-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 5 شهریورماه سال 1403 12:37
-
تشخیص داده ام که روحم با تو سزاوارتر ا
دوشنبه 5 شهریورماه سال 1403 12:36
تشخیص داده ام که روحم با تو سزاوارتر است با تو نشستن و با توحرف زدن هم گواراتر است ترسیم کرده ام با تو پرواز کردن هم خوش باشد طی کرده ام راههای آسمان راهم دل آرا تر است صادق به عشق تو هستیم و عاشق به شهر عشق در شهر عشق هم با تو حرف زدن صدا دارتراست پیچیده ام گلهای وحشی را هم بدامان طبیعت شهد هر گلی را برای تو هم چیدن...
-
مانند من در خنده هایش بغض پنهان است
دوشنبه 5 شهریورماه سال 1403 12:34
مانند من در خنده هایش بغض پنهان است در پشت چشمان بهاری ابرِ باران است از دور گهگاهی غریبی می کند با من نزدم که می آید ولی قدری خرامان است خیلی شبیه من خودش را او می آراید مانند شیشه روبرویم صاف و عریان است د ر چهره اش انگار خطی تازه افتاده اما هنوز آن صورت زیبا نمایان است آنقدری او را می شناسم که ته قلبش می دانم از...
-
عقربه های ساعت
دوشنبه 5 شهریورماه سال 1403 12:33
عقربه های ساعت بی حرکت وپای صندلی خسته شده است ازنیامدن ت سید حسن نبی پور
-
تو آنی که به آنی توانی جهانی بنمایی
دوشنبه 5 شهریورماه سال 1403 12:32
تو آنی که به آنی توانی جهانی بنمایی تو همانی که توانی به آنی عالمی رابستانی تو آنی که به آنی نظارت کنی به هرجهانی همانی که آنی جانهابدهی و جانان ستانی توآنی که نه زادی ونه زاییده شده ازتوکسانی نداری تونیازی و نیازمند توباشن که بنده نوازی یکتایی وبی همتای تو خدای واحد هردوجهانی رحمت و راحم ورحمانی مرحم زخم بینوایانی...
-
قبل تو پیمانه هایم اندکی سنجیده بود
دوشنبه 5 شهریورماه سال 1403 12:31
قبل تو پیمانه هایم اندکی سنجیده بود ما مَلَک بودیم و بدنامی ز ما رنجیده بود بعد تو اما در میخانه را کَندم ز جای آنچنان گشتم سیه مستی که کَس نشنیده بود بعد تو اوضاع ، مصداق قمر در عقرب است زین سبب احوالمان با خلق هم پیچیده بود صبر هم با آن اُبُهَّت ، بعد عمری یاوری رَخت خود را با خجالت از دلم برچیده بود در هیاهوی زمان...
-
عاقبت دل به نگاهت دادم
یکشنبه 4 شهریورماه سال 1403 12:02
عاقبت دل به نگاهت دادم دل به چشمان سیاهت دادم تا که افسون حسودان نشوم طفل دل را به پناهت دادم بر سر راه نشستم چو گدا عمر را بر سر راهت دادم شمع سان سوختم از آتش هجر بسکه دل بر رخ ماهت دادم چون که محزون نشوی از من و دل جان خود را به رفاهت دادم محمدحسن مداحی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 4 شهریورماه سال 1403 12:02
-
ای مقدمت گل افشان
یکشنبه 4 شهریورماه سال 1403 12:01
ای مقدمت گل افشان گامی به دیده بنشان تا غم فرو گذارد دل های مبتلا را علی کسرائی
-
عطر پونه می دهد
یکشنبه 4 شهریورماه سال 1403 11:56
عطر پونه می دهد حسِ اشتیاق تو رنجی ست پرخاطره در آسمانت دریغا شعر من خشکیده در فکرم نمِ باران می خواهد هر بیت و هر مصرع زیر بارانِ احساست نمی خوام کنون چتری فرهاد نظری پاشاکی
-
اهل تهرانم
یکشنبه 4 شهریورماه سال 1403 11:55
اهل تهرانم ریشهام سریزدی گاه گاهی دم صبح رو به دنیا هستم تا غم مرغک پر بسته بگیرم از دل چه خیالی، چه خیالی، ... میدانم مرغک بی احساس شادیاش نایاب است خوب میدانم مرغک قصهی ما به قفس خو کرده اهل ایمانم قبلهام زیرهی سبز جانمازم وادی ریگ سجادهی من من وضو با کَمَکی شبنم و گل میگیرم اهل شعرم نسبم شاید برسد. به...
-
اربعین حسینی تسلیت
یکشنبه 4 شهریورماه سال 1403 11:53
-
سحرگاهان قصه ی دلبری ات را
یکشنبه 4 شهریورماه سال 1403 11:50
سحرگاهان قصه ی دلبری ات را در خزانه ی اسرارم مرور می کنم و هر روز مشتاقانه تماشاگر روی تواَم و خریدار هوایت که دلنشین بر جان من است فاطمه چامه سرا
-
پیمانه حضورت
یکشنبه 4 شهریورماه سال 1403 11:50
پیمانه حضورت شعله می افروزد بر دلم و من سراسر مشتاق و دلتنگ نگاه غریبانه تواَم تا باور کنی تمامی ابعاد دنیایم تسخیر لبخند دلنشینی ست که قلبم بر مدارش تاب می خورد... دوستت دارم فاطمه چامه سرا
-
تو روح مرا از گوشه نشینی
یکشنبه 4 شهریورماه سال 1403 11:49
تو روح مرا از گوشه نشینی به تماشای زندگی می بری تو را چگونه بخواهم که تمامِ تو در من جا شود ؟! که بی تو من باغِ گل های مرده ام پرویز صادقی
-
عبور میکنم
یکشنبه 4 شهریورماه سال 1403 11:48
عبور میکنم از من از تو از او و میرسم به ما به شما به آنها میرسم به خود که تکرار میشود در ضمیرها شبنم حکیم هاشمی
-
بـــــر روی گنج و گــــوهـــر رویا نشسته ایم
شنبه 3 شهریورماه سال 1403 12:27
بـــــر روی گنج و گــــوهـــر رویا نشسته ایم عمریست ما بــه حسرتِ بــیجــا نشسته ایم افسار عقل چــــونکـــــه ربـــودنــد ناکسان حالا بــــــــــه انتظار دعـــاهـــا نشسته ایم بی بی که رفت بس که فغان داشت ای دریغ اکنون کنـــــار سفــــــــرهٔ بــابـا نشسته ایم ما خـود گناه کـــــرده و تدبیــر نیست هیچ حالا بـــــه بام...
-
سیر میکردم شبی در آسمان
شنبه 3 شهریورماه سال 1403 12:25
سیر میکردم شبی در آسمان در میان راه شیری در تمنای نشان از بینشان در دلم گفتم به آرامی خدای مهربان لحظهای بر چشم مشتاقم بده خود را نشان غرق در دریای بیپایان نور کهکشان یادم آمد من خدا را دیده بودم بارها روزها و ماهها و سالها من خدا را دیده بودم در تمام عمر خویش غافل از دیدارها من خدا را دیده بودم بامدادان شامگاه...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 3 شهریورماه سال 1403 12:23
-
چرا من دروغ بگم
شنبه 3 شهریورماه سال 1403 12:22
چرا من دروغ بگم اینکه برات می میرمو یا بدون اون نگات از همه دنیا سیرمو من می خوام بهت بگم حس و ته صداقتو اینکه اون نگات برام شده شبیه عادتو عادتی که این دلم عاشق لمس حسشه وقتی که کنارشی دنیا همه تو دسشه (تو نگاهِ دلخوشی تو حس عادت منی تو همون زمان عشق تو موج ساعت منی) تو بیا حقیقتو توی چشای من بخون تو با حس عاشقی کنار...
-
یک لحظه بی نَفَس شدم
شنبه 3 شهریورماه سال 1403 12:21
یک لحظه بی نَفَس شدم وقتی که شب پا می گرفت حَجمِ عَجیبِ تیرِگی ؛ در پِلکِ من جا می گرفت طِفلَک دِلِ دیوانه ام در قَتل و عامِ روشَنی از قاتِلِ صُبحِ غَنی ؛ سُراغِ فردا می گرفت احسان پیرحیاتی
-
تاشقایق هست
شنبه 3 شهریورماه سال 1403 12:18
-
گذرا شبستانم
شنبه 3 شهریورماه سال 1403 12:17
گذرا شبستانم بهانه گیرِ گیتارم است گرچه او ربوده سالها صندوقچه نگفتنی هایم را خود بدید نوشتنِ بی قلمم را اما دل خوشم می کرد سازِ نغمه هایش، که می زد به جبران غوغاوارتر چه بسا بهشکوه گر بود به رهسپار انش که چرا جانِ گلویش را به اینگونه ها رها کرده اند گفته ها دگر ملالی ندارند به این چنین آوازها گیتار می زند سازِ دلش را...
-
درسکوت شب
شنبه 3 شهریورماه سال 1403 12:16
در سکوت شب، وقتی ستارهها به نجوا میافتند، نامت را در باد میخوانم، و قلبم، به آوای حضورت میتپد. تو مانند صبحی آرام، در دل شبهای تاریک منی، چشمانت، شعلههای امید را در من میافروزد، و لبخندت، قصهای از مهربانی و عشق است. هر لحظه که کنارم نیستی، حسرت لحظهها، همراه من است، اما به یاد تو، تمام دنیا زیبا میشود، چرا...
-
اینک من تنها بر فراز تپههای خیال
شنبه 3 شهریورماه سال 1403 12:12
اینک من تنها بر فراز تپههای خیال همانجاکه خورشید درچشم تو طلوع میکند لحظه های با تو بودن را جشن میگیرم کاش زمان از پا می افتاد تا ثانیه ها نگذرند... محمد ایرانمنش
-
دلم چون ماهی
شنبه 3 شهریورماه سال 1403 12:10
دلم چون ماهی درحصارتنگی تنگ اماسبز نفس م می گیرد ازدلتنگی سید حسن نبی پور
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 2 شهریورماه سال 1403 12:32
-
واعظ که با دُعاش، دفعِ دردسر کُند
جمعه 2 شهریورماه سال 1403 12:31
واعظ که با دُعاش، دفعِ دردسر کُند دارد خودش چه درد، که سَربَند سر کند؟؟ در راهِ ایمنی، چه کنی نقدِ وضعِ حال؟ رند آن کسی شود که به صحرا خطر کند من دستبوسِ مُلحدِ شَهرم، که شهره است کز دست بوسِ بستهسران ، بس حذر کن د زر در عبای شیخ بریزید اندکی تا هر حدیثِ جعلیِتان معتبر کند آن شیخِ پاکدل که به دل مرگش آرزوست ای کاش...
-
این دل و هر دو چشمِ من مات تو گشته نازنین
جمعه 2 شهریورماه سال 1403 12:29
این دل و هر دو چشمِ من مات تو گشته نازنین آینه در مقابل ات خیره نِشَسته نازنین سینه چو چاک کرده ام بر غم انتظار تو صبر و قرار و طاقتم عهد شکسته نازنین صبح و شبم خیال تو خواهشِ دل جمال تو توسنِ اشتیاق من، بند گسسته نازنین در شبِ پر ستاره هم رنگ ندارد آسِمان طلعتِ روی ماهِ تو گشته خُجسته نازنین عشوه ی چشمِ ناز را تاب...
-
بی بال دگر شوق پریدن ندارد
جمعه 2 شهریورماه سال 1403 12:26
بی بال دگر شوق پریدن ندارد پرواز خیالم نتواند تو که رفتی رفتی تا دورترین نقطه یادم از مرز خیالم تو بیرون نرفتی مهرت به دلم پروراندم هزار سال در کهنه کویر دلم آن کهنه درختی مصطفی دادپور