-
جانم ابوالفضل
دوشنبه 25 تیرماه سال 1403 11:49
جا
-
گفتم کیستی گفت عمرتو ودرگذرم
دوشنبه 25 تیرماه سال 1403 11:45
گفتم کیستی گفت عمرتو ودرگذرم گفتم که درنگی گفت پای درسفرم گفتم درخواب بودم دمی پای بدار گفتا دیرنموده ای و کرد مختصرم عبدالمجید پرهیز کار
-
گل خوش بویم رز سرخ
دوشنبه 25 تیرماه سال 1403 11:43
گل خوش بویم رز سرخ روسری و پیراهن صورتی کردی به تن همراه وهمقدم بودن با تو را دوست دارم هرگز سد راهت نخواهم بود می دانم که ذاتاً توانمندی بسیار جذاب از پس مشکلاتت بر می آیی از صداقتت به وج آمدم بیا بدون اتلاف وقت پا پیش بگذار می دانم زود رنج نیستی در واقع خیلی هم کمال گرا سعی تلاش داری شرایط موجود رابهبود بخشی انتظار...
-
تا ابد رنج و عذابم ز تو را یاد کنم
دوشنبه 25 تیرماه سال 1403 11:41
تا ابد رنج و عذابم ز تو را یاد کنم بغض و این طبلِ حزینِ دل خود باد کنم در نهانخانه من چون شد شب چلچراغ و شب باران و گناه ، شاد کنم ای منم چشم چو بستی دگر آسوده بخواب که تو و هر دِگران را ز خدا داد کنم رضا اسمائی
-
گفته بودم با غم ات نالان کنم
دوشنبه 25 تیرماه سال 1403 11:38
گفته بودم با غم ات نالان کنم اشک را در خود کمی آرام کنم ای که می ترسی ز راه عاشقان عاشقان را بی محلی کمتر است رضانوری
-
دولت عشق بنازم که غم بردل آورد
دوشنبه 25 تیرماه سال 1403 11:35
دولت عشق بنازم که غم بردل آورد لذت شادی کودکانه برد وهلاهل آورد تلخی زهر بنوشم به رضایت مندی زآن که شیرینی غم بود حاصل آورد عشق حلاج علم شد که بردارش کرد رخ معشوق برون کرد زپرده حائل آورد مَخلص عشق آغوش و کناری نبود ،عشق فرهاد زمحبت نشان بود به کوه مایل آورد بر سریر دل دیوانه گذارم اورنگ شهان ورنه شیرین صفتان بسیارکه...
-
من از صیــاد و تیـرِ درکمان حرفی نخواهم زد
یکشنبه 24 تیرماه سال 1403 11:52
من از صیــاد و تیـرِ درکمان حرفی نخواهم زد من ازصیدیکه باشد ناتوان حرفی نخواهم زد من از شلیـکهای در هـــوا، پــرواز خونینرنگ و پـــرهای رهـــا در آسمــان حرفی نخواهم زد من از تالاب زهـــرآلـــود و کمآب ِ پریشـان دل و از مرغان و مرگِ بیامان حرفی نخواهم زد تماشـا کــردهام دلتنگـــی مــــرغ مهــاجــــر را من از...
-
نفس می کشد
یکشنبه 24 تیرماه سال 1403 11:51
نفس می کشد سایه ی خیالی در لحظه هایم خاموش امّا.. به هزار ناله ی بی تاب در سخن. فریبا صادق زاده
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 24 تیرماه سال 1403 11:50
-
جنس دستانم به شدت بی نمک در حیرتم
یکشنبه 24 تیرماه سال 1403 11:48
جنس دستانم به شدت بی نمک در حیرتم هر چه آمد سوی ما دوز و کلک در حیرتم دور از این نامردمان و نارفیقان خسته ام غرق تنهایی شدم من کمکمک در حیرتم هر که آید میخراشد پیکرم را زخم زخم آدمم یا تکه ای سنگ محک در حیرتم بی ریا و خالص و بی رنگ پیدا می نشد جملگی لبریز از رنگ و بزک در حیرتم خورده میگیرند که زنبور است بیتابی مکن...
-
کاش شاعر بودم
یکشنبه 24 تیرماه سال 1403 11:46
کاش شاعر بودم که به تو می گفتم، محبوبم (چقدر میخوامت مغرورم) سالها رفت و تو رفتی و شدی دورتر از این بغلم و من از جلوه ماه تو شدم محرومم من کنون روز و شبان مغمومم کاش شاعر بودم محبوبم سید علی مظلوم مقدم
-
السلام علیک یااباعبدالله
یکشنبه 24 تیرماه سال 1403 11:45
-
نشسته کنار قبر تو
یکشنبه 24 تیرماه سال 1403 11:45
نشسته کنار قبر تو جایی دور ازمدار آدمها شکسته حصار احساسش دخترکی تنها آسمان رام شب آرام آرام در راه است اینجا بوی گلاب می دهد باور انسان ها چادرش را روی صورتش کشیده نمی دانم می لرزد از ترس یا از سرما جنبش شور حیات در رگهایش انگار مرده زمزمه می کنم منازلبخندهاییکهنمیزنیمیترسم غریبه ی تنها اخر این کوچه بن بست است...
-
شبیه سرقت از موزه، تماشای تو ممنوع است
یکشنبه 24 تیرماه سال 1403 11:43
شبیه سرقت از موزه، تماشای تو ممنوع است و مثل باغ یک روزه ، تقاضای تو ممنوع است تمام مردم دنیا، از آغوش تو برخوردار برای من ولی لمس سراپای تو ممنوع است هوا خوب است و این قایق به دوریّ تو محکوم است از این صخره از این ساحل، تمنای تو ممنوع است دوباره می وزد پاییز و میترسم از این سرما بگیرد جان عشقم را که گرمای تو ممنوع...
-
یک طرف سگی عروسکی سفید آویخته به چوبه دار ،
یکشنبه 24 تیرماه سال 1403 11:42
یک طرف سگی عروسکی سفید آویخته به چوبه دار ، طرف دیگر خرگوشی عروسکی سفید و اسیر در قفس ، قفسی آویزان به همان چوبه. چوبه داری که با قلبهای بی حس ، پارچه ای ، قرمز و براق مزین شده است که هیچ کدامشان نمی تپد یکی به جرم وفاداری آویخته و دیگری به جرم عاشق بودن اسیر ، ظاهرا یکی مرده و دیگری زنده ، چشمان آنکه زنده است مبهوت...
-
زبانه ها قفل شده از وحشت زنجیر.
یکشنبه 24 تیرماه سال 1403 11:41
زبانه ها قفل شده از وحشت زنجیر. هل من ناصر... و رقص در وحشت رگبار. کجاست؟ کیست؟ که برقصاند هاله ی شمشیر. قاسم بیابانی
-
خوبم اما نه آنچنان که خوبی جزیی از وجودم باشد
شنبه 23 تیرماه سال 1403 12:05
خوبم اما نه آنچنان که خوبی جزیی از وجودم باشد دلتنگم اما بخشی از قلبم در وجودتو جا مانده است درکم کن خدا میان این وآن اسیرم توهم است میدانم اما شاید هنوزم من یکم ضعیفم درکم کن خدا پرم از شک های نابجا ایمانم را بردی به تاراج لیلا شکراللهی
-
ز غوغای جهان فارغ و خواب،،
شنبه 23 تیرماه سال 1403 12:04
ز غوغای جهان فارغ و خواب،، زیر درختِ نارنگیِ نارنجی.. شاید هم بیدار.. نشیط و سرخوش از زادروزِ رنگین کمانِ خشک.. و شاید غمزده.. غمزده زِ طوفانِ دوش.. اما.. شاید هم.. انتظار کش.. چشم به راه و منتظر.. منتظرِ ماهِ گرانسرِ نافروتنِ نیمه شب.. شاید.... شاید.. شاید. رستا روحانی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 23 تیرماه سال 1403 12:03
-
دل باز غبار غصه و غم دارد
شنبه 23 تیرماه سال 1403 12:01
دل باز غبار غصه و غم دارد باز روضه نخوانده سوز و ماتم دارد گویی دوباره مجلسی هست به پا انسی و ملک عزا و ماتم دارند کلثوم پیکرستان
-
اعتبار، چون شد در این شهر
شنبه 23 تیرماه سال 1403 12:00
اعتبار، چون شد در این شهر پیشه ام.... او نوشتن، یاد داد.... خوشنویسی از من است.... علی اصغر محمدی له بیدی
-
السلام علیک یااباعبدالله
شنبه 23 تیرماه سال 1403 11:56
-
ترک می خورند
شنبه 23 تیرماه سال 1403 11:53
ترک می خورند انارها دردلتنگی سید حسن نبی پور
-
دل به چشمانت دادم
شنبه 23 تیرماه سال 1403 11:52
دل به چشمانت دادم کعبه را پیداکردم دورچشمانت سیدحسن نبی پور
-
در کربلا میان عطش، جان میدهم حسین
شنبه 23 تیرماه سال 1403 11:52
در کربلا میان عطش، جان میدهم حسین با یاد عشق تو، دل و جان میدهم حسین هر قطره خون تو شده دریای عشق ناب من نیز در پی تو، ایمان میدهم حسین در آسمان دل تو همان ماه من شدی من دل به نور روی تو، آسان میدهم حسین با عشق تو به پای حرم سر به سجدهام در هر نفس، به یاد تو، فرمان میدهم حسین دریای کرمت به دلم نور میزند هر لحظه...
-
و عشق یک اتفاق بود؛
شنبه 23 تیرماه سال 1403 11:50
و عشق یک اتفاق بود؛ مراقبش بودیم... همینکه خواست بیُفتد؛ دستش را گرفتیم؛ عاشقش شدیم.. محمد سوداچی
-
بر لبم بعد از تو دیگر فرصت لبخند نیست
جمعه 22 تیرماه سال 1403 10:54
بر لبم بعد از تو دیگر فرصت لبخند نیست گوش های خسته از مردم، که جای پند نیست چشم هایم، وحشیِ آشفته ی پر التهاب این دو مواج خروشان، دیگر آن اَروند نیست از خودم ،از شهر، از کاشانه ام آواره ام سینه ای که جای تو باشد، به جایی بند نیست گرچه می گویند یادش می رود از دل، ولی چون به عشقش شد گره، با هیچ کس پیوند نیست آنچه پنهان...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 22 تیرماه سال 1403 10:51
-
ای ساز قدیمی وغبار گرفته
جمعه 22 تیرماه سال 1403 10:48
ای ساز قدیمی وغبار گرفته ای رفیق سال های بی قراری من ای آشنا ی دیرینه ای شاهد شکوه هاو ناله های بر دل مانده ام دیگر نایی نیست تا نوایی باشد تنها قصه ی پر سوز وگدازیست که همچون داغی بر دل مانده است وفریادی گلوگیر که آن هم فریادی بی صداست و آهی سرد از سال های سپری شده ی عمر خویش من وتو سالیانی ایست که از قصه دیگران نغمه...
-
زندگی از فاصله ها پر شده
جمعه 22 تیرماه سال 1403 10:45
زندگی از فاصله ها پر شده فاصله بین من و افکار من فاصله با آن سوی دیوار غم من خودم از فاصله ها پر شدم بین همین فاصله ها گم شدم قد درازای همین فاصله وصل طناب دل مردم شدم فاصله بین من و یک شعر شاد فاصله بین من و فریاد و داد فاصله ام تا سکوت فاصله ی بین دوتا کوه بود فاصله ها کم شده یا که دل من همه اش غم شده میخک شاداب دلم...