-
مهربان باش
یکشنبه 1 مهرماه سال 1403 12:21
-
باددهانم را برده بود
یکشنبه 1 مهرماه سال 1403 12:17
باددهانم را برده بود تورا برده بود ماه را زمین را آسمان را ومارهای زخمی از تقویم تاریخ بیرون زده بودند سال گاو بود صدای تواز دور می آمد نشانی ات را گم کرده بودم صدای تواز دور می آمد بی سایه راه می رفتیم و بولدزرهای بی رحم از تن زندگی عبورمی کردند ماسایه نداشتیم فصل نداشتیم روز نداشتیم شب نداشتیم گرفتار آسمان وریسمان...
-
سراسیمه ز نوای اذان بیدار گشتم
یکشنبه 1 مهرماه سال 1403 12:14
سراسیمه ز نوای اذان بیدار گشتم مهرورزی محبوب ، به قلبم مینگاشتم برخاستم و سخن گشودم لبیک یا الله از بهر ستایش و بندگی باذِکر سبحان الله قبله راستین عیانست ز نور حضرت محمدمصطفی (ص) سجده و رکوع ، مُبَیَّن ، ز نور حضرت علی مرتضی(ع) مِنَّت نهاد یگانه خالق و دلم گشود هر آنچه حَقایق فرمود نام شاهان و گسسته شد هر آنچه سَلایق...
-
لبم تبخال زد از گرمی حرفی که من دارم
یکشنبه 1 مهرماه سال 1403 12:13
لبم تبخال زد از گرمی حرفی که من دارم تمام سینه را شستم به سر برفی که من دارم نگاهت می کنم اما که لال است این زبان من چه می خوانی ازین آرامش ژرفی که من دارم تمام سال بودم غرق صرف ونحو اندامت مضارع نیست یاماضی چنین صرفی که من دارم بیا از گوشه ای رد شو فقط خود را نشانم ده تو خواهی بست طرفی راازاین طرفی که من دارم شرابم...
-
دل حسرت کش ما را به شفایی برسان
یکشنبه 1 مهرماه سال 1403 12:12
دل حسرت کش ما را به شفایی برسان گُل پژ مرده ام ای دوست دوایی برسان چه سکوتیست بدون نفس حضرت عشق یارب ازدوست به این کلبه ندایی برسان دست قلب غزلم بسته و بی قافیه است به من شاعر دیوانه ،صدایی برسان خوش طلب کردمت امروز،دلم خواسته بود از تب خاطره ها ، بذل و عطایی برسان همچو ویرانه بم ،کوه غمم باور کن پس به لطف و کرمت نور...
-
سطر سطر چهرهام جویای احوالات دوست
یکشنبه 1 مهرماه سال 1403 12:11
سطر سطر چهرهام جویای احوالات دوست این چروک چهرهام نقاشی غمهای اوست دفتر عمرم به پایان میرسد اما هنوز سطر سطر چهره ام جویای احوالات اوست محمد مهدی پاسبان
-
کاش که مستی به دلم جا کند
شنبه 31 شهریورماه سال 1403 11:50
کاش که مستی به دلم جا کند زخم دل خسته مداوا کند ساقی دل چارهای پیدا کند آتش جان پر ز محبت کند چنگ بزن، نغمهی شادی بزن دل ز غم و درد رهایی بزن شور و نوا در دل شب زنده کن لحظهای از زندگیآغشته کن کاش که در بزم تو گم می شدم فارغ از این فکر و وهم میشدم هر چه که سنگ است ز دل دور باد این دل غمدیده پر از نور باد امیر...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 31 شهریورماه سال 1403 11:49
-
مرا زنجیره ی وصل تو گویند
شنبه 31 شهریورماه سال 1403 11:46
مرا زنجیره ی وصل تو گویند مرا دیوانه ی مست تو گویند به از جانم جهانی اشکار است تورابینددل وجانم قرار است جهانی بیرون اندر جسم و جانم جهانی اندرونی روح وجانم مرا یک جسم ویک جان وزبان است تورااندر هزاران وصف،نام است زبان شرمسار از وصف صفاتت ُرخم رنگ از طرز بیانت دلم در سینه ام جایی ندارد شدم مدهوش از وقت قرارت تنی پویا،...
-
از دوری تو سوختم
شنبه 31 شهریورماه سال 1403 11:43
از دوری تو سوختم آنچه پنداشتم از یاد بردم چه دست نیافتنی شده تک لحظه دیدارت سردم و خاموشم همچون قلب یخی ناتوانم و خسته دل از هجر پایان نیافته ات تمنای وصال تو پیرم کرد درویش کوی تو شدم عزلت زده دیار غربت شدم در وطنم ولی غریب خانه ام تنها و جا ماندهام از عشقی به درازای شب یلدا به بلندای درخت اقاقیا به خیسی دیده ماتم...
-
نشخوار آدمی حرف مفت است دردهان
شنبه 31 شهریورماه سال 1403 11:42
نشخوار آدمی حرف مفت است دردهان گربجنباند زبان درنگنجد درمفاهیم وبیان امیرعلی مهدی پور
-
عیدتون مبارک
شنبه 31 شهریورماه سال 1403 11:41
-
من که با رنج رسیدم به تو خوشبخت شدم
شنبه 31 شهریورماه سال 1403 11:39
من که با رنج رسیدم به تو خوشبخت شدم با وجودت عاشق کوچه ی بن بست شدم بعد تنهایی زجر آور دوران جوانی حالا با تو هستم هوشیارم آخرش مست شدم دیشب از پشت در خانه ی ما رد شدی و من شنیدم که تو گفتی خانوم خوشوقت شدم آخر این دختر همسایه قابت دزدید باز رفتی مثل اینکه باز بدبخت شدم ثریا امانیان
-
بندگی در سجده گاهِ سینه ام، تکلیف بود
شنبه 31 شهریورماه سال 1403 11:37
بندگی در سجده گاهِ سینه ام، تکلیف بود عاشقی را کفر و پرهیز از دعا، تحریف بود ذکرِ مجنون را نهان در گریه اش یابد خدا رنجِ هجران در قنوتِ نبضِ جان، تالیف بود محراب علیدوست
-
بی تو اواز من پر دردو پر سوز
شنبه 31 شهریورماه سال 1403 11:36
بی تو اواز من پر دردو پر سوز براید ناله ام ازدل شب وروز بی تو دل قصه غم ساز کرده حدیث عشق می خواند شب وروز دوچشمانت به جانم اتش افروخت قبای عاشقی برقامتم دوخت ولی هیهات ازاین درد جدائی دل بیچاره را اتش زدو سوخت من اینجا وتواونجا ره درازه حدیث عشقمون سوز وگدازه سیه چشمم توکل بر خدا کن غم بیچاره گان را چاره سازه خداوندا...
-
تورا من چشم به راهم
شنبه 31 شهریورماه سال 1403 11:33
تورا من چشم به راهم تا بیایی و بگویی از چشمانم افتاده ای تا من خرامان خرامان،شادوخندان،دلخوش شوم که روزی در چشمان تو جا داشته ام. یلداخستو
-
شدست دامن دل پُر ز انتظااااااار بیا
جمعه 30 شهریورماه سال 1403 12:10
به نام خداوند عشق. شدست دامن دل پُر ز انتظااااااار بیا سِرِشک شوق به چشمانِ بی قرار بیا بیا به جبههی یاران به دشت رزم و شکار بیا و دشمن دون را بکن شکااااااااار بیا بیاکه دولت شیطان شدست ازهمه سَر بیا ز غربت وحشی بکش دمااااااااار بیا بیا تو وارث خونهای دشت کربُبلا برای حرمت خونهای دشت...
-
طبیعت
جمعه 30 شهریورماه سال 1403 12:09
-
آن لحظه که حسرت مرا هی دار میزد
جمعه 30 شهریورماه سال 1403 12:07
آن لحظه که حسرت مرا هی دار میزد بر قامتم برگ صنوبر زار میزد شاید که هر دو خسته ی یک راه بودیم چون هر نگاهش در نگاهم جار میزد آن شب دلم دریاچهای از موج خون بود شاید خدا پارو به نام یار می زد شاید تمام مشق همزادم غلط بود این شبهه بر وجدان من هشدار میزد هر لحظه در افکار خود پیچیدم از درد گویی که در پیله مرا یک مار...
-
عیدتون مبارک
جمعه 30 شهریورماه سال 1403 12:06
چقدر ماهی ، چه نیکو دلبری تو هزاران آفرین ، بس احسنی تو نباشد چون تویی همتا و همسان به مَه رویان عالم سروری تو میلاد با سعادت پیامبر مهربانی ها و ششمین اختر تابناک امامت بر عموم مسلمین جهان مبارک کلثوم پیکرستان
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 30 شهریورماه سال 1403 12:05
-
وقتی که رویای وصالش باورم شد
جمعه 30 شهریورماه سال 1403 12:04
وقتی که رویای وصالش باورم شد شب زنده داری باغمش هم بسترم شد هر دم تماشا کرده ام زیبایی اش را در چشم هایی که بهار دیگرم شد درتاروپودم پیله ی شب را شکستم شوقش دوباره دردلم بال و پرم شد با گیسوانش صبحدم ، در باد رقصان درپیچ وخم چون پیچکی نیلوفرم شد هنگام دیدارش سحر ،هر قطره باران چون بی قراری های رویای ، ترم شد ارسلان...
-
قلب خود را باصفا کن، تا نمازت گل کند
جمعه 30 شهریورماه سال 1403 12:03
قلب خود را باصفا کن، تا نمازت گل کند با وضو غسل حیا کن، تا نمازت گل کند دست آدم از دم حوّا به دنیا بند شد عزم خود را بی هوا کن، تا نمازت گل کند کافران را آرزوی ترک آن باشد ز یاد شِرک را بی دست و پا کن، تا نمازت گل کند فرصت از آنی که می بینی کنارت، کمتر است کار دنیا را رها کن، تا نمازت گل کند شَرّ شورِ اَشقیا را بی اثر...
-
خدایی بندگی بی عشق تعطیل
جمعه 30 شهریورماه سال 1403 12:02
خدایی بندگی بی عشق تعطیل غزل ، خوانندگی بی عشق تعطیل نبودِ عشق ، مرگِ حضرت یاس ... که یعنی زندگی بی عشق تعطیل عادل فنائی
-
خواستم بال و...
جمعه 30 شهریورماه سال 1403 12:01
خواستم بال و پری سوی خیالش وا کنم تا میان آسمانش خوب خود را جا کنم هرچه کردم بالها را وا کنم دیدم نشد بهتر آن دیدم که راه دیگری پیدا کنم دست تقدیر و تعصب بال من را بسته بود پس نمیشد فکر رفتن سوی آن رعنا کنم مرغ عشقی دور مانده از بهشت سبز او تا به کی کنج قفس، دل را خوش از آوا کنم بال من را بسته و در را گشودند، ای...
-
یار آمد ، خانه ام ویرانه کرد
جمعه 30 شهریورماه سال 1403 11:59
یار آمد ، خانه ام ویرانه کرد با هنرمندی مرا دیوانه کرد دامنی پر کرد از گل ، ناگهان ذکر می گفت ، راهی میخانه کرد حسین علی رضایی
-
عرب را ناامیران خوار کردند
پنجشنبه 29 شهریورماه سال 1403 12:42
عرب را ناامیران خوار کردند جفا در حقشان بسیار کردند حقوق و حرمت قوم عرب را برای منصبی انکار کردند برای انبساط خاطر خویش خیانت در صف ابرار کردند سران سازش و صهیون و شیطان توانی بر علیه یار کردند به اسلام و مسلمانان خیانت به تلقینات استعمار کردند به استضعاف ایشان را کشاندند اسیر دست استکبار کردند برای قتل عام اهل غزه...
-
قانع به خیالی ز تو بودیم..
پنجشنبه 29 شهریورماه سال 1403 12:40
-
صدای گوشنوازِ رود و جوی و چشمه آب
پنجشنبه 29 شهریورماه سال 1403 12:39
صدای گوشنوازِ رود و جوی و چشمه آب دلپذیر میکند آدمی را ، بسوی خواب لذت خواب در طبیعت، آرامشی نیک بوَد برجسته شود هر هنری ، ذهن مطیع بود گر جَزم کنی به دشت و دَمَن عزمت را حال خوب داری و کمتر کنی زحمت را آنقدر در اوضاع وخیم ، غرق گشتیم از آب و هوا و ساده زیستن ، دورگشتیم ناگفته نماند صدای دلنواز یک پرنده غار غار...
-
گر فنا شد پیکرم ، آمال هایم زنده باد
پنجشنبه 29 شهریورماه سال 1403 12:37
گر فنا شد پیکرم ، آمال هایم زنده باد عطرِ صد ها آرزو در تربتم آکنده باد ارمغانِ دل بُود عشقی که میبخشد به یاس تا بچینیش از مزارم، هدیه ای ارزنده باد آمال: آرزو و امید، تربت: قبر ، ارزنده:شایسته و باارزش محراب علیدوست