و حقوقی خبری نیست
سهشنبه 10 مردادماه سال 1402 11:08
دیریست که از مزد و حقوقی خبری نیست این قصه جز آن حقّ و سرِ دار و سَری نیست سهمِ گلِ مرداب در این برکه ی خاموش جز جلوه ای از هر وزغِ جلوه گری نیست از مزد رعیت که پی لقمه نانی است دیریست که جز وعده ی نانِ سحری نیست مزدی که کفِ کارگری منتظرش بود جز در کف اربابی از این بوم و بری نیست خواندیم و نوشتیم و سرشتیم و دویدیم...