-
تابستان
یکشنبه 11 شهریورماه سال 1403 12:04
-
زندگی دیکته نیست
یکشنبه 11 شهریورماه سال 1403 12:03
زندگی دیکته نیست که به ماگفته شود انشایی ست که خودخالق آن هستیم سید حسن نبی پور
-
در سرخوشی تمام هم هشیارم
یکشنبه 11 شهریورماه سال 1403 12:01
در سرخوشی تمام هم هشیارم تا عاقل و سنجیده قدم بردارم اما چه کنم ، چگونه ره بسپارم تا بر سر رفتگان قدم نگذارم. اسد زارعی
-
دولب بردیده، دوابروی کمان داری
یکشنبه 11 شهریورماه سال 1403 12:00
دولب بردیده، دوابروی کمان داری عجب عشقی، توبرچهره نهان داری گرچشم بجمال اُفتد، آتشِ جان افروزد جان ز حلق بر آید ، که عشق جان داری عجب حوری ، بپا کرده ای هیا هویی گویا چو پری ،غنچه بشگفته لبان داری لب ولبخند تو بر ما ،ارزد به این و آن والا دنیارا شگفت آورد ،گویا رگِ زیبادِلان داری گرروزِ روزگار آید،بروفق مرادِ من وما...
-
خیالت می برد هر شب قرار از دل ، امان از دل
یکشنبه 11 شهریورماه سال 1403 11:58
خیالت می برد هر شب قرار از دل ، امان از دل به گردون می برد هر شب هوار از دل ، امان از دل نمی گیری سراغی از منِ مجنونِ دیوانه دلا خون شو از این نسیانِ یار از دل ، امان از دل علی کسرائی
-
کافیست برای لحظه ای خواب شویم
یکشنبه 11 شهریورماه سال 1403 11:57
کافیست برای لحظه ای خواب شویم از دوری یار سردو بی تاب شویم کافیست برای لحظه ی غُربت او اندازه ی عمر رفته در قاب شویم کافیست برای پیله ی غرقِ ، درد یک فصل، پیاپی ، کرمِ شب تاب شویم کافیست که از موی به هم ریخته اش خاکستر روی کوزه ی آب شویم کافیست که در آینه ی غم زده اش اندازه ی جامی ،خمره ی ناب شویم خدیجه سعیدی
-
دیگر از دست فلک داد به فریاد رسید
شنبه 10 شهریورماه سال 1403 12:22
دیگر از دست فلک داد به فریاد رسید مرغ دل رفت از این شهر به صیاد رسید با من از عشق بگو، عقل ندارم در سَر شهرت کَندن یک کوه به فرهاد رسید مهدی سمرقندی
-
آیه
شنبه 10 شهریورماه سال 1403 12:21
-
ای که بارون نگاهت شیشهی دلُ شکسته
شنبه 10 شهریورماه سال 1403 12:20
ای که بارون نگاهت شیشهی دلُ شکسته بغض تنهایی و غربت راه فریادمُ بسته با تو هستم ای ستاره که به شب دلُ سپردی روی تنهایی احساس عطر یاد منو بردی با تو آواز پریدن مثل رویا جون می گیره توی غربت نگاهت یه دلِ خسته اسیره با تو خوندم ای غریبه توی لحظه های دلگیر اون جا که فرصت موندن می مونه تو دست تقدیر میدیا جادری
-
اکنون که بهترینی ، دیروز را رها کن
شنبه 10 شهریورماه سال 1403 12:17
اکنون که بهترینی ، دیروز را رها کن فردا قَدَر چه دارد ، قصدی به هر قضا کن دل دیده ای بخوابد ، حتی اگر بخوابی خوش میزند به نبضت ، خرجِ دلت صفا کن رقصِ تمام دنیا ، باور به بودن توست چشمت کمی بچرخان آهنگ خود جدا کن این صحنه صحنه ی توست راضی نشو ببازی نقشت بَدَل ندارد بنیاد بر بقا کن تا با تو هست ساقی راهی بکش به باقی...
-
گمان کنم که بیایی
شنبه 10 شهریورماه سال 1403 12:15
گمان کنم که بیایی اه از ندایی کز او خبر آرد در این حوالی من مانده ام در این دنیای پوشالی که از خود ساختم ،در این عالم تنهایی چه کنم یارا ،درد دارد فراقت از تنهایی عبدالرضااکبری
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 10 شهریورماه سال 1403 12:14
-
اگر آیی محبت میکنی تو
شنبه 10 شهریورماه سال 1403 12:12
اگر آیی محبت میکنی تو به دنیایم قیامت میکنی تو زپا افتاده ای در خاک حسرت بلند سروی به قامت میکنی تو اگر آیی عنایت میکنی تو بعشق عرض ارادت میکنی تو توای پیشوای عشاق زمانه به میزان صد عدالت میکنی تو دل درویش من مهمان سرایت اقامت را اجابت میکنی تو منم بیمار زخمی از جدایی به درمانم طبابت میکنی تو یقین دارم اگر باشی کنارم...
-
اقبالِ بدم بنگر،باماکه چه هاکردی
شنبه 10 شهریورماه سال 1403 12:10
اقبالِ بدم بنگر،باماکه چه هاکردی درگوشه ی میخانه،ماراتورهاکردی ازدستِ توای بختم،بیمارذلیلم من دانم که فناگردم،ظلمی توبماکردی باجورستم جانا،آتش زده ای بردل درقلب پریشانم،صدفتنه بپاکردی ازظلم جفایت من،درگوشه ای افتادم بااین دِلِ پُرمهرم،بنگرچه جفاکردی باآتشِ آن خشمت،درسوزگدازم من گواین همه بد بامن،آخرتوچرا کردی ازرنج...
-
هرگز وجود حاضر غایب شنیده ای؟
شنبه 10 شهریورماه سال 1403 12:08
هرگز وجود حاضر غایب شنیده ای؟ جسمم میان جمع و دل من اسیر توست هرگز به سوز و درد فراق ، فکر کرده ای؟ دنیا برای من است ولی دل فقیر توست جسمم بزرگ گشته ولیکن ، همچنان روحم مقابل تو چو طفل صغیر توست باشد ، کویر شو ، جواب مرا نده این جسم نیمه جان چو خار کویر توست در حیرتم ز خلقت چشمت که چشم من مست است ، مست هر دو مَهِ بی...
-
بالاتر از سیاهی،
شنبه 10 شهریورماه سال 1403 12:07
بالاتر از سیاهی، رنگ هست، دیدمش، رنگ سرخ، قرمزی روشن، رنگ خون و گل لاله. بر روان مُرده و تکه های شخصیتم که تیره و مشکی و تار بودند، رنگ سرخ را دیدم. سرخ پایان سیاهیست، پایان روشناییست سرخی، رنگ مرگ است، رنگ سوختن و خاکستر شدن بخش ناکارآمد، توامان با بخش کارآمد درونت. گویا نیروی با داس و چکش، آماده تا هر طبقه ای را از...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 9 شهریورماه سال 1403 12:37
-
منگ است روبروی موانع دو چشمهام
جمعه 9 شهریورماه سال 1403 12:36
منگ است روبروی موانع دو چشمهام درگیر روزمرهی قاطع دو چشمهام بردهست ماتش از جدلِ بیبهانه، از بیماری تعقلِ شایع، دو چشمهام سنگ از تناقضات خودش میشود بخار و میرسد به حالت مایع دو چشمهام هر وهم مثل تودهی ابری هجوم برد دور است از حقیقت شارع دو چشمهام بیرون پر از نزاع، درون گیرِ خیر و شر مشغول جنگ بین منافع دو...
-
علی مولای ما..
جمعه 9 شهریورماه سال 1403 12:35
علی مولای ما سالار دین است پناه بی پناهان در زمین است به هر جایی دلی شده خسته و زار علی یاور ، امیر المومنین است علی عارف به دین ، یار پیمبر علی عاشق به کشتار ستمگر کمالاتش برون از حد و امثال علی کامل ، علی میزان محشر حسین علی رضایی
-
تو چقدر دوری ؟
جمعه 9 شهریورماه سال 1403 12:33
تو چقدر دوری ؟ و من چقدر خوشبین به وصال دستهایمان حاشا به این محال که فاصله ایست به عرض اقیانوس آرام میان چشمهای تو و نگاه منتظرِ من مریم ابراهیمی
-
باشهدا
جمعه 9 شهریورماه سال 1403 12:32
اگر روزی بعد از شهادت من، راهِ کربلا باز شد و قبر حسین(علیه السلام) را زیارت کردید بگویید حسینجان بسیار عزیزانی بودند که آرزوی زیارت قبر تو را داشتند... #شهید_مهدی_اشرف #خاکیان_خدایی
-
می جویم آرامشی
جمعه 9 شهریورماه سال 1403 12:29
می جویم آرامشی به کوتاهی نگاه مهربانت که آرام کند سونامیِ ویرانگرِ دریای غم را و نمایان شود روزی سپید بر سیاهی شب ها مریم ابراهیمی
-
تموم خستگیهام ـ دردای، روز و شبهام
جمعه 9 شهریورماه سال 1403 12:28
تموم خستگیهام ـ دردای، روز و شبهام چشمائی تاروتیره ـ انگار،ز دنیا سیره ؟ آئینه ائی بی تصویرـ عذر من بی تقصیر ؟ یه سینه،اینهمه درد ـ زخمیه شیر ، دربند ؟ برای من چه سخته ـ عمری که بی تو رفته روزهارو غم گرفته ـ منم دلم گرفته همیشه باتوهستم ـ دل بکسی نبستم خاطره هاکه گم شد ـ دردای کهنه،نو شد ای داد از این ستمگر، شدن...
-
شده،در بندِکسی باشی و او برود؟
جمعه 9 شهریورماه سال 1403 12:26
شده،در بندِکسی باشی و او برود؟ شده،بندِدلت ،پاره شود ،اما او برود؟ شده محوِتماشایِ کسی باشی و دل بدهی ،اما باز او برود؟ آری می شود او مدتهاست که رفته ست و من، رنگِ بی مهری هایش را خودم با خیالش رنگی کرده ام... رونا فرخ
-
بهشتِ شعرُ شاعری ست
جمعه 9 شهریورماه سال 1403 12:25
بهشتِ شعرُ شاعری ست لبخندت که به عشق می ماند در چشم خیال من تو همیشه حاضری رؤیائی برای تمام زندگی پرویز صادقی
-
دلم اکنون هوایی ، چون هوای کربلا دارد
جمعه 9 شهریورماه سال 1403 12:24
دلم اکنون هوایی ، چون هوای کربلا دارد بسا عشق زمانه هم ، صفای کربلا دارد که حس بوسه های من ، به روی گنبد مولا دلِ غمگین ما را ، که صدای کربلا دارد سرشک و پرسه در باران ، نمی خواهد کنون چتری دل بارانی ام اکنون ، دعای کربلا دارد دریغا شعر من خشکیده ، در اندیشه و فکرم که شاید بیت و هر مصرع ، نمای کربلا دارد بسا افلاک را...
-
عشق است اینکه یک نفر
پنجشنبه 8 شهریورماه سال 1403 12:10
عشق است اینکه یک نفر آغاز میکند هر روز صبح را به هوای سلام تو....... حمیدسلیمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 8 شهریورماه سال 1403 12:06
-
درهجوم دلتنگی
پنجشنبه 8 شهریورماه سال 1403 12:05
درهجوم دلتنگی عقربه هاایستاده اند بر صندلی انتظار آوازنبودن توست سکوت شکسته ام سید حسن نبی پور
-
در کوچههای تنگ و تاریک
پنجشنبه 8 شهریورماه سال 1403 12:04
در کوچههای تنگ و تاریک جایی که نور از روزنههای غبار گرفته نمیگذرد پدران، دل شکسته و قامت خمیده شرمزده از نگاههای بیصدا دستهای پینه بستهشان قصههای تلخ روزگار را حکایت میکنند نان بر سفره نیست امید بر لبان کودکان و بغض در گلو مانده چشمان مادر، دلتنگ روشنایی و پدر، گمشده در هزارتوی فقر که راه گریزی ندارد (از...