-
شاعر چشمان تو بودن قشنگ است
یکشنبه 21 مردادماه سال 1403 12:14
شاعر چشمان تو بودن قشنگ است عشق اگر در کنار تو باشد قشنگ است حضرت عشق بفرما ، ک دلم خانه توست خانه اگر آغوش تو باشد قشنگ است حافظ و سعدی و مولانا ، شعر و غزل و مثنوی شاعر اگر عاشق تو باشد قشنگ است هر دم از دستهایت بوی خدا میبارد ، اما کعبه اگر به دور تو باشد ، قشنگ است چه کنیم که هر دم از باغ گلی میروید آن گل اگر...
-
تابستان
یکشنبه 21 مردادماه سال 1403 12:11
-
روایت ها شده در متن توضیح المسائل ها
یکشنبه 21 مردادماه سال 1403 12:10
روایت ها شده در متن توضیح المسائل ها که واجب شد تماشایت بنا بر دید عادل ها پزشکان هم براین باورشدندازروی استدلال که از گرمای آغوشت کشد پایین تبِ دل ها معلم های درس عشق را باید فدایی شد به توصیف جمالت برده اند بالا معدل ها برای درک مفهوم نگاه نافذت گاهی تقلب می کنند از دست همدیگر محصل ها فقط کافی ست دستت را به توردل...
-
شاعر زاده نبوده ام که ...
یکشنبه 21 مردادماه سال 1403 12:08
شاعر زاده نبوده ام که ... جسارت حمل خُرجین واژه ها را بر دوش کشم این افکارِ زائیده ی خیالات از توهمات شبانه ای نشاءت می گیرد که مرا مغروق رویاها می سازد اما ... لابه لای هجوم فراغت کودکانه ام نقاش چیره دستی خواهم بود تا حیوانی را انسان ، به تصویر کشم... افروز ابراهیمی افرا
-
ما که گرفتار دل و جان شدیم
یکشنبه 21 مردادماه سال 1403 12:08
ما که گرفتار دل و جان شدیم تشنه به آغوش بیابان شدیم دور شدیم از همه فرسنگ ها تا به ره دوست شتابان شدیم دارِ جهان.... مثنویِ درد بود خانه یِ دل گرم و زمین سرد بود بوسه یِ مهتاب به دریا زدیم.. ساحلِ خورشید ، اگر زرد بود ناب چو یک موجِ پریشان شدیم پادشه و یوسفِ کنعان شدیم مستِ زلیخا و غزلهایِ دوست.. محو در اندیشه یِ...
-
هنگامی که کبوترهای سپید پیراهن
یکشنبه 21 مردادماه سال 1403 12:06
هنگامی که کبوترهای سپید پیراهن با منقارهای خالی از زیارت شاخه های زیتون باز می گردند برای صلح دعا کن مادر هنگامی که بر سر سجاده سین ها و سوسن ها دستهایت ها را بسوی افلاک فرا می بری درد زایمانت را بیاد آر برای صلح دعا کن مادر هنگامی که تندترین ابرها تندر بر کمر می می بندند بر سنگفرش ها و سنگرها ستاره می بارند برای صلح...
-
نه نسیمم که سراسیمه شوم از خبرِ توفان ها
شنبه 20 مردادماه سال 1403 12:07
نه نسیمم که سراسیمه شوم از خبرِ توفان ها نه کویری که سر افکنده شده در نظرِ باران ها دم گرمم نشود سرد به دستانِ شبِ ظلمانی این منم هیچ نیافتاده ز پا در گُذرِ دوران ها ترس بیگانه ندارم که کنم عشق تو را پنهانی منِ دیوانه نترسیده دمی از خطرِ انسان ها نه نزاعی، نه جدالی، نه حسابی بِکِشم از مردم پیِ یک ذرِّه عدالت نشوم در...
-
خردمندانگی را بدیدم
شنبه 20 مردادماه سال 1403 12:03
خردمندانگی را بدیدم دستِ نورسته ایی (نوجوانی) کوله به راهِ کشتُوکار گفتمش تو چه به این راه درازان می دانی چه گفت که دیلاق راهم را باید رفت کوچه طرفی دگر کهنسالی را دیدم جام به دستانش گفتمش تو را چه به این پیاله ساغر نگفت پنداری آری نه به پیر سال من درس بگیرم ، خود دانم بس پوران گشولی
-
تابستان
شنبه 20 مردادماه سال 1403 12:00
-
چراغ ظلمت شب میشود روشن
شنبه 20 مردادماه سال 1403 11:59
چراغ ظلمت شب میشود روشن. غزلها گریه می پوشند. هوا پر گشته از خفاش های بغض. نفس ها چون ملخ در پنجه ی خفاش میمیرند. زبانه میکشد آتش سرای آه تا افلاک افکار ام. خروشان است سرشک ام ، در میان شیشه ی قلیان چشمان ام. به کفش خنده ام ریگی ست ، می لنگد. دلم اخبار داغی شد ، زبانها تاول آوردند. هزار آتشفشان کینه از دنیا. به من...
-
به نامِ خداوندِ جان آفرین
شنبه 20 مردادماه سال 1403 11:57
به نامِ خداوندِ جان آفرین حکیم و توانا،جهان آفرین خدایی که هستی به سودایِ اوست همه سر به تعظیم و تسلیمِ اوست خدایی که مِثلَش نه در آسمان و نه در زمین و زمان و مکان ندیده کسی همچو او مهربان نباشد کسی مثل او جاوِدان خدایی که بخشندگی ذات اوست همه خوبی و خیر و نیکی از اوست بگیرم دو دستم به درگاه او به مَدح و ثنایَش بخواهم...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 20 مردادماه سال 1403 11:53
-
هر مهی را نتوان گفت که قرص قمر است
شنبه 20 مردادماه سال 1403 11:50
هر مهی را نتوان گفت که قرص قمر است نه هر آن سنگ درخشانی عقیق و گوهر است پیرو خط ولایت ز وفا باش که این زهمه خط به خداوند تو نزدیکتر است نزد خالق نبود شرط، سیاهی و سپید متقی نزد خدا از همه محبوبتر است هرکه دارد به سرش شوق وصال رخ دوست گو در این معرکه شرطش به خدا جان و سر است حرص و آز و طمع و تهمت و غیبت به خدا با خبر...
-
ای همیشه زنده،ای عطر خوش بویَم حسین
شنبه 20 مردادماه سال 1403 11:48
ای همیشه زنده،ای عطر خوش بویَم حسین ای دلیل زنده ماندن،ای تو آبرویم حسین من غم عشق تو را به هر دو عالم ندهم این دلم را پس نزن،هرچند سِیَه رویَم حسین عشق یعنی تو،طبیب قلب ویرانم تویی بر تمام زخم هایم،ای تو دارویَم حسین من به پایت مانده اَم در این سرایِ بی کسی عاشقت هستم،چو دندانم شود مویَم حسین تا تورا دارم من از پا...
-
دزدید مرا چشمت در حادثه ای ساده
شنبه 20 مردادماه سال 1403 11:47
دزدید مرا چشمت در حادثه ای ساده برخورد دوتا دل بود در پیچ و خم جاده سردرد بدی دارم بی هوشم و بیمارم انگار که جادوگر یک سیب به من داده وقتی که حواسم را از کاسه ی دل بردی دیگر چه خبر دارم از شاه و پریزاده فرمان بده طوفان را تا موج به رقص آید تو ساحل موسیقی من قایق آماده... از پشت کمینگاهت بیرون بزن ای زیبا تصویر تو در...
-
نت های قناری آواز آهن بود
شنبه 20 مردادماه سال 1403 11:45
نت های قناری آواز آهن بود فرتوت آب و دان از ابتدای خلقت پاییز بود انبوه برگ زرد انبوه میله مه بی اختیار از ابتدای خلقت پاییز خواند پاییز ماند..... سید محسن طباطبایی
-
بدان دنیا نمیارزد به کاهی
جمعه 19 مردادماه سال 1403 12:20
بدان دنیا نمیارزد به کاهی چرا دنبال تخت و جایگاهی؟ چرا دنبال افسوس و فغانی؟ که این عالم ندارد اعتباری به روزی صاحب جاه و مقامی به روزی هم درون خاکجایی مهدی مزرعه
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 19 مردادماه سال 1403 12:17
-
دلبرم یک روز می آیی که دیر است بی گمان...
جمعه 19 مردادماه سال 1403 12:13
دلبرم یک روز می آیی که دیر است بی گمان... قلب بیمارم بدان از غصه پیر است بی گمان... آرزوهایم به باد و غصه و حسرت بجایی... این دل بی آشیان در گِل اسیر است بی گمان... کاش بودی تا بگویم بی تو من پژمرده ام ... پیش چشمم هیبت دنیا حقیر است بی گمان... زندگی بی تو برایم یک سراب کهنه است... این دلم از این جهان هر لحظه سیر است...
-
پشت لبش سبز نشده بود
جمعه 19 مردادماه سال 1403 12:11
پشت لبش سبز نشده بود آن روز که دهانش بوی من را می داد ودهان من را می بوئیدن که مبادا عشقی را مزه کنم و کله مان درست بوی قرمه سبزی می داد وتازه صامت مصوت ها راه را میشناختیم آن راهی که چراغش قرمزبود قرمز ماند و بااحتیاطی پاییز گونه هرگز چراغش سبزنشد... . سمیه معمری ویرثق
-
ای دل بجزازحسرت دیدار چه داری
جمعه 19 مردادماه سال 1403 12:09
ای دل بجزازحسرت دیدار چه داری برخلسهءتنهایی ات اصرارچه داری بیرون بکش از صفحهءتقدیرنشانت تا خلق نگوینددراین دار چه داری بی سایه وهم سایه و سردست سرایت بر گرمی بازار دل ابزار چه داری جزشهر پراز کوچه ءتودرتو و بن وبست با مردم وابسته به دیوار چه داری تنها یی وسردرگمی و خستگی و رنج دارند هوایت مگر ای یار چه داری آفت به تن...
-
حبابم روی آب از ساحل و دریا نمی دانم
جمعه 19 مردادماه سال 1403 12:06
-
بام فقر
جمعه 19 مردادماه سال 1403 12:01
۱۴۰۳/۵/۱۸ شماره ثبت ۶۶۲۶۱۶ بناگاه فلک نظری کرد بر زمین. تنگسالی در کمین است، مردمانش هم غمین. پینه ی دست و دل پر خون که دید، قسم ها را شنید. قسم ها بود بر عرش و زمین. از چه رو ابرها دگر، آبستن نگشتند و نباریدند ، سرکشی کردند از عرش برین. آسمان گشت خجل، متأثر گفتا،در صدد بودم بدانم بغض بین مه و مهر از چه بود. چون حواسی...
-
من آن رودم که پشت سد گرفتارم،نمی دانی؟
جمعه 19 مردادماه سال 1403 11:59
من آن رودم که پشت سد گرفتارم،نمی دانی؟ کویر و خشکسالی بُرده آن یک ذّره ایمانم،نمی دانی؟ در این دشتی که دیگر رود جاری نیست،خشکیده به داغ مرگ گلها،سخت تبدارم،نمی دانی؟ میان این کویرِخشک با پای برهنه،آب آیا هست؟ فقط چشم انتظار فصل بارانم، نمی دانی؟ سرِصبرم دوباره سایه دارد چترِ دلتنگی ولی افسوس از این و آن پریشان و جگر...
-
دیدم نگاری در میان کوچه ها امشب
جمعه 19 مردادماه سال 1403 11:56
دیدم نگاری در میان کوچه ها امشب خواب از نگاه من ربود این ماجرا امشب او را چه زیبا خالقش آراسته چون ماه بر من روا دارد چنین جور و جفا امشب؟ آهسته آمد رد شد و آشوب برپاشد یک شهر بعد از دیدنش شد مبتلا امشب لعنت به کوچه ، فصل بی بارانِ تابستان ای کاش باران بود و پشتش جای پا امشب آرام می شد بی قراریهای من شاید... در خواب...
-
سوار بر اسب
جمعه 19 مردادماه سال 1403 11:55
سوار بر اسب به قصر قصه نگاه میکند... اما میداند که شاهزاده نخواهد آمد... زیرا که این بار در آن قصهی ماندگار خودش ناجیست شاهزاده خانم اسبسوار شبنم حکیم هاشمی
-
گلِ شب بویِ گیسوانت ای یار
پنجشنبه 18 مردادماه سال 1403 12:12
گلِ شب بویِ گیسوانت ای یار چنان مستم نموده وقتِ دیدار که شب ها رفته از آن لحظه ی خوش هنوز از مستی اش دل نیست هُشیار علی پیرانی شال
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 18 مردادماه سال 1403 12:11
-
اولین مرهـــم بــه دل مهــر خدائی لطف حق نوراست
پنجشنبه 18 مردادماه سال 1403 12:10
اولین مرهـــم بــه دل مهــر خدائی لطف حق نوراست برهر روشنائـی تا دلت عاشـــق نگردد بر وجودش بی جهت ای دل به صحبت آشنائی در دلت کــن مشعلی روشـن دمادم ای که خــواهی همدمی روز جدائی درد دل کن با خدا در هـر دعـــایت همدلـی با ذات حق مشـــکل گشائی دور کن از دل همه کبر ودو رنگی خانــــه ی دل را جـلا ده کن صفائی بازمنما...
-
عطرت،
پنجشنبه 18 مردادماه سال 1403 12:08
عطرت، عطر خاک نم زده ی پای دیوار کاه گلی خانه ی خیال رفته به غربت است،،، جان می کند دلم، تا رهایت کنم، آخر، دیار غربت باران زده جانِ، ویرانه ی آباد شده ی من است.... اعظم حسنی