-
لیاقت دادن به
پنجشنبه 14 تیرماه سال 1403 11:30
لیاقت دادن به نااهل تزریق مذاب طلا به سنگ است ن ه جذب می شود نه روکش می ماند. پرشنگ بابایی
-
گویندمعرفت درگرانیست
پنجشنبه 14 تیرماه سال 1403 11:29
گویندمعرفت درگرانیست به هرکس ندهند درست میگویند آنان که دریای معرفت دروجودشان موج می زند وکوه درمقابلشان به کرنش می افتد چون دریاکه مظهر عظمت و بخشندگی ست وکوه که مظهراستقامت وجوداینان هم مظهر دوست داشته شدن است ... مولودسادات عمارتی
-
تبر یعنی که جنگل
پنجشنبه 14 تیرماه سال 1403 11:27
تبر یعنی که جنگل عش ق دارد درختان وارثان درد هستند تبر یعنی درختان مرد هستند خلیل مختاری نیا
-
لحظه ها درگذر اما همه در خواب اسیر
پنجشنبه 14 تیرماه سال 1403 11:26
لحظه ها درگذر اما همه در خواب اسیر مات وسرگشته وبی تاب به دنبال مسیر همه تبعید ز جنت شده و خار و حقیر پا نهادیم به این عالم خاکی چو اسیر ما به دنبال چه هستیم دراین عالم پیر؟ که دگر مهر نمانده به دل خرد و کبیر وای افسوس که آخر بکشد ما را زیر مثل آهو که ندارد خبر از پنجه ی شیر چشم بگشا به کجا میروی آخر تو رفیق که سرازیر...
-
در جهان دوار،
پنجشنبه 14 تیرماه سال 1403 11:23
در جهان دوار، گر تو باشی خط راست، لاجرم خواهی شکست احسان تقی پور
-
چون لرزش ماهور
پنجشنبه 14 تیرماه سال 1403 11:20
چون لرزش ماهور ولی مغرور می لرزد خون شعر در رگهای قلب من نمی ارزد؟؟ در صدر جدول ها چیستان دلتنگیِ جای خالی ابیات من باشی نمی خواهی در هر مطلع شعرم شوق بی حد و مرز من باشی فرض کن پروانه ای شمعم نمی خواهی در آغوش کم عرض من جاشی مریم نقدی
-
آنکـه دارد دغـدغــه بـر سرنوشت
چهارشنبه 13 تیرماه سال 1403 12:10
آنکـه دارد دغـدغــه بـر سرنوشت سرنوشتش کی دهد بـر سرنوشت گـر تو ننویسی بـدان این نکتـه را ملعبـه گـردی یقیـن بـر سرنوشت سلیمان ابوالقاسمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 13 تیرماه سال 1403 12:06
-
خنده اش سهم رقیبان دردهایش سهم ما
چهارشنبه 13 تیرماه سال 1403 12:02
خنده اش سهم رقیبان دردهایش سهم ما از میان عاشقی ها این غمش شد سهم ما از سوالاتی که مطرح گشت در این آزمون ساده اش نه هر سوال مبهمش شد سهم ما عشق را باشد چو استادی رئوف و مهربان از برش یک سیلی ، آن هم ابدارش سهم ما از تماشا کردن فصل بهار و زیر باران بودنش حسرت دیدار و چشمانی تر اما شد سهم ما از سفر کردن درون خاطرات...
-
چشم گشودم با صدایِ گریه هایت
چهارشنبه 13 تیرماه سال 1403 12:00
چشم گشودم با صدایِ گریه هایت لبخند شد شکوفه ی لبهایِ خشکیده ام و آغازِ نفسهای تو بود شروعِ عاشقانه هایم مریم ابراهیمی
-
تابستان
چهارشنبه 13 تیرماه سال 1403 11:53
-
این چه یاریست که مرا در خود انکار می کند
چهارشنبه 13 تیرماه سال 1403 11:47
این چه یاریست که مرا در خود انکار می کند چون غریبه با دلم از چه رفتار می کند من ز ماندن خوانده ام دائماً در گوش او آه ز رفتن با دلم او که گفتار می کند من که در آغوش او پر زِ احساس می شوم بی دلیل حال مرا از چه بیمار می کند روی او بگشاده ام دشت آغوش را شبی او ولی آغوش خویش را چو دیوار می کند همچو فروردینم و سبز سبز از...
-
از دوری لبهای تو جانی به تنم نیست
چهارشنبه 13 تیرماه سال 1403 11:44
از دوری لبهای تو جانی به تنم نیست چون دشت خزان دیده گلی در چمنم نیست دل در وسط سینه غریبانه نشسته جایی که در آنجا تو نباشی وطنم نیست از سینه ی من عشق تراویده وگر نه بدنامی ام از پارگی پیرهنم نیست نزدیک بیا تاکه جهان تلخ نباشد فرهاد نشو ، طاقت شیرین شدنم نیست آغوش من اینجا به تمنای تو گرم است گرما بده ای عشق که جان در...
-
شب سیه پوش آمده
چهارشنبه 13 تیرماه سال 1403 11:42
شب سیه پوش آمده ای ماهتاب جای خنده همنشین یار تنهای دیرینت بشو. احمد عرشی
-
این روزها
چهارشنبه 13 تیرماه سال 1403 11:40
این روزها روزهایی ست که دیگر نمی گویم بمان شاید روزی بود که می گفتم چون شکوفه ها بمان اما من پاییز را در پیش رو نمی دیدم از حرف های تو فهمیدم در پس این بهار زمستانی سخت در پیش است و نگاه سرد تو آن هنگام که خود نمی فهمیدی تو را می نگرم مرا در هراسی غریب فرو می برد من می دانستم تو دیگر مرا نمی خواهی و چنان دانستم که...
-
ما حراج کردیم
چهارشنبه 13 تیرماه سال 1403 11:39
ما حراج کردیم سادگی و یکرنگیِ دلمان را به لبخند آمرانه ای حال اگر... همنشینِ بارانیم و دریا دریا می باریم پیر شده ایم در شبِ این همه خاطره تو خرده مگیر بر اندوه و خستگی های دلمان. فریبا صادق زاده
-
من جوان ساحلم،دریا کنارم
سهشنبه 12 تیرماه سال 1403 12:01
من جوان ساحلم،دریا کنارم به دریا بگذارنم روزگارم گهی در ماسه های گرم ساحل و گاهی روی قایق ها سوارم منم هم بازی ی کوسه به دریا و گاهی نا خدای لنجدارم شب و روزم چو ماهی های دریا تمام موج ها در اختیارم تنم در اب و چشمم سوی بندر ز بندر دیدگانم بر ندارم بگیرم ماهی از اعماق دریا شود سوغات یار بی قرارم رسیدیم ما به هم، ساحل...
-
مینویسم واژههایی از هیاهوی درونم
سهشنبه 12 تیرماه سال 1403 12:00
مینویسم واژههایی از هیاهوی درونم از گرههای زمانه از غمی بر دل نشسته از تحمل در فرای تاب این تن انعکاس سوزش صد تازیانه در درونم بی اراده زجر بیتقصیر هر شب من به قطره تکه کردم طاقت دریای دردم نالههای اشک سردم یک سکوت تلخ، در میان داد مغزم من به بنبست خیال عاشقانه دلسپردم دل سیاهم یک سیه از عفو آدمهای قلبم یک سیه...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 12 تیرماه سال 1403 11:58
-
اشک هایم می چکد بی ماهِ تابانی که نیست
سهشنبه 12 تیرماه سال 1403 11:55
اشک هایم می چکد بی ماهِ تابانی که نیست سوز دارد زخم دلِ از درد درمانی که نیست می برد سَر کاسه یِ صبرِ مرا داغِ فراق دشتِ دلِ می خُشکَد از قحطیِ بارانی که نیست سر به زانویِ خیالت میگذارد قلبِ من مست میکوبد طپش از جامِ پیمانی که نیست میگذارم بر پلِ احساس پایِ خسته را می شتابم سویِ دلدارِ خرامانی که نیست می سراید قصه ی...
-
خستهام از همه رابطههایی که مرا،
سهشنبه 12 تیرماه سال 1403 11:53
خستهام از همه رابطههایی که مرا، جای پروانه شدن پیله نشینم کردند،،، سهراب زهتابان
-
ابرا
سهشنبه 12 تیرماه سال 1403 11:50
-
افسانه می شود قصه احوال ما بروزگار
سهشنبه 12 تیرماه سال 1403 11:49
افسانه می شود قصه احوال ما بروزگار باید بنا کنیم طرح نوئی به ماندگار روزی بیاد آورند آیا آیندگان ز ما آنگاه نباشد جزعکسی ازمن وتوبیادگار عبدالمجید پرهیز کار
-
زندگی مجذور آیینه، دل من بیشتر
سهشنبه 12 تیرماه سال 1403 11:45
زندگی مجذور آیینه، دل من بیشتر زندگی زیر توان تو ،دل من بیشتر زندگی ضرب زمین در ضربان دل من زندگی هندسه ی ساده و یکسان نفس های تو بود زندگی نقش تماشایی تو در دل من زندگی ناز تمنای نگاه تو به من زندگی راز تپش های طنین اندازنم زندگی ثانیه های غم بی پروازم زندگی همدم این لحظه و افکار من است زندگی نقش دو چشمان تو در جان...
-
این کودک رعنا را آزاد کن آزاده
سهشنبه 12 تیرماه سال 1403 11:44
این کودک رعنا را آزاد کن آزاده بگذار رها باشد بی دوز و کلک ساده بگذار درونت را تصویر کند روشن بگذار خودت باشی آزاده و افتاده علی اکبر نشوه
-
ای آینه ی صبح دمادم نظری کن
سهشنبه 12 تیرماه سال 1403 11:42
ای آینه ی صبح دمادم نظری کن یک شب به تمنای خیالم سحری کن این بی خبر مانده به تشویش قضا را از گردش بی مایه عالم خبری کن وا کن لب پرخنده ی لبریز شکر را گلنغنه ای از زیر و بم دُرِّ دری کن دیریست که آواره بی چون و چرایم باز آی و مرا صحبت اما اگری کن سرد است تنور دلی از حسرت دیدار آتش بزن و خرمن سوز و شرری کم تو پرتو...
-
بگذار که من عاشق بی چون تو باشم
دوشنبه 11 تیرماه سال 1403 12:08
بگذار که من عاشق بی چون تو باشم سرخورده ترین دام جگرخون تو باشم خورشید شوی مثل زمین دور مدارت یا ذره ای از تابش افسون تو باشم تو گل بشوی گرده شوم در همه جا پخش تا گل بدهم دولت گلگون تو باشم ساغر بشوی از تو همه بادیه ها مست ساقی بشوم یک سره مغبون تو باشم مقصود همه ، قبله آمال تو باشد معشوق منی صد دله مجنون تو باشم...
-
ببین تصویر چشماتو
دوشنبه 11 تیرماه سال 1403 12:07
ببین تصویر چشماتو داره هر لحظه کم میشه اگه این استخون باشه داره تو سینه خم میشه شاید دنیای بعدی شه با چشمات رو به رو باشم تا اون لحظه که می ارزه فقط بغض گلو باشم ببین تو حسرت چشمات فقط رسوای غم بودم منو بازم ببخش خوبم اگه بد بود و کم بودم (شاید فردای بعدی شه شاید رویای بعدی شه که سهم دست من باشی شاید دنیای بعدی شه )...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 11 تیرماه سال 1403 12:05
-
گُل خوشبوی قشنگم به رُخت می نازم
دوشنبه 11 تیرماه سال 1403 12:02
گُل خوشبوی قشنگم به رُخت می نازم محو رویت شده ام دل به دلت می بازم گرچه از مال و منال هیچ ندارم به کفم قصری از عشق برای دل تو می سازم بین ما فاصله گر هست هزاران فرسنگ گوشِ جان ساز کنی می شنوی آوازم صنما ماه تویی شب به سراغم باز آی گربه پایان رسد این عمر تویی آغازم محمود مقامی