-
السلام یاقمربنی هاشم
شنبه 17 شهریورماه سال 1403 12:24
سرباز حسین، دُردانهی یاس ام، من عباسم، من عباسم من عباس دریای کرم، حاجتگه ناس ام، پُراحساسم، من عباسم من عباس علمدار حسینم، سپهدار حسینم، وفادار حسینم حسین جانم حسین جانم حسین جانم حسین جان حسین جانم حسین جانم حسین جانم حسین جان سقای حرم، اُمّید طفلانم، چو بارانم، چو بارانم چو باران مَشکم پاره شد، رفته جانم، لب...
-
یا رب
شنبه 17 شهریورماه سال 1403 12:22
-
در جغرافیای نبودنت زیست میکنم
شنبه 17 شهریورماه سال 1403 12:21
در جغرافیای نبودنت زیست میکنم و با فکر به جبر و احتمال دیدنت از خانه بیرون میزنم شلوغی چهارراهها، دوست داشتن را به ادبیات کوچه و بازار ترجمه میکنند که ناگاه در ایستگاه خیال میبینمت و دین و زندگیام را میبازم حرفه و فن دستانت، موسیقی دوری را از همین نزدیکی، هنرمندانه مینوازند تمام شهر، محو هندسهی قد و قامتت شده...
-
صبرایوب
شنبه 17 شهریورماه سال 1403 12:20
صبر ایّوب که خدا به ماداد با یاحسین دردِ هجرانکده ها را برد دردِ دوصد ایوب شمروحرمله و...یک جااااآن شمع رخ یک قافله جان آب شد مونس ماالله شد الهه قاسمی
-
هیزمم را ،خیس ،بر آتش نهادن خوب نیست
شنبه 17 شهریورماه سال 1403 12:17
هیزمم را ،خیس ،بر آتش نهادن خوب نیست شاخ وُ برگم را چنین، با غم تکاندن خوب نیست خنده ام می آوری با التیامِ حرف هایَت زخمِ چندین ساله را، مرهم نهادن خوب نیست همدلی با من نکردی ، همزبانی با تو کردم همزبان با گرگ با دندان شدن هم خوب نیست ریگ های زیرِ پای آبشارم کرده ای گونه ام را خیس کردن دیگر اصلن خوب نیست با اکیداً های...
-
آمده ام که مهر او ،مُهردلم سوا همی
شنبه 17 شهریورماه سال 1403 12:15
آمده ام که مهر او ،مُهردلم سوا همی گو همه درد می رود،گر که دلم دوا همی همدم و همراه مرا،او همه عمر همه سرا مهر دهم به همرهی،او که رود رها همی هم همه ی سِرّ دعا،هم همه معمار سرا سار سَر و سِر دلم،وه که همه وُرا همی گو که مرو گر آمدی،همدم و همراهْ مرا کوه و کَه و مَه و مَلِک، مرهم هر گدا همی رضا پورمند مهرداد
-
من لُرم اهلِ دورودم و بسی دلشادم
جمعه 16 شهریورماه سال 1403 12:20
من لُرم اهلِ دورودم و بسی دلشادم عاشقِ شعرم و از غصه و غم آزادم. من لری ساده ام و ساده سخن میگویم تا که معنای اصالت نرود از یادم . ناظمی عاشقم وشعر بوَد معشوقم کودکی بیش نبودم که به اودل دادم آرزویم همه این است که شاعر باشم تا به هر جمع بخوانند همه استادم. لیک افسوس بسی مبتدی وناچیزم من چگونه به چنین فکرِعبث افتادم....
-
تابستان
جمعه 16 شهریورماه سال 1403 12:19
-
کلمه سختگیرترین شاعر را میکُشد
جمعه 16 شهریورماه سال 1403 12:15
کلمه سختگیرترین شاعر را میکُشد و این شعر طولانیترین سکوت من است دهانم را میبندم و کلمات را از جیبم در میآورم مثل کاکتوسی که یکی از ساقههایش را در گلدان خود دفن کرده و به پایش آفتاب میریزد دستانم را پیدا میکنم در جیبهایم برای خوشنقشترین پرنده قفسی در آسمان میسازم برای زیباترین گل گلدانی در دشت میکارم و برای...
-
کو پاک کنی که پاک کنم سایه خود ز روزگار
جمعه 16 شهریورماه سال 1403 12:14
کو پاک کنی که پاک کنم سایه خود ز روزگار انکار کنم که بوده ام بر اریکه زمین ماندگار هر کس که پرسید ز من مگوئید که بود گر نشان گرفتند گوئید گردید رستگار عبدالمجید پرهیز کار
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 16 شهریورماه سال 1403 12:12
-
می شود آیا با شومینه ای گرم شد
جمعه 16 شهریورماه سال 1403 12:11
می شود آیا با شومینه ای گرم شد که مرگ درختان را به یادم می آورد و یا روی بالشی خواب پرواز را دید که هزاران پرنده در آن دفن شده اند ؟ بهنازخدابنده لو
-
مرا به نشانی از خود دلخوش کن
جمعه 16 شهریورماه سال 1403 12:10
مرا به نشانی از خود دلخوش کن که بدانم تو هم اندکی دلت برایم تنگ شده است.. مجید جاوید
-
دریا تن طوفانی خود در آغوش ساحل کشید
جمعه 16 شهریورماه سال 1403 12:09
دریا تن طوفانی خود در آغوش ساحل کشید لب خشکیده ی خود از لب ساحل نوش کشید گرچه دریا درونش آشفته و اسمش آرام بود موج موج دلش آرام شد و در دل ساحل چکید دانیال رحمانی
-
باغبانی آب یاری میکند
جمعه 16 شهریورماه سال 1403 12:08
باغبانی آب یاری میکند عشق را بر باغ جاری می کند مینشیند انتظار نو بهار روز و شب لحظه شماری میکند تا که گل رنگی به بوستانش دهد بر سرو بر سینه و جانش دهد بر زمینش هم شکر گزاری میکند وای اگر گل خار گرد در زمین یا که باشد روزیش از باغ همین بر خدایش گل زاری میکند احسان شاهی
-
من ساعت دیواریم کوک
جمعه 16 شهریورماه سال 1403 12:06
من ساعت دیواریم کوک اما خودم فردام ناکوک رو صورت این دختر تنها آخر چرا این همه چروک این آزمون زندگی سخته اونی که برده هم تک و توک اینقدر از تلخی براش گفتم بیچاره مغزم هنگ کرده ای خدا پوک این عشق با من کی مدارا میکنه وقتی... ذهنم به هر چی عشق مشکوک ثریا امانیان
-
مرا آواره ام کردی نبود این کار مردانه
پنجشنبه 15 شهریورماه سال 1403 12:22
مرا آواره ام کردی نبود این کار مردانه نمیخواهم که برگردی به آغوشم غریبانه زمستانی ترین حالم بهارانی نمیبینم چو باغی رو به نابودی مرا کردی تو ویرانه فراموشی و خاموشی تفاوت از کجا آمد گذر کردم به دنیایت به دعوت های پیمانه من از جامی که آوردی نمینالم مگر آن وقت شوم رسوا در این عالم به استثمار میخانه مداوم عشق با من...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 15 شهریورماه سال 1403 12:19
-
در کافه ی تنهایی ام
پنجشنبه 15 شهریورماه سال 1403 12:17
در کافه ی تنهایی ام کسی راه ندارد در های این کافه به روی کسی باز نیست غم از دیوار های افسرده تا سقف بالا می رود یک صدا به گوش میرسد کسی پشت در ایستاده ای کافه چی بپرس او کیست کافه چی شتابان به پشت در ها میرسد نام او را نمیپرسد اما به یک لحظه در را وا میکند او را میشناسم او عشق است حالا که در ها باز است میدانم که او...
-
اگر میان این غزل شبیه یک بهانهام
پنجشنبه 15 شهریورماه سال 1403 12:14
اگر میان این غزل شبیه یک بهانهام به سبکِ شعر نو پُر از طراوت ترانهام برای شعر عاشقی که انتظار میکشد ملازمِ طبیعتِ شکوفه و جوانهام قسم به تو ، به روی تو ، به هر مژه که میزنی به گیسوان شب زده به استعاره شانهام پَر از پَرم کشیدهای اگر پَرم نمیدهی مرا از این قفس ببر به خوابِ جاودانهام پرندهی قشنگِ من اگر چه خار و...
-
آمدنش ویرانگرتر
پنجشنبه 15 شهریورماه سال 1403 12:11
آمدنش ویرانگرتر بود باری دگر و همچنان ماهرتر از ماهرانان نقشه اش بود این چالاکِ چیره دست که ویرانش کند زخمی تر از زخمان ها ای کاش می دانستمش نقاب ها صورتش را آه گله دارم از خویش که چرا فروختم ارزان روح از جانِ بی جانم را پوران گشولی
-
حلول ماه ربیع الاول مبارک
پنجشنبه 15 شهریورماه سال 1403 12:09
-
دو چشمت چـون سـتاره آسـمانی
پنجشنبه 15 شهریورماه سال 1403 12:08
دو چشمت چـون سـتاره آسـمانی نـــگـاهـت لالـه هـــای ارغـوانی... رخِ زیـبای تـو چــون مـاهِ رخـشان لبت سـرچــشمه ی شــیرین زبانی... کــمانِ ابــروانت خـنجر ایدوست کــه کرده جـانِ مــن با آن تــبانی... فــقط رخــصت بده تا مـن بـمیرم بزن زخـمی تـو هــم تا مــیتوانی... خـــدا زیــبائـیات داده فــــراوان تـو باران،...
-
عمرم همه به سر شد، در انتظار رویت
پنجشنبه 15 شهریورماه سال 1403 12:06
عمرم همه به سر شد، در انتظار رویت مجنون ترم ز مجنون سرگشتهام به کویت من جام جان ز عشقت خالی نمیتوانم خون میخورم ز دست دردی کش سبویت خاکسترم تو دیدی بر روی آتش دل جان میدهم برایت خوردم قسم به مویت در شرجی غم تو گم کردهام دلم را دیری بود که هر شب هستم به جستجویت بر آرزو نبستم درهای خانه دل ریزم شراب جان را در جام...
-
در فکر تواَم،یادِ تو این جاست کنارم
پنجشنبه 15 شهریورماه سال 1403 12:04
در فکر تواَم،یادِ تو این جاست کنارم احوالِ تو آنگونه که بود، هست نِگارَم؟ رفتی و شدم شاعرِ یک شهر پُر از غم افسوس زمستان شده هر صبح بهارم گفتم که من از حسرتِ بسیار شکستم گفتی که چو باران شوم هرلحظه ببارم رؤیایِ دلم بود بَرَت باشم و اما گشتم چو غریبه در آن شهر و دیارم غم های دلم دور و دراز است چو یلدا شد تیره تمامِ شب...
-
میروم خسته وزار
پنجشنبه 15 شهریورماه سال 1403 12:03
میروم خسته وزار تا کمی گم شوم ازدیدهمه ودگرحسرت خندیدن من رانخورند چه کسی میداند غم مهمان شده درکنج دلم به خیالش که نذری بدهند یاجشن عروسی برپاست بیچاره چه داند این مجلس ختم است ومن میبینم زین همه مردم نادان ونحیف که برصورت وبرسربزنن و وقتِ رفتن بازپچ پچ بکنندباغیبت پشت آن تورسیاهی که برسردارند کریم لقمانی
-
نه عاشق میشوی نی یار و همدم
چهارشنبه 14 شهریورماه سال 1403 12:27
نه عاشق میشوی نی یار و همدم شدی پنهان درون لاکی از غم تو خورشیدی، خودت باید بخواهی مشو مردم گریز و برج ماتم ز جا برخیز و شادان باش و خندان بزن بوسه رخ یاران، چو شبنم بیا بیرون ز خانه نازنینم ببر لذت از این باران نم نم اگر خوب و اگر بد، میرود عمر نخور غم آن بود بیش، این بود کم دو روی سکه را دیدی همه هیچ بود این زندگی...
-
تلخ این است که یار باشد و تنها باشی
چهارشنبه 14 شهریورماه سال 1403 12:25
تلخ این است که یار باشد و تنها باشی پی عشق باشی ببینی تهیست یار ز آن تو بمانی و دلت هر شب در غم باشی عشق شاید همین بوسه به پیشانی هاست ای دریغا تو چرا بی یار و یاور باشی؟ چه حضوریست اگر ناز و نوازش نشوی؟ در جوارت باشد و بی سر و سامان باشی ما همه زیسته ایم تا عشق را باور کنیم گر نباشد عشق، نشود جای درستی باشی تو اگر...
-
یاضامن آهو
چهارشنبه 14 شهریورماه سال 1403 12:23
-
من به دریای جهان چون بادم
چهارشنبه 14 شهریورماه سال 1403 12:18
من به دریای جهان چون بادم روی یک شیشه ی تر چون آهم آمدم، زیسته ام، خواهم رفت نی ام آن کوه که من یک کاهم غلامرضا خجسته