-
آنچنان نور ،نشان دادی مرا
سهشنبه 19 تیرماه سال 1403 12:33
آنچنان نور ،نشان دادی مرا که بیکباره، مرا شور گرفت شور با نور ،در آمیخته شد ناگه، شعور دیدنت زاییده شد با شعور و شور ،تورا دیدن خوش است چون دوا و مرهمی، بر ناخوش است پس من آن ناخوش ،تو آن خوش مرهمی روح را پاکیزه گردان ،چو نفس در بدنی ما درون قفس نفس ، در بند شدیم با پلشتی و شناعت ،همه زنجیر شدیم همه گشتیم اسیر ،اندر...
-
السلام علیک یااباعبدالله
سهشنبه 19 تیرماه سال 1403 12:31
-
یه دنیا سوال و سکوتم جواب
سهشنبه 19 تیرماه سال 1403 12:29
یه دنیا سوال و سکوتم جواب چه شب های سردی ولی تو بخواب یه غم تو ی چهرم یه بغض عمیق چه حرفا که موندو منم بی جواب بازم روزهایی که معلوم نیست غم بی تو بودن غم انتظار کجایی بزار لا اقل من بیام چی شد اون همه قول ها و قرار دارم بی تو دق میکنم ساده نیست به دنبال یک معجزم یک جواب خلاصم کن از اینهمه دلهره آخه سنگدل این منم...
-
قلم های آزاده را نشکنید
سهشنبه 19 تیرماه سال 1403 12:28
قلم های آزاده را نشکنید درخت ثمر داده را نشکنید برای شب تیره و عابران چراغ سر جاده را نشکنید اگر مست جام شرابی شدید حریم می و باده را نشکنید کنار شهیدان صحرای عشق سبوهای افتاده را نشکنید به باد غروری اگر می روید دل مردم ساده را نشکنید علی معصومی
-
وقتی از حالِ دلِ عاشقِ من بی خبری
سهشنبه 19 تیرماه سال 1403 12:28
وقتی از حالِ دلِ عاشقِ من بی خبری من به یادِ توام و تو به یادِ دگری علیرضا صانعی
-
در گوش دلت خواند و تو باور کردی
سهشنبه 19 تیرماه سال 1403 12:27
در گوش دلت خواند و تو باور کردی در خلوت دلفریب او سر کردی مشتاق لب تو تا سحر می مانم شاید هوس ساقی و ساغر کردی علی اکبر نشوه
-
لباس های از اشک خیس شده ام را
سهشنبه 19 تیرماه سال 1403 12:13
لباس های از اشک خیس شده ام را پهن کرده ام بر روی طناب های این دفتر و با باد آه قلب می خواهم خشک کنم حالا نه لباس ها خشک می شوند نه باد امان می دهد. محمدرضا دهگان
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 19 تیرماه سال 1403 12:11
-
دل بی قرار، ما را، ندهد صبری دگر.
سهشنبه 19 تیرماه سال 1403 12:09
دل بی قرار، ما را، ندهد صبری دگر. دل ما هوای یارا، چشم ما هوای دیدار. دل ما گر صبر کند تا این شب صبح شود، دل یار را چه کنیم، که بی قرار دل ماست؟ دل ما وصف حال مجنون است و بس، دل دادیم به لیلی و دل ما شکست. امیر حسین میهن
-
ویرانه ای بیش نیستم
سهشنبه 19 تیرماه سال 1403 12:08
ویرانه ای بیش نیستم تو بیا و تکه تکه، آجر های فرو ریخته را از اول بچین، طوری که دوباره آباد شوم مردابی بیش نیستم اگر تو بیایی من زلال میشوم، جاری میشوم، به خود وسعت میبخشم دریا میشوم تکه ابری بیش نیستم وقتی که بیایی، جرقه میزنم، زمین خشک را تازگی میبخشم پس بیا و پر بارم کن شاخه گلی بیش نیستم حتا اگر خبر آمدنت بیاید،...
-
السلام علیک یااباعبدالله
سهشنبه 19 تیرماه سال 1403 12:06
-
افتادم وشکستم وبرخاستم بار دگر
سهشنبه 19 تیرماه سال 1403 12:06
افتادم وشکستم وبرخاستم بار دگر در باور یاران نیفتاد غمم به نگر ماندم در این سراچه در تنهائی دیدند وشنید ند افسانه خون جگر عبدالمجید پرهیز کار
-
ای مربی ره نمایی در سفر
سهشنبه 19 تیرماه سال 1403 12:01
ای مربی ره نمایی در سفر در مسیر کوچ و پرواز و خطر انعکاس تو نسیمی خوش نوا راه ما روشن شود با آن ندا در تلاطم می شوی فانوس نور تا هدف تو می بری ما را صبور رهبر و تیم ساز و برنامه ریز تو به پا کن آن روز رستاخیز به احیا کشان نعشهای مرده را نوسازی کن سلولهای زنده را تو مثل عقابی با چنگال تیز ای جراح زمانه ی بهت انگیز به...
-
بیا که دیگر
سهشنبه 19 تیرماه سال 1403 11:57
بیا که دیگر آه شمار شده این دل از غم فراق فرشته سنگیان
-
طاق های بس تیره ،
سهشنبه 19 تیرماه سال 1403 11:53
طاق های بس تیره ، خورشیدُ می گیرند من با دلم اما اون رو که می بینم از راه دورِ دور نورش رو می تابه ، من با تنم بازم گرماشُ می گیرم طاق های بس تیره ، بس تر چه گمراهند اونها که خورشیدم ، در بند می خواهند ... اونها نمی دونند ، اونها نمی دونند ، اونها نمی دونند ؛ حتی ستاره ها وقتی که می میرند ، چشمک که می زنند ، راهو نشون...
-
کاش می شد
سهشنبه 19 تیرماه سال 1403 11:52
کاش می شد اندوه را بسپاری به دست باد برای خیانت هزاران مسیروجوددارد منفورترین راه تظاهربه دوست داشتن است غمگین می شوی ودرمیان ناله های بی گناهان سردرگم می شوی سر رفته حوصله ی قلمم وچه بی انگیزه می نویسم برای تو آب اگرلب می گشود فریادمی کشید به جای صورت ،سیرت خودرابشوئید کلافه شده ام دردوستداشتنت و کسی که تظاهربه...
-
مستم چهفرقی میکند هُشیار باشم
دوشنبه 18 تیرماه سال 1403 11:59
مستم چهفرقی میکند هُشیار باشم خوابم چه فرقی میکند بیدار باشم... وقتی نسنجیده مرا از خویش راندی وقتی به جرمِ عاشقی بر دار باشم... رفتن چهفرقی میکند با ماندنای دل همخانه چون با سایه و دیوار باشم... بازنده یِ جنگی سراسر نابرابر اصلاً خدا، رهبر، بگو سردار باشم... گیرم که بودم مدّتی سربارِ این تن کاجم چهفرقی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 18 تیرماه سال 1403 11:55
-
بیا در قبله گاه عشق چادرنمازت را بیاور
دوشنبه 18 تیرماه سال 1403 11:54
بیا در قبله گاه عشق چادرنمازت را بیاور یک مفاتیح الجنان همراه خود تنها بیاور با دو تسبیح، تربت شش گوشه ، با یک جا نماز چشم اشک الود را باشعر غم ها آوا بیاور حفظ کن امشب دعای ندبه را بعد از کمیل یک زیارت نامه هم از ظهر عاشورا بیاور در دعا هم میشود جوشن بپوشی رو بماه یک چپیه با دوتا سربند یا زهرا بیاور خاک ریزی نیست ،...
-
گونه را با اشک هایت تر نکن
دوشنبه 18 تیرماه سال 1403 11:50
گونه را با اشک هایت تر نکن هیچکسدرفکرغمهای تونیست گوشه ای در خلوتت باخودبمان قلبهای دیگران جای تو نیست هیچ اشکی بی دلیل و بادلیل هم تراز چشم زیبای تو نیست از چه رو فریاد هی سر میدهی؟ هیچکس در بند آوای تو نیست این ستمکاران فریبت می دهند حیله شان درحد اغوای تونیست معرفت را خرج مردم میکنی؟ چشم نا آگاه بینای تو نیست...
-
السلام علیک یااباعبدالله
دوشنبه 18 تیرماه سال 1403 11:48
-
گاهی نمی شود که نمی شود
دوشنبه 18 تیرماه سال 1403 11:46
گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود اما اگر شود تو هیچ می شوی و آنگاه که هیچ شوی چیزی نخواهی داشت که نثارش کنی هیچ یعنی هیچ همچون هیچستان پس ای رفیق بهتر است با صدای بلند فریاد زنی گاهی نمی شود که نمیشود که نمی شود وبه همین نمی شودهایت خو کنی وقانع شوی آری ای رفیق شیدا جوادیان
-
بی تابی انگشتانم را پنهان می کنم
دوشنبه 18 تیرماه سال 1403 11:39
بی تابی انگشتانم را پنهان می کنم در آستین غرورم تا نبیند ریزشم به بوی خاک امیخته نمی خواهم برگهای نگاهش که از کلمهی فراموشی آب خورده عبور کند از گونههای زردم سالهاست در این دهلیز سرگردانی روبروی درخت مردهای که تپشهای غروب را خونینتر جلوه می دهد ایستادهام اما نه صدایی نه تابش آشنایی و نه هیچ انعکاسی از وزش...
-
هر صبح در حوالی یادت
دوشنبه 18 تیرماه سال 1403 11:35
هر صبح در حوالی یادت گنجشکها دانهی دلتنگی می چینند از شیار دستانم تو اگر نباشی در آخرین نقطه به صدا در می آید ناقوس جهان و می ماند روی دست شاعران رویاهای عاشقانهام مرضیه شهرزاد
-
دیشب عجب حس تماشا گرفته بود
دوشنبه 18 تیرماه سال 1403 11:32
دیشب عجب حس تماشا گرفته بود آن دم که او ذکر خدایا گرفته بود شب بود و ظلمت شب و در دل امید او رنگی به رنگ آبی دریا گرفته بود میرفت تا به خدا دستهای پرنیاز از خاکیان جدا شده بالا گرفته بود دارم امید به رنگ نیایش به هرم آه زیرا دلم به سینه تولا گرفته بود محمدحسن مداحی
-
تو را در کتابِ عشق
دوشنبه 18 تیرماه سال 1403 11:30
تو را در کتابِ عشق میان هزاران واژه ی دلتنگی غریبانه نفس می کشم افسوس تو نیستی.. سرنوشت به تنِ روزگارم تنهایی و درد پوشانده که بر قواره ی صبرم گشاد می آید و به غروبِ آفتاب مهربانی سایه ام بر دیوارِ تقدیر کوتاه شده که دستم به بودنت نمی رسد پس با اشکی از دلتنگی غصّه ای از شکست لبخندی از غرور با بغض نشسته بر گلو و سکوت...
-
سینه ام سودای سر دارد ،سرت سودای من
یکشنبه 17 تیرماه سال 1403 12:17
سینه ام سودای سر دارد ،سرت سودای من کاش من جای تو بودم یا تو بودی جای من کاشکی دیوانه بودی بیقرار و بی شکیب من همه دنیای تو بودم ، نه تو دنیای من عشق میپیچد چو ماری گردن احساس را آدمیت را چه شد ای آدم حوای من رنج بد عهدی تو بسیار سنگین می زند زیر وزنه های اندوه تا شده بالای من در سکون افتاده ام بی حرکت و حال و هوا از...
-
ناز و خوش عطر و لطیفی
یکشنبه 17 تیرماه سال 1403 12:15
ناز و خوش عطر و لطیفی مثل ارکیده و پامچال بیا با من همسفر باش تا نوک قلهٔ توچال آرمین محمدی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 17 تیرماه سال 1403 12:09
-
مردم هر دوره ، از روز و روزگار
یکشنبه 17 تیرماه سال 1403 12:08
درجوانی دل وروح ، بی تاب بود خدایِ جوانی ساده و همیاب بود دل عشق وصفا ،چشم هایم پاک پاک گر اطاعت به عبادت ،دُرّی نایاب بود دررکوع وسجده ام ،بی غلُّ غَش هرچندباریک ، ولی پُر آب بود دل در دل ودیدار با دلدارِحق هم آرزو هم عشق هردو کمیاب بود می خواند دل باروح وروان عشق دردریایِ آب کَم آب بود من عابدو او معبودِ والایِ من...