-
السلام علیک یااباعبدالله
پنجشنبه 28 تیرماه سال 1403 11:53
-
امشب به گرد شمع تو پروانه می شوم
پنجشنبه 28 تیرماه سال 1403 11:45
امشب به گرد شمع تو پروانه می شوم از هر چه غیر نام تو بیگانه می شوم صبر و شکیب را گرفته ای و جار می زنم با شور و حال عشق تو دیوانه می شوم ای ماه بی نظیر شبستان بی دلان با بارش نگاه تو ویرانه می شوم چشمت شراب و چهره ی تو شدِّ آفتاب من با جمال ماه تو مستانه می شوم حالا بهانه کرده و دلداده ات شدم فردا فدای آن گل یکدانه می...
-
شب شهریور است
پنجشنبه 28 تیرماه سال 1403 11:43
شب شهریور است جاده سیاه اطرافِ جاده سیاه و پدر هم لباسِ بلوچیِ سیاه پوشیده؛ باد دارد از روستا برمی گردد و ما از شهر بر موتور سیکلت پدر پنجاه و پنج سال دارد و من بیست و هشت سال. ما هر کداممان در یک جهانِ ذهنیِ کوچک شناوریم ما هر دو هم را دوست داریم اما در لحظه های بسیاری با هم غریبه ایم. اینگونه بوده است که درباره ی...
-
سخن نیکوی حق را بشنوی از هر زبان
پنجشنبه 28 تیرماه سال 1403 11:41
سخن نیکوی حق را بشنوی از هر زبان هرکه می گوید ندارد فرق با خوب و بدان صورت زیبا و زشت بگذار و از اندیشه گو آنچه در اندیشه می بینی آن باشد گران گاه می بینی که از خوبان نجویی راستگو گاه بدان نیکو سخن گویند بِه از عابدان ما فریب صورت ظاهر خوردیم پیش ازین او که پیشانی به نقش مُهر دارد بَد بِدان گر تمام عمر پیشانی گذاری...
-
در مکتب تو راز جهان قدرت و جا است
پنجشنبه 28 تیرماه سال 1403 11:39
در مکتب تو راز جهان قدرت و جا است یا دین تو هم یکسره در رنگُ و عبا است برگرد به اصل تن خود سوی خدا شو جز این همه اینها همگی عینِ جفا است رضا اسمائی
-
کربلا همچون نمایش نامه دنیاستی
پنجشنبه 28 تیرماه سال 1403 11:37
کربلا همچون نمایش نامه دنیاستی نقش های زندگی در بطن آن پیداستی هر کسی نقشی گزیند بعد ایامی رود صحنه تا روز اَبَد پیوسته پا برجاستی شمر اگر روزی قدم در صفحه تاریخ داشت رفته اما هر زمان شمری به خود می داشتی ه ر که عاشق شد شود همرنگ با معشوق خویش شیعه باید پای خود در کربلا بگذاشتی کم نباشد چون یزید و شمر و خولی هر زمان...
-
نا مهربان نبودی پس مهربانی ات کو
چهارشنبه 27 تیرماه سال 1403 12:26
نا مهربان نبودی پس مهربانی ات کو قتل است قاتلی تو آن جانِ جانی ات کو گفتم دلی تو بردی گفتی خودت سپردی جانی به لب رساندی آن جان فشانی ات کو هرکس به یک بیانی ما می دهد نشانی کی گفته ای چه دانم راه و نشانی ات کو گفتی چنین چنانم از هر دری بدانم حالا بگو همانم آن آن چنانی ات کو گفتی که دخت خانی هرگز نری دکانی رفتند مانده...
-
بر فرازِ قلّهای سخت و سِتُرگ
چهارشنبه 27 تیرماه سال 1403 12:24
بر فرازِ قلّهای سخت و سِتُرگ لانهای بود و عقابی بس بزرگ در میانِ لانهاش یک تخم داشت زندگی بر قلبِ او دردی گذاشت (روزی از آن تلخ و شیرین روزها) مردِ صیّادی ربود آن تخم را بُرد و آنرا دستِ مرغانش سپرد مرغِ مادر، روزها را میشِمُرد بعد از آن ایّامِ تاریک و مَدید عاقبت روزی شکافی شد پدید چون عقاب آن قشرِ نازک را شکست...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 27 تیرماه سال 1403 12:22
-
سخن از عشق مگو
چهارشنبه 27 تیرماه سال 1403 12:21
سخن از عشق مگو سخن از عشق مران که به سر چشمه عشق چون رسی ؟ محال است محال که به سر چشمه عشق زورق جان در برکه خون باید راند دادالله شبیریان
-
حال و هوای کاروانش فرق میکرد
چهارشنبه 27 تیرماه سال 1403 12:19
حال و هوای کاروانش فرق میکرد وقت قیامش امتحانش فرق میکرد از گریه اش چشم انتظاری درد می شد یا مثل حیدر داستانش فرق میکرد می دید در قنداق اصغرها گل سرخ مشق علمدار زمانش فرق میکرد مثل ابوذر استخوان را زنده می ساخت هر نعره در اوج بیانش فرق میکرد عباس و اکبر در میان خنده اش داشت حتی کلام مهربانش فرق میکرد بی وقفه آمد...
-
السلام علیک یااباعبدالله
چهارشنبه 27 تیرماه سال 1403 12:18
-
هیچ چیز در جهان،
چهارشنبه 27 تیرماه سال 1403 12:12
هیچ چیز در جهان، جز پل، زیباترین قرینه ی عشق نیست به همین دلیل، هر روز دست هایم را بگیر و پل بزن، بین جان من و تن خویش... مهدی بابایی
-
شاعرکه می سراید
چهارشنبه 27 تیرماه سال 1403 12:11
شاعرکه می سراید عشق جان می گیرد واژه هارقصان کنان به دنبال نگاهی گرم حضوری مشتاقانه اند اگر قلمت باکلمات باریدن گرفت نه طلوع برایت معنادارد نه غروب ، نه شب ، نه روز ، زنده ای باسکوتی سرد درتنهایی که دیگران خواهندمرد سید حسن نبی پور
-
عشق یعنی آه، آتش ،گلعذاری سوختن
چهارشنبه 27 تیرماه سال 1403 12:10
عشق یعنی آه، آتش ،گلعذاری سوختن مرگ پروانه ،شقایق برگ و باری سوختن عشق یعنی رمز نیکی، رمز پاکی و صفا از دلی افروختن تا بیشماری سوختن عشق یعنی ناله های زینبی در شام تار شام تاریکی شکستن ،شام تاری سوختن عشق یعنی داغ زنجیر اسارت روی دست پابرهنه روی شنها رد پایی سوختن عشق یعنی دیدن یک سر بروی نیزه ها نشت خون در پیش چشم و...
-
جانم فدای او که به جانانه مبتلا است
چهارشنبه 27 تیرماه سال 1403 12:00
جانم فدای او که به جانانه مبتلا است نام آوری به بزم عزیزان سرجدا است با زخم های کهنه به درمان نمی رسد آن پیکری که لایق هر درد بی دوا است وقتی ستم به حد نهایت رسیده است دیگر زمان زمانه مردانی از خدا است جان میدهد آنکه به دنبال عاشقی است هر نکته را نشانه و هر رشته را بها است سر داد و سر نداد به ذلت شهید عشق ازادگی روایت...
-
زندگی دو روی دارد
سهشنبه 26 تیرماه سال 1403 12:13
زندگی دو روی دارد می توانی بر هر دو روی آن تاثیر گذار باشی یک روی آن عشق روی دیگر پلیدی منور کن دلت را به روی عشق اگر آمد آنچه نباید باز هم دوست داشته باش همراه عشق باش دکتر محمد گروکان
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 26 تیرماه سال 1403 12:12
-
زنده بودن گران است.
سهشنبه 26 تیرماه سال 1403 12:09
زنده بودن گران است. مردن گرانتر. قدرِ چاه چاهکن میداند بهای گور گورکن. ماندهایم حیران میان ماندن و رفتن. عبدالمجید حیاتی
-
دل پیر و آرزویی بر جوانان دارم
سهشنبه 26 تیرماه سال 1403 12:08
دل پیر و آرزویی بر جوانان دارم آرزویی ، بر وصل جوانان دارم یک خانه ویران و یک آتش پنهان دارم یک دست برجام و یک دست به رضوان دارم آتشی در سینه ام از برّ شیطان دارم چو در این عیش سماط ، حسرت مهمان دارم هزاران حرف در سینه به زندان دارم خسته از دروغ و این عادت انسان دارم با آن ور شیطانی ام ، یک دل مهران دارم همچنان مددی...
-
رفتی و غم عشق در این سینه نهان شد
سهشنبه 26 تیرماه سال 1403 12:06
رفتی و غم عشق در این سینه نهان شد رازی که نهفتیم گنجینهء جان شد بر دوش کشیدیم غم و غصهء دنیا بردوش من افزود غم ات،بارگران شد سرو قد ما بود که در اوج جوانی رعنایی خود باخت و خم گشت و کمان شد از خویش رمیدیم و دگر دوست ندیدیم با غیر نشستیم که اینگونه زمان شد گفتی که دوسالیست که چیزی ننوشتی ترسی است که بند قلم و مُهر زبان...
-
عاشورای حسینی تسلیت
سهشنبه 26 تیرماه سال 1403 12:05
-
وقتی به قله می رسی
سهشنبه 26 تیرماه سال 1403 12:03
وقتی به قله می رسی مینشنی نفسی راحت میکشی و ازآنجا همه چیزرا تماشامیکنی پایین آمدن برایت آسان است با عشق به قله رسیده ای بالاکه می آمدی سختی هایی را تحمل کرده ای واکنون تو برفراز قله ایستاده ای اما همچنان پایین کوه عده ای ایستاده اند وچشم دوخته اند به قله توهم بالا امدن نگران پستی بلندی های مسیر واینان هرگز به قله نمی...
-
میسوزد خیمه های حسین
سهشنبه 26 تیرماه سال 1403 12:00
میسوزد خیمه های حسین درقلبم سید حسن نبی پور
-
جان می داد آتش
سهشنبه 26 تیرماه سال 1403 11:58
جان می داد آتش زبانه می کشیدشعله گویی خیمه های حسین می سوخت درقلبم سید حسن نبی پور
-
می روم بعداز تو با دیوانه ها بیعت کنم
سهشنبه 26 تیرماه سال 1403 11:54
می روم بعداز تو با دیوانه ها بیعت کنم با جهان خستگان احساس سنخیت کنم عشق ورزیدن اگر همراه خود سوزی نبود شرم می کردم که با پروانه ها صحبت کنم چتری مویم پریشان کرد حال غنچه را باید از طوفان خیال غنچه را راحت کنم بغض نافرمان من امشب به حرفم گوش کن شور خود را درنیاور تا به غم عادت کنم شرح حالم را به خود باید بگویم بعد از...
-
سال ها بعد عاشقانه میزنم با تو قدم
دوشنبه 25 تیرماه سال 1403 11:58
سال ها بعد عاشقانه میزنم با تو قدم غرق شور و بی بهانه میزنم با تو قدم فارغ از اندوه دنیا در میان خلوتِ کوچه باغی از ترانه میزنم با تو قدم مویمان هردو سفید و بختمان هردو سفید سوی خوشبختی روانه میزنم با تو قدم حالمان خوب است و هردو همدم و شیدای هم فارغ از درد زمانه میزنم با تو قدم دوستت دارم فراوان، دوستم داری زیاد...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 25 تیرماه سال 1403 11:55
-
زندگی سرابی بیش نیست.
دوشنبه 25 تیرماه سال 1403 11:54
زندگی سرابی بیش نیست. زندگی دویدن برای رسیدن به دریا نیست. زندگی ناب، رقص بیانتظار در آغوش عریان لحظههاست. علی طاعتی مرفه
-
به افق خیره شوم، چشم بدوزم به فضا
دوشنبه 25 تیرماه سال 1403 11:52
به افق خیره شوم، چشم بدوزم به فضا قسمتم تلخ مقدر نشده، حکمت ما بوده قضا رنج دوران به سرم آمده و درد، بر ما چو نصیب قرعه افتاده به نام منِ بدبختِ گرفتار و غریب راضیام، آنچه تو خواهی، ولی ای مونس جان مهلتی ده که کنم قوت خود باز، دوباره تو ستان سعید دهباشیان