-
طبیعت
سهشنبه 20 شهریورماه سال 1403 12:16
-
در روایـــت آمــده مــردی جــــوان
سهشنبه 20 شهریورماه سال 1403 12:13
در روایـــت آمــده مــردی جــــوان با حکیــمی شد چنــین او هـم زبان مــدح او گفت و به نیکی از سـِـگال کِرد و کارت گشـــته مـــردم را مثال هـــر کجا رفتــم سخن از تو رسیــد نام تــو در محفــل آمد رو سپــیـد از قــضا دیــدم که مــرد جاهــــلی درسخــن آمد: حکیــــمی کامـلی اوبزرگ است وبــه حکمت برقــــرار اینچنین است و...
-
گوهری است زیر آب
سهشنبه 20 شهریورماه سال 1403 12:10
گوهری است زیر آب در گود شبگرفته دریای نیلگون تنها نشسته در تک آن گور سهمناک خاموش مانده در دل آن سردی وسکون او با سکوت خویش ... از یاد رفته ایست در آن دخمه سیاه هرگز بر او نتافته خورشید نیمروز هرگز بر او نتافته مهتاب شامگاه بسیار شب که ناله برآورد و کسی نبود کان ناله بشنود بسیار شب که اشکها برافشاند و ناپدید گشت آن...
-
با آنکه پیش رویم
سهشنبه 20 شهریورماه سال 1403 12:08
با آنکه پیش رویم غبارِ زندگیست چشم های تو اما پیداست ، راه را نشانم بده چشم های تو راهنماست.. مسلم اکبری ازندریانی
-
گذرانت اگر بی می ومطرب گذرد
سهشنبه 20 شهریورماه سال 1403 12:05
گذرانت اگر بی می ومطرب گذرد روزگاری است که بر هر صنمی گذرد محمل عمر گرت بجز بار محبت باشد همچو کاهی است کز پی طوفان گذرد عبدالمجید پرهیز کار
-
معلم
سهشنبه 20 شهریورماه سال 1403 12:00
یک چراغ همیشه روشن است ؛ معلم سید حسن نبی پور
-
مثل من آیا تو هم با ابرها باریدهای؟
دوشنبه 19 شهریورماه سال 1403 12:35
مثل من آیا تو هم با ابرها باریدهای؟ شبدرآغوشیخیالی تا سحرخوابیدهای؟ مثل من آیا زمستانهای سرد و بیبهار سوزِسرما در بغل،غم در گلو، لرزیدهای؟ مـثـلِ من آیا تو هم، ای آشنایِ نوبهـار شاخهایاز بوستانِبغضوحسرتچیدهای؟ یا که لب روی لبان قاب عکسی بی نفس عشقرا ساغربهساغر،لببهلب نوشیدهای؟ یا کهمثل تکدرختی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 19 شهریورماه سال 1403 12:33
-
هم شانه بودن
دوشنبه 19 شهریورماه سال 1403 12:32
هم شانه بودن گرچه تعریف قشنگی از تناسب در قامت است لیک در رابطه بوسه رابر لب نهادن روی پنجه حالتی از عاشقی را آیت است امیرعلی مهدی پور
-
دلتنگی از نبـودن
دوشنبه 19 شهریورماه سال 1403 12:30
دلتنگی از نبـودن آبسـتن است فـرداسـت که بـزایَد کودک نبـودن را وَ از پسـتان گریـه اشک بنوشانَـد فرزندِ نبـودن را لااقـل... بعد از این دلتنگی تنها نیسـت او مادرِ اندوه اسـت... آرش خزاعی فریمانی، میرزا
-
خودت ذا دوست داشته باش
دوشنبه 19 شهریورماه سال 1403 12:28
-
در فکر و خیالی ای ماه دل و جان
دوشنبه 19 شهریورماه سال 1403 12:25
در فکر و خیالی ای ماه دل و جان خواب بود رهایی از درد بزرگان غم بخور کافر دل بی سر و سامان او مرد خدا بود که بازگشت به کنعنان امیرعلی قربانی
-
من و این باده پرستی، رهِ صد ساله یِ ما
دوشنبه 19 شهریورماه سال 1403 12:21
من و این باده پرستی، رهِ صد ساله یِ ما نیست آرامِ جهان ، در دل و در خانه یِ ما خاکم و آبم و آه و ... دلِ و جانم آتش باش تا کوزه گری دوست کِشد چاره یِ ما بهنام زمردپور
-
با نسل ما بیگانه بودی که جفا کردی .
دوشنبه 19 شهریورماه سال 1403 12:20
با نسل ما بیگانه بودی که جفا کردی . آن خوب بودن را چرا از من جدا کردی . چون کفتری که بچه پر میداد پر دادیم .. از بوم دنیا زندگی مان را هوا کردی . با اهل دل هر روز مان آغاز دنیا بود .. ش ب گرد های کوچه را کی آشنا کردی؟ .. از موی من برف سفیدی روی سر مانده .. سر باز های جنگ را وحشی رها کردی .. یک سنگر از انگشت و...
-
ماه دلم عاشق اگر بودی تاب فراقت نبود
دوشنبه 19 شهریورماه سال 1403 12:18
ماه دلم عاشق اگر بودی تاب فراقت نبود مهرم اگر در دلت بود دلت پر طاقت نبود من خطا کردم، بخشیدنم کار سختی نبود تو چنین سنگ دلی یا که مرا لیاقت نبود؟ دل من عاشقت بود نه هرزه و نه هرجایی خوب دانی که بین من و تو جز صداقت نبود یادت هست گفتی یار خوب تمام ماجراست؟ دلم لرزید وقتی دیدم دیگر اسم اتاقت نبود یک شعر بدهکار تو بودم...
-
ساده دل بودیم و دنیا گرگ بود
دوشنبه 19 شهریورماه سال 1403 12:16
ساده دل بودیم و دنیا گرگ بود عشق را راحت ز دستامان ربود با قضاوتهای تلخ و بی اساس شعر رفتن را به آسانی سرود فرحناز آقازاده
-
باورش سخت است اما، نوبت از راه می رسد
یکشنبه 18 شهریورماه سال 1403 12:21
باورش سخت است اما، نوبت از راه می رسد در خوشی یا در سکوت، آن ناخودآگاه می رسد کوله ی درویشی ات را خوب بنما وارسی خود بساز آنطور که انگار هر سحرگاه می رسد منصور نصری
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 18 شهریورماه سال 1403 12:18
-
فروغ دیگری ار زد دل جوانت را
یکشنبه 18 شهریورماه سال 1403 12:17
فروغ دیگری ار زد دل جوانت را بجوی از من بی دل سروشِ جانت را مرا دگر به تمنّای دل مجالی نیست که سخت خورد دلم سنگِ امتحانت را در این زمانه کسی را ز عشق آگه کو غمت فِسرد مرا، مرغِ نغمه خوانت را مرا امید هزار است و هر هزار تویی گلِ امید چه شد باغ و بوستانت را تو را ندیدمُ و در دیده ام تمام تویی بیار جمله خودت را و...
-
می شکافم قفس کُنج درون
یکشنبه 18 شهریورماه سال 1403 12:15
می شکافم قفس کُنج درون شعله سر می دهم از ماوای جون تا نگیرد فطرتم خوی خزان بایدی بگریزم از فرش مغان ادمی دارد دُری، در بند وجود خو بگیرد بند افسارش چنون ادمی باشد ثنا گوی صمد کان ضمایر وارث عرش مَلک زهرا شعبانی
-
وقتی که دلت بسته به گیسوی کسی نیست
یکشنبه 18 شهریورماه سال 1403 12:13
وقتی که دلت بسته به گیسوی کسی نیست آشفته ز آشفتگیِ موی کسی نیست وقتی قفس قافیه تنگ است برایت قفل غزلت در کف جادوی کسی نیست وقتی که ز چشم همه ی شهر فتادی شوقی به عبورت ز سر کوی کسی نیست در حبس غزلواره ی تنهایی خویشی طبعت شده بیمار و غزل گوی کسی نیست دریای سرشکت شده لبریز و پناهت آغوش کسی،شانه و بازوی کسی نیست پرواز...
-
سلام
یکشنبه 18 شهریورماه سال 1403 12:11
-
همچنان از قعرِ درّه ای
یکشنبه 18 شهریورماه سال 1403 12:10
همچنان از قعرِ درّه ای به سمتِ قلّه ای بالا می آیم دیوارهایِ درّه در دو سویم به ابرها چسبیده اند و عقابی سیاه نزدیکِ صاعقه ها به مرگِ خویش می نگرد آرش آزرم
-
یجوری خسته از راهِ درستی
یکشنبه 18 شهریورماه سال 1403 12:08
یجوری خسته از راهِ درستی که بیراهم نمیخوادت عزیزم من و از واژههات کم کن دوباره ببین بیبرگ، آوارهام، مریضم درختاهم پُر از گُنجشک میشن همین که آسمونت صاف باشه چقدر بالا برم از خاطراتت اگه سنگت بلند و قاف باشه من و آغوشِ تو یک درد داریم مثه ابریشما بیپیله مُردیم بهشتِ کِرمهای خون خواریم که بعدِ هر رگی تیغت رو...
-
گفتم غزلی شکست و ما را برد
یکشنبه 18 شهریورماه سال 1403 12:07
گفتم غزلی شکست و ما را برد صبح ازلی شکست و ما را برد در جمع حریفان نشسته بر کویت دیگر نمانده دلی شکست و ما را برد عمری نشسته با هجر غمت بیدار دل را به غمی شکست و ما را برد یک عمر به دنبال سر زلفش بیدار در هجر شبی شکست و ما را برد در کوی جنون مجنون شده دل با عشق جنونی شکست و ما را برد در کوی فراغش نهاده ام سر بر سنگ...
-
قایق دیرینم را فروشانم
یکشنبه 18 شهریورماه سال 1403 12:05
قایق دیرینم را فروشانم به موج رفته دریاها که ببردگذرش راچو محوکشانِ گردبادان سروده غزل هایم را می سپارم به چلچله زنانِ رهسپار ( پرستو دریایی) چرا که خاموش بود این فانوسِ دیرین قایق لیکن به دروغین ها روشن تر بود رازِ پوسیده فانوس ها پوران گشولی
-
نمی دانم... نمی دانم در جشن کدام گرگ
شنبه 17 شهریورماه سال 1403 12:28
نمی دانم... نمی دانم در جشن کدام گرگ به رقص روباه در خون غلتیده به تماشا باید نشست؟ از کاشت کدام رنج با زخم آخرین دشمن باید زیست؟ با شخم بر کدام ذهن عشق درو باید کرد؟ کم لطفی است اگر شبی که تابه صبح گورها کندیم از کشتار خود حرف نزدیم ما که بره ها سر بردیم با چوپان و گرگ های گریان مغزهای وجدان بریان کردیم هرگز خواب...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 17 شهریورماه سال 1403 12:27
-
یادواره استاد بهمنی
شنبه 17 شهریورماه سال 1403 12:27
یادواره استاد بهمنی خاموشی تو، یاد تو را یادمان کرد شعر و غزل ناب تو را پودمان کرد عمری به سرایش شعر و ترانه گذشت احساس تو اشعار تو را دُر گران کرد بر دست و قلم زر چو ببارد چنین است هر دفتر شعر قشنگت را ارمغان کرد حسین یونسی
-
زدی زخم بر ریشه روحی و رفتی
شنبه 17 شهریورماه سال 1403 12:25
زدی زخم بر ریشه روحی و رفتی شکستی قلب رنجوری و رفتی یکی عاشق دربدر کردی ز دنیا دلش را غرق خون کردی و رفت ی مجید فخرائی مقدم