-
دیگه خورشید برام نور قدیمارو نداره
یکشنبه 17 تیرماه سال 1403 12:05
دیگه خورشید برام نور قدیمارو نداره خبر از درد میاره دیگه مهتاب شده جلوه ی تکراری شبها طرح غم هارو میکاره آسمون پیرهن آبی گشاد و بد قواره واسه ما یکی ستاره دیگه چشمکی نداره دیگه چشمکی نداره مجتبی سعیدی
-
قلم همواره زیبا بوده و هست
یکشنبه 17 تیرماه سال 1403 12:03
قلم همواره زیبا بوده و هست نسیمش بس گوارا بوده و هست قلم همواره در چشمان شاعر بسان شعر زیبا بوده و هست پیروز پورهادی
-
محرم
یکشنبه 17 تیرماه سال 1403 12:01
-
وقتی صدای پای تو در خانهام نیست
یکشنبه 17 تیرماه سال 1403 12:00
وقتی صدای پای تو در خانهام نیست انگار جز تو عاشقی دیوانهام نیست ای کاشها را باید از دست طلب شست تا که بداند جز شما دردانه ام نیست مقیاس کردم بودنت را با نبودت پنداشتم غیر از شما جانانهام نیست خواهم به دور شمع رویت تا سحرگاه پروانه سان چرخم پر پروانهام نیست تثبیت کن در سینه من بودنت را تاثیر غم های شما افسانه ام...
-
گرچه کامِ هرکسی با نُقل شیرین می شود
یکشنبه 17 تیرماه سال 1403 11:59
گرچه کامِ هرکسی با نُقل شیرین می شود طعم لب های تو مقداری از آن شیرین تر است علیرضا صانعی
-
اگر امروز بیایی تو برایم دیر است
یکشنبه 17 تیرماه سال 1403 11:58
اگر امروز بیایی تو برایم دیر است نفسم بی تو به عشقی ابدی درگیر است من چنان عاشق جان تو و چشمت بودم که اگر زودتر از زود بیایی پیر است قلب من جور کش خواسته هایت شد و بس من همانم که پس از رفتن تو دلگیر است اشک هایم چو مروارید در چشم صدف عشق با رفتن تو حادثه ای غمگیر است فاصله، مرگِ مرا زودتر از زود نوشت من همانم که نهانم...
-
امروز شاید هم فردا،
یکشنبه 17 تیرماه سال 1403 11:57
امروز شاید هم فردا، بعد سالها شاید باد رساند فریاد خسته ی ما را به گوش ها ؛ وبگنجد رویای خفته ی ما در دل باورها شاید رحیمه خونیقی اقدم
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 16 تیرماه سال 1403 11:23
-
بیا وا کن تو آغوش را که در آن خانه ای گیرم
شنبه 16 تیرماه سال 1403 11:22
بیا وا کن تو آغوش را که در آن خانه ای گیرم برای تکیه بر عشقت ز تو من شانه ای گیرم بیا تا من در آغوشت دوباره پیله ای بندم که تا در آتش عشقت پر پروانه ای گیرم بیا تا سر نهم از عشق در این صحرای آغوشت که تا لیلا شدنهایت ره دیوانه ای گیرم بیا زندانی ام کن تو در آغوش زلیخای ات که چون یوسف در این زندان تب شاهانه ای گیرم بیا...
-
رفتی و خزان شد نو بهار من
شنبه 16 تیرماه سال 1403 11:15
رفتی و خزان شد نو بهار من خون شد دو چشم اشک بار من جز تو هیچ کس یار نیست مرا چیدند چرا تو ای گل بیخار من همه نورم ار ز خورشید تو بود دیگر چه مانده ز شمع انوار من مادر رفتی، به که گویم حرف دل؟ این همه درد در سینه تلنبار من زنم تیغی به رگ که سرآمد صبرم تمامش کنم ز درد خود آزار من رفتی و همه کشیدند آه و سوز کسی هست که...
-
حال خوب
شنبه 16 تیرماه سال 1403 11:14
-
تکانده ترین لحظه تو تنهایی است
شنبه 16 تیرماه سال 1403 11:12
تکانده ترین لحظه تو تنهایی است اگه اجازه بدی توی ییلاق میمونم برای شادی مرتع های پر بار سالیان دراز است که طوفان اژدها فرامی خوانم وطن به دور اژده های فراموشی به دور پیچک چرخان گردیده جاده خاکی چشم هایت ترنم بوده که شیبه به رود نیل می باریده تحمل گران ما بن بست ها را با الطاف خویشتن باز می کنند ما در این بین به فهم...
-
مثل وهمی در خودم گم هستم
شنبه 16 تیرماه سال 1403 11:10
مثل وهمی در خودم گم هستم حرف و شایعه ی مردم هستم دور من حلقه به حلقه آتش آخرین خیال کژدم هستم بهنام بهزادی شیخ رباط
-
سرنوشت
شنبه 16 تیرماه سال 1403 11:09
آنکه بر خود می نویسد سرنوشت کـی بیفتـد او بـه دامِ سرنوشت گر تو ننویسی یقین مغبون شوی دیگران بـر تو نـویسنـد سرنوشت سلیمان ابوالقاسمی
-
و دلتنگی های ام را
شنبه 16 تیرماه سال 1403 11:07
و دلتنگی های ام را در پشت دیوار سنگی ناچاری می گذارم شاید در شبی از احساس وامانده تر رهگذری آن را بردارد و راه نفسم را ذره ای باز کند نفسم وقتی به شماره افتاد که چشم های تو را در برابر نامردمان مهربان یافتم. حسین احمدپور
-
من بازگشتم
شنبه 16 تیرماه سال 1403 11:04
من بازگشتم بازگشتم به خودم و به اندیشه هایم جالب آن جاست که آنجا هم تو منتظرم بودی فقط تو ، و این مهم بود ... دلم برای خودم تنگ شده بود برای تمام خودم ، و برای تو ... این بار که آمدم آرزو میکنم بیشتر عاشقت شوم عاشق تو و تشنه یک صحبت طولانی ... طولانی باشد و با همان نگاه اول توجه ام را جلب کند و مرا از تنهایی بیرون...
-
ساقیا عمر به چند و قدح و باده به چند
جمعه 15 تیرماه سال 1403 11:46
ساقیا عمر به چند و قدح و باده به چند خاک چند است مگر ساده وناساده به چند گر گزاف است بهای خم زندان و قفس نرخ پرواز به چند و پر آزاده به چند قیمت خام که از حد فزون گشت به ما قیمت پخته به بازاری و آماده به چند دلرباییست گران قیمت و پر خرج اگر قیمت آنکه سر وجان و دلش داده به چند نعت بی بار و ثمر چند بگویند چو سرو آنکه...
-
دلتنگ شدم وقتی گفتی ز تو مهجورم
جمعه 15 تیرماه سال 1403 11:44
دلتنگ شدم وقتی گفتی ز تو مهجورم رفتی و به دنبالت ، می آیم و مجبورم من بی تو شدم مجنون یک عاشقم و شبگرد دنبال تو می گفتم... با گریه نرو برگرد باز از سر شب تا صبح با یاد تو همراهم من هر چه که هستم بازم عاشق تو هستم ای دل از چه بیزاری با زخم که می سازی با عشق که دم سازی تو کودک دل بازی این مکتب عشقت بود غم ها همه مشقت...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 15 تیرماه سال 1403 11:40
-
بر درِ کعبه نوشتم، آمدم خانه نبودی
جمعه 15 تیرماه سال 1403 11:39
بر درِ کعبه نوشتم، آمدم خانه نبودی کاش اینگونه تو با من، سرد و بیگانه نبودی رویِ هر ذرّه نوشتی، پیلهات را ندریدی سوخت این شمع و دریغا، که تو پروانه نبودی حمید گیوه چیان
-
روی مبل نشسته بودیم
جمعه 15 تیرماه سال 1403 11:37
روی مبل نشسته بودیم خانه ،شهربه شهرمی گذشت لباس هامان با چمدان ها انس گرفته بودند صدای بریده بریده جاده ها ، ما را به سمت خود می کشید. تپه ها کوپه های قطاری، که سوزنبان نمیداند کی به ایستگاه می رسد. و ماهی ها،چراغ هایی که رودخانه را چند پرده روشن ترکرده اند. تخته سنگ ها،باقفل هایی در پا زندانی خاکند. ما دیوانه هایی...
-
حال خوب
جمعه 15 تیرماه سال 1403 11:30
-
زیبای ناپیدا
جمعه 15 تیرماه سال 1403 11:27
زیبای ناپیدا دل مارا عشق تو جان سوخته کرده است در مسیر فراق، باز آی که تیر ، آتش بی امان می دهد مرا حسن سهرابی
-
یا رب مرا بگذار با عشق دمادم شَم
جمعه 15 تیرماه سال 1403 11:25
یا رب مرا بگذار با عشق دمادم شَم از منت غیر برگیر با شوق دلم تَر شَم زینت به سرابم ده، از چشمه پُرآبم کن در بتکده مستان تو ساقی و من جَم شَم مهدی سمرقندی
-
من از درد تو می نالم که ناگه میشوی غمگین ،
جمعه 15 تیرماه سال 1403 11:23
من از درد تو می نالم که ناگه میشوی غمگین ، چنان دردی به جان دارم که هرگز خود نمی فهمی ، به زعم خود گنه کارم و حق داری مرا در خود رها داری ، ولیکن دان گنه کارم ؛ گنه کاری که از خونِ دلِ رنجورِ خود ، برای زخمِ ذهنت مرهمی سازم و بی آنکه تو دانی مرهمم از چیست ؟ به دستانت رهایش کردی اندر جویِ آبِ گوشه ی بیرونیِ کفشت شکاندی...
-
فصل گل و ترانه بود
جمعه 15 تیرماه سال 1403 11:21
فصل گل و ترانه بود دنیا برام بهانه بود پیش از طلوع آفتاب قرار عاشقانه بود نسیم آرام می وزید لب چشمه کنار رود هم آواز پرندگان آب ، ترانه می سرود ثانیه ها در پی هم می ریخت به دریای عدم با رویای کودکانه دل در پی بهانه بود اینها همش بهانه بود قصه ی زلف شانه بود یار هنوز در خانه بود مست خواب شبانه بود سپیدۀ صبح سحر ستاره...
-
ساک خاطرات
پنجشنبه 14 تیرماه سال 1403 11:42
مرد، از اتوبوس پیاده شد ساک خاطراتش را برداشت چند قدمی که دورتر شد آن را بر زمین گذاشت بغضی در گلو و اشکی گوشه ی چشمانش متبلور بود آه سردی کشید دستی به موهایش کشید و آرام میان انگشت های خورشید محو شد مرد دیگری اما... ساک را برداشت و میان افکار مردم گم شد. حسین احمدپور
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 14 تیرماه سال 1403 11:39
-
سیرنمی شوم ؛
پنجشنبه 14 تیرماه سال 1403 11:37
سیرنمی شوم ؛ ازدیدن رخسارت ، نیست گناهم جزاین . سیدحسن نبی پور
-
باشهدا
پنجشنبه 14 تیرماه سال 1403 11:34