-
لاله
جمعه 22 تیرماه سال 1403 10:43
-
تلفظ میکنم نام تو را یعنی منم از تو
جمعه 22 تیرماه سال 1403 10:42
تلفظ میکنم نام تو را یعنی منم از تو خدای کوچک قلبم تمنا کردنم از تو تمام من شدی بی تو نفس هم تنگ می آید چگونه فکر کردی لحظه ای دل می کنم از تو؟ بیا آرامه ی هر دغدغه دستان جادویت تن خشکیده ام را جان بده، جان و تنم از تو برای سیل غم های جهان با تو چه باکی چون تو را دارم چه غم دارم مدارا کردنم از تو اگر پایان این مجنون...
-
هر آنکس چیز میبخشد ز ارزش ها می بخشد
جمعه 22 تیرماه سال 1403 10:40
هر آنکس چیز میبخشد ز ارزش ها می بخشد نه چون دادا که میبخشد به نادانی و بی عقلی تجمل های دنیا را تجمل های دنیارا چو تشریفات به سور و سات میبخشند نه بر آن ترک شیرازی که برده همه آسا و آشا را آن ترک شیرازی که برده جمله دل هارا که از حافظ تا اکنون به ششصد سال برده همه آرا را اگر حافظ میبخشد سمرقند و بخارا را اگر صائب...
-
گر چه گفتم با دلم اینگونه لجبازی مکن
جمعه 22 تیرماه سال 1403 10:32
گر چه گفتم با دلم اینگونه لجبازی مکن من که رفتم باکسی دیگرچومن بازی مکن دوستت دارم تو میگفتی که ویرانم کنی له شدم من زیر پا ، اینگونه غمسازی مکن چونکه دانستی برای تو چنین دیوانه ام آنچنان کشتی مرا حتی ز خود بیگانه ام غرق اندوهم تو کردی در دل دریای خود مثل مجنونی شدم چون همدم پیمانه ام معنی مهرووفا داری که میگفتی چه...
-
دلِ من میطلبد عشق حسین را عباس
جمعه 22 تیرماه سال 1403 10:30
دلِ من میطلبد عشق حسین را عباس دلِ من مردهی بینالحرمین است عباس دلِ من عاشق کربلا و کشتی نجات است عباس دلِ من روانیِ پیاده رفتن تا بهشت است عباس دلِ من طالبِ آبِ کربلا است عباس دلِ من وصلهی واژهی حسین است عباس دلِ من میخرد آن چایِ حسین را عباس به تو وابسته شدم ای عباس ای عباس ای عباس محمد مهدی احمدی بفرویی
-
در دشت عطش ، خورشید تابان
جمعه 22 تیرماه سال 1403 10:25
در دشت عطش ، خورشید تابان چشم ها پر اشک دل ها پر ز خون هر گام تو ای سرور بر خاک نینوا نقشی از عشق و نور صدای گریه ها به گوش فلک فریاد مظلومیت در آسمان پیچید ای حسین ، ای عشق جاودان در قلب ما شعله ور ، بی پایان نامت ، همچو بادی برفراز دل ها برد پیام تو تا ابد در جان ها در این دشت خونین قامتت برافراشته نشان ایستادگی...
-
من یک زنم
پنجشنبه 21 تیرماه سال 1403 11:41
من یک زنم شادیهایم را ، سنجاق می کنم ،لای موهایم غمهایم را در دلم خاک می کنم........ لبخندهایم را ،قاب لبهایم طبیعت آفرینشم اینگونه ظریف و زیباست ......... اکرم نوری
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 21 تیرماه سال 1403 11:40
-
حُسنِ آمدنت میدانی چیست؟
پنجشنبه 21 تیرماه سال 1403 11:38
حُسنِ آمدنت میدانی چیست؟ گونه ی گیلاسها ازشرم رویت سرخ شده وانگورها از ترنمِ صدایت مست... چه خوش پاقدمی داری ای یار... زهره کروئی
-
شاید کلــید راز تو در عالـــم من بی ثـمر باشد
پنجشنبه 21 تیرماه سال 1403 11:36
شاید کلــید راز تو در عالـــم من بی ثـمر باشد فردای پنهانی که می داند همیشه سبز تر باشد آرام می بارد سحاب گونـه های زخمی ساحــل شاید دوباره بشکفد سیمای چشمانی که ترباشد گنجــینه ی اسرار تو ..زخمی درون سینه ی من بود آماس دردی کهــنه از دوران دور ..پیکار در سر بود پیداست می دانی که مواجم بسان آتشی در باد..امـ ـا شدم...
-
السلام علیک یااباعبدالله
پنجشنبه 21 تیرماه سال 1403 11:33
-
وقتی غزل خوان میروی در زیر باران
پنجشنبه 21 تیرماه سال 1403 11:31
وقتی غزل خوان میروی در زیر باران جز تو نمیبینم کسی را در خیابان از گوشهٔ چشمان خود هر عابد شهر تحت نظر دارد تو را ای دزد ایمان از هرم آغوشت که بکر و وحشیانهست آتش گرفته جنگل سبز گلستان از آتشی که زیر سر داری همیشه بندر ندیده رنگ سرمای زمستان در مخمل موهای تو هر روز پیداست حال و هوای جنگل اَبریِ سمنان جذابیت دارد...
-
می شود وا نشود
پنجشنبه 21 تیرماه سال 1403 11:29
می شود وا نشود قصه ی درد من و تو یا که معنا نشود آن شب سرد من و تو می شود گوش فلک کر شود از قصه ی ما نشنود هیچ کس از جنگ و نبرد من و تو غلامرضا خدادادی
-
میان من و او، یک ما فاصله است.
پنجشنبه 21 تیرماه سال 1403 11:28
میان من و او، یک ما فاصله است. حال بستگی دارد چه قدر ما شدنمان را بزرگ یا کوچک بدانیم. آرش روحانیان
-
زخمی زدی عمیق که اگر جان بِدَر برم
پنجشنبه 21 تیرماه سال 1403 11:27
زخمی زدی عمیق که اگر جان بِدَر برم مشتاق زخم دیگرت هستم با جان دیگرم علی کسرائی
-
نعش سپید چشمه سار خشکیده ای
پنجشنبه 21 تیرماه سال 1403 11:26
نعش سپید چشمه سار خشکیده ای که در دل سیاه خاک هنوز هم سیمایِ آبادی دارد سپیدار ایستاده مرده ای که فرازِ قامتش میانِ شرارهٔ مصیبت ها هنوز هم سر نمی سپارد به فرود و هیاهویِ زاغان بر شاخساران شکستهٔ باغ حدیث قتلِ صد هابیلست در قاموسِ قطورِ قابیلهایِ دهر علیزمان خانمحمدی
-
در روزهایی که عمر از میانه می گذشت
چهارشنبه 20 تیرماه سال 1403 12:17
در روزهایی که عمر از میانه می گذشت و تکرار زندگی لابلای خاطرات فراموش شده آلبوم عکس هاراورق می زنی عکس دختری باموهای بلندطلایی ومردی باصورت زیباوشاداب ایستاده چون سپیدار حلقه ای بود تاک دست هایش برشانه ی دخترک وقت درلحظه ماند دیگربار زندگی کمرنگ می شود تازه می فهمد که چندسال پیش چه بی رحمانه عشق رادرغروبی دلگیر...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 20 تیرماه سال 1403 12:16
-
من چه کرده ام ؟
چهارشنبه 20 تیرماه سال 1403 12:15
من چه کرده ام ؟ بافکرو اندیشه ام...... بازبانم.... چه کسی راآزرده ام باچشمم کدام گناه را رقم زده ام باقلمم ..... چگونه سروده ام حق کدام مظلوم را به ظلم ستانده ام یا سیلی ناحقی با دستم حال که قدم خمیده و بار حسرت بردوش من است درآرزوی آرامشم کاش کودکی بودم در خوابی شیرین سید حسن نبی پور
-
قلب تو میگوید: آری
چهارشنبه 20 تیرماه سال 1403 12:14
قلب تو میگوید: آری چشمان تو میگوید: نه زندانبان عشق قلب منی یا غزالِ جهیدهی دوستت دارم؟ همچون به عبث کشاندنِ سیم ویلونهاست اگر که نگیری این دستان دراز شده به سوی خود را چون من بر صفحهی مدور این ماه آهنگ تو را خواهم خواند و بر پیشانی ترانههای تو بوسه خواهم زد بر سردیِ انکار و گزشِ اغوای تو که در کار پژمردن...
-
از ته دشت فروخفته به باد
چهارشنبه 20 تیرماه سال 1403 12:13
از ته دشت فروخفته به باد صدای تاریخ در فراز و فرود است رنج ما رنج انسان پایانی ندارد دست بیدادگر شب راهی به بیداری روز ندارد از فراق چشمی فروخفته به اشک پلک میزند چشمه خونین یار تنهایی ما تنهایی انسان فرجامی ندارد این دل مست و فروریخته جز کنج انتظار ماوایی ندارد مهرداد درگاهی
-
السلام علیک یااباعبدالله
چهارشنبه 20 تیرماه سال 1403 12:12
-
به گروگان رفته ایم
چهارشنبه 20 تیرماه سال 1403 12:12
به گروگان رفته ایم دست و پا بسته در خواری عقلِ به اسارت رفته دنیای غریبی ست عقل عیان بین و نهان بین خاک می خورد در فرو بستگی اخلاق، همچو آتشی که جان گرفته دکتر محمد گروکان
-
در شب شعر و غزل با تو شَوَم سایه ی ماه
چهارشنبه 20 تیرماه سال 1403 12:11
در شب شعر و غزل با تو شَوَم سایه ی ماه من همان تیره ی سنگم تو خودِ نور خدا شَوَمَت سایه ی ماهی چو تو را من بینم چو پشیزم من و گردم به ثنا دور غنا کور بختم نشوی مرهم درد دل من چه شود گر تو شوی عاشق زارِ دلِ ما ای که گفتی به من از سفره ی ناگفته ی خویش وقت شایـــد که بسازد دلِ نازت گِل ما رضا اسمائی
-
به نام آنکه دل را مبتلا ساخت
چهارشنبه 20 تیرماه سال 1403 12:10
به نام آنکه دل را مبتلا ساخت گرفتار غم عشق ولا ساخت غم او را ز شادی کرد لبریز دوای درد او را کربلا ساخت علی اکبر نشوه
-
از بهشت گفتیم و زیر پای مادر جسته ایم
چهارشنبه 20 تیرماه سال 1403 12:09
از بهشت گفتیم و زیر پای مادر جسته ایم در درون سینه ها ما جای مادر جسته ایم علت خلق جهان شاید که عشق مادر است ما که در خلقت همه شیدای مادر جسته ایم ما هزاران دشت گل را جستجو ها کرده ایم هیچ گل زیباتری همپای مادر جسته ایم ؟ می نوازد گوش ما را نغمه زیبای مادر در طنین بلبلان آوای مادر جسته ایم بر مدار عشق مادر زندگی گردش...
-
بر پوچی این زندگی افسوس باید خورد و رفت
سهشنبه 19 تیرماه سال 1403 12:37
بر پوچی این زندگی افسوس باید خورد و رفت از دست این نامردمان صدبار باید مرد و رفت از شمر می گویند و خود شمرانه آدم می کشند انسانیت گر مانده هم باید ز دنیا برد و رفت. نرجس نقابی
-
تا فال تلخ قهوه ی ما اشتباه نیست
سهشنبه 19 تیرماه سال 1403 12:36
تا فال تلخ قهوه ی ما اشتباه نیست میلی به سرد خوردن چای سیاه نیست بیهوده در میان سرم نیمه شب نچرخ در باتلاق مرگ جهان عکس ماه نیست از خاطرات سبز خودت نیز بگذریم بر آن به غیر کنده ی افرا گواه نیست وقتی قطار عشق تو را کوه غم شکست بر ریل های کاغذی من گناه نیست ای جوهر سیاهِ قلمدان کهنه ام دیگر برای شستن اشک تو آه نیست در...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 19 تیرماه سال 1403 12:35
-
تو ماهِ بهترین شبِ ستاره های روشنی
سهشنبه 19 تیرماه سال 1403 12:34
تو ماهِ بهترین شبِ ستاره های روشنی تو بهترین بهانه ی نفس کشیدنِ منی نشانه ای که باعثِ علاقه ام به تو شده: مواقعی که با منی مرا صدا نمی زنی به صبر و استقامتِ تو غبطه می خورم هنوز اذیتت که می کنم دلِ مرا نمیشکنی به هرکسی رسیده ام دل از دلم بریده چون غروبِ یک بهانه ای برای دل بریدنی تمامِ فکر من شده چگونه می شود که تو:...