-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 10 مردادماه سال 1402 11:07
-
دوستت دارم
سهشنبه 10 مردادماه سال 1402 11:03
دوستت دارم شاید چندان بدرد تو نخورد اما این همه انچیزیست که من دارم مروت خیری
-
در خواب من غوغا فکن در عالم رویا بیا
سهشنبه 10 مردادماه سال 1402 11:03
در خواب من غوغا فکن در عالم رویا بیا کابوس دوری را ببر،تعبیر شو فردا بیا بر قلب من زخمی بزن تکرار شو نبض مرا در جان من شوری فکن،رقصان و بی پروا بیا شب می نشیند روبرو از ماه می گوید سخن برقع بیفکن مه جبین،با آن رخ مهسا بیا من که پریشان توام،محتاج کامی از توام بر حال زارم کن نظر با آن دم عیسا بیا دور از تو بودن مردن و...
-
آواره ام اما در این بی خانمانی
سهشنبه 10 مردادماه سال 1402 11:02
آواره ام اما در این بی خانمانی دلخوش به اینم از تو دارم یک نشانی نومید و تنها کی شود آنکس که دارد امیدِ اعجاز از دو چشمِِ آسمانی ساحل اگر دریا نباشد چیست جز خاک دریایِ من باش و بمان با مهربانی یک شب بیا با واژه ها مهمان من باش تا چون غزل جاری شوم در میزبانی همراه من شو با جنون زیباتری تو لیلای من مجنون شو امشب امتحانی...
-
تابستان
سهشنبه 10 مردادماه سال 1402 11:00
-
می خواهمش دیوانه وار، عاشق منم مجنون هوار
سهشنبه 10 مردادماه سال 1402 11:00
می خواهمش دیوانه وار، عاشق منم مجنون هوار لیلای خود گم کرده ام، دیگر نمی خواهم نگار فرهاد دَم دوران منم، تیشه به کوهی می زنم یابم تو را شیرین جان، آنگه کنم شادان هوار کیوان هایلی
-
عشق یعنی :
سهشنبه 10 مردادماه سال 1402 10:57
عشق یعنی : بوی نرگس را احساس کنی ... یا که ؛ هوس بوئیدن گل یاس کنی ... یا شبنم خویس را در آیینه انعکاس کنی ... سروش اسکندری
-
"خیالش عاشقم کرده
سهشنبه 10 مردادماه سال 1402 10:57
"خیالش عاشقم کرده خودش ازعشق بیزارم" غریبم من به هیچ و پوچ این وعده میان عشق و رویایش... سپیده رسا
-
ای من از اندوه تو دلتنگ و، تو خاکستری
دوشنبه 9 مردادماه سال 1402 10:51
ای من از اندوه تو دلتنگ و، تو خاکستری با چه داری ریشههای خاک من را میدری؟ تن به باورهای آرام تو چنگ انداخته شب چگونه باور از اندام رویا میبری؟ شهر بارانخوردهی امروز از اشک من است تا کجا چتر سکوت مبهمت میگستری؟ مهر ِ آبان را که در آذر فرو هِشتی ولی صبح یلدا را چطور آسودگی میآوری؟ فرقِ تنهایی به داغ دیدنت آشفته...
-
هنوز هم خام چشمهای خمارت میشوم
دوشنبه 9 مردادماه سال 1402 10:50
هنوز هم خام چشمهای خمارت میشوم تو فریبکاری دلم من هم سادهلوح که خام چشمان گربه هم میشود علیرضا ایمانی فر
-
برگشتهام به ابتدا
دوشنبه 9 مردادماه سال 1402 10:50
برگشتهام به ابتدا به آغاز لحظهها به آنزمان که یک نگاه نگاه بود نه اشتباه فغان و آه و درد را وصال و قهر و زجر را هرآنچه بود چشیدهام به برکت نگاه تو بریدهام بریدهام عطیه هجرتی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 9 مردادماه سال 1402 10:49
-
روزگارم ،پر شده از
دوشنبه 9 مردادماه سال 1402 10:48
روزگارم ،پر شده از انبوه ای کاش ها آه ای زمان برگرد تا برسانی ام به روزگار خوش شادی های از دست رفته آه ای زمان برسانم به روزهای خوب کودکی که بی اعتنا به هیاهوی کوچه ها گلدان کوچکش را آب می داد و در یک بعد از ظهر پاییزی آشفته می کرد خواب کلاغ ها را و هم صدا با گنجشک های باغ سرود زیبای آزادی را زمزمه می کرد.... غلامرضا...
-
از هیجانِ رقصِ باد و باران
دوشنبه 9 مردادماه سال 1402 10:48
از هیجانِ رقصِ باد و باران آنجا که زنجیر موّاجِ قطره ها از زمین به آسمان مثلِ آبشارِ گیسویِ تو بود سراغِ تو را گرفتم از نهان خانه ی چشمانِ منتظر و شبانگاهِ دلتنگِ سحر آنجا که زمین و آسمان در شفقی سرخ پیوند می خورند سراغِ تو را گرفتم از خرامشِ آرامِ جویَک ها، به سویِ تپشِ جویبار ها و از وصلتِ جویبار به آبشار آنجا که...
-
السلام علیک یااباعبدالله
دوشنبه 9 مردادماه سال 1402 10:47
-
سوگند به کسی که در خانه جز مصحف نداشت
دوشنبه 9 مردادماه سال 1402 10:46
سوگند به کسی که در خانه جز مصحف نداشت سوگند به کسی که در دل جز خدا نکاشت سوگند به کسی که در گوشش جز وحی نبود سوگند به زرورت و علت خلقت تمام وجود قسم به قرآنت که جز حق نگفت قسم به غنچه ای که در بهاران شکفت تا نفس آید و رود هر دم چنان دان که درود فرستم بر حبیبم حبیب وشفیع و رفیع و رحمه است همه صفات و نام نیکو در خور...
-
بگذار باران ببارد !
دوشنبه 9 مردادماه سال 1402 10:46
بگذار باران ببارد ! این قطعه خاک بی باران نامی ندارد ! باران بی بهانه روی آن قطعه خاک تا بگویند مردم باغچه ای آنجا بود دیدی پاییز باغچه را بهار شکوفه های باغچه را خاک بی باران نامش باغچه نیست دیدی آیا ! گلستان ، نخلستان ، باغ بیباران را ! حسن بهبهانی
-
ناامید نکن
دوشنبه 9 مردادماه سال 1402 10:45
-
با او میشد دنیا را با همهی نامهربانیهایش نادیده گرفت
دوشنبه 9 مردادماه سال 1402 10:45
با او میشد دنیا را با همهی نامهربانیهایش نادیده گرفت میشد به عاقبت کارها نیَندیشید میشد تلخیِ کتاب مورد علاقهات را تا نیمه رها کنی و پایانش را با کلاغی که به خانه رسید، شیرین میشد بهتر دید، بهتر خواست، بهتر برخاست... با او چقدر غیر ممکنها، ممکن بود با او چقدر من، من بودم زهرا میرزایی
-
زندگیهامان مگر بی روضهات سر میشود؟
دوشنبه 9 مردادماه سال 1402 10:44
زندگیهامان مگر بی روضهات سر میشود؟ حال ما با گریه کردن بر تو بهتر میشود روضه میخواند صدایی در میان آسمان گریه میجوشد ز چشم ما و کوثر میشود اینکه هیئت میروی بیشک دعای مادر است او دعا کرده اگر که دیدهات تر میشود دیده ها تر میشود، اما نگاهش خون شده خواهری که روبهرو با جسم بی سر میشود در رگِ ما خون به جوش...
-
غمم در وسعت عالم نمیگنجد
یکشنبه 8 مردادماه سال 1402 11:11
غمم در وسعت عالم نمیگنجد و روحم اهل پرواز است ولی در قدرت بالم نمیگنجد خدا را دیده ام باور کنید اما چنان شیرین و خوش طعم است که در دنیای فهمِ میوه ی کالم نمیگنجد عجیب است حال من انگار نیستم ،هستم نمیدانم؟ چنان شوریده و آشفته میگردم که احوالات آدمها در این حالم نمیگنجد نه فردا و نه امروز و نه دیروزم هزاران سال زیستم...
-
السلام علیک یااباعبدالله
یکشنبه 8 مردادماه سال 1402 11:10
-
اخم می کنی و کلمات
یکشنبه 8 مردادماه سال 1402 10:59
اخم می کنی و کلمات مشتاق تر می شوند برای شعر شدن داغ دلش از نگاه سرد بود این روزها کمی مرا تلاوت کن شاید ختم شد جزء هزارم دلتنگی ام مهران قرجه داغی
-
دستانم هیچ
یکشنبه 8 مردادماه سال 1402 10:56
دستانم هیچ نگاهم هیچ حتی ، سرزمینم هیچ من هویتم را در طپشهایت جا گذاشته ام مریم تهرانی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 8 مردادماه سال 1402 10:55
-
چشم بر راه حسین
یکشنبه 8 مردادماه سال 1402 10:55
چشم بر راه حسین دست همراه حسین برادر عباس خاطرم هست هنوز میدرخشد در آسمان ماه حسین قطره ای اشک بر پیکر دریا بخوان موج ها را فرصت ساحل نیست فاضله هاشمی
-
در این گوشه ی تنهایی
یکشنبه 8 مردادماه سال 1402 10:53
در این گوشه ی تنهایی در این دشت بیهودگیِ اندوه که باران بی وقفه بر شیروانی مشت می کوبد پیداست که خدا هم از سرشت ما در حُزنی غلیظ شماتت می کند آفرینش را زاده ی درد بودیم و تشنه ی عصیان چون سیلابی که بستر رود را خانه ی خود نمی داند در تصرف افکارت چه کسی نَفیر صلح را خواهد دمید...؟ و یا اولین شاخه ی گل رُز را چه کسی در...
-
السلام علیک یااباعبدالله
یکشنبه 8 مردادماه سال 1402 10:52
-
درد دل می آید و حالم پریشان می شود
یکشنبه 8 مردادماه سال 1402 10:52
درد دل می آید و حالم پریشان می شود چشم هایم ز این مصیبت خون و گریان می شوند خیمه ها دیگر ندارند طاقت ایستادگی دارن از پا می افتند و سوزان می شوند مادران و دختران سر در گریبان مانده اند در جفا روزگار بی یار و یاور می شوند می دوند بر آتش و بر خاک سوزان تا بیابند محرمی با دلی آکنده می گویند کسی پیدا می شود مریلا گلدستان
-
آزادی
یکشنبه 8 مردادماه سال 1402 10:51
آزادی از شدَّتِ بن بست اندیشه ها ؛ گریست و با طلوع پروا چون پرنده ای راه ضال سوی نخجیرگاه زَد، بال عباس ذوقی