-
تمام لذت کودکی
سهشنبه 30 مردادماه سال 1403 12:31
تمام لذت کودکی سنگ زدن بر قطار پیر بود که آخرین ایستگاهش مرز رویا بود موسی ظهوری آرام
-
باشهدا
سهشنبه 30 مردادماه سال 1403 12:30
-
فصل درو شاید تکه های پریشانم
سهشنبه 30 مردادماه سال 1403 12:26
فصل درو شاید تکه های پریشانم از جیب مترسکی بیرون بیاید کنار بزند موهای طلایی گندمزار را و با صدای کلاغی باران را بیاورد چشمان شعرم خشک است نیلوفر تیر
-
نوشیدم و نوشتم، یک جرعه یک جریده
سهشنبه 30 مردادماه سال 1403 12:25
نوشیدم و نوشتم، یک جرعه یک جریده آن را ز جام پر خون، این را به اشک دیده سرویی که آب امید، دادی تو با نگاهت امروز پیرمردی است، با قامتی خمیده من عاشقی پر از شور، با کوله باری از شعر ما نگشتم افشا، چون میوهای نچیده بر شاخ ساری از درد، جامانده با رخی زرد این عشق قسمتم کرد، جانی به لب رسیده نفرین بر این شب سرد، بر شهر پر...
-
نشستم یکی بیاید بگوید : تولدت مبارک
سهشنبه 30 مردادماه سال 1403 12:22
نشستم یکی بیاید بگوید : تولدت مبارک چه کار بیهوده ای مگر به این دنیا آمدن هم تبریک دارد؟ مرگ شاید رفتن به جایی در آغاز یا جایی در بالا یا جایی در بهشت به پشت پرده قرمز نمایش آخر به این دنیا آمدن چه شادباشی دارد؟ این شادباش برای کیست؟ بگذارید مسأله همین جا سر بسته بماند ولی حالا که آمده ام بهتر دیدم قبل از رفتن کاری...
-
دیگر قرارم نیستی
سهشنبه 30 مردادماه سال 1403 12:18
دیگر قرارم نیستی پشیمان قرارم نیستی دیگر مشتاقم نیستی پناه نگاهم نیستی مگر از غیر من چه دیدی یک زبان چند گام با خدا دیدی سیدعلی کریمی
-
مثل سابق چایی و قلیان نمی چسبد به من
دوشنبه 29 مردادماه سال 1403 12:18
مثل سابق چایی و قلیان نمی چسبد به من می خورم می نوشم اما نان نمی چسبد به من دیگر حتی خوردن آبگوشت دیزی در حیاط یا کباب و جوجه با ریحان نمی چسبد به من چند سالی می شود بی حس و بی آرامشم دیگر حتی آب شهرستان نمی چسبد به من جان تو باور بکن اصلا نمی دانم چرااا ؟ بستنی در ظهر تابستان نمی چسبد به من من نمی دانم چه کردم یا چه...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 29 مردادماه سال 1403 12:15
-
سکوت راز اندیشه های تکراری.
دوشنبه 29 مردادماه سال 1403 12:14
درجنگل بود که یک اتفاق ساده بیشترین اثر را بر زندگی مرد گذاشت. سکوت راز اندیشه های تکراری. سر بلندی نشستگان در جاده ساکت کوهستان منتظر همراه. منتظر کسی که بیاید و قصه ای از شهرتازه بگوید و حکایتی از ابادی برای کودکان جنب کارخانه بنویسد. و در اخر سر گلی برای مدیر کودکستان از کل دارایی هایش بخرد. بودن یا عشق های ساختگی...
-
پر از تشویشم این روزا
دوشنبه 29 مردادماه سال 1403 12:13
پر از تشویشم این روزا تو رو هر لحظه کم دارم تو هستی هر شب و هر روز نباشی نه نمی ذارم به دستای تو محتاجم به لبخند تو مدیونم مدام خیره به چشماتم بری زنده نمی مونم (یوسف پوررضا)
-
یاابوالفضل
دوشنبه 29 مردادماه سال 1403 12:12
-
تالبخندزدی عشق فریاد زد
دوشنبه 29 مردادماه سال 1403 12:11
تالبخندزدی عشق فریاد زد نسیم صبحگاهی تو را بر شاخه های شمشاد زد چشم هایت درخشید خورشید گل لاله را در گوش باد زد سید حسن نبی پور
-
در مغرب اینجا چه بهار دل انگیزی...
دوشنبه 29 مردادماه سال 1403 12:10
در مغرب اینجا چه بهار دل انگیزی... برگها رنگین و گلها در راه سفر به سرزمینهای شمالی وحیدى شیرازى
-
لحظه ای در خواب دیدم، روی ماهت را حزین
دوشنبه 29 مردادماه سال 1403 12:08
لحظه ای در خواب دیدم، روی ماهت را حزین چشم من کور که رویت، گشته با غم ها عجین تا سَر از بالین فِتادم، حس آن ترسِ غریب صورت ماه نگارم را کهِ می کوبد زمین؟ از نفس هایم دمیده، هایِ پژواکی مَهیب تا که خاک و گل نبویند؛ عطر مویت را زِ کین خاطرم در خواب می دید از کنارِ پنجره روح مرگش را که هر دم گوید از رحمت، قرین آن صدای...
-
می خوانمت ای زین قافله
دوشنبه 29 مردادماه سال 1403 12:07
می خوانمت ای زین قافله تورا چه به زین سوارِ عاقلان چه بسا بدیدند حیرت زدگان ها که چرا بردند در ابتدا زین سواران گرچه مختص بستن چشمندانِ شان را به نگاه از پیاده راهان فریادها ای یارب تو دگر برابری کن در این سرزمینِ میخانه پوران گشولی
-
خرامش دل در خرابات خیالت
دوشنبه 29 مردادماه سال 1403 12:04
خرامش دل در خرابات خیالت قلب مقلوب در هیجانِ های هایِ تن هایی شکستِ قمقمه ی چهار قُل غلغله ی گدازه ی شاری در شریان می تپد می سوزد می........ میترا کریمیان
-
نشسته بودم به انتظار صبح آمدنت را
یکشنبه 28 مردادماه سال 1403 12:24
نشسته بودم به انتظار صبح آمدنت را طلوع کرد آفتاب چشمانت از مشرق دلم و روشن جهانی به نگاه خریدارانه ی تو بخند دختر آرزوهای بلند تا جان بگیرد رویا پریشان کن گیسوانت را به کوری چشمان حسود و هیزِ روزگار مریم ابراهیمی
-
بال نداشت
یکشنبه 28 مردادماه سال 1403 12:23
بال نداشت درخت افسرده که کوچ کند از خیال پرنده. سید حسن نبی پور
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 28 مردادماه سال 1403 12:22
-
من پارسی را دوست می دارم
یکشنبه 28 مردادماه سال 1403 12:21
من پارسی را دوست می دارم با فردوسی و داستان هایش من مشق های بچگی هایم از رستم است و عاشقی هایش با شعر حافظ شیراز عاشق شدن شیرین ترین رویاست لیکن من دیوانه ی سَر کِش با فردوسی عاشق شوم زیباست حافظ اگر مِی دارد و مستی فردوسی اما دیو و دَد دارد او در کنار جوی رکن اباد با حوریان حشر و نَشَر دارد فردوسی اما در میان کوه با...
-
چه غصه ها که بدل هست وقصه نشد
یکشنبه 28 مردادماه سال 1403 12:20
چه غصه ها که بدل هست وقصه نشد چه قصه ها که نا گفته به دیگرانم غصه نشد مثال دل خُم در جوش بودیم و لب خندان چه شب که درد بارید وبیان به عرصه نشد خیال تو آمد به شب نشینی سو ت دلان چو دید نیست خیالی در میانه رقصه نشد عبدالمجید پرهیز کار
-
السلام علیک یااباعبدالله
یکشنبه 28 مردادماه سال 1403 12:19
-
شوق دیدارش برایم آرزو نگذاشته است
یکشنبه 28 مردادماه سال 1403 12:16
شوق دیدارش برایم آرزو نگذاشته است رنگ رخسارم برایم آبرو نگذاشته است آنقدر در خلوتم با یاد او باریده ام دیدگانم جای حرف و گفت و گو نگذاشته است دوختم لب را به هم بی شکوه باشد تا ابد پاره پاره قلب من جای رفو نگذاشته ست پشت پاهایش ببین، آنقدر رفتم گم شدم خستگی نایی برای جست و جو نگذاشته است هر صدایی مثل او بند دلم را پاره...
-
قایقم را روزی خواهم انداخت به آب
یکشنبه 28 مردادماه سال 1403 12:15
قایقم را روزی خواهم انداخت به آب و تو را خواهم برد به همان ساحل دور به همان حس عجیب و به تو خواهم گفت راز این امواج را یوسف پوررضا
-
دریچه ای رو به آفتاب
یکشنبه 28 مردادماه سال 1403 12:14
دریچه ای رو به آفتاب دلم روشن است که تو با آفتاب گردان ها می آیی سید حسن نبی پور
-
من عشق تو را در سینه ام پنهان می کنم
یکشنبه 28 مردادماه سال 1403 12:13
من عشق تو را در سینه ام پنهان می کنم دست از تو نمی کشم و مهرت نهان می کنم حالا که از عشق فقط مانده ست دلتنگی گر خار به دستت برود چشم گریان می کنم سید حسن نبی پور
-
شیار 143
شنبه 27 مردادماه سال 1403 11:48
شیار 143 ۱۴۰۳/۴/۱۰ شماره ثبت ۶۶۰۲۳۶ قبل کوچ با روی گلگونت بگفتی، دار قالی را بپا کن. موقع برگشتم از دشت لاله، نوعروست را صدا کن. من به شوق دیدنت، رج به رج کل میکشم. گونه ی تبدار تو، در نقش قالی میکشم. شال کمرم بسته به یک موج خبر، وصله شده. لاله ها بار دگر در دشت ها، دسته شده. وقت برگشتنت بالاله ها، سرآمدن. لاله ها...
-
فکر نکن عاشق هر جائی ام
شنبه 27 مردادماه سال 1403 11:46
فکر نکن عاشق هر جائی ام عشق تو شد ضامن رسوائی ام داغ فراق تو فروزد سزاست نیست دگر چاره شکیبائی ام سرد کن آن آتش نمرود را سوخته این جان اهورائی ام خار شدم چون مژه در دیدگان خاک رهت سرمه ی بینائی ام صبر کن و اندکی با من بمان ای همه چشم تو فریبائی ام عکس تو در برکه نمایان چو ماه صبح نشد هر شب یلدائی ام دم بدمد رایحه ای...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 27 مردادماه سال 1403 11:44
-
سپیدهایم به سیاهی می زنند
شنبه 27 مردادماه سال 1403 11:42
سپیدهایم به سیاهی می زنند بی قافیه و ردیفند غزلهایم برای که باید نوشت بی تو؟ بی احساس بی انگیزه، با تمام دردهایم مهرانگیز نوراللهی