-
جوانی با دلم نامهربان بود
دوشنبه 26 شهریورماه سال 1403 12:34
جوانی با دلم نامهربان بود که زهرش در رگ و جانم روان بود دمی با ساز این دل دف نمیزد ولی در روز مرگم دفزنان بود میلاد موسوی شریفی
-
جوانی با دلم نامهربان بود
دوشنبه 26 شهریورماه سال 1403 12:33
جوانی با دلم نامهربان بود که زهرش در رگ و جانم روان بود دمی با ساز این دل دف نمیزد ولی در روز مرگم دفزنان بود میلاد موسوی شریفی
-
سهراب سپهری شعر زیبایی دارد به این وصف :
دوشنبه 26 شهریورماه سال 1403 12:30
سهراب سپهری شعر زیبایی دارد به این وصف : تو مرا آزردی... که خودم کوچ کنم از شهرت، تو خیالت راحت میروم از قلبت، میشوم دورترین خاطره در شبهایت تو به من میخندی و به خود میگویی: باز میآید و میسوزد از این عشق ولی... برنمیگردم، نه میروم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد... عشق زیباست و حرمت دارد(سهراب سپهری) و من در جواب این...
-
چــو مادر باشی و اشــکم ز درمان
دوشنبه 26 شهریورماه سال 1403 12:29
چــو مادر باشی و اشــکم ز درمان کُن اهنــگ نوای جــان تو رقــصان شفا بخــش وجــود جان، هســتی دوای درد هــر مشــکل تو هســتی چــو اصــغر باشد و مــادر نــباشد شــرف را بنــد ایــن پیکر نــباشد تو مــادر، جــان تن ازین بخــشی تــمام صحن هــستی، زین بخــشی منم مدحور از حــجب و حــیایت شوم مــست غــرور، رســم وفایــت...
-
شکارگر ماهری ست
دوشنبه 26 شهریورماه سال 1403 12:27
شکارگر ماهری ست شاکی مانده در منجلاب واژه ها هر چه دست و پا زد انگار مرداب شد سگالش قعرِ دل شکستگی های قایقی که قصد آمد و شد داشت به قلبِ جنگلی از ددمنشان زینب ساعدی
-
نه سیب سرخ حوا و نه گندم
دوشنبه 26 شهریورماه سال 1403 12:27
نه سیب سرخ حوا و نه گندم نه باران لطیف پرترنم شرف دارد جهنم تا بهشتی که دل سازد.. به اشک و آهِ مردم لیدانظری
-
باشد همه دم ذکر مدامم صلوات
یکشنبه 25 شهریورماه سال 1403 12:45
صد شکر که شد عطر کلامم صلوات شیرین شده از ذکر تو کامم، صلوات خواهم ز خدا که تا قیامت هر دم باشد همه دم ذکر مدامم صلوات محمدحسن مداحی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 25 شهریورماه سال 1403 12:44
-
این تحفه که هدیهای ز یار است
یکشنبه 25 شهریورماه سال 1403 12:43
این تحفه که هدیهای ز یار است دریاب که در شاهوار است این گوهر ناب زندگی بخش اسباب شکوه و اقتدار است آسایش جسم و بهجت جان در سایه تاجش استوار است لبخند که غنچهای دل آراست بی برق جمال او چو خار است در پرتو این شهاب روشن خوش منظر و دلربا نگار است دندان که لطیف تر ز میناست شایسته لطف بیشمار است نستوه که این گوهر ز کف...
-
کجای این اسمونی که داره قلبم میگیره
یکشنبه 25 شهریورماه سال 1403 12:41
کجای این اسمونی که داره قلبم میگیره کجای که بی نگاهت زندگیم از دست میره کجای بغض صدامی که چشام برات میباره کجای جاده رسیدی که دلم تورو نداره احسان مهدی پور
-
آرزو می کنم..
یکشنبه 25 شهریورماه سال 1403 12:39
-
غبار غم براین کشور نپاشیم
یکشنبه 25 شهریورماه سال 1403 12:35
غبار غم براین کشور نپاشیم به فرش خانه خاکستر نپاشیم درین شهر سراسر خار و خنجر نمک بر زخم همدیگر نپاشیم امیر حاجی ستوده
-
تو پس زدی مرا آخرِ عیش و نوشِ خود
یکشنبه 25 شهریورماه سال 1403 12:32
تو پس زدی مرا آخرِ عیش و نوشِ خود زود پریدم از سرت؛ من که نمیشه باورم بگو کجا روم؛ وقتی که نشسته ام بر لبت مرا به یادِ خود بیار؛ من آن دو پیک آخرم علی شریفی راد
-
هِجایِ نمنمِ باران و، مختصر شعری
یکشنبه 25 شهریورماه سال 1403 12:29
هِجایِ نمنمِ باران و، مختصر شعری سکوتِ سردِ خیابان و مختصر شعری . نگاهِ زُلزدهی من، وَ ردپایِ شما ... به عمقِ واژهی هذیان و مختصر شعری . پُکی عمیق به سیگار و یادِ خاطرهها قرارِ اولِ عصیان و مختصر شعری . مرا همیشه به آغاز میکِشد باران به دکمههای فراوان و مختصر شعری . جهانِ بی تو کفایت به سیبِ حوا شُد ... حیاتِ...
-
شاخه های بید پوسیده در پوستین
یکشنبه 25 شهریورماه سال 1403 12:26
شاخه های بید پوسیده در پوستین رنگ جنون گرفته ساقه های ترد بید برگ ریزان برگ های سبز رو به طلایی چنار تنومند سردسته درختان متین زوال آفتاب در لا به لای غروب سرخ سار تنها نشسته بر شاخه نو رس مو نسیم خنک که می وزد بر صورت ماه شفق و هوای ناب پاییز بر پیکر شهر سحر کرمی
-
قاصدک ها را میپرسم
یکشنبه 25 شهریورماه سال 1403 12:23
قاصدک ها را میپرسم خبری از تو ندارند کجای عشق ایستاده ای؟ چرا زمستانِ رفتنت بهار ندارد... مسلم اکبری ازندریانی
-
در ضیافتِ گرگهایِ بی مقدار
شنبه 24 شهریورماه سال 1403 12:36
در ضیافتِ گرگهایِ بی مقدار و خوش رقصیِ اختاپوس هایِ نا نجیب زخم و خونابه ای دیرینه است این شادیِ بیمار گونه از وارثانی بی درد در میانِ یخ زدگانِ بی نصیب در جنگلِ انبوهِ سَرو هَرزه رو تبر دار میشود تنها، نگاهی منجمد است احساسِ بَرّه گرگهایِ کثیف چه غم انگیز است در سایه یِ تبر، شعری از قامت سرو گفتن نافرجام است فریادِ...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 24 شهریورماه سال 1403 12:30
-
شعور دیدن
شنبه 24 شهریورماه سال 1403 12:28
شعور دیدن ۱۴۰۳/۴/۱۵ شماره ثبت ۶۶۰۵۶۰ آنچنان نور ،نشان دادی مرا که بیکباره، مرا شور گرفت شور با نور ،در آمیخته شد ناگه، شعور دیدنت زاییده شد با شعور و شور ،تورا دیدن خوش است چون دوا و مرهمی، بر ناخوش است پس من آن ناخوش ،تو آن خوش مرهمی روح را پاکیزه گردان ،چو نفس در بدنی ما درون قفس نفس ، در بند شدیم با پلشتی و شناعت...
-
تو ماه منی
شنبه 24 شهریورماه سال 1403 12:27
تو ماه منی من زمین توام از چه میگردی به دور من؟ همچو پروانه به دور شمع؟ شنیده ام که هم می گردی به دور خود، من نیز.... انگار که گم کرده ای ره؟ همره کاروان گم کردِگان رهی من و تو گردانیم به دور خورشید وجود، و خورشید؟ در کهکشان راه شیری چه می کند؟ و اشرف مخلوقات بر روی زمین می چرخد و می چرخد، گیج می شود، می خورد بر زمین،...
-
مشکلات
شنبه 24 شهریورماه سال 1403 12:24
-
پدرم کارگر بود.
شنبه 24 شهریورماه سال 1403 12:23
بچه که بود نماز میخواند تابستان ها روزه میگرفت پدرم کارگر بود. از کارگری که برگشت، مرد. همیشه میگفت خدا بزرگ است. بود؟؟ محسن سیاه کمری
-
با منی که از دور تو را می نگرم
شنبه 24 شهریورماه سال 1403 12:20
من عاشق چندیست در خیالات خود غرق شدم در خانه ایی سرسبز که عطر وبویی دارد همچون بهاران که مستت خواهد کرد من حیاط آن خانه را با اشک هایم می شویم میزی از قصه ی دل از برایت می چینم که بر آن میزسفر ه ایی پهن خواهم کردم از شقایق های عاشق و دلم را مثل گلی بر گلدانی کز جانم خواهد بود بر رویش می گسترانم اگرم باران آید چتری...
-
ای دیر آشنا
شنبه 24 شهریورماه سال 1403 12:16
ای دیر آشنا خواندنت را محفل کتاب ها بگذار نه برگِ باد برده را پوران گشولی
-
و اگر روزی گُم شدم ، فقط تو به دنبال من باش .
شنبه 24 شهریورماه سال 1403 12:13
و اگر روزی گُم شدم ، فقط تو به دنبال من باش . صورت ماه تو ، به آسمان خاکستری من ، نور می دهد ... راه را با تو پیدا میکنم ، همراه با زمزمه های باران .. و در این حوالی ، فقط یکجا آبادی میبینم ؛ آغوش تو ناصر منصورزاده
-
چه شود چه شود اگر بگویی، جهتِ رهِ رهایی ؟
شنبه 24 شهریورماه سال 1403 12:12
چه شود چه شود اگر بگویی، جهتِ رهِ رهایی ؟ دل پربلای مارا بده مژده یِ خدایی همه چشم دل به راهت،زپیام تو نشستیم بده تو به ما پیامی، ز هوای روشنایی غم دل به تو بگویم، به زبان بی ریایی که رها کنی زما غم، بدهی به ما صفایی محمد باقر انصاری
-
دل آسمان گرفت
جمعه 23 شهریورماه سال 1403 12:24
دل آسمان گرفت ابر ها مثل پتو کوه های خسته را در بغل میگیرند قطره ها همسفر باد شدند لا به لای شاخه ها روی برگ های سبز در شکاف های این سخره ی سخت جای خود را پیدا و تماشاگر خود را شیدا این چنین منظره ای باران است منظره گردنه ی حیران است زهرا امیدی
-
خوابالوها
جمعه 23 شهریورماه سال 1403 12:22
-
دوستَت دارم ...
جمعه 23 شهریورماه سال 1403 12:21
دوستَت دارم ... همچون لحظه ی اِستشمامِ عطرِ چوبِ باران خورده ی آن تک درختِ سرو ، در دلِ ،، جنگلی سرسبز میانِ انبوهی از درختان افرا ،،، دوستَت دارم ... همچون نوشیدنِ اولین جرعهِ چای گرم ، از فنجانی میان دستانِ تو ،، به شیرینی آن حبه قندِ حل شده ... در دلِ فنجان ،، چون دلِ تو در میان دلِ من دوستَت دارم ... همچون لذتِ...
-
چون بذری پاک
جمعه 23 شهریورماه سال 1403 12:19
چون بذری پاک فرو میریزد رویا بر مزرع شب من. میساید شعلههایش آرام بر زنجیر گلهای قلبم آی این عطر شباویز که بر پیکرم آونگ گشته است آی این یاختههای بلور شعرم که ماهیان ناپیدای اطلس را نمایان ساختهان د میخواهم همچون ستارهای سربکوبم به ازدحامِ سبز دریاچه و ترانه سر دهم از ترنم کبوتران کوهسار مرا همصحبت نسیم کن تا...