-
جامی بده ای ساقی از آنچه تو میدانی
شنبه 27 مردادماه سال 1403 11:38
جامی بده ای ساقی از آنچه تو میدانی تا مست شویم امشب از جام مسلمانی در فطرتتان جانا این دور ز انصاف است گر سائل درگاه را نومید ز در رانی هرچند بدم اما حب تو به دل دارم از بار گنه دارم من حال پشیمانی من آمدهام اینجا با یک دو جهان امید امید عطا دارم ای آیت سبحانی دوش از سر کوی تو آهسته گذارم شد انصاف نباشد چون من را تو...
-
زندگی
شنبه 27 مردادماه سال 1403 11:35
-
در غیبت خورشید و حجاب حائل
شنبه 27 مردادماه سال 1403 11:33
در غیبت خورشید و حجاب حائل ماه ده و چهار حسن و بدر کامل آنکس که نباشد به ولایت قائل تمکین ننماید ز فقیه عادل لبیک نگوید به امام امت در معرکه جهاد حق بر باطل با ظلم نجنگد به هوای مظلوم در گسترش عدل نباشد عامل دوری نکند ز جبهه استکبار از مکر و نفاق کفر باشد غافل با جان نکند حمایت از مستضعف تا نیل به عزتی که گشته زائل...
-
در صف درد کِشان در عقبی ایستادم...
شنبه 27 مردادماه سال 1403 11:32
در صف درد کِشان در عقبی ایستادم... ناله ها بود و فغان، گوش به او میدادم... یکی از درد جدایی، خودش را میزد... دیگری گفت که این عشق دهد بر بادم... یکی آن گوشه به فریاد بگفتا پدرم... دیگری گفت غربیم برَس بر دادم... مادر پیر و نحیفی پی فرزندش بود.. گفت در راه رسیدن ز نفس افتادم... پیش خود گفتم که اینجا چه مکانی باشد......
-
خارحسد
شنبه 27 مردادماه سال 1403 11:30
خار حسد ۱۴۰۳/۵/۲۵ شماره ثبت ۶۶۳۰۳۷ متأثر گشته ام ،می اندیشم به چه می اندیشم. باز چندیست، اندیشه ی خویش گره خورده به خار گل سرخ. که نهان ذهنش ،حسرت انباشته کرد. طعامی داشت از جنس حسد، آواز حسد، آوار گل سرخ ،تا ابد. گله آمیز سخن راند ز غضب، میل دارم ،گل سرخی باشم، نباشم خار گل ... افسوس ندانست و نفهمید، گل بی خار خداست....
-
از ماندن نگو
شنبه 27 مردادماه سال 1403 11:29
از ماندن نگو بوی رفتن میدهد جامهات. سید حسن نبی پور
-
باران دوباره بی قرار بود
جمعه 26 مردادماه سال 1403 12:23
باران دوباره بی قرار بود و آسمان شب دوباره سکوت اختیار کرده بود تو می خندیدی و من می دانستم که تو هم نخواهی ماند و من هم می خندیدم یوسف پوررضا
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 26 مردادماه سال 1403 12:23
-
حاجت خود را گرفتی گرکه تو از دیگران
جمعه 26 مردادماه سال 1403 12:22
حاجت خود را گرفتی گرکه تو از دیگران زیر بار منتش بی شک بمانی هر زمان گر نکرده حاجتت را او روا زخم این ذلت رسد بر استخوان حاجتت از کردگار راهی به سوی عزت است گر اجابت شد بدان از رحمت است مستجاب گر حاجتت را حق نکرد شک مکن این کار ایزد حکمت است سلیمان ابوالقاسمی
-
جان و جهان من تویی، بی تو نمیشود گذشت
جمعه 26 مردادماه سال 1403 12:21
جان و جهان من تویی، بی تو نمیشود گذشت باده ی ناب عاشقی، عشق تو بر دلم نشست زندگی بدون تو، تنفسیست ز بردگی من چه کنم اسارتت، چنین مرا شکست وبست منصور نصری
-
واژه ها اغلب
جمعه 26 مردادماه سال 1403 12:19
واژه ها اغلب اتاق های دیگری را به ذهن ما متبادر می کنند ، اتاق هایی که دوست تر می داشتیم در آن زندگی می کردیم مثلا وقتی میگویی دوستت دارم درب اتاقی روبروی من باز می شود که دوست دارم در آن زندگی کنم یا میگویم دوستت دارم تو را دعوت میکنم به بالاخانه وجودم ، ... چیزی بینمان نبود که اگر بود دلت برایم تنگ می شد ، اما...
-
السلام علیک یااباعبدالله
جمعه 26 مردادماه سال 1403 12:16
-
یجاهایی میون زندگیم اندوهُ درده
جمعه 26 مردادماه سال 1403 12:15
یجاهایی میون زندگیم اندوهُ درده نمیدونی که دنیا با دلمچکارا کرده بچگیام قشنگ بودش اما یهو پیچید بهم تو اوج روزای قشنگ حسی نبود توی دلم روشنیا رفته بودن یه تاریکی شروع شدش واسه منه خسته چرا این همه درد شروع شدش تو اوج بی پناهیام رفتم تو دل سختیام با تنهایی رفیق شدم شدش پناه اون شبام ریشهٕ یه حس جدید جوونه زد توی دلم...
-
تالبخندزدی عشق فریاد زد
جمعه 26 مردادماه سال 1403 12:13
تالبخندزدی عشق فریاد زد نسیم صبحگاهی تو را بر شاخه های شمشاد زد چشم هایت درخشید خورشید گل لاله را در گوش باد زد سید حسن نبی پور
-
یک بار فقط دلم از من خواست
جمعه 26 مردادماه سال 1403 12:12
یک بار فقط دلم از من خواست تا کاری کنم که چشمانی به سمتم خیره شود خیره هم شد ... اما بعدش دلم در سینه زمرمه کرد ؛ (( او دید اما به جای من ، فقط خودش را ، منم حتی اشتباه کردم ؛ جای من در سینه ای تاریک است ؛ نه در چشمانی که فقط زیبایی شعله ی شمع را می بینند و هیچ وقت نمی دانند حتی ؛ آن شعله هم زیبایی اش را مدیون تاریکی...
-
باز خورشید گرفت رخصت ازما
جمعه 26 مردادماه سال 1403 12:09
باز خورشید گرفت رخصت ازما باز شب شدو فرصت از ماس خب منم بارز ردی کلمات پشت هم میکوبه توسرم قلبم جازد ولی خب مغزم گفت قطعا میدونه بهترم پشتم خالی ولی ؛ مغزم پره خدابایدچندباری کشفم کنه اینو میگم برات فقط واسه بیوگرافی خداپناهمه نیست ترس چیزوحراسی رضا بربری
-
ما را بده جامی، از آنچه میدانی
پنجشنبه 25 مردادماه سال 1403 12:37
ما را بده جامی، از آنچه میدانی ای ساقی مستان ای پیر ربانی گل بوسه ها خواهم از لعل و لبهایت ما را مکن محروم ای یار کنعانی سرگشتهایم آخر از دوری و هجران کی میدهی ما را آقا تو سامانی از چشم مست تو صدها غزل خواندیم کی از نگاه ما یک بیت میخوانی رفتی و چشم ما مانده به راه تو از چه شده این بار این هجر طولانی ما را بده...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 25 مردادماه سال 1403 12:36
-
قلبم را در اعماق اقیانوس ها
پنجشنبه 25 مردادماه سال 1403 12:34
قلبم را در اعماق اقیانوس ها کوه های سر به فلک کشیده و درختان بلند سپیدار خواهی یافت چون خورشید در جانم تو را تابیده است سیدحسن نبی پور
-
آغوشت در بهار جوانه می زند
پنجشنبه 25 مردادماه سال 1403 12:33
آغوشت در بهار جوانه می زند سبز می کند طبیعتم را و گل می دهد گونه هایم وقتی که باغ دستانت به آغوشم می رسد. سید حسن نبی پور
-
حال خوب
پنجشنبه 25 مردادماه سال 1403 12:30
-
دوست من قامت این شهر ،
پنجشنبه 25 مردادماه سال 1403 12:27
دوست من قامت این شهر ، این عصر و جهان از بی مهری ما خمیده گشته، چشمانش بی فروغ، ستاره ایست که به زیر افتاده نه کشد آهی، نه می کند شکایتی خانه اش در همین نزدیکی هاست میدانی در این شهر خمیده نه می شنوی آوازی نه گلستانی نه درختی که در برگ و برش شانه بسر لانه کند نه سنگ فرشی که بجوید پایت نه رهگذری که ز احوالت پرسد نه...
-
سنگ که می شوم
پنجشنبه 25 مردادماه سال 1403 12:26
سنگ که می شوم چشمانم بهتر می بیند دوست دارم در دست کودکی باشم بازیگوش دوست دارم سنگ باشم اما شکستن را دوست ندارم این روزها بین داشتن ها و نداشتن ها سردرگمم (یوسف پوررضا)
-
چه اشک ها، که بر رخم، رسوب شد، ندیدیام
پنجشنبه 25 مردادماه سال 1403 12:25
چه اشک ها، که بر رخم، رسوب شد، ندیدیام و آفتاب عمر من، غروب شد، ندیدیام صراط مستقیم را، هزار بار رفتم و گم شدم و شمال ما جنوب شد، ندیدیام بس که به دفتر دلم خاطر غیر خط زدم خیال من اسیر رفت و روب شد، ندیدیام به سان قطره گشتم و، به رود و بحر گم شدم و هیزمی که آتش قلوب شد ندیدی ام علاج حال خسته ام، طبیب، روی چون تو...
-
روم به کوی خرابات که شاید عشق تو باز یابم
پنجشنبه 25 مردادماه سال 1403 12:24
روم به کوی خرابات که شاید عشق تو باز یابم نگاهی به روی ماهت اندازم وخود را نیاز یابم ببویم ازگل وگیاه و مریم و عطر گل های یاس بشادی پردازم وچو پروانه آغوش توراباز یابم گناهیکه شیرین هست وبجان ودلم خریده ام به اوج اعلا ببرم تورا هم بجان ودلم بساز یابم سروده ام که بتازی چو اسب سفید در آرزوها اگرمال من هم نباشی...
-
تو زندگی یا گوگل باش یا گاگول.
پنجشنبه 25 مردادماه سال 1403 12:22
تو زندگی یا گوگل باش یا گاگول. گوگل که باشی همه نیازت دارن. اما گاگول که باشی هیشکی کارِت نداره. حالا دیگه خود دانی یا گوگلِ گاگول. یا گاگولِ گوگل عبدالمجید حیاتی
-
درهوای ابری
چهارشنبه 24 مردادماه سال 1403 12:13
درهوای ابری بی چترنیابیرون از ترس خیس کردنهای اجباری شاید نبارم بدون چتر هستی دست بردار نیا پیشم ندارم با تو کاری رهایم کن عزم کردی بیایی زیر باران چتر بردار بیا پیشم تا ببارم بهاری نکن کاری سپید ابر آسمان گردد فراری خشکسالی فراوان است یوسف در مصر نزدیک کنعان است باید برگندم ببارم یعقوب نبی ، گندم، خواهان است خشکسالی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 24 مردادماه سال 1403 12:12
-
ارتش نازی ورژن
چهارشنبه 24 مردادماه سال 1403 12:11
ارتش نازی ورژن 1 طرح اون صورت ماهت بدون آرایش و فیلتر منو تسلیم خودش کرد بی رحم مثه ارتش هیتلر موج اون موهای کمندت بی رحم مثه ارتش نازی منو غرق خودش کرد چی میشه با دلم بسازی آرمین محمدی آلمانی ارتش نازی ورژن 2 چشمای تو مثل ارتش نازی ِ پیش تو تسلیمم و دلم راضی ِ تیر نگاهت شلیک شده تو قلبم وقته شروع یه آتیش بازی ِ آرمین...
-
آه ای موعد رسیدن؛
چهارشنبه 24 مردادماه سال 1403 12:10
آه ای موعد رسیدن؛ استجاب کن دعای سیب کال را لیلا طیبی