-
روزهای تب و تاب زمین و آسمان
شنبه 7 مردادماه سال 1402 11:11
روزهای تب و تاب زمین و آسمان لحظه های اشک و آه بی انصافی آدمها و بازهم گریه و ناله و کشتار بستنچشمها کور شدن دلها بریدن دستهای همراه ترین برادر دنیا رحم نکردن به نوزاد تشنه در خیمه ها کشتن عزیز دل زهرا سرگردانی جمعی تآ داد زدن و سخن های زینب کبری گفتم لعنت کنم کردم اما دیروزها امروز هم تکرار می شوند لعنت خدا بر دل...
-
مترسک هم که باشم
شنبه 7 مردادماه سال 1402 11:11
مترسک هم که باشم برای مزرعه عشق و سرسبزی میخواهم برای راندن کلاغها... علیرضا ایمانی فر
-
یکی بود یکی نبود
شنبه 7 مردادماه سال 1402 11:10
یکی بود یکی نبود تو بودی و نگاه من یک روز تصویر تو در قاب نگاهم نقش بست تو قشنگترین تصویر نگاه من بودی یک روز تو در آغوش نگاهم آرام گرفتی اما نوازش نگاهم را حس نکردی خواهش نگاهم را ندیدی تو تأکید نگاه من بودی اما چقدر بی توجه نگاهم برایت قشنگترین واژه ها را آرام آرام نجوا کرد اما نفهمیدی با برق نگاهم دنیا را برایت...
-
شور و غوغا شد به پا در کربلا
شنبه 7 مردادماه سال 1402 11:09
شور و غوغا شد به پا در کربلا کشته شد ظلم و جفا در کربلا پیروزی خونست به شمشیر امروز پیروزی عشق ست به زنجیر جنون آواز بخوانیم و شادی بکنیم آتش بزنید این دل مجنون که غمگین ا ست پیروز پورهادی
-
تاب وتوان گرفته ای ، خستگی گشته حاصلم
شنبه 7 مردادماه سال 1402 11:09
تاب وتوان گرفته ای ، خستگی گشته حاصلم کی بشودنظرکنی ، غم برودازاین دلم عمردرازوپوچ من، خالی زعشق وعاشقی بادخزان چومیوزد، برده تمام حاصلم هرچه کنم نمیتوان ، غصه زسربرون کنم خاطرتوچوآینه، نشسته درمقابلم کی غم خودفروبرم، خانه نشین من شده نباشدم به خنده رو، همیشه گشته حاصلم اسیردام توشدم، دل به کسی نبسته ام خسته ازاین...
-
السلام علیک یااباعبدالله
شنبه 7 مردادماه سال 1402 11:08
-
چنین پارومزن برحال ویرانم
شنبه 7 مردادماه سال 1402 11:07
چنین پارومزن برحال ویرانم که من خودغرق گردیدم وحیرانم دراین دریای بی سامان شدم چون شمع خاموشی که پت پت میکندفانوس احساسم واکنون ماتم پروانه میباشم کدامین صومعه زانوزنم وقتی که بردی دین وایمانم برای عشق بیحاصل عمق دریای پریشانی کسی باورنداردحال واحوالم همه گویند، دیوانه کجا دئارد احوالی کریم لقمانی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 7 مردادماه سال 1402 11:02
-
کرور کرور شمع بیفروزید تا شام شیعیان روشن شود
شنبه 7 مردادماه سال 1402 11:02
کرور کرور شمع بیفروزید تا شام شیعیان روشن شود خورشید شیعه را کشتند شیعه باید بیاموزد حق ماندنی ست میترا کریمیان
-
کربلا
شنبه 7 مردادماه سال 1402 10:59
-
سحرکه میشود دنیا آغاز میشود
شنبه 7 مردادماه سال 1402 10:58
سحرکه میشود دنیا آغاز میشود برای یک روز پر از شور و تلاش و تکاپو سحر که میشود بانگ مرغان سحرخیز بر می خیزد سحر که میشود زنده ای و آلارم روزت کوک است به وقت امید کوله بار رزقت آماده پشت در است کافیست قدم برداری در جاده امید تا بنشیند به کامت طعم شیرین زندگی.. سحر کرمی
-
علم بر دوش او پاینده باشد
شنبه 7 مردادماه سال 1402 10:57
علم بر دوش او پاینده باشد علمدارم الهی زنده باشد بنازم لشگری را که میانش یل ام البنین فرمانده باشد شگفتا اختران آل یاسین که ماه هاشمی تابنده باشد به میدان می رود اما دریغا جهان سردرگم آینده باشد از آن ترسم که دیگر برنگردد دلم در پیش او جامانده باشد امان از حال و روز خواهری که از این بالا بلا دل کنده باش فدای ساقی لب...
-
دردا دل من بردی، دل بر دگری دادی
جمعه 6 مردادماه سال 1402 11:06
ای شور زجا جسته از بهر چه خسبیدی ای عاشق دل خسته از بهر چه دل کندی ای تاب وتب شعرم از بهر چه بیتابی دور از من و تقدیرم، بر روی که میخندی دردا دل من بردی، دل بر دگری دادی داد از شب هجرانت، بیداد ز دلتنگی از روی صفا خواندم بهرت غزلی شیرین از روی جفا گفتی انگار هنرمندی صد رودِ روان گردید بر پهنه ی این رخسار دیدی وگذر...
-
ـآجرک الله یا صاحب الزمان
جمعه 6 مردادماه سال 1402 11:05
-
مهتاب تازه از راه رسیده است
جمعه 6 مردادماه سال 1402 11:05
مهتاب تازه از راه رسیده است و آب ها از آسیاب افتاده شب در شکوه عاشقانه ای با سر یاری بر برگی از سکوت افتاده ای دراز ترین جاده در کدام کوهستان جان داده ای ای تازه ترین انتظار آخرین ایستگاه تو کجا است؟ ای سوار بی قرار دمبازها که پیر شدند(میوه درخت خرما قبل از رسیدن کامل) گیلاس ها سرمست رسیدن و غوره ها انگور با من بگو تو...
-
ایستاده بودم در غبار
جمعه 6 مردادماه سال 1402 11:04
ایستاده بودم در غبار هیچ چیز پیدا نبود مژ ه هایم عصبانی خودشان را بهم میزدند صدای هیچ کس نمی آمد تنها یک نور از بالای غبارها به شانه ام میخورد به راه افتادم رفتم و حالا نور تمام وجودم را گرفته بود من عبور کردم و دیگر هیچ چیز شبیه سابق نبود.... حجت هزاروسی
-
السلام علیک یااباعبدالله
جمعه 6 مردادماه سال 1402 11:03
-
مرگ آمد و چشم از زمین بستم من
جمعه 6 مردادماه سال 1402 11:03
مرگ آمد و چشم از زمین بستم من در پیش هزار آفرین هستم من لبخند بزن ، گریه نکن جستم من رفتم ولی فدای تو رفتم من سجاد نوروزی
-
دلبرِ زیبای من ، همدمِ شبهای من
جمعه 6 مردادماه سال 1402 11:02
دلبرِ زیبای من ، همدمِ شبهای من بین که چه هاکرده ای،بادلِ رسوای من یار وفادار من ، محرم اسرار من چون تو نباشد کسی، ماهِ دلارای من گلرخِ مهسای من ، عشق دو دنیای من عاشقِ رویت منم ، ای مَهِ یکتای من ای گلِ زیبای من ، دلبرِ رعنایِ من موجِ خروشان تویی،دردلِ دریای من کعبه ی ایمانِ من،نور دوچشمانِ من کن نظری هم گهی ، بردِلِ...
-
ماه وسط میز است
جمعه 6 مردادماه سال 1402 11:02
ماه وسط میز است و گربه ها به دور میز میز معلق است و گربه ها روی هیچ ز مین آیینه است و بر روی زمان سوار بی آنکه شکسته شود نازک و کشیده میشود وما روی لبه های نازک می ایستیم ، راه میرویم می دَویم ، استوار اما روی هیچ .... سحر خودسیانی
-
عاشورای حسینی تسلیت
جمعه 6 مردادماه سال 1402 11:01
-
اسب هیچ کس نتواند
جمعه 6 مردادماه سال 1402 11:00
اسب هیچ کس نتواند چو اسب من بر زمینتان بتازد گر شما مشکل من را داشتید امروز هیچ جایگاهی نداشتید قدرت را درک و فهم نیاز باشد چاره درد مردم فکرشان باشد گر در عمل دستتان باشد گلایه های مردم سودتان باشد نه آنگه که همه بر زیانتان باشد هیچ کاری در دیده شان باشد بعد چاره جویی در مغزتان باشد درحالی که هیچ عملی در کارتان باشد...
-
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ
جمعه 6 مردادماه سال 1402 10:59
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین
-
به این خارزار
پنجشنبه 5 مردادماه سال 1402 10:37
به این خارزار بر نعش هر گل هویداست هنوز نیش استیلای یک خار اینجا.... تقدیر را چنین می نویسند که به زیر هیبت خشن هر خار پژمرده غنچهٔ پرده نشینی در تلالویی اندکک ازخورشید بر قامت تکیدهٔ خویش لاف زندگی زند وُ حتی از استخوان خالیش نی لبکی بدمد برای خشنودی خاطر خارها..... علیزمان خانمحمدی
-
سیبی افتاد از درختی در کنارم بر زمین
پنجشنبه 5 مردادماه سال 1402 10:35
سیبی افتاد از درختی در کنارم بر زمین گفتم از شاخه می افتد هر کسی روزی چنین هدیه ای گر بخشد این دنیایِ دون بر آدمی باز پس میگیرد از او بخششِ خود را یقین قصّه ی دنیا چنان یک دشتِ سرسبز و وسیع تو همان صیدی که غافل از عقابی در کمین زندگی چیزی بجز سیبی به رویِ شاخه نیست دیر یا زود از سرِ شاخه می افتد بر زمین عطرِ شور...
-
یاقمربنی هاشم
پنجشنبه 5 مردادماه سال 1402 10:34
-
.سرداب پراز باران تابستانی
پنجشنبه 5 مردادماه سال 1402 10:33
.سرداب پراز باران تابستانی عین لذت آزادی اصل پیروزی خوش شانسی مینا . در وقت نامزادی برادر. حضرت ابراهیم منتظر قافله پیامبران تا یحیی را ببیند و سفارش گهواره جدید بدهد. مسافران کشتی نوح در انتخاب سوغات باهم مشورت کردند خرید انگشتر عروسی در اولویت اول همگی من در هوا منتظر تاریخ روستا تا آن را از دست دختر نوح تحویل بگیرم...
-
شمع بنفش ای شمع بنفش
پنجشنبه 5 مردادماه سال 1402 10:27
شمع بنفش ای شمع بنفش با اکلیل های رویت به چه میخندی به من نخند که داستان من داستان توست به من نخند که تو هم مانند من دانسته دانسته ، قطره قطره آب میشوی اما من مثل تو برق نمیزنم در این شب تیره من سیاهم و خموش و هیچ جایی با من روشن نمی شود این است فرق من و تو اما من برای کسی میسوزم و قطره قطره آب میشوم که او باعث لبخند...
-
مرغ شب خوان عمر ما بر باد رفت
پنجشنبه 5 مردادماه سال 1402 10:26
مرغ شب خوان عمر ما بر باد رفت روزهای سرخوشی از یاد رفت رنگ باران خاک ما هرگز ندید از درخت زندگی سیبی نچید عمر ما یک دم گذشت از نوبهار فصل پیری مانده است از روزگار زردیِ پاییز بر رخسار ماست رود خون در دیده ی بیدار ماست سرخی ِروی شفق از داغ ما ست لاله های واژگون در باغ ماست در سراب چشمه ساران مانده ایم خط ِ لب های زمین...
-
از ته کوچه صدای قدم هایش را می شنوم
پنجشنبه 5 مردادماه سال 1402 10:25
از ته کوچه صدای قدم هایش را می شنوم محو تماشای فضا ، رنگ و بادبزن ها می شوم تابستان حریر گرم برگ و باد را به تنش می کند و هندوانه به دست می نشیند. نسترن دانش پژوه