-
تابستان
چهارشنبه 24 مردادماه سال 1403 12:06
-
غنچهای بر لب باغچه،
چهارشنبه 24 مردادماه سال 1403 12:04
غنچهای بر لب باغچه، تنهاییاش را گریه میکند... رها فلاحی
-
احساس می کنم که من اینجا زیادی ام
چهارشنبه 24 مردادماه سال 1403 12:03
احساس می کنم که من اینجا زیادی ام ای مادرم چرا به چنین کوی زادی ام ای زندگی من از تو گذشتم بیا برو یک لحظه کام خوش که به دنیا ندادی ام بازار شعر من شده بی مشتری ، دریغ هرگز کسی نگشته ملول از کسادی ام تنهایی ام نتیجه ی آشوب زندگی است محکوم و بی گناهم و در انفرادی ام آغوش من گشوده برای محبت است فارغ از اینکه با چه تبار...
-
خزان بودی
چهارشنبه 24 مردادماه سال 1403 12:01
خزان بودی و عشق من بهاری دلم دریا و تو برکه کناری چو شمع عاشقان بودم ولیکن تو آن پروانه گرد هر نگاری مهدی کشاورزی
-
رستگار شده ام
چهارشنبه 24 مردادماه سال 1403 12:01
رستگار شده ام به طعم قشنگ گناه ... اسیر ودام یک نگاه آن نگاه آتشین .. می برد به یغما مرا بر بالین عشق لذت خواستنت خدای دروغین را شکست کعبه وطواف به دور آغوش تو بود.. یکی بود یکی نبود غیرا از خدا هیچ کس نبود... فروزان احمدی
-
پرنده ی اسیری م
چهارشنبه 24 مردادماه سال 1403 11:59
پرنده ی اسیری م وآزادی ترسیمی ست در قاب اندوه افتتاحیه زندگی مرگ می نویسد برای ما سید حسن نبی پور
-
پاییز شد و نیامدی...
سهشنبه 23 مردادماه سال 1403 12:21
پاییز شد و نیامدی... برگ ریزان شد نیامدی باز باران شد و نیامدی سردی روزگار را حس کردم و در گرمای انتظارم نیامدی شب ها به روز ها و روزها به شب... گره خوردند و باز نیامدی...... ساسان بایسته
-
هر روز قافیه تنگتر میشود
سهشنبه 23 مردادماه سال 1403 12:19
هر روز قافیه تنگتر میشود و ذهن من آشفته گویی شعر سرزمین زمخت حجاز است در دوران جاهلیت و من فرزند دختری ناخواسته که حال باید... زنده زنده در گورش سپرد امیرعلی قربانی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 23 مردادماه سال 1403 12:18
-
دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را
سهشنبه 23 مردادماه سال 1403 12:14
دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را با خوشگلان عالم باید کنی مدارا کشتی نشستگانیم بی وحشتِ حوادث دنبال دلبرانیم از بلخ تا بخارا هنگام تنگدستی بر سر بزن دو دستی تا از جهان هستی راحت شوی دل آرا فعلن حجاب زنها گردیده اختیاری مسئول کشور من قدری اگر نخارا مشغول امر خیر است هر روز حاجی ما چون هست نفس او بر این کار سازگارا با...
-
گربه
سهشنبه 23 مردادماه سال 1403 12:12
-
باز هم صبح غم انگیز و دلم رنگ شب است
سهشنبه 23 مردادماه سال 1403 12:06
باز هم صبح غم انگیز و دلم رنگ شب است باز هم یاد پدر در دل من تاب و تب است . نغمه مرغ سحر بُرد مرا تا خورشید پدرم یاد تو دلتنگی ما را سبب است . جای تو همدم ما گریه و درد است و فراق سنگ قبر و شب و شمع و گل و آب و رطب است . با شهادت تو گرفتی همه ی باغ اِرم آنچه با رفتن خود برده ای از ما طرب است . تو شدی شادروان رفت زِ ما...
-
غزال رمیده یِ
سهشنبه 23 مردادماه سال 1403 12:04
غزال رمیده یِ گردن خم شده ی من در این مسیر دشوارِ عاشقی چون بوسه در باد رهایم کردی و رفتی و من هر روز به جای خالی ات سلام میکنم چون خورشید از پسِ کوه عشق بیرون آمدی و به وسعتِ دلم مهر تاباندی و در باورِ زخمی من هرگز نمی گنجید در پشت پنجره ای بسته در سیاهی خاطراتی دور دلشکسته و زار با تلخ ترین غروب عاشقی بی تو این تنِ...
-
رازداری آئینه پیشه دیرینه اوست
سهشنبه 23 مردادماه سال 1403 12:00
رازداری آئینه پیشه دیرینه اوست او هم وفا نکرد رسوا میکند مرا آئین روزگار سنگ می شکند آئینه را اقبال ما ببین آئینه مدام می شکند مرا عبدالمجید پرهیز کار
-
جهان سادست اری مثل دعواهای کودک ها
سهشنبه 23 مردادماه سال 1403 11:55
جهان سادست اری مثل دعواهای کودک ها که دعوا ها سر بازی، سر تعداد چوبک ها جهان ساده ولی دل های الوده در این بازی شبیه ماهیان مخفی به زیرِ جلد پولک ها هوای چشم ها ابری و خاطر های طوفانی بزرگان در پی جنگ اند ان همواره کوچک ها زمانه همچو ساعت باز جای خویش برگردد جدل کردیم و حرس بیش وکم بر دل چو بختک ها زبان کودکان ارام ،...
-
دلتنگِ بارانیِ شعر از تو نوشت زیبایِ من
سهشنبه 23 مردادماه سال 1403 11:52
دلتنگِ بارانیِ شعر از تو نوشت زیبایِ من میل کسی نیست در دلش دلتنگِ مصلوبتْ ببین تنهاییِ وحشت زده از شرمِ آغوشت گریخت با من چه کردست حسرتت زیبایِ بی رحمم ببین در مخملِ چشمانِ تو همبسترِ غزلْ منم من را نمیخواهی بگو تنم امانت دارِ توست تنهاترین روحِ شبم ، تصویرِ یک زن مانده در این واژه هایِ بی امان توصیفِ زیباییِ توست...
-
آنجا ایستاده است و
دوشنبه 22 مردادماه سال 1403 12:23
آنجا ایستاده است و نگاهم میکند... از کجا به دشت نقاشی من آمده آن اسب زردپوش؟ نگاهش مرا به خود میخواند و من محو میشم در متن نقاشی.. حالا سوارم بر اسب که میتازد به سمت افق... و ناگاه خورشید میشود... شبنم حکیم هاشمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 22 مردادماه سال 1403 12:21
-
نمیدانم چرا در جمع یارانم دلم تنهاست
دوشنبه 22 مردادماه سال 1403 12:18
نمیدانم چرا در جمع یارانم دلم تنهاست شکایت هم ندارم من که این تنهاییم زیباست سحرگاهست و با یادت نمازم را قضا کردم من آن ماهی در تنگم که در اندیشه دریاست شبی رفتم به دیدارش که نذری را به دستش دَم نگاهش بر دو چشمانم برایم مثل یک رویاست سوالش را چنین پرسید: تو از کی عاشقم هستی خودش از چهرهام فهمید مدّتهاست مدّتهاست...
-
دوباره شب است
دوشنبه 22 مردادماه سال 1403 12:14
دوباره شب است من دلتنگتر از شبای دگر خسته تر از روزهای دگر زمان تو بس کن مرا چه به جام دستت، دلخواه طلبم می کنی ای چرخ تقدیر خط بکش دگر روی نوشته هایت نیستم دگر جانی نیست که مرا در محکمه خانه ات به تصویر کشی پوران گشولی
-
مهر تو در سنگ دلم ریشه کرد
دوشنبه 22 مردادماه سال 1403 12:10
مهر تو در سنگ دلم ریشه کرد ریشه به اَفرا زد و اندیشه کرد حاصل اندیشه چنین پیشه کرد سِقط ثَمر با تبر و تیشه کرد خشکه ی نان رویِشِ در بیشه کرد خون مرا لطف تو در شیشه کرد افروز ابراهیمی افرا
-
حال خوب
دوشنبه 22 مردادماه سال 1403 12:08
-
نیمه ی گمشده ام خسته ام از تنهایی
دوشنبه 22 مردادماه سال 1403 12:05
نیمه ی گمشده ام خسته ام از تنهایی روزها می گذرد کی به سراغم آیی بسکه دیدم دگران مونس و همدم دارند غمی آمد که چرا نیست مرا هم پایی هرکه آمد به سراغم پی سرگرمی بود حال خود ساز نماید که چه خوش آوایی حیف تنها سپری شد همه ی زندگیم مثل آن خانه به دوشم که ندارد جایی کاش آن نیمه که گم کرده ام از در آید من چو آدم شوم و او بشود...
-
دوش دیدم به تنت قامت رعنایی را
دوشنبه 22 مردادماه سال 1403 12:01
دوش دیدم به تنت قامت رعنایی را و گرفتی ز خدا چهر اهورایی را گرد تو جمله ملائک، ز رُخت پرسیدند و تو دادی بِهشان درس، خود آرایی را نیک پنداری و رامشگر و گفتار که نیک من که قربان بروم خُلقِ اَوِستایی را صبر در دیدن تو، عُمر تَبه کردم و لیک یک نظر بر رخ تو، بُرد شکیبایی را شِبهَتِ روی تو، دیوانه کند با دگران که قیاسینه...
-
تا بدین منزل و مقصود رسیدن به لب نهر سراب
دوشنبه 22 مردادماه سال 1403 11:59
تا بدین منزل و مقصود رسیدن به لب نهر سراب خُم عمر صرف شد و درپی آن بحر شراب من به امید طرب بودم و لیک حاصل عمر چون برفت از کف و پژمرد دراین شهر خراب نه ستاندی تو عذاب و نه که آیی تو به صلح دلخوشم من به سر آید زچه رو قهر عذاب منطق و تجربه تفسیرْ، ز سوغات عذاب دل به صد غمزه نشاندی دراین دهر رباب مدعی طعنه زند چند که...
-
زنی که نگاهش سرشار از مهرست
دوشنبه 22 مردادماه سال 1403 11:53
زنی که نگاهش سرشار از مهرست زمین و آسمان که هیچ بهشت را هم ارث پدری ت می کند سید حسن نبی پور
-
نه طاقتی نه توانی نه بخت خوش رامی
یکشنبه 21 مردادماه سال 1403 12:21
نه طاقتی نه توانی نه بخت خوش رامی که بر نشیند به تور ما دامی گذشت با هَزاران وکودکی با شور کنون ننشیند چکاوکی ز شوق بر بامی روزگار ی میگذرد برمن نصیب دیو وددان نمانده دلی که برسانم لبی بر لب جامی روم به کوی مادر وخانه پدری که بود شور جوان که بازستانم داد و بر آورم ز اشک خود کامی عبدالمجید پرهیز کار
-
آسمانم رنگ پریده و زمین
یکشنبه 21 مردادماه سال 1403 12:18
آسمانم رنگ پریده و زمین نمناک تر از نشستن است و ابر تلخ رنگ خیال میان زندگی چلاق دور سرم میچرخد و انگار کلیسای کوچکی ام در مزرعه ی دنیا چون پروانه های دم چلچله ای کنار آب جمع شده ایم من و کوله باری از زمزمه ها برای مادرم دعا میخوانیم دلم تنگ صدای باغیست که نیست به سمت جاده می دود کودکی ام هر شب بی تو چون نوزادی ابلهم...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 21 مردادماه سال 1403 12:16
-
نمیدانم چرا این دل ز هجران شما خون است
یکشنبه 21 مردادماه سال 1403 12:16
نمیدانم چرا این دل ز هجران شما خون است نمیدانم چرا لیلی ز دوری تو مجنون است نمیدانم ولی در باورم این گونه میگنجد که هر کس عاشق تو شد یقین از خویش بیرون است نمیداند کسی از خاطرات بی تو بودنها دلی در سینهام خفته که از داغ تو محزون است برایت مینویسم تا بخوانی از غزلهایم که سیلاب سرشکم در غمت چون رود جیحون است...