-
السلام علیک یااباعبدالله
دوشنبه 15 مردادماه سال 1403 12:07
-
این خلقت بی پایان، از جامِد و تا انسان
دوشنبه 15 مردادماه سال 1403 12:05
این خلقت بی پایان، از جامِد و تا انسان کِی شد همه را پیدا، کی کرده جهان بنیان ای خالق این دنیا، ای قادر این دنیا ای منبع آگاهی ای هادی گمراهان، دنیا همه در فرمان، درظاهر و در پنهان بر آدم و بر حیوان، باشی تو خدا سلطان محمد باقر انصاری
-
ازدور می نویسم کلامی بر دوست
دوشنبه 15 مردادماه سال 1403 12:03
ازدور می نویسم کلامی بر دوست که آموختم این طریق از دوست پندهای تو برجان وتن خونین بود لیک هرچه ازدوست رسد نیکوست علی اکبری
-
ما جامانده از قطار تو هستیم ای خدا
دوشنبه 15 مردادماه سال 1403 12:02
ما جامانده از قطار تو هستیم ای خدا در سفر بهشتت در ایستگاه که بودیم فقط شیطنت کودکانه بود قائم شدن در پشت چمدان مسافران. که جا ماندیم. تورا به خودت سوگند خدایی کن و برگرد در همین ایستگاه خیلی سال است که در انتظاریم چقدر زمان گذشت نمیدانم فکر کنم پیر شده ام آخر دیگر نه شیطنت میچسبد ونه خنده های بلند. گاهی شبها میترسم...
-
مگر جز تو شب چشم انتظاری هیچ ماهی داشت؟
دوشنبه 15 مردادماه سال 1403 12:00
مگر جز تو شب چشم انتظاری هیچ ماهی داشت؟ فقط یاد تو نوری در دل سرد سیاهی داشت اگر تقدیر این باشد که دل بردی و آزادی؛ برو خوش باش یادت باشد این سینه چه آهی داشت شبیه رفتن جان از بدن، بی سایه و تنها مگر جز خانه قلبت دلم جایی پناهی داشت؟ همه دیدند خندیدم نفهمیدند نابودم ازین دردی که بر دل کاشتی چشمم گواهی داشت کجا کی از...
-
گریه های نامنظم
دوشنبه 15 مردادماه سال 1403 11:55
گریه های نامنظم ریتم رویش نامفهومیست در بوران عشق ... وقتی که تکیه گاه بی زبانی شعرهایت که بی شعور می روید تن پر تردید دفترهاست در خیال دهکده ای که از ریاعاریست تقویم تصویر ، ترد شکستن روزهاست اندوه در اندوه، ماهها آبستن می شوند و اینگونه؟ ... سنگینی سالی دیگر آخرین حس شاعریست ... در ریتم گریه های نامنظم در پای دیوار...
-
ترسم از او بود که تنها پناهم بود
یکشنبه 14 مردادماه سال 1403 12:40
ترسم از او بود که تنها پناهم بود جز پاک در آغوشش راه نمیدهد بین آغوش و نگاهش فرقهایی بود من اما تلاشم برای نگاهش نیست البته لازم است اما کافی نیست نمیشود آغوش دید و به فکر نگاه بود راه رفتن به آغوش اما پاکی نیست با اینکه هر که در آغوشش هست پاکیست در عمق بی نیازیست پس پاک بودن لازم است اما کافی نیست شاید سوال باشد راه...
-
این خانه بعد از رفتنت دنیای درد است
یکشنبه 14 مردادماه سال 1403 12:37
این خانه بعد از رفتنت دنیای درد است در سینهی طوفانیام غوغای درد است امواجِ غم را دور کن از لحظههایم وقتی چنین در قلب من دریای درد است امشب که دارم بی تو از غم مینویسم هر واژهی غمگین من معنای درد است اندوهِ دوری را جدا کن از وجودم این مردِ عاشق بعد تو رسوای درد است آخر به پایان میرسم بی عطرِ جانت در تار و پودم...
-
السلام علیک یااباعبدالله
یکشنبه 14 مردادماه سال 1403 12:36
-
درودِ جاویـد و پایـه بر کسی که دلبنـدِ میهن است
یکشنبه 14 مردادماه سال 1403 12:32
درودِ جاویـد و پایـه بر کسی که دلبنـدِ میهن است بگیرمش از شـرف طلا هر آنکه فرزنـدِ میهن است بـبـوسمـش قـفـل نـرده و زمـیـن و گَـردِ اتـاق تـنـگ خوشا اسیـری که جـاوِدان اسارتِ بنـدِ میهن است بـزن کفِ دست ز انفجار بکش چو هـورایِ نغمهوار کـلاهِ زرّیـن افـتـخـار ؛ سـرِ خـردمـنـدِ مـیهـن اسـت بکش نگارنـده پیکری به رنگ...
-
بی صدا
یکشنبه 14 مردادماه سال 1403 12:31
بی صدا بی صدا گویا تو هم گریه میکنی شبها خسته و لرزان بار زندگی را بر دوش میکشی تنها مشت میفشاری بیکلام فریاد میکشی درد را میرنجی و میمانی در کنج شب جستجو میکنی نور را در ظلام شب یلدا در خیالت نفس میکشی هوای صبح را ساز زندگی بد مینوازد اما تو گویی گوش میدهی پینک فلوید را مهرداد درگاهی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 14 مردادماه سال 1403 12:30
-
تاک نو رسته به صد اُمید در این غوغای دشت
یکشنبه 14 مردادماه سال 1403 12:27
تاک نو رسته به صد اُمید در این غوغای دشت فتنه از ابر است به خواری منت باران کِشد حسن سهرابی
-
و تو میآیی آنگونه که باید
یکشنبه 14 مردادماه سال 1403 12:26
و تو میآیی آنگونه که باید و من تو را میبوسم آنگونه که بایدتر میپنداری من پژمردهام اما نه ای عزیز کرده من پژمردهحال گل میدهم در هوای آمیخته به نفسهای تو، پس در هوایم آرام نفس بکش نفس بکش تا نهالِ خوابیده در دهلیز چشمانم، با دیدن تو بشکفد که ریشهاش در فراسوی قلبم جولان دهد برای تصاحب بیشتر، تعلق بیشتر... . و تو...
-
چرخ می زد مثل یک دیوانه دور خانه ات
یکشنبه 14 مردادماه سال 1403 12:25
چرخ می زد مثل یک دیوانه دور خانه ات پای طاول بسته ء عاشق کش دیوانه ات مثل گل گاهی نگاهی کن زمستانی شده بال ها ی زخمی وبی طاقت پروانه ات درد بی درمان عاشق را دوا کن با لبت بوسه می خواهد لب جامانده ازپیمانه ات سرگذشت کشتی بی سرزمینم روی آب ساحل آرامشی کو غیر ِ امنِ شانه ات مرغ دور از آشیان را کاش می دادی مکان روی بام...
-
با هر نگاه یار به چِشم ، جا نمی شود
یکشنبه 14 مردادماه سال 1403 12:24
با هر نگاه یار به چِشم ، جا نمی شود عاشق نباشی ، عشق پیدا نمی شود پروانه دور شمع با عشق و جان بسوخت ور نه ، به هر کسی که ، پَر، وا نمی شود در دیده ی عاشق به معشوق نگاه کن هر زیبا رُخی به دیده که ، زیبا نمی شود دردی که از عشقِ معشوق به جان رسد با هـر نسـخه ای مداوا نمی شود در عشق و عاشقی ، جان ها فدا شده هر عاشقی به...
-
ماهی اسیرم
شنبه 13 مردادماه سال 1403 12:22
ماهی اسیرم درتنگی کوچک وآزادی ترسیمی ازدریا زندگی برای ماهی سراسر رنج ست تا مرگ تدریجی سیدحسن نبی پور
-
در این احساس قلبم
شنبه 13 مردادماه سال 1403 12:21
در این احساس قلبم تورا سجده گاه معشوقات می نامم ای همسفر قلمم ،تو خطوطِ نوشته هایم بودی من می نوشتم و می خواندمت اما باز هم نبود ردی از نگاهت نمی روم از رو می نویسمت باری دگر که هیاهوی دلم تو را با کدامین فانوس ها شبانه یابمت پوران گشولی
-
مجروح پیکاریم و سربازان عشقیم
شنبه 13 مردادماه سال 1403 12:19
مجروح پیکاریم و سربازان عشقیم جنگاوری افتاده در میدان عشقیم سنگر به سنگر از پی دلدادگی ها تا خط صفر مرز بی پایان عشقیم ما سایبانی غیر سقف غم نداریم گمگشته صحرای بی سامان عشقیم از موج موج بی امان چشمه ساران تا ساحل دریای سرگردان عشقیم آواره ی جغرافیایی از جنونیم در پیچ و تاب پنجه طوفان عشقیم بگذار تا یکبار دیگر هم...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 13 مردادماه سال 1403 12:17
-
امید دارویی ست که نمیدهد شفا
شنبه 13 مردادماه سال 1403 12:16
امید دارویی ست که نمیدهد شفا ولیک شکیبا کندت درد، این دوا ز مفهوم درد چه دانند بی غصه مردمان چنان که کشیدی تو آهسته در خفا چنان که می برند بی گنهان را بیا ببین این لشکر زن و مرد حماسه آفرین چنان که می کُشند کودکمان را، میا مپُرس این دیو سیرتان ملَوَّن به نام دین گیرم که میبُرید تن این دار خسته را و تازیانه میزنید...
-
بگذار در این تابستان
شنبه 13 مردادماه سال 1403 12:15
بگذار در این تابستان سرد آغوش تورا به گرمی حس کنم و تابستانی شود پر از بهار بودنت وقتی آغوش تو نیست دلم پر از برگ پاییزی می شود و بغض تمام وجودم را می گیرد آه چه فصل هایی دارد بود و نبود تو میثم نجفی
-
جرعه های عشق
شنبه 13 مردادماه سال 1403 12:12
جرعه های عشق ۱۴۰۳/۴/۱۷ شماره ثبت ۶۶۰۷۸۱ پدری دارم که دستانش، در دست خداست. بر جبینش جای مهری نیست، دلش پیش خداست. ذکرهایش ،جرعه های عشق گردد، دورن کوزه ای. برگلی گفتا چرا پژمان بگشتی، لیکن روزه ای؟؟؟ امشبی را با جرعه های مهر من افطار کن. مهر من باشد همان لطف خودش، امرار کن. لیکن جا نمازش، سفره ی نانی شود...... نیم مهر...
-
صبح آمده برخیز که از روی تو گویند
شنبه 13 مردادماه سال 1403 12:11
صبح آمده برخیز که از روی تو گویند از عطر خوش پیچک گیسوی تو گویند لبخند تو شیرین تر از آوای قناری است برخیز که تا شب غزل از خوی تو گویند سید علی کهنگی
-
مهر خوبان خبر از چشم سحر دارد و بس
شنبه 13 مردادماه سال 1403 12:10
مهر خوبان خبر از چشم سحر دارد و بس بر من آئینه تو روی نظر دارد و بس سِحر خورشید به دامان دلت بی اثر است دام تو بر همه خورشید اثر دارد و بس در شب ظلمتِ اندیشه تو را می بینم ای چراغی که به من نور ظفر دارد و بس خاکم انگار که لبریز شب بی خبریست ماه از این تربت تاریک خبر دارد و بس شعر من خسته و افسار دلم دست غم است دلم از...
-
چه آسان از کنارم رد شد ای عشق
شنبه 13 مردادماه سال 1403 12:09
چه آسان از کنارم رد شد ای عشق گذشت وبی تفاوت بد شد ای عشق ندیدم خوبی از او هرکجا گفت جلوی کارهایم سد شد ای عشق منوچهربرون
-
دلا از بس که دائم در عذابی
جمعه 12 مردادماه سال 1403 12:16
دلا از بس که دائم در عذابی هزار چشمه تو دیدی شد سرابی ؟ کمند زلف این دنیای دون را تنیدی بر تنت همچون طنابی چه بس نقش ها کشیدی از سر جهل به چشم دیدی همه نقش بست بر آبی؟ کجا داشتی هوای می و ساقی ؟ همه زهرت چشاندند،کو شرابی؟ چو صدها تیر زهر بهرت کمان رفت مگر دارد به غیر جور ،صوابی؟ چو پیل رستم و زال سپید موی جگرها در دل...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 12 مردادماه سال 1403 12:14
-
گره افتاده در کار دل ای دوست
جمعه 12 مردادماه سال 1403 12:12
گره افتاده در کار دل ای دوست که انسانم خماری هدیه اوست وگرنه ما کجا و دل خموری به پای درد دل سنگ صبوری کجا ما را تحمل داغ هجران غم دوری آن پاکیزه دامان به وقت رفتنش دل برد با خود نمیدانم چهها کرد و چهها شد یقینم هست بعد رفتن او فقط من ماندم و گل گفتن او دلم شد زاد و توشه در کنارش به بند عاشقی شد اختیارش محمدحسن...
-
آسمان رویاهایم پاییزی
جمعه 12 مردادماه سال 1403 12:11
آسمان رویاهایم پاییزی برگهای دفترچه خاطراتم بارانی چشمانم خیس دستانم رنجیده از نگارش نگاهم مدتی است خیره مانده قدمهایم سست و بی رمق نمی دانم چرا مانده ام خمی در ابروهایم است گله ای دارم از شب مهتابی درد دلم را با آسمان شنید ناگهان رخ او پاییزی شد سخن من را نتوانست عبور کند به یکباره ناله ای برآورد آسمان گریست زمین...