-
شده پاییز و غم کوچه همان است که بود
جمعه 6 مهرماه سال 1403 12:43
شده پاییز و غم کوچه همان است که بود تاب آورده دلم ماتم هجران و چه سود شده پاییز و هنوز حال دلم آشوب است بی من اما روزگارش به گمانم خوب است مرضیه دوکانه ای
-
گوییا گشته رها عالم و عصیان میکرد
جمعه 6 مهرماه سال 1403 12:40
گوییا گشته رها عالم و عصیان میکرد جهل درنقطه جوشی که غلیان میکرد غافلانه به مدار عبثی میچرخید بشر از فطرت خود دور چه طغیان میکرد کو رهاننده ی دنیا ازاین بدبختی که زمین خسته تروتشنه تر ازهروقتی مرگ در گوش زمین یکسره نجوا میکرد گور آغوش خودش را به گل وامیکرد پرده ی یأس جهان بی خبراز حادثه ای که خدا داشت به مکه مهیا...
-
گفتی: جنگل
جمعه 6 مهرماه سال 1403 12:39
گفتی: جنگل از بستگی ی صدایت به صید ماهی ها در گودی ی دستانم دریا را نگه داشتم به لمس. ی ک نفس با چهره های سکوت از خوشحالی به فصل های رودخانه ای ریختم در پروانه گی. گفتی: جنگل فروریز نسیم صبحگاهی در انتظار دشتی به اندک باران. و من تابستان گیسوان بر پاره ای از خورشید رویایی چنان هوایی تازه از سفر. به سبز سبز تاکستان...
-
ای ساربان اُطراق نه پر شورِ زین جـــا رفتنم
جمعه 6 مهرماه سال 1403 12:38
ای ساربان اُطراق نه پر شورِ زین جـــا رفتنم اوراق کن زنگوله را تا زنگ زنم من بـــــا تَنَــــم پس ساق کن پای شتر تا در دلم من دَف زنـــم پر چاق کن داد از گلو صورِ گَهِ محشـــر منـــم رضا اسمائی
-
می شمارد تابستان شمارشِ
جمعه 6 مهرماه سال 1403 12:37
می شمارد تابستان شمارشِ معکوس را می نوازد سال زنگ ناقوس را پرستوی متولد بهار مرور می کند دوباره در ذهن خسته فصل کوچ را بی تفاوت به قرارِ کوچ شد باصیاد همراز، وماند از پرواز عصر های رنگارنگ پائیز زیبا بود و گردش در کوچ باغ هایش بسی دلفریب ،،، پرستوی جوان بامهرِ صیاد برد سختی غربت را ز یاد گفت آید دوباره بهار،شود...
-
کنج چشمانش خیس
جمعه 6 مهرماه سال 1403 12:35
کنج چشمانش خیس دستش می لرزید از دور می نگریست موج مغموم سیه پوشان را انگار عزیزی به خاک مهمان است همه ماتم زده و حیرانند گویی انگار زمین کمرش خم شده است گویی انگار زمان با طمأنینه تام برمی دارد قدمی از قدمی روی دیوار طنین انداز است سالگرد جوانی ناکام تپش تند دلش بی تب و تاب می کوبد او به او مدیون است قلب او یادگاریست...
-
سلام زیبای دوست داشتنی
جمعه 6 مهرماه سال 1403 12:18
سلام زیبای دوست داشتنی آفتاب سفیران انرژی خود را برای نوازش گونه های زیبای تو فرستاده جملگی در تلاش اند از پشت شیشه های پنجره خود را به رسالت برسانند برخیز و به سفیران آفتاب سلام کن و روز را آغاز کن امروز هم زیباست گرما بخش آفرینش سیاوش دریابار
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 6 مهرماه سال 1403 12:14
-
سلطان به باغش قدم میزد و کیف میکرد
جمعه 6 مهرماه سال 1403 12:13
سلطان به باغش قدم میزد و کیف میکرد از صدای بلبان وجد می آمد وحظ میکرد گفتا به وزیر همه جا آرامست و زیبا هیچ ناله و فغانی نیاید به گوش ما به لطف ما مردم خوشند و خرسند صدایی نباشد جز صدای دلنشین ما در آن حین واق واق بلندی کرد سگی زَهرِه اش برفت و سِکَندَری خورد همی خجل گشت و بر وزیر تشری آمد ز بودنِ سگ در باغ به وحشتی...
-
اولین بار با غروب دیدمت
جمعه 6 مهرماه سال 1403 12:11
اولین بار با غروب دیدمت نور طلایی خورشید در لابلای موهای پریشان تو جلوه دشت آلاله ها را نشانم داد در آن کوچه آشنایی با تو چند سخن داشتم زیبایی نگاهت من را خیره کرد بهت زده شدم انگاری سالها با آن دیده مأنوس بودم تمنای عشق از چشمانت کردم روحم سرگردان آن لحظه شد همه را در بند رخ تو گرفتار دیدم خواستم با نجوای شوق برگی از...
-
گر شمع نسوزد خرمَ از شور نگردد
جمعه 6 مهرماه سال 1403 12:10
گر شمع نسوزد خرمَ از شور نگردد هیزم زِهوَس شعله ور از نور نگردد چشمی که به حق مستِ رخِ یار نباشد با چشمکِ معشوقه که مخمور نگردد دریا نتوان گفت، به هر رودِ هراسان هرجویَکِ درکوچه روان هور نگردد ای بسته دو چشمت به خَمُ پیچِ حقایق با خطبۀ تو، غصّه و غم دور نگردد جز از سرِ ایمان به حقوقُ غمِ انسان حُکمت به اجابت، زِ رَهِ...
-
فصل پاییز
جمعه 6 مهرماه سال 1403 12:08
-
ساقی می هزار ساله را آنگونه که هست آنم بده
جمعه 6 مهرماه سال 1403 12:06
ساقی می هزار ساله را آنگونه که هست آنم بده درگیرعشق اولم شدم آنگونه که هست جانم بده پاداش تو را هم هرگز نخواستیم به سر نوشت من سر نوشتی رانداشته ام که تودست بانم بده پرسان و جویان تو هم گشتم و از بس به انتظار خاکی بسرم کردی و تاریخ نوشته ای و مانم بده من صدهزارآرزوی بوسه هم کردم درخیال عشق من درخیال عشق سوختم وبیاتوهم...
-
بی رحم ترین فصل جهان فصل خزان است
جمعه 6 مهرماه سال 1403 12:05
بی رحم تر ین فصل خدا فصل خزان است چون قصه ی او قصه ی هجران و فراق است دردی فتاده است بر شاخ درختان بی برگ شدن قصه ی پر درد خزان است چشمی به زمین و رنگ به رخسار ندارند آری چه توان گفت که این رسم خزان است ابرها همه از درد درختان غمینند آری چه توان کرد جز اشکی چون رود روان است عشاق ز بی مهری دلدار دل نگرانند آری چه کنند...
-
ای از سُلاله نور یاد آور و نشانه
جمعه 6 مهرماه سال 1403 12:04
ای از سُلاله نور یاد آور و نشانه نام تو میدرخشد بر تارک زمانه سرباز سرفرازی در منتهای ایثار عباسی و علمدار در عشق جاودانه در دشت آتش و خون توفنده و سلحشور در زهد و پارسایی دریای بی کرانه بر قامت رشیدت چون لحظهای نظر کرد خم کرد قامتش را شمشاد خاضعانه بر دست پر توانت چون بوسه زد خمینی از کاخ ظلم و بیداد آتش کشد زبانه...
-
دیوانه رها ز هر مکان و سد است
جمعه 6 مهرماه سال 1403 12:03
دیوانه رها ز هر مکان و سد است در چشم سبک سران به کلی رد است او جمع کند تمان علت ها را کسریست گران که حاصلش بی حد است محمد فاطمی
-
بااحساس عشق
پنجشنبه 5 مهرماه سال 1403 12:36
بااحساس عشق آب می خوردم ذوق ام گرفت لحظه خواندن اشعار یادم کرده ای دیدم قطره اشکی ریخته بود زیر راست گونه ات ترس بر دلم افتاد یعنی آشوب شد من که دنبال تو کرده ام در زمین مدرسه با رنگ احساس عشق تنها بوده ایی اما با اشتهای شور عشق لحظه ها پنهانی در کنار بادکنک ها سبز و طلایی سفیدبه انتظار آنقدر تنها انگار در بازاری چون...
-
ای آنکه بدست تو حیات است و ممات
پنجشنبه 5 مهرماه سال 1403 12:35
ای آنکه بدست تو حیات است و ممات توفیق بده مرا به هنگام وفات تا خاضع و خاشع با حضور قلبم تسبیح کنم تو را بذکر صلوات محمدحسن مداحی
-
فصل پاییز
پنجشنبه 5 مهرماه سال 1403 12:34
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 5 مهرماه سال 1403 12:30
-
چشمانت دنیای جدیدی دارد
پنجشنبه 5 مهرماه سال 1403 12:28
چشمانت دنیای جدیدی دارد نور دیگری.. مثل درخشش ماه و این کافیست چرا که خاطره ای متفاوت دارد شاهین افتخاری عمله
-
.. این شب ها به آهویی می مانم زخمی؛
پنجشنبه 5 مهرماه سال 1403 12:23
.. این شب ها به آهویی می مانم زخمی؛ که آغا محمد خان با کاسه ی چشم هایم شراب مینوشد با وَ، نفرت و قهر، شمر ابنِ ذی ال جوشن از رودِ : لب هایم آب؛ محمد ترکمان
-
ای پریچهره نگارِ شب نشین دل ما
پنجشنبه 5 مهرماه سال 1403 12:22
ای پریچهره نگارِ شب نشین دل ما کان شکرخندت شده مطلع اشعارما التفاتی کن شبی ازشهد شیرین درخفا بوسه ای تَربرلبان خشک ما ای مه لقا امیرعلی مهدی پور
-
تاریکی تو مرا نمی ترساند
پنجشنبه 5 مهرماه سال 1403 12:21
تاریکی تو مرا نمی ترساند فقط باعث می شود دست تو را بگیرم و نور تو باشم تا زمانیکه دوباره خودت را پیدا کنی، این کاری است که مردم وقتی عاشق می شوند انجام می دهند. مرا نقاشی کن با چشمانت؛ با موسیقی ات؛ با نور و تاریکی ات؛ مرا با هنر خودت بپوشان. می دانی در حقیقت خیلی دور نیستی تو در هر آهنگی که گوش می دهم هستی. من از...
-
زندگی.
پنجشنبه 5 مهرماه سال 1403 12:18
زندگی. جان ما را تو گرفتی ای که دوری از برم صبر کردم تا که آمد آنچه آید بر سرم زندگی افسانه ی امروز و فردای من است کس چه می داند که چه بر سر بیاید آخرم چشم ما زیبایی دنیا اگر دید و ندید چشم دنیا دید کآخر خسته آمد پیکرم زندگی رنجِ گران بود و غمی هنگفت و سخت من ندانستم که هر دم مشکلی را ناظرم کاش می شد زندگی را ساده کرد...
-
پروانه در پرواز
پنجشنبه 5 مهرماه سال 1403 12:17
پروانه در پرواز سر از پیله اش بیرون میان نوک پرنده احمد بارانی
-
از لطف تو مایوس نی ام در سکرات
چهارشنبه 4 مهرماه سال 1403 12:13
از لطف تو مایوس نی ام در سکرات تبدیل نمودم گنهم برحسنات ازبس که در این جهان فرستادم من بر حیدر و زهرا و محمد صلوات محمدحسن مداحی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 4 مهرماه سال 1403 12:11
-
شبیه قاصـدکی که به دست طوفان است
چهارشنبه 4 مهرماه سال 1403 12:10
شبیه قاصـدکی که به دست طوفان است از این جماعت یاغی دلم گریزان است به هرطرف که کنم منـزلی بنا از عشق به سنگ فاجعه آنی دوباره ویران است مگر نه اینکه محبت رسد به گوهر عشق چرا هرآنکه نماید چنین پریشان است بلای نازله از سوی حق چه می دانست کدام خانه ز رعیت کدام سلطان است گلایه از نم چشمان ما مکن ، وقتی درون سینه ی ما غم...
-
از جوانی، پیر گشتم در فراقت ، ماهِ من
چهارشنبه 4 مهرماه سال 1403 12:09
از جوانی، پیر گشتم در فراقت ، ماهِ من خیره ماندم در میانِ شادکامان، آهِ من مُردم آن گاهی که نبضم بانگ میزد عاشقم مرگ را پروازِ از محبس نمیشد راهِ من محراب علیدوست